بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زماننا روحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

آخرین روایتی را که در ارتباط با حکم خروج قبل از ظهور امام زمان(ع) مطرح کردیم، روایت متوکل بن هارون ثقفی است که در آن، امام صادق(ع) بیاناتی می‌فرمایند. ما سند و متن روایت را به تفصیل خواندیم و اکنون تتمه بحث را بیان می‌کنیم.

بررسی سندی روایت

اگر روایتی، بخواهد مستند حکم شرعی قرار گیرد، باید معتبر باشد، به همین جهت این روایت را از نظر سندی بررسی می‌کنیم.

بیان مرحوم خوئی در مورد متوکل بن عمیر

أقول: یظهر من النجاشی و الشیخ أن المتوکل، هذا و هو الذی یروی دعاء الصحیفه عن یحیى بن زید، کان له ابن یسمى عمیر باسم جده والد المتوکل کما أن المتوکل بن عمیر سمی باسم جده والد عمیر، هذا، و المذکور فی أول الصحیفه أن الراوی له هو المتوکل بن هارون، و یمکن الجمع بإمکان أن والد المتوکل الذی هو جد المتوکل الراوی کان اسمه هارون، فوصف المتوکل الراوی بابن هارون و الله العالم.

شاهد کلام :

«و کیف کان فهو لم تثبت وثاقته، غیر أن ابن داود ذکره فی القسم الأول [ قسم عدول] و لعل ذلک من جهه أصاله العداله و الله العالم و طریق الشیخ إلیه مجهول»[۱]

و به هر حال وثاقت متوکل بن عمیر ثابت نشده است جز اینکه ابن داود او را در قسم اول رجال [ قسم عدول] خود ذکر کرده است و شاید توثیق ابن داود بر اساس أصاله العداله باشد. أصاله العداله این است: هر شیعی که تضعیف نشده است، اصل این است که ثقه باشد. البته چنین مبنایی مورد پذیرش همه – و مرحوم خوئی – نمی‌باشد. و بر اساس عدم پذیرش چنین مبنایی است که توثیقات متأخرین را نمی‌پذیرند، زیرا توثیق متأخرین یا حدسی است و یا طبق مبنای أصاله العداله است.

بیان صاحب لوامع الانوار العرشیه

آقای سیدمحمدباقر موسوی شیرازی، صاحب لوامع الانوار العرشیه در مورد متوکل بن عمیر می‌فرماید:

«اعلم انه لم ینص احد من الاصحاب علی توثیق المتوکل غیرأن ابن داود ذکر سبطه متوکل بن عمیر فی الموثقین و هو لا یجدی»[۲]

احدی از اصحاب، متوکل را توثیق ننموده‌اند، جز اینکه، ابن داود سبط او را در قسمت موثقین ذکر کرده است، که فایده ای بر آن مترتب نیست.

*پس راوی مجهول است. البته، جهالت او هیچ تاثیری در اعتبار و قوت متن صحیفه سجادیه ندارد.

اشکالی دیگر بر سند روایت

در مقدمه صحیفه آمده است که : «حَدَّثَنَا السَّیِّدُ الْأَجَلُّ، نَجْمُ الدِّینِ، بَهَاءُ الشَّرَفِ، أَبُو الْحَسَنِ:مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَن‏»

این «حدثنا» متکلم کیست؟ خود این فرد کیست؟

بیان جناب شیرازی در لوامع

« اختلفوا فی المتکلم بهذا القائل…»[۳]

در راوی سند صحیفه سجادیه که در اول سند آن، می‌فرماید: «حدثنا» اختلاف است. بعضی مثل شیخ بهایی معتقدند که او شیخ جلیل، ابن سکون، از علما موثق ما می‌باشد. شیخ بهایی مستند حرف خود را،قول کفعمی در حاشیه مصباح می‌داند.مرحوم شیرازی می‌فرماید که بعضی هم،گوینده «حدثنا» را عمید الرؤساء «رضى الدّین، ابو منصور، هبه اللّه ابن حامد الحلّى» می‌دانند که این قول را هم، مرحوم داماد برگزیده است.‏

البته؛ بنده روی این اشکال اصراری ندارم.مهم همان اشکال اول است که در وثاقت متوکل بن عمیر بحث شده بود. باز هم می‌گوییم، اشکال در سند روایت، ربطی به اعتبار صحیفه ندارد، چون صحیفه از قوت متن و تواتر متن برخوردار است. در اینجا راجع به اعتبار صحیفه سجادیه چند نکته ای عرض می‌کنم.

بیان مرحوم مجلسی در مورد صحیفه سجادیه

«العلّه الّتی من أجلها سمیّت الصحیفه السّجادیّه بزبور آل محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و انجیل أهل البیت علیهم السّلام‏»[۴]

مرحوم مجلسی در بحارالانوار در علت تسمیه صحیفه به زبور و انجیل آل محمد می‌فرماید: همانگونه که خداوند این دو کتاب را بر زبان حضرت داوود و عیسی جاری کرد، صحیفه را نیز بر زبان امام سجاد جاری کرد.[ لذا ما دیگر نیازی به بررسی سند هم نداریم]

مرحوم مجلسی می‌فرمایند: جد شیخ بهایی(شیخ شمس الدین جبعی) می‌گوید، این صحیفه را از روی دستخط شیخ عالم و شهید سعید محمدابن مکی (شهید اول) استنساخ کردم و او روی نسخه خود نوشته: این صحیفه را از روی دستخط علی ابن احمد سدید نوشتم و او نیز نوشته این نسخه را (همینطور دست به دست)… کوشیده ام هیچ اعرابی از آن اشتباه نشود مگر اینکه از چشم من افتاده باشد. شیخ شمس الدین می‌فرماید: این نسخه را با اصل آن مقابله کردم و مواضعی را که برایم روشن نبود، به همان شکل نوشتم. ابن سدید می‌گوید که صورت این کتاب را برای عالم جلیل القدر سید جلال الدین عماد الاسلام خوانده و سپس با روایت بهاءالشرف مقابله کردم.[۵]

بیانی دیگر از علامه مجلسی

علامه مجلسی می‌فرماید: «إلى غیر ذلک من الطرق الکثیره التی‏ تزید على‏ الآلاف و الألوف‏…»[۶]

طریق روایت صحیفه سجادیه افزون بر ۱۰۰۰ طریق است. [ پس این می‌شود فوق تواتر، لذا اگر در متوکل تشکیک کردیم ربطی به متن ندارد و ضرری به اعتبار و صحت آن نمی‌رساند.]

و باز در جایی دیگر، می‌فرماید:

«و الذی رأیت من أسانید الصحیفه بغیر هذه الأسانید فهی أکثر من أن تحصى و لا شک لنا فی أنها من سید الساجدین أما من جهه الإسناد فإنها کالقرآن المجید و هی متواتره من طرق الزیدیه أیضا و أما من حیث العباره فهی أظهر من أن یذکر فهو کالقرآن المجید فی نهایه الفصاحه و أما من جهه الإحاطه بالعلوم الإلهیه فهو أیضا ظاهر لمن کان له أدنى معرفه بالعلوم»[۷]

سندهای صحیفه بیشتر از آن است که قابل شمارش باشد و هیچ شکی نیست که صحیفه سجادیه از سیدالساجدین است چرا که از نظر سند همانند قرآن مجید است. و از طریق زیدیه نیز به تواتر نقل شده و از حیث عبارت نیز همانند قران مجید در نهایت فصاحت می‌باشد و از جهت احاطه بر علوم الهیه نیز بسیار بر اهل معرفت واضح است. باز می‌فرماید که هیچ شکی نیست که صحیفه کامله از حضرت سیدالساجدین بوده، چرا که انشاء آن، از جهت متن، فصاحت، بلاغت و شمول بر علوم الهی از غیر معصوم، ممکن نیست.

بیان صاحب جواهر در مورد صحیفه سجادیه

و فیالصحیفه المعلوم أنها من السجاد (علیه السلام) فی دعاء یوم الجمعه و ثانی العیدین «اللهم إن هذا المقام مقام لخلفائک و أصفیائک و مواضع أمنائک فی الدرجه الرفیعه… و فیه مواضع للدلاله على المطلوب»[۸]

صاحب جواهر پس از آنکه می‌فرماید: واضح است که صحیفه از امام سجاد است، به دعای روز جمعه و عیدین صحیفه استناد می‌کند.

*همچنین شیخ اعظم در مکاسب، به دعای ۳۹ صحیفه و دعای روز دوشنبه، از لحاظ فقهی، استناد می‌کند.

بیان مرحوم بروجردی در مورد صحیفه سجادیه

مرحوم بروجردی در کتابالبدر الزاهر فی صلاه الجمعه و المسافر در مورد صحیفه سجادیه می‌فرماید:

«و لا یخفى أنّ کون الصحیفه من الإمام علیه السلام من البدیهیات، و هی زبور آل محمد صلّى الله علیه و آله یشهد بذلک أسلوبها و نظمها و مضامینها التی یلوح منها آثار الإعجاز، و لها أسناد ذکرها الشیخ و النجاشی، و لشارحها السید علیخان «قده» أیضا سند عنآبائه، و لنا أیضا سند آخر إلیها»[۹]

مخفی نماند که انتساب صحیفه به امام سجاد از بدیهیات است و آن، زبور آل محمد است و بر این ادعا، اسلوب و نظم و محتوای صحیفه که از آن، اعجاز ظاهر می‌شود، شاهد است و برای صحیفه اسنادی است که شیخ طوسی و نجاشی آن‌ها را ذکر کرده است و همچنین شارح صحیفه هم سندی را از آبائش نقل کرده است، ضمن اینکه سندهای دیگری هم موجود است.

بیان حضرت امام خمینی در مورد صحیفه سجادیه

حضرت امام در کتاب شریف مکاسب می‌فرماید:

«هذا کلّه مع الغضّ عن أسناد الروایات و القرائن القائمه فی متونها، و إلّا فأبواب المناقشه فی الإسناد و الدلاله فی کثیر منها مفتوحه، حتّى فی الصحیفه المبارکه السجّادیّه فإنّ سندها ضعیف. و علوّ مضمونها و فصاحتها و بلاغتها و إن توجب نحو وثوق على صدورها لکن لا توجبه فی جمیع فقراتها واحده بعد واحده حتّى تکون حجّه یستدلّ بها فی الفقه و تلقّی أصحابنا إیّاها بالقبول کتلقّیهم نهج البلاغه به لو ثبت فی الفقه أیضا، إنّما هو على نحو الإجمال و هو غیر ثابت فی جمیع الفقرات»»[۱۰]

مرحوم امام خمینی در کتاب مکاسب شان به این مطلب اشاره می‌کنند که سندصحیفه سجادیه، از دید فقها، ضعیف است. اما مضمون و فصاحت و بلاغت آن بسیار بالا بوده که مایه وثوق به صدور آن، از طرف امام می‌شود، هر چند این وثوق را نمی‌توان در همه فراز های صحیفه جاری کرد تا بتوان از نظر فقهی به آن استناد کرد. [البته افرادی مثل شیخ انصاری و صاحب جواهر، استناد فقهی هم کرده‌اند.] بعد می‌فرمایند که اصحاب ما صحیفه را مثل نهج البلاغه، تلقی به قبول کردند.البته متن آن، در فقه به نحو اجمال مورد قبول است ولی همه فراز های آن، قابل استناد فقهی نمی‌باشد. [ امروزه تبلیغ می‌کنند که در نهج البلاغه مدح فلانی آمده است، مگر شما نهج البلاغه را قبول ندارید؟ باید در جواب گفت: مگر شما خطبه شقشقیه را قبول ندارید؟ ضمنا آیا واقعا عبارت «لله درّ فلان؟» جزء فرمایشات امام علی است؟ در جواب باید گفت که چنین کلامی از امام نمی‌باشد.مرحوم تستری در کتاب شریف بهج الصباغه فی شرح نهج البلاغه،[۱۱] چندین صفحه راجع به این موضوع صحبت می‌کند و می‌فرماید که این کلام از امام نیست و سید رضی اشتباه کرده است.] پس به هرحال صحیفه و نهج البلاغه به اجمال مورد قبول است.

بیان مجلسی اول در روضه المتقین

مرحوم مجلسی اول در کتاب روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه می‌فرماید:

«و اعلم أن سند الصحیفه إلى عمیر بن المتوکل کثیره مستفیضه لکن ما بعده من عمیر و المتوکل مجهولان و لا یضر جهالتهما لوجوه»

و بدان که سند صحیفه تا عمیر بن متوکل بسیار است تا حدی که به استفاضه رسیده است ولکن بعد از عمیر بن متوکل، عمیر و متوکل مجهول هستند و این جهالت ضرری به اعتبار صحیفه نمی‌زند و دلیل به جهت وجوهی است. [ مرحوم مجلسی فقط وجه اول را ذکر کرده است و در کتاب شریف شان، وجه دوم و سوم و… نیامده است. شاید هم که در لابلای بحث، به وجوه اشاره شده است.]

«(الأول) إن عباره الصحیفه داله على أنها لیست من البشر سیما من عمیر و المتوکل اللذان لیسا من علماءالعامه و لا من علماء الخاصه فإن علماء العامه کیف یمکنهم أن ینسبوا ذلک إلى أئمتنا علیهم السلام و الخاصه کیف کانوا بهذه الفضیله العظیمه و لم یکن یعرفهم أحد أصلا على أن الوجدان الخالی عن التعصب یجزم بأنها فوق کلام المخلوق و یمکن أن تکون من کلام الله تعالى بأن تکون منقوله عن النبی صلى الله علیه و آله إلیهم صلوات الله علیهم»

اول: متن صحیفه، دال بر این است که از بشر صادر نشده است [چون متن بسیار قوی است] چه برسد که بگوییم از عمیر و متوکل صادر شده است. چون این دو از علمای عامه و خاصه نیستند. [اگر جزء علمای عامه باشند] پس علمای عامه چگونه برایشان ممکن است که آن را به ائمه ما نسبت دهند؟ [ چون این‌ها بنای شان بر مخفی کردن است، ولادت امیرالمومنین در کعبه را که اخبار متواتری هم دارد چنان علمای عامه حذف کردند که نکند اثری از آن بماند] و اگر جزء علمای شیعه باشند، چگونه ممکن است که چنین شخصیت هایی در بین شیعیان باشند ولی ناشناخته باقی مانده‌اند. آنچه که می‌توان بر آن – بدون تعصب – جزم پیدا کرد این است که این صحیه فوق کلام مخلوق است و امکان دارد که از کلام خداوند تبارک و تعالی باشد که از پیامبر به ائمه طاهرین رسیده است.

«و الظاهر أن ذلک الکلام کان من إلهام الله تعالى على قلوبهم و ألسنتهم و لا نشک فی إمکانه للأخبار المتواتره (إما) بأن من زهد فی الدنیا أو أخلص العباده لله تعالى أجرى الله أو فتح الله ینابیع الحکمه من قلبه على لسانه، و هذه المرتبه دون مرتبتهم علیهم السلام کما اعترف العامه أیضا بذلک فإنهم یجوزون تلک المرتبه لجنید البغدادی، و لأبی یزید البسطام و لإبراهیم البلخی و أمثالهم و هم معترفون بأن مرتبه أئمتنا علیهم السلام أعلى منهم بکثیر (و أما) من جهه الأخبار الکثیره من الطرفین الصحیحه من الجانبین أنه لا یزال العبد یتقرب إلى بالنوافل حتى أحبه فإذا أحببت کنت سمعه، و بصره، و یده، و لسانه- فکیف یستبعد أن یکون الله تعالى تکلم على لسان سید العارفین و الزاهدین و العابدین»

و ظاهر امر این است که صحیفه سجادیه، الهامی از طرف خداوند به قلب و زبان ائمه طاهرین است و ما شکی در امکان چنین حالتی برای ائمه طاهرین نداریم. زیرا روایات متواتره داریم که افراد زاهد و مخلصین در دنیا، چشمه های حکمت از قلب شان بر زبان شان جاری می‌شود. و چنین حالتی دون مرتبه والای آن‌ها می‌باشد و عامه هم به چنین مقاماتی، اعتراف کرده‌اند [شرح حال امام زین العابدین را در کتابهای اهل سنت – حتی متعصب‌ترین آن‌ها – نگاه کنید که چه تعابیری در مورد ایشان، دارند. با تعابیری مثل: الامام القدوه سیدالعابدین از آن حضرت یاد می‌کنند.] عامه، چنین حالات و مقاماتی را برای افرادی مثل جنید بغدادی و بایزید بسطامی و ابراهیم بلخی روا می‌دانند، در حالیکه خودشان معترفند که مرتبه ائمه طاهرین ما از چنین افرادی، به مراتب بالاتر است. و از طرفی اخبار بسیاری از فریقین، داریم که انسان بر اثر قرب نوافل به جایی می‌رسد که دست و زبان و گوش و چشم او، الهی می‌گردد. پس چه بُعدی دارد که خداوند تبارک و تعالی بر زبان امام سجاد، تکلم کرده باشد.

«هذا على أفهام العامه، و أما الخاصه فلا خلاف عندهم فی ذلک و أخبارنا بذلک متواتره بالنسبه إلى الجمیع صلوات الله علیهم، و لهذا سمیت الصحیفه بإنجیل أهل البیت و زبور آل محمد صلوات الله علیهم أجمعین، کما أن الإنجیل کان یجری على لسان عیسى بن مریم علیهما السلام، و الزبور یجری على لسان داود علیه السلام»[۱۲]

چنین بیاناتی برای فهم عامه بود و اگر نه [ نزد خاصه] شکی در این نمی‌باشد که صحیفه از طرف خداوند بر زیان امام سجاد جاری شده است. و به همین جهت است که صحیفه به انجیل اهل بیت و زبور آل محمد، نامیده شده است، همانگونه که انجیل بر زبان عیسی بن مریم و زبور بر زبان حضرت داود جاری شده است.

نتیجه :

تضعیف سند صحیفه به معنای تضعیف خود صحیفه نیست.

وَ آخِرُ دَعْوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین

 

[۱]. خوئی، معجم‏رجال‏الحدیث ج : ۱۴ ص : ۱۷۸

[۲]. موسوی شیرازی، لوامع الانوار العرشیه، ج۱، ص۲۲

[۳]. موسوی شیرازی، لوامع الانوار العرشیه، ج۱، ص۱۰

[۴]. مجلسی، بحار الأنوار ؛ ج‏۱۱۰ ؛ ص۴۲۴

[۵]. ر. ک به جلد ۱۰۷ بحارالانوار صفحات ۵۰ به بعد

[۶]. مجلسی، بحار الأنوار ؛ ج ۱۰۷، ص ۴۹

[۷]. مجلسی، بحار الأنوار ؛ ج ۱۰۷، ص ۵۹

[۸]. جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام؛ ج‌، ص: ۱۵۸

[۹]. بروجردی، البدر الزاهر فی صلاه الجمعه و المسافر؛ ص: ۴۰

[۱۰]. المکاسب المحرمه (للإمام الخمینی)، ج‌، ص: ۴۸۱‌

[۱۱] . بهج الصباغه، ج۹، صص۴۸۰ و ۵۰۹ و ج۲، ص۳۹۹٫

[۱۲]. مجلسی اول، روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه؛ ج‌، ص: ۴۱۸ [این جلد، مخصوص شرح مشیخه من‌لایحضر الفقیه است، زیرا شیخ صدوق، مشایخ خود را در آخر من‌لایحضر الفقیه، – مثل شیخ طوسی در آخر تهذیب – ذکر می کند و مرحوم مجلسی هم، به شرح مشایخ پرداخته است]

.

.

.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *