بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زمانناروحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

سخن پیرامون یکی دیگر از علامات ظهورامام زمان یعنی، جریان سفیانی است.در بررسی این جریان، سوالات زیر مطرح می‌شود:

سفیانی کیست؟ شخص یا جریان است؟ اگر شخص است نام او چیست؟ (آیا همان طوری که گفته اند نام او عثمان بن عنبسه و یا اسم های دیگری هم دارد؟)

سفیانی از نسل چه کسی است؟ (از نسل ابوسفیان و از اموی هااست؟ و یا نظر به عملکرد و جنایاتی که سفیانی، انجام می‌دهد، ادامه دهنده جنایات آل ابی سفیان است که در این صورت سفیانی جریان است)

خروج سفیانی ازکجا می‌باشد؟ آیا از شام (اردن، سوریه، فلسطین، لبنان) است و یا مقر و محل استقرار او شام بوده، ولی حرکتش از روم و با پشتیبانی روم است؟ (روم شاید به معنای اروپای فعلی باشد)

آیا خروج سفیانی از علامات حتمی ظهور امام زمان و یا از علائم غیر حتمی است؟

دایره و حدود فعالیت و جنایات سفیانی کجاست؟ (آیا مثل دجال حوزه فعالیتش، فراگیرو عالم گیر است و یا بک محدوده خاص جغرافیایی (شام، عراق، حجاز، بخشی از جنوب ایران) را در بر می‌گیرد؟

ماموریت و هدف سفیانی چیست؟ و با چه کسی در گیر می‌شود؟ (با همه مسلمین و یا با طائفه خاصی از مسلمین[اهل بیت پیامبر و پیروان خاندان رسول خداکه همان شیعیان هستند) مشکل دارد؟

عاقبت و سرنوشت سفیانی چه می‌شود؟ (در یک مصاف و جنگ، کشته می‌شود و یادر اثر خسف زمین، او و سپاهیانش از بین می‌روند؟

بحث سفیانی، بحث گسترده‌ای است که روایات آن هم از حد استفاضه گذشته است، روایات کثیری راجع به سفیانی از فریقین داریم که به خصوصیات او هم پرداخته است. (مثل این که، شخصی است از نسل ابوسفیان که در شام و با حمایت اروپا فعالیت داشته ضمن این که فاصله وقت خروج او تا ظهور امام زمان بیان شده [۹ ماه یا یک سال و یا یک سال و نیم و…] در روایات به اجمال یا تفصیل پرداخته شده است.)

روایت الغیبه شیخ طوسی در مورد سفیانی:

قبل از ورود به بحث، روایتی که مرحوم شیخ طوسی در کتاب الغیبه از بشربن غالب (بشر و بشیر دو برادر هستند که دعای عرفه را از امام حسین نقل می‌کنند)نقل می‌کند، ذکر می‌کنیم. (روایت به معصوم منتهی نمی شود)

«عنه، عن أبی النصر إسماعیل بن عبد الله بن میمون بن عبد الحمید بن أبی الرجال العجلی قال: حدثنا محمد بن عبد الرحمان بن أبی لیلى قال: حدثنا جعفر بن سعد الکاهلی، عن الأعمش، عن بشر بن غالب قال: یقبل السفیانی من بلاد الروم متنصرا فی عنقه صلیب وهو صاحب القوم [۱]»

(سفیانی از سرزمین روم در حالی که نصرانی و در گردنش علامت صلیب است (مظاهر نصرانیت دارد)خروج می‌کندواو فرمانده گروهی است.)

در بعضی از نسخه‌ها به جای «متنصرا»، «منتصرا یعنی پیروزمندانه» آمده ولی به قرینه فی عنقه صلیب، همان متنصرا صحیح است.

