بسم الله الرحمن الرحیم
قبل از ورود به بحث دوباره روش را عرض ميکنم. روش بحث ما در بررسي روايات مهدويت با محوريت کتب اربعه است. ما در ابتدا روايتي را از کتب اربعه عرضه ميکنيم، و سند آن را بررسي ميکنيم، بعد دلالت آن را بررسي ميکنيم(فقه الحديث). البته [اين بررسي]بر اساس شروح کتب اربعه است.
کتاب شريف کافي را بر اساس شرح علامه مجلسي و شرح ملا صالح مازندراني، و وافي (اگر بياني داشته باشد) بيان ميکنيم.
در مرحله بعد، روايات مشابه اين روايت را از حيث مضمون در کتابهاي ديگر شيعه، بررسي ميکنيم، چرا که نميخواهيم وارد روش روايات به روايت و به اصطلاح تجزيهاي شويم. ميخواهيم موضوعي بحث کنيم. نميخواهيم روايات کافي شريف را از اول هر روايتي که هست [بررسي کنيم] زيرا ممکن است از روايت اول، يک دو تا روايت راجع به ولادت ايشان، در آخر يکي راجع به سفراي ايشان،و در لابه لاي روايت، يک روايت راجع به حکومت حضرت باشد.[لذا اگر] همين طور ما بياييم يک به يک اين [روايات را به ترتيب بررسي کنيم] به نظر من خيلي نتيجه نميدهد. بنابراین روایات را به صورت موضوعي بررسي ميکنيم يعني يک روايت را از کتب اربعه بررسي ميکنيم، تا ببينيم مضمون آن روايت چيست؟ عرض کنم [به عنوان مثال مطالب يک روايت هم]، راجع به علائم ظهوراست،( علائم حتمي، علائم غير حتمي)،هم راجع به سفياني، هم راجع به يماني، هم راجع به حسني است.وهم راجع به نفس زکيه است.
ما يک موضوع از موضوعاتي که در اين روايت آمده رامحور قرار ميدهيم. ومشابهاتش را در کتابهاي ديگر جمع ميکنيم تا بشود بحث موضوعي. يک موضوع را تنقيح ميکنيم، وارد موضوع ديگر ميشويم.
آن وقت [اين] روايات مشابه گاهي در کتب شیعه است. (کتابهاي درجه دوم وسوم، نه کتبي که از نظر اعتبار به منزله کتب اربعه باشند،) و گاهي در کتب اهل سنت است. کتب اهل سنت هم همينطور، اينجور نيست که آنها همه کتابها را قبول داشته باشند. اخيرا هم مطلع هستيد که اينها سعي ميکنند خودشان را از مرجعيات[کتب مرجع] خلاص کنند. [لذا]مي گويند ما هيچ کتابي را قبول نداريم الا بخاري و مسلم. کانه قبل از بخاري [متولد194هـ] و مسلم [متولد204هـ]، مردم مسلمان نبودهاند و بعد از بخاري و مسلم هر کس هر چه نوشته به خيال خودشان اباطيل نوشته است. مستدرکات و کتابها هر چه است اباطيل است. حال آنکه اين حرف را خود مسلم هم نميزند. خود بخاري هم نميگويد. [البته] اين حرف از احمد شنيده شده است، که اگر در کتاب من چيزي نباشد صحيح نيست. اما بخاري چنين حرفي را نزده است. بلکه ميگويد: «کم من حديث صحيح ترکته، چه بسيار احاديث صحيحي بوده و من اينها را رها کرده ام و نياورده ام». [درهر حال]، کتابهاي اهل سنت هم در يک رتبه نيستند، رتبه اول يا بخاري است يا مسلم، در اين دو تا کتاب (که تعمد بوده ياچيز ديگر) يک روايت در ارتباط با حضرت مهدي علیه السلام نيامده است کلمه مهدي در اين صحيحين نيست. گويا ابا داشتهاند روايتي که مشتمل بر اين کلمه باشد را بياورند.به هر حال درمورد کتب اهل سنت نیز همينطور، رده بندي وجود دارد.
ما نباید از مثلاً کنزالعمال مطلبي نقل کنيم و به رخ آنان بکشيم، نه ما کنز را قبول داريم ونه آنها، شما عوض اينکه از کنزمطلب نقل کنيد مدرک کنزالعمال را ببينيد، اين مهم است که او از کجا نقل ميکند. به آن مراجعه کنيد.
پس ما بعد از بررسي روايات کتب اربعه و بررسي مشابهات از کتب خودمان، کتب اهل سنت را هم بررسي ميکنيم. ببينيم اينها هم روايات رانقل کردهاند يا نه؟
مرحله بعدي ما آشنايي با اولين منبع، و اولين مصدر از مصادري است که در بين اهل سنت ياکتب خودمان (غير از کتب اربعه) اين روايت رانقل کرده باشند.در آنجا هم در دو مرحله کار ميکنيم، بدون عجله نسبت به این که اين بحثها بالاخره فورا به نتيجه برسد و تمام شود. چون براي ما آنقدر که آشنائي با شيوه بحث مهم است، آشنايي با خود بحث مهم نيست(امام وقتی به نجف اشرف مشرف شدند و بحث فقه شروع کردند. این روش را از حضرت امام پسندیدند، به ایشان فشار آوردند که یک مقداری سریعتر بحث کنید که جلو برویم تا ما یک دوره فقه را به این شیوه ببنیم. آن بزرگوار میگویند که حضرت امام اینگونه جواب دادند: که در بحث خارج که نمی آیند همه ابواب فقه را بررسی کنند. البته نادرا اتفاق میافتد که بعضی از فقها از اول تا آخر فقه را بحث کنند. ایشان میفرمایند که در بحث خارج روش این است که دو تا کتاب رابحث کنند، یکی کتاب صلاة و دیگری کتاب معاملات،کتاب صلاة مطرح میشود به این علت که روایات زیاد دارد و قواعد کم دارد. کتاب معاملات که مطرح میشود به عکس است یعنی قواعد زیاد دارد،روایات کم دارد. یک فقیه یک مجتهد کسی است که با این دو تا آشنا باشد. با روایات و با قواعد. اگر با روایات و قواعد آشنا شد هر حرف فقهی را در اختیارش بگذارید، خیلی راحت طبق موازین میتواند استنباط کند و نتیجه گیری کند.).
خلاصه ماهم در اينجا سعي ميکنيم با اين شيوه [بحث را دنبال کنيم]، روش اين است وقتي که ما کتاب را نقل کرديم، [مثل] قديمي ترين کتاب اهل سنت که از ابن حماد است.[ببينيم] ابن حماد چقدر اعتبار دارد؟ آيا مورد تاييد است؟ کتابش چقدر اعتبار دارد؟ بعد به کتب خودمان ميپردازيم، اگر کتب خودمان باشند. اين کتاب چقدر اعتبار دارد؟ مثل همين کتاب هدايه، يا فرض کنيد کتاب اشعثيات يا به کتاب الاستغاثه که کتابهاي قديمي هستند برخورد ميکنيم ، ولي چقدر اعتبار دارند، از قدما چه کسي اين را قبول دارد؟ آیا به روايات اين کتاب استناد ميشود؟ بعد از اينکه خود کتاب بررسي شد فرض اين است که تنها يک روايت در اين کتاب نيست و ما مرتبا نميتوانيم هر روز راجع به کتاب الاستغاثه، يا کتاب الجعفريات، يا کتاب هداية خصيبي، بحث کنيم [بلکه]يک دفعه بحث ميکنيم که اگر باز در موضوعات ديگر، روايت ديگري در اين کتاب باشد ما قبلا آن را تنقيح و بحث کرده باشيم. که ارزش فلان کتاب اين است، حجمش اين است، از نظر ما اينقدر اعتبار دارد يا اعتبار ندارد؟ بعد از آن خود سند را بررسي ميکنيم.
نکتهاي مغفول واقع شده این است که بعضي از کتابها به چه طريق به دست ما رسيده است؟ در کتاب کافي شريف، بحثي نيست. يک سري کتابهايي هست که خود آن شخصی که ميگويد من از آن کتاب نقل کردم با هزار ليت و لعل است. نميدانيم اين کتاب به وسيله چه كسي نقل شده است؛ چرا كه فاصله زماني مؤلف آن کتاب چهار صد پانصد سال است. این شخص ميگويد بله نسخه خطي اين کتاب به قلم مولف را يکي از آقايان ديده است، همچنان که يکي از دوستاني که من قبول دارم برايم نقل کرده است که او ديده است. خوب این چه شد؟ آیا اینکه – يکي از دوستاني که من قبولش دارم گفته از يک آقايي دريکي از کتابخانههاي يکي از مدارس انطاکيه نسخه خطي اش را به قلم خودش ديده است- سند و مدرک است؟ بعد هم بيست تا، سي تا، چهل تا، پنجاه تا روايت، از آن کتاب به استناد چنين طريقي نقل می کند، خوب ما يک دفعه سند و طريق را بررسي ميکنيم، که اگر در روايات ديگر به اين سند و طريق رسيديم مشکل را بررسي کرده باشيم و اثباتا حرف را زده باشيم. بعضي از دوستان ميخواستند که مباني را مفصل بگوئيم، من اگر ميخواستم وارد بحث مباني رجالي و درايه و مانند اينها بشوم، خلاصه يک بحث گسترده ميشود که ما نميرسيم.
وقتي فرض کنيد ميخواهيم شخصي را تضعيف يا توثيق کنيم. رجال اهل سنت را مطرح ميکنيم. رجال اهل سنت چه کسانی هستند؟ و چه مقدار براي ما حجيت دارد؟ رجال خود شیعه در بين شیعه معروف هستند؟ رجال طوسي، مرحوم کشي، مرحوم نجاشي است. که هر کدام از اينها براي خودشان کتابهايي دارند، شيخ طوسي کتابهايي دارد، رجال ، فهرس و مشيخه او است و حرفهايي هم در کتب ديگر و نظراتي دارند. در بين اهل سنت چه؟ آيا ما رجال اهل سنت را ميشناسيم؟ آیا کتبشان را ميشناسيم؟ بنده اگر بخواهم به طور تفصيل وارد شوم، خيلي از بحثها ميماند، بنده اشارهاي خواهم کرد.بالاخره پدر علم رجال اهل سنت شعبة بن حجاج است. طبق نقلي که دارند او شروع کرده است. شاگردهايي را تربيت کرده است که عمده آنان، عبد الرحمن بن مهدي و يحيي بن سعيد قطان است. بعد همينطور تا ردههاي پائين، بعد از اينها يحيي بن معين و علي بن مديني را داريم. همينجور بيائيم تا بخاري و بعد از بخاري 5 تا 6 رده هستند. باید ببینیم حرف چه کسي قول فصل است؟ و روي حرف چه کسي تامل دارند؟ ما بايد پرونده بحث ديگري را در اينجا باز کنيم، در بین آنان بعضيها متشدد و سخت گير هستند که به آن متعند ميگويند ، بعضيها نیز متساهل هستند و به آن ها نسبت تساهل ميدهند، خوب اينها چه کسانی هستند؟ کدامشان متساهلند؟ کدامشان متشددند؟ آقاي ابن حبان جز کدامشان است؟ الان گاهي مباحثي را بخواهيم مطرح کنيم، از نظر بنده خيلي طول ميکشد و از اصل بحث ميمانيم؛ ولي اگر به جاهايي رسيديم که نياز باشد، ما به این ها اشاره ميکنيم. روشن شد که بحث ما موضوعي است. يعني يک موضوع را مطرح کرده و رواياتي که پيرامون آن موضوع آمده است را بحث ميکنيم.
فرض کنيد ما مشکل حمداني را حل کرديم و گفتيم مشکل ندارد، ولي [باز هم سند] مشکل دارد [زيرا] طريق به ابو شعيب و محمد بن نصير بر ميگردد. حال اگر اين [دواسم]، [دو] نفر باشند(بر فرضی که واو باشد نه اينكه كلمه ابوشعيب را كنيه محمد بن نصير بدانيم ) که اين محمد بن نصير قطعا مشکل دارد، ولي [سند] طريق ديگر دارد، [که] ابو شعيب [است]،. اما طبق مراجعهاي که بنده به مستدرك الوسائل کردم، ايشان به خود کتاب هداية (هداية خصيبي) طريق ارائه کردند، مولف در چهار جا اين طريق را ميآورد که واو ندارد. [لذا اينگونه] ميشود ابو شعيب محمد بن نصير، که [ابوشعيب] ميشود کنيه محمد بن نمير، (نصير)، [البته بنابراين مطلب هم که] باشد سند مشکل دارد مگراينکه از قرائن ديگر خواسته باشيم استفاده کنيم، اجازه دهيد يک نکته ديگر را هم[که مبناي مجلسي است] اشاره کنم. به سيصد روايت، برخورد ميکنيم به رواياتي که مجلسي ميفرمايد ضعيف است. بعضيها ازاين عبارت ميخواهند استفاده کنند که بالاخره [مرادازضعيف]، ضعيف اصطلاحي است.
[به دو مطلب بايد اشاره کنم] يکي مطلبي که مرحوم مامقاني راجع به اصطلاح مجلسي دارد،وديگري مطلبي که خود مجلسي[دراين باره] دارد. مرحوم مامقاني در جلد 3 چاپ قديم، در شرح حال مسعدة بن صدقه، ميفرمايد: هر کجا که مرحوم مجلسي در مرآة العقول فرمودند: [ضعيف]، اين اطلاق علي من لم يثبت وثاقته است نه ضعيف اصطلاحي، وثاقتش نزد ايشان ثابت نشده است. اين حرفي است که مرحوم ما مقاني گفته است.کما اينکه خود مرحوم مامقاني در مجهول يک اصطلاح خاصي دارند، دوازده هزار مورد را، اکثرش را ايشان ميفرمايد: مجهولٌ مجهولٌ با اينکه اينها مجهول نيستند به فرمايش مرحوم آقا بزرگ تهراني مراجعه کنيد، ايشان ميفرمايد: منظورمرحوم مامقاني از [مجهول اينست] که من به جايي نرسيدم،در تحقيقاتم به نتيجه نرسيدم. منظور از مجهول، مجهول اصطلاحي نيست که از اقسام ضعيف است.
مرحوم کليني مطلبي نقل ميکند و در طي آن ميفرمايد: وذکرت ان امورا قد اشکلت عليک،لا تعرف حقائقها لاختلاف الرواية فيها…وقلت: انک تحب ان يکون عندک کتاب کافٍ يجمع فيه من جميع فنون علم الدين ما يکتفي به المتعلم ويرجع اليه المسترشد و يأخذ منه من يريد علم الدين والعمل به بالآثار الصحيحه عن الصادقين علیهما السلام. تو از من خواستي که چيزي بنويسم که روايات صحيحي باشد. اين را از من خواستي. فاعلم يا اخي ارشدک الله،انه لايسع احدا تمييز شيء مما اختلفت الرواية فيه عن العلماء برأيه الا علي ما اطلقه العالم بقوله: «اعرضوها علي کتاب الله فما وافق کتاب الله عزوجل فخذوه،وما خالف کتاب الله فردوه» … و نحن لا نعرف من جميع ذلک الا اقله ولا نجد شيئا احوط واوسع من رد علم ذلک کله الي العالم و قبول ما وسّع من الامر فيه بقوله :«بايما اخذتم من باب التسليم وسعکم» اين حرف مرحوم کليني است(مراة العقول، 1/22 مقدمه مولف.)
ولي مرحوم مجلسي بر نه هزار روايات اطلاق ضعيفٌ ميکند. چگونه با اين فرمايش قابل جمع است. يا حرف مرحوم مامقاني را بگيريم، «در معناي ضعيف و مجهول» يا نه، (چرا اجتهاد در برابر نص كنيم) حرف خود مرحوم مجلسي را بگيريم. ميفرمايد: قوله بالاثار الصحيحه استدل به الاخباريون، همين شده مستمسک و دستاويز اخباريها علي جواز العمل بجميع اخبار الکافي وکون کلها صحيحة.
اخباريون گفتند که تمام روايات کافي شريف صحيح است (کون کلها صحيحة)، اگر اين حرف درست باشد ماديگر نيازي به بررسي سندي نداريم؟ نيازي به علم رجال نداريم؟ و ان الصحة عندهم غير الصحة باصطلاح المتاخرين، در حالي که صحيح در بين قدماء يک اصطلاحي است براي رواياتي که محفوف به قرائن صحت است. و اين غير صحيح در اصطلاح متاخرين است [که به روايتي ميگويند که] راويان عدل و امامي باشند. چه فرقي ميکند شيخ بگويد که فلان راوي ثقه است.فلان روايت صحيح است. يا کليