ادامه روایات عامه

بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العاالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین سیما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفدا.

بحث ما راجع به جریان یأجوج و مأجوج و بررسی روایات عامه در این زمینه بود. رسیدیم به روایتی که عبد الرزاق در تفسیرش نقل می‌کند و گفتیم که از لحاظ سند اشکالات متعددی دارد: از جمله عدم اسناد روایت به پیامبر و وجود اشخاصی همچون کعب و حمید بن هلال در سند آن.

تهذیب الکمال در ج۵ ص۲۶۳ در ارتباط با حمید بن هلال می‌گوید: ابن سیرین کان لا یرضی، ابن سیرین او را قبول نداشت و این بخاطر صدق لهجه او نبوده بلکه به خاطر مشکلات دیگر او بوده است. بنابراین ابن سیرین که از شخصیتهای مبرز عامه است به او اعتنا نمی کرد، جهتش هم این بوده که حکومتی بوده «و دخل فی شیء من عمل السلطان» و طبق خواسته‌ها و اراده امویین حرف می‌زده است، لذاست که ابن سیرین او را قبول نداشته. از حیث دلالت اشاره کردیم که در این نص آمده است بعد از هلاکت یأجوج و مأجوج به دعای حضرت عیسی ع و دادن محوریت جریانات به ایشان، ناگهان فریادی شنیده می‌شود که برسید به داد کعبه و مکه، از دست شخصی به نام ذو السویقتین. معنای این روایت این است که یک آرامش نسبی برقرار می‌شود تا آنکه یأجوج و مأجوج خروج می‌کنند سپس دوباره یک آرامشی بر قرار می‌شود تا آنکه امنیت مکه به هم می‌ریزد به دست شخصی به نام ذو السویقتین. حال او کیست؟ به این روایت توجه کنید.

روایت یازدهم:

ابو هریره در حال طواف برای ابو قتاده از پیامبر اکرم ص نقل می‌کند که ایشان فرمودند: یبایع لرجل بین الرکن و المقام؛ بین رکن و مقام با یک شخصیتی بیعت می‌شود. طبق نصوص فریقین این شخص حضرت مهدی عج است. و اول من یستحل هذا البیت اهله؛ اولین کسی که حرمت شکنی می‌کند و حریم بیت را می‌شکند خود اهل همان شهر هستند فاذا استحلوا فلا تسال عن هلکه العرب؛ اگر حرمت شکنی کردند بدانید که بعد از آن عربها بهلاکت کشانده می‌شوند ثم یجیء الحبشه فیخربونه خرابا لا یعمر بعده ؛ از حبشه نیروهائی می‌آیند و کعبه را خراب می‌کنند به گونه­ای که آباد شدنی نیست. و هم الذین یستخرجون کنزه؛ و اینها هستند که گنجهای کعبه را خارج می‌کنند.

ذوالسویقتین که در نص کعب آمده و حریم کعبه به دست او شکسته می‌شود، اشاره به جریان حبشه است. سویقه مصغر ساق و به معنای کسانی که ساقهای کوچکی دارند می‌باشد. انما صغر الساق لان الغالب علی سوق الحبشه الدقه؛ آیا آنها واقعا ساق پایشان کوچک است؟ به هر حال این جریان که در نص کعب آمده و به پیامبر هم نسبت نمی دهد، و بعد از یأجوج و مأجوج می‌آیند، اشاره به جریانی دارد که از حبشه می‌آیند. حال آیا در روایات ما چنین مطلبی وجود دارد؟ یعنی بعد از ظهور حضرت دو باره ناامنی اتفاق می‌افتد. به هر حال اینها که هستند و از کجا می‌آیند؟ اینها را باید مطالعه کرد.

روایتی را که خواندم حتی خود صحاح اهل سنت هم نقل نکرده‌اند. این نص را طیالسی که از حیث زمان قدیمی تر است ولی از حیث اعتبار در رده های بعد است در مسندش ص۳۱۲ نقل کرده، بعد از آن ابن حماد در فتن ج۲ ص ۶۷۱ و بعد هم ابن شیبه که قبل از همه صحاح است سپس احمد و ابو یعلی نقل می‌کنند. از مصنفین و علمای شیعه نیز احدی به این روایت اعتنا نکرده‌اند.

حال مقصود از استحلال بیت در این روایت طبق گفته برخی استحلال سفیانی است، یعنی توسط آنها این اشغال انجام می‌شود زیرا آنها حرمت شکنی می‌کنند و تلاششان این است که کعبه را ویران کنند. اما تخریب حبشیین اصلا خلاف روایاتی است که از فریقین رسیده مبنی بر اینکه کعبه مکرمه تا روز قیامت باقیست. البته در احادیث حضرت عیسی ع و دجال روایاتی هم نقل می‌کنند که حضرت عیسی با احباش درگیر می‌شود و حال آنکه در برخی روایات دیگر نقل کرده اند که بعد از یأجوج و مأجوج حضرت عیسی و مومنین رحلت می‌کنند.