پس طبق این روایت، معلوم شد که اساس و ریشه سفیانی از روم (غرب) است، اکنون باید در کتب جغرافیائی مراجعه کرده و معلوم کرد که روم آن روز (در هنگام صدور چنین روایتی) برچه امکنه‌ای انطباق داشته است؟ آیامنظور شامات، یا آندلس و یا ایتالیااست؟ هر کجا باشد، با قطع نظر از بحث سندی در این روایت، سفیانی متاعی است که از آنطرف مرزها برای بلاد اسلامی صادر شده و می‌فرستند، با توجه به روایات متعدد، روایتی از امیرالمومنینرا که در این زمینه وارد شده است، بیان می‌کنیم:

روایتی در مورد محل خروج سفیانی:

«حدثنا محمد بن علی ماجیلویه رضی الله عنه قال: حدثنا عمی محمد بن أبی القاسم، عن محمد بن علی الکوفی، عن محمد بن أبی عمیر، عن عمر بن أذینه قال: قال أبو عبد الله: قال أبی: قال أمیر المؤمنین:یخرج ابن آکله الأکباد من الوادی الیابس، وهو رجل ربعه، وحش الوجه، ضخم الهامه، بوجهه أثر جدری، إذا رأیته حسبته أعور، اسمه عثمان، وأبوه عنبسه، وهو من ولد أبی سفیان، حتى یأتی أرضا ذات قرار ومعین فیستوی على منبرها [۲]»

(ازامام صادق از امیر المؤمنین روایت است که فرمود: پسر هندجگرخوار از بیابانى خشک (شام) خروج مى‏کند و او مردى است چهار شانه و زشت رو [و صورتی چون حیوانات درنده خو که نمونه او، همین وهابیت با قیافه هائی که انسان هنگام نگاه کردن به آن‌ها باید کفاره دهد، هستند، این ها، کاری جز فتوا بر علیه شیعه و تکفیر شیعه ندارند، این‌ها بازماندگان همان پسر هند جگر خوار هستند که مادر بزرگشان به دندان خود جگر حضرت حمزه را برگرفت ] و سری بزرگ و آبله رو و چون او را ببینى مى‏پندارى که یک چشم است نامش عثمان و نام پدرش عنبسه و از فرزندان ابو سفیان است تا به سرزمینى که داراى قرارگاه و خرّمى است مى‏رسد و در آنجا بر تخت سلطنت مى‏نشیند.)

حد دلالت روایت:

از این روایت استفاده می‌شود که سفیانی باخصوصیات مذکوراز نسل امویین است و طبق روایت قبلی از روم می‌آید و نصرانی است، اکنون با توجه به این سنخ روایات نکاتی را عرض میکنیم.

چند نکته:

آیا امویین عرب هستند و یا وارداتی و باصطلاح از آن طرف مرزها آمده‌اند و غیر عرب می‌باشند؟ که در صورت اخیر«امیه» رومی و به تبع او، همه بنی امیه رومی وغیرعرب هستند هنگامی که ما در یکی از کشورها این جمله را گفتیم و تحلیل نمودیم، به کلاه وهابی‌ها برخورد و ناراحت شدند لذا هر وقت اسم ما را در سایت هایشان می‌برند می‌گویند:«المجوسی نجم الدین الطبسی» به ما مجوسی می‌گویند چون ریشه و اصل امویین را رومی گفته ام، در حالی که ما این سخن را با سند و مدرک می‌گوییم، این‌ها یک عمر ریشه و پیدایش شیعه را[بدون دلیل و به دروغ ]عبدالله بن سبا[یک فرد خیالی نامعلوم] و یا فرس گفته اند و ما همه این‌ها را تحمل کرده ایم، ولی تحمل یک حرف را ندارند، مگر ما بدون دلیل می‌گوییم؟ [آقایان وهابی]دلیل را گوش کنید، هتاکی برای چه؟ ما در این زمینه به چند مطلب می‌پردازیم:

مطلب اول: ارتباط امیه با عبد الشمس

مطلب دوم: ریشه امیه

مطلب سوم: اعتقادات امویین (آیا این‌ها مسلمان بودند؟ امیر المومنین هنگام بسیج مردم برای جنگ صفین، در مورد این‌ها فرمود:

«مَا أَسْلَمُوا وَ لَکِنِ اسْتَسْلَمُوا وَ أَسَرُّوا الْکُفْرَ فَلَمَّا وَجَدُوا أَعْوَاناً عَلَیْهِ أَظْهَرُوه‏ [۳]»

(اسلام را نپذیرفتند بلکه از بیم تسلیم شدند و کفر را پنهان کردند. چون یارانى بیابند کفر آشکار کنند و از اسلام سر بتابند) و یا می‌فرماید: (به سوی کسانی حمله کنید که این‌ها از بازماندگان جنگ احزاب (خندق) و مشرکین هستند، به جنگ کسانی بروید که قائلند خدا و رسولش دروغ می‌گویند.) پس باید در اعتقادات و عملکرد این‌ها تامل کنیم، جریان سفیانی جریان تازه‌ای نیست بلکه دنباله عمل و جنایات امویین است، وضعیت امویین به گونه‌ای بود که:

«ملکنا فکان العفو منّا سجیّه   فلمّا ملکتم سال بالدّم ابطح‏ «[۴]

(زمانى که) ما به حکومت رسیدیم و قدرت را در دست گرفتیم، بخشش و گذشت (عفو) خوى و عادت ما بود، امّا زمانى که شما بقدرت رسیدید خون سراسر صحراى ابطح (مکه) را فرا گرفت.)

علامت سفیانی در روایات:

«…ویظهر السفیانی ومن معه حتى لا یکون له همه إلا آل محمد وشیعتهم فیبعث بعثا إلى الکوفه، فیصاب بأناس من شیعه آل محمد بالکوفه قتلا وصلبا، وتقبل رایه من خراسان حتى تنزل ساحل دجله. یخرج رجل من الموالی ضعیف ومن تبعه فیصاب بظهر الکوفه. ویبعث بعثا إلى المدینه فیقتل بها رجلا ویهرب المهدی والمنصور منها، ویؤخذ آل محمد صغیرهم وکبیرهم لا یترک منهم أحد إلا حبس ویخرج الجیش فی طلب الرجلین ویخرج المهدی منها على سنه موسى خائفا یترقب حتى یقدم مکه. ویقبل الجیش حتى إذا نزلوا البیداء وهو جیش الهملات (الهلال) خسف بهم فلا یفلت منهم إلا مخبر، فیقوم القائم بین الرکن والمقام فیصلی… [۵]»

(سفیانى و پیروانش خروج میکنند و قصدى جز کشتن و آزار اولاد پیغمبر و شیعیان آنها ندارد او یک لشکر به کوفه میفرستد، و جمعى از شیعیان آنجا را میکشد و گروهى را به دار میزند، و لشکرى از خراسان آمده در ساحل شط دجله فرود مى‏آیند. مرد ضعیفى از شیعیان با طرفدارانش براى مقابله با سفیانى به بیرون کوفه میرود و مغلوب میگردد، سپس سفیانى لشکر دیگرى به مدینه میفرستد مردى در آنجا کشته مى‏شود و مهدى و منصور فرار میکنند سفیانى هم بزرگ و کوچک سادات و ذریه پیغمبر را گرفته و حبس میکند. آنگاه لشکرى براى پیدا کردن مهدى و منصور از مدینه بیرون میرود. مهدى همچون موسى بن عمران (که هراسان از مصر خارج شد) هراسان و نگران از مدینه بیرون میرود، و بدین گونه وارد مکه مى‏شود. لشکر اعزامى هم به دنبال وى مى‏آیند، ولى وقتى به بیابان مکه و مدینه میرسند، به زمین فرو میروند و جز یک نفر که خبر آنها را میبرد باقى نمى‏ماند.

سفیانی سرلوحه برنامه اش کشتار آل محمد وشیعه آل محمد است، هدف اصلی سفیانی شیعه است و کاری به یهود و مسیحیت ندارد چون خودش نصرانی است و از طرف آن‌ها حمایت می‌شود، سفیانی فقط با شیعه درگیر می‌شود چون می‌داند که اسلام ناب محمدی همان شیعه و تشیع است و آن چیزی که جلوی آنها را گرفته همین تشیع است. این‌ها وقتی احساس می‌کنند که دیگر کاری از پیش نمی برند سفیانی را فرستاده و او نسل کشی را به راه می‌اندازد. (شبیه جریان بحرین امروز)

آیا قضیه سفیانی جدید است؟ کتاب الغارات را ببینید واقعا این کتاب را مطالعه کنید، مولف کتاب، ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال بن عاصم بن سعد بن مسعود الثقفی می‌باشد، ایشان نوه برادری شهید مختار ثقفی و از اکابر علمای قرن سوم است که در کوفه متولد شد وسپس به اصفهان رفت و در ۳۸۲ [یک سال بعد از مرحوم صدوق] وفات کرد. قبلا هم اشاره کرده ام که این آقا به قدری با شخصیت و عالم بود که حوزه قم از او در خواست آمدن به قم برای برپائی کرسی درس و حدیث را نمود، رجال نجاشی بیان صاحب کتاب الغارات [ابراهیم بن محمد] را نقل می‌کند که: من کتاب غارات در مورد امیر المومنین نوشته ام، بنابراین می‌خواهم جائی بروم که دشمنی بسیار نسبت به امیر المومنین دارند تا در آن جا تبلیغ امیرالمومنین کنم و مردم را عوض کنم، [ به او] گفتند [که چنین مکانی] اصفهان است. ایشان به اصفهان رفت و منشاء برکات بسیاری شد وآن جا را تغییر داد که یکی از جهات تغییر اصفهان [به تشیع] به سبب ایشان بود. [۶] [ تشیع اصفهان رهین چند نفر است، صاحب بن عباد و ابراهیم بن محمد ثقفی و…]

در کتاب الغارات در دو جا، نامه سری که معاویه به فرمانده جلادی و سرجوخه های اعدام خود (سفیان بن عوف غامدی) نوشت و دستوراتی به وی داده است، آمده است:

«…حدثه عن سفیان بن عوف الغامدی قال: دعانی معاویه فقال: إنی باعثک فی جیش کثیف [ ذی أداه وجلاده] فالزم لی جانب الفرات حتى تمر بهیت فتقطعها، فإن وجدت بها جندا فأغر علیهم وإلا فامض حتى تغیر على الأنبار، فإن لم تجد بها جندا فامض حتى تغیر على المدائن ثم أقبل إلی، واتق أن تقرب الکوفه، واعلم أنک إن أغرت على [ أهل ] الأنبار وأهل المدائن فکأنک أغرت على الکوفه، إن هذه الغارات یا سفیان على أهل العراق ترهب قلوبهم وتجرئکل من کان له فینا هوى [ منهم ] ویرى فراقهم، وتدعو إلینا کل من کان یخاف الدوائر، وخرب کل ما مررت به [ من القرى]، واقتل کل من لقیت ممن لیس هو على رأیک، واحرب الأموال، فإنه شبیه بالقتل وهو أوجع للقلوب. قال: فخرجت من عنده فعسکرت وقام معاویه فی الناس [ خطیبا] فحمد الله وأثنى علیه ثم قال: أما بعد أیها الناس فانتدبوا مع سفیان بن عوف فإنه وجه عظیم فیه أجر عظیم سریعه فیه أوبتکم إن شاء الله، ثم نزل [۷]»

(سفیان بن عوف غامدی می‌گوید که معاویه به من گفت: که من ترا با سپاه و تجهیزات کامل نظامی می‌فرستم…وقتی به عراق رسیدی روستاها را بر سر مردم خراب کن، و هر کسی که بر رأی تو نیست بکش…) [در عراق کسی که طرفدار سفیانی و اموی نباشد، طرفدار امیر المومنین است پس منظور این است که شیعه را بکش و اموالشان را غارت کن، بالاخره این که که شیعه حق هستی ندارد.]

عبارت الغارات «واقتل کل من لقیت ممن لیس هو على رأیک، واحرب الأموال…» را با عبارت عیاشی «ویظهر السفیانی ومن معه حتى لا یکون له همه إلا آل محمد…» مقایسه کنید، چنین می‌رساند که سفیانی یک جریان ممتد و دنباله دار است لذا امام صادق می‌فرماید:

«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ قَالَ إِنَّا وَ آلَ أَبِی سُفْیَانَ أَهْلُ بَیْتَیْنِ تَعَادَیْنَا فِی اللَّهِ قُلْنَا صَدَقَ اللَّهُ وَ قَالُوا کَذَبَ اللَّهُ قَاتَلَ أَبُو سُفْیَانَ رَسُولَ اللَّهِ وَ قَاتَلَ مُعَاوِیَهُ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ وَ قَاتَلَ یَزِیدُ بْنُ مُعَاوِیَهَ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ وَ السُّفْیَانِیُّ یُقَاتِلُ الْقَائِمَ[۸]»‏

(ما و اولاد ابوسفیان دو خانواده هستیم که در باره خدا با هم کشمکش داریم ما میگوئیم: خدا راست گفته ولى آنها میگویند: خدا دروغ گفته است ابو سفیان با پیغمبر و معاویه با على بن ابى طالب و یزید با حسین بن على به نزاع و جنگ برخاستند و سفیانى هم با قائم ما میجنگد)

صاحب کتاب الغارات در جای دیگر از کتاب خود، دستور معاویه به بسربن ارطاه را نقل می‌کند:

«… قال: خرج عدی بن حاتم وجریر بن عبد الله البجلی وحنظله الکاتب من الکوفه إلى قرقیسیاء قالوا: لا نقیم ببلده یعاب فیها عثمان. ولحق بمعاویه من أصحاب علی ابن العشبه ووائل بن حجر الحضرمی، وخبره فی قصه بسر بن أبی أرطاه لعنه الله. عن بکر بن عیسى قال: لما بلغ معاویه تفرق أصحاب علی وتخاذلهم و ترکهم إیاه، وأنه بلغ من أمرهم انه یندبهم إلى السواد فیأبون أرسل بسر بن أرطاه إلى المدینه فی جیش من أهل الشام، فسار حتى قدمهم فدعى الناس إلى البیعه فأجابوه وحرق بها دورا من دور الأنصار وغیرهم من شیعه علی ثم سار إلى مکه ثم توجه إلى الیمن لا یمر بقوم یرى أن لهم لعلی رأیا إلا قتلهم واستباح أموالهم، وبلغ ذلک علیا فقام وخطب وحمد الله وأثنى علیه وصلى على النبی وذکر مسیر بسر بن أرطاه لعنه الله إلى الیمن، وذکر تخاذل أصحابه وترکهم الحق والبلیه التی دخلت علیهم وقال: لو تطیعونی فی الحق کما یطیع عدوکم صاحبهم فی الباطل ما ظهروا علیکم. وقد کان الناس کرهوا علیا ودخلهم الشک والفتنه ورکنوا إلى الدنیا وقل مناصحوه، فکان أهل البصره على خلافه والبغض له، وجل أهل الکوفه وقراؤهم، وأهل الشام وقریش کلها [۹]»

(هنگامی که به معاویه خبر رسید که یاران علی متفرق شده‌اند… به بسر بن ارطاه دستور هجوم به مدینه را داد و بسر بن ارطاه، خانه های انصار و غیر انصار از شیعه علی را آتش زد، وسپس به سوی مکه و بعد به طرف یمن متوجه شد، بسربن ارطاه در مسیرش، هرکسی را که طرفدار علی می‌دید می‌کشت و اموالش را غارت می‌نمود، این شجره ملعونه و طرفدارانشان همیشه بر علیه شیعه بودند، حساب این‌ها از اهل سنت جدا است، این‌ها به تعبیر حضرت، درنده خو و وحشی (وحش الوجه) هستند، وقتی این خبر به مولا علی رسید، بلند شد و خطبه خواند و حمد خدا کرد و…)

جریان سفیانی در آخرالزمان شبیه جریان بنی امیه و معاویه است، سفیانی هیچ دغدغه و هدفی جز کشتن شیعه نسل‌کشی را ندارد. اما بیان:

مطلب اول:ارتباط امیه با عبدالشمس

آیا امیه و بنی امیه با عبد شمس ارتباط دارند؟ متاسفانه در بعضی از کتاب های خودمان هم آمده که امیه فرزند عبد شمس است و عبد شمس و هاشم دوبرادر هستند، ولی خواهید دید که هیچ یک از دو قضیه برادر بودن هاشم با عبد شمس و ارتباط امیه با عبد شمس صحیح نمی باشد.

طبری اولین ناقل جریان برادری عبدشمس و هاشم:

چه کسی می‌گوید که هاشم و عبد شمس برادر و دو قلو بوده اند و هنگام تولد، انگشت هاشم به پیشانی عبد شمس چسبیده بود که با شمشیر جدا کرده و گفتند[تطیر و فال بد زدند] تا آخر بین این‌ها جنگ است؟ اولین کسی که متعرض این جریان می‌شود طبری (متوفی ۳۱۰) است، سند هم ذکر نمی کند و می‌گوید:

«وقیل إن عبد شمس وهاشما توأمان وإن أحدهما ولد قبل صاحبه وأصبع له ملتصقه بجبهه صاحبه فنحیت عنها (جداکردند) فسال من ذلک دم فتطیر من ذلک[۱۰]»

(و گفته شده است که عبد شمس و هاشم دو برادر بودند…بعد از جدا کردن، خون جاری شد، و این را به فال بد گرفتند که این دو برادر همیشه بینشان جنگ و خونریزی است)

پس طبری در هنگام نقل این جریان، می‌گوید «قیل» و سند ارائه نمی دهد، این‌ها می‌خواهند با یک قیل عبد شمس را جزء قریش دانسته و بعد هم با یک قیل دیگر امیه را شناسنامه عربی و قریشی به او بدهند و این عناصر نفوذی را عرب بخوانند که مسلمانند و کارهایشان کاری اسلامی است و دیگران حق مخالفت با آنها را ندارند.

بیان مقریزی (متوفی ۸۴۵) در مورد برادری عبدشمس و هاشم:

«وقد کانت المنافره لا تزال بین بنی هاشم وبنی عبد شمس بحیث أنه یقال إن هاشما وعبد شمس ولدا توأمین فخرج عبد شمس فی الولاده قبل هاشم وقد لصقت أصبع أحدهما بجبهه الآخر فلما نزعت دمّی المکان، فقیل سیکون بینهما أو بین ولدیهما دم، فکان کذلک [۱۱]»

مقریزی هم در نقل این جریان «یقال» می‌گوید، آیا با «یقال» ادعا اثبات می‌شود؟ ما این همه سند های محکم آوردیم که ریشه تشیع، مدنی و صحابی و عربی و زمان پیامبر (ص) است ولی بازهم می‌گویید ریشه آن عبدالله بن سباء یا صفوی و فارس است ولی شما می‌خواهید با یک قیل طبری و یقال مقریزی افراد مرموز و عناصر نفوذی را که از آن طرف مرزها آمده‌اند، مسلمان و عرب بدانید.

جریان برادربودن عبدشمس و هاشم در کتب شیعه:

الف: علی بن یوسف در العددالقویه:

«ولد هاشم وعبد شمس توأمان فی بطن واحد، فقیل: إنه أخرج أحدهما وإصبعه ملتصقه بجبهه الآخر، فلما أزیلت من موضعها أدمیت، فقیل: یکون بینهما دم. [۱۲]»

ب: علامه مجلسی در بحارالانوار:

بحارالانوار علامه مجلسی در جلد ۱۵، صفحه ۱۶۱ این مطلب را از العدد القویه نقل می‌کند.

ج: الأنوار البهیه شیخ عباس القمی:

الأنوار البهیه شیخ عباس القمی هم این مطلب را در صفحه ۲۸ کتاب خود نقل می‌کند.

نتیجه مطلب اول:

قصه ارتباط و برادری عبد شمس با هاشم مسند و مستند نیست و علی بن یوسف هم در کتاب العدد القویه این مطلب را از کتب عامه نقل می‌کند.

وآخر دعوا نا أن الحمد لله رب العالمین

[۱]. الغیبه، شیخ الطوسی، ص ۴۶۲ – ۴۶۳

[۲]. کمال الدین، شیخ صدوق، ج ۲، ص ۶۵۱، ب‍ ۵۷، ح‍ ۹/معجم أحادیث الإمام المهدی، ج ۴، ص ۱۲۰

[۳]. نهج البلاغه، ص: ۳۷۴

[۴].     و حللتم قتل الاساری و طالما       غدونا عن الأسری نَعِفُّ و نصفح‏

فحسبکم هذا التفاوت بیننا       و کلّ اناء بالذی فیه ینضح‏

(و شما ریختن خون همه اسیران را حلال شمردید، ولی بسیار گذشت که ما از اسیران درگذشتیم و همه را مورد عفو و بخشش قرار داده و آزاد کردیم. شما را همین تفاوت فیما بین ما و شما بس است در شناخت حقّ و ناحقّ، از کوزه همان برون تراود که در اوست‏(

الغدیر، علامه أمینی، ج ۱، ص ۲۵۵، در پاورقی آمده است که: هذه الأبیات خمسها جماعه وشطرتها فممن خمسها السید راضی بن السید صالح القزوینی المتوفی سنه ۱۲۸۷، والعلامه الأکبر السید ناصر بن أحمد بن عبد الصمد الغریفی المتوفی سنه ۱۳۳۱، والشیخ عبد الحسین بن القاسم الحلی النجفی المعاصر وله تشطیرها أیضا.

[۵]. تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۶۴، ح‍ ۱۱۷، عن جابر الجعفی عن أبی جعفر علیه السلام یقول: / الغیبه نعمانی، ص ۲۷۹، ب‍ ۱۴، ح‍ ۶۷ / بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، علامه مجلسی، ج‏۵۲، ص، ۲۲۳

[۶]. رجال النجاشی، النجاشی، ص ۱۶ – ۱۸ / ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال بن عاصم بن سعد بن مسعود الثقفی أصله کوفی، وسعید بن مسعود أخو أبی عبید بن مسعود عم المختار وولاه أمیر المؤمنین علیه السلام المدائن، وهو الذی لجأ إلیه الحسن علیه السلام یوم ساباط. انتقل أبو إسحاق هذا إلی أصفهان وأقام بها، وکان زیدیا أولا ثم انتقل إلینا ویقال: إن جماعه من القمیین کأحمد بن محمد بن خالد وفدوا إلیه وسألوه الانتقال إلی قم، فأبی، وکان سبب خروجه من الکوفه أنه عمل کتاب المعرفه، وفیه المناقب المشهوره والمثالب، فاستعظمه الکوفیون وأشاروا علیه بأن یترکه و لا یخرجه، فقال:‌ای البلاد أبعد من الشیعه فقالوا: أصفهان، فحلف لا أروی هذا الکتاب إلا بها فانتقل إلیها ورواه بها ثقه منه بصحه ما رواه فیه. وله مصنفات کثیره… ومات إبراهیم بن محمد الثقفی سنه ثلاث وثمانین ومائتین,

[۷]. الغارات، إبراهیم بن محمد الثقفی، ج ۲، ص ۴۶۴ – ۴۶۷

[۸]. بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، علامه مجلسی، ج‏۵۲، ص۰ ۱۹، باب ۲۵

[۹]. الغارات، إبراهیم بن محمد الثقفی، ج ۲، ص ۵۵۳ – ۵۵۴

[۱۰]. تاریخ الطبری، الطبری، ج ۲ – ص ۱۳

[۱۱]. النزاع والتخاصم، المقریزی، ص ۴۷

[۱۲]. العدد القویه، علی بن یوسف الحلی، ص ۱۴۰[ علی بن یوسف (متوفی ۷۰۵) معمولا از منابع اهل سنت نقل می کند]

.

.

.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.