از علمای شیعه حتی کسانی که سعه مشرب دارند، اعتنائی به این روایات نکرده‌اند.

ما عبارت «اول من استحل البیت» را تطبیق بر نفس زکیه نمی دهیم زیرا می‌دانیم قبل از او هم استحلال بیت بوده است. ما مفصل بحث کردیم که این افرادی که الان در عربستان سر کارند رومی هستند هر چند که مدعی اند، قریشی هستند، پس جزء «من استحل» خود اینها بودند.

روایت دوازدهم:

روایت بعدی مطلبی است که زینب بنت جحش از همسران پیامبر نقل می‌کند که: دخل علینا رسول الله ص و هو یقول: ویل للعرب من شر قد اقترب، فتح الیوم من ردم یاجوج و ماجوج؛ امروز سد یأجوج و مأجوج درزی پیدا کرده حال این درز یا بواسطه مرور زمان بوده یا بواسطه خود آنها مثل هذا و حلق ابهامه بالتی تلیها فقلت: یا رسول الله ص انهلک و فینا الصالحون؟ قال: نعم اذا کثر الخبیث. وقتی انسانهای منحرف و بد زیاد شوند.

این هم روایتی که مفادش وجود این دو قوم است که اگر آن را بپذیریم معنایش آنست که آنها هستند و پشت سداند، حتی در کتابی ذکر شده بود که اینها ۱۶ بار به مردم زمین حمله کرده‌اند.[۱]

این روایت مصادر زیادی دارد اما جالب توجه اینکه از علمای شیعه حتی یک نفر این روایت را نیاورده است. مخصوصا می‌بینیم روایاتی که رواتش امثال کعب و عبدالله بن عمرو عاص استعلمای ما به آن روایات اعتنا نمی کنند. مثلا در روایتی که گفته شد: و لو انهم ارسلوا ان الناس لیفسدوا معایشهم و لن یموت منهم احد الا ترک من ذریته الفا فصاعدا… این سنخ روایات را امثال عبدالله بن عمرو عاص نقل می‌کنند. نگاهی به کتابها بیاندازید ببینید این شخص کیست؟ و نظر بزرگان ما راجع به ایشان چیست؟

قاموس در ج۸ ص۸۸ راجع به عبدالله بن عمرو عاص می‌گوید: نامه ای امام حسین ع به معاویه می‌نویسد و در آن تمام جنایات این جنایتکار تاریخ را بیان می‌کند. هنگامی که نامه امام ع به معاویه می‌رسد او با پسرش مشورت می‌کند که به او چه جوابی بدهم. یزید هم می‌گوید: اجبه تصغر الیه نفسه، جوری جوابش را بده که تحقیر شود و تذکر فیه اباه بشر فعله، و از پدرش یعنی امیرالمومنین ع به بدی یاد کن.[۲] ناگهان عبدالله بن عمرو عاص داخل شد و یزید به او گفت: أرایت ما کتب به الحسین؟ عبدالله گفت: ماهو؟ فاقرئه الکتاب، نامه را برایش خواند فقال و ما یمنعک ان تجیب بما تصغر الیه نفسه؟ او همان حرف و تفکر یزید را تکرار کرد زیرا خط یکی است. بعد راوی می‌گوید: انما قال ذلک فی هوی معاویه، یعنی برای خشنودی و در راستای تمایلات معاویه این حرف را زد. فقال یزید کیف رایت رأیی؟ یزید به پدرش گفت: دیدی چه حرف خوبی زدم! فضحک معاویه فقال: اما یزید فقد اشار الیّ بمثل رأیک؛ سپس عبدالله گفت: اصاب یزید، یزید درست گفت. معاویه گفت: اخطاتما ارایتما لو انی ذهبت لعیب علی محقّا، ما عسیت ان اقول فیه؟ اگر قلم در دست بگیرم در معایب علی چه می‌توانم بگویم. آیا علی عیب داشت که من در نامه ای که می‌خواهم جواب حسین را بدهم، معایب پدرش را بگویم. و مثلی لا یحسن ان یعیب بالباطل و ما لا یعرف و متی ما عبت رجلا بما لایعرفه الناس لم یحفل به صاحبه و لا یراه الناس شیئا وکذبوه و ما عسیت ان اعیب حسینا. مگر می‌توان نسبت به حسین چیزی گفت و الله ما اری للعیب فیه موضعا. این که گفتید راهش نیست و لقد رایت ان اکتب الیه و اتوعده و اتهدده؛ از طریق تهدید وارد می‌شوم.

فکر عبدالله بن عمرو عاص ص همان تفکر یزید است. امیر المومنین ع در حیات شریفشان موضع خود را در برابر این شخص بیان کرده‌اند.

صاحب قاموس ج۶ ص ۵۳۵ می‌گوید: خرج عبدالله من عند عثمان (این روایت است نه تاریخ و در صفوه الصاحب و در تفسیر عیاشی البته با بیانی روشن تر آمده است) ظاهرا عثمان و دیگران نشسته بودند که قرآن را جمع آوری کنند، عبدالله بن عمرو عاص از جلسه که بیرون آمد لقی علیا فقال یا علی بیّتنا اللیله، نبیت هذه اللیله فی امر نرجو ان یثبّت الله لهذه الامه؛ این چه جلسه ای است که به مصلحت امت است و علی ع در آن حضور ندارد؟! حضرت فرمودند: لن یخفی علیّ ما انتم علیه فیه؛ هرگز تصمیماتی که به خیالات خود برای امت گرفتید بر من مخفی نمی ماند. می‌خواهید بگویم چکار کردید؟ حرّفتم و غیرتم و بدلتم تسعه ماه حرف، ثلاث ماه حرفتم، ثلاث ماه غیرتم، و ثلاث ماه بدلتم؛ شما برای مصالح کرسی خودتان تصمیماتی گرفتید، بعد هم می‌گویید مصالح امت. فویل للذین یکتبون الکتاب ثم یقولون هذا من عند الله.

کتاب سیر اعلام النبلاء ذهبی در جلد ۳، صفحه ۷۹ نسبت به عبدالله بن عمرو عاص مباحث مفصلی دارد که واقعا خواندنی است. ذهبی ابتدا از عبدالله تجلیل کرده و یک «عین» جلوی نامش به معنای اینکه همه صحاح از او نقل می‌کند می‌گزارد سپس می‌گوید: لیس ابوه اکبر منه الا باحدی عشر سنه، پدرش بیش از یازده سال از او بزرگتر نبوده است. ذهبی سپس می‌گوید: له مناقب، مقام راسخ فی العلم و العمل، حمل عن النبی ص علما جما یبلغ ما اسنده سبع ماه؛ هفتصد حدیث که بخاری و مسلم متفقا هفت روایت و بخاری اضافه بر آن ۸ تا که مجموع روایات بخاری از او پانزده روایت می‌شود. و مسلم مجموعا ۲۷ روایت از عبدالله نقل می‌کنند. عبدالله از این تعداد روایت، از حضرت علی هیچ روایتی نقل نمی کند و از خلیفه اول و دوم و معاذ و… نقل می‌کند اما اسمی از علی نیست.

ذهبی به اینجا می‌رسد که عبدالله می‌گوید: شبی در خواب دیدم (زمینه سازی برای جا انداختن تورات) که گویا یک انگشتم روغن و دیگری عسل است و هر دو را می‌خوردم هنگامی که بیدار شدم برای پیامبر بازگو گردم و او فرمود: تو دو کتاب می‌خوانی، یکی قرآن و دیگری تورات. لذا او یک شب قرآن و یک شب تورات می‌خواند. (وقتی گفته می‌شود این جریانات و این افراد ریشه یهودی دارند، مراد همین است، حال برای اینکه کم نیاورند می‌گویند: ریشه شیعه عبدالله بن سبا است. یک شخصیت خیالی که خدا رحمت کند مرحوم عسکری را که کتابی نوشت و به مدت یکسال در روزنامه های سعودی بر سر اینکه عبدالله بن سبا هست یا خیالی است مناقشه شد و او همه مناقشات را جمع کرده و در یک کتاب به چاپ رساند. ذهبی بعد از اینکه اشکال سندی به این جریان وارد می‌کند می‌گوید: لا یشرع لاحد بعد نزول القرآن ان یقرء التورات؛ اصلا جایز نیست خواندن تورات و حفظ آن. و اما در مورد اینکه پیامبر اجازه داده که او یک شب قرآن و یک شب تورات بخواند، مطلب دروغی است و عبدالله این کار را نمی کرده است.

امثال این مطالب در کتابهای دسته اول اهل سنت آمده و عبدالله بن عمرو با تورات آشنائی داشته و مطالب را بیان می‌کرده و به خورد مردم می‌داده است و خواهید دید خیلی از روایات قیام ساعت و علائم را او با آن اموی یزیدی نقل می‌کند، کسی که در میمنه لشکر معاویه قرار داشته است.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

[۱]. یاجوج و ماجوج من الوجود حتی الفناء، منصور عبدالحکیم، دارالکتاب العربی، دمشق، القاهره.

[۲]. این در حالی است که خود اینها روایت نقل می کنند که دو ملکی که بر همه انسانها موکل اند و اعمال آنها را ثبت و ضبط می کنند، یفتخران علی سائر الاملاک، چر ا چون از علی بن ابیطالب ع جز خوبی سر نمی زند، آن وقت یزید درباره او این گونه می گوید.

.

.

.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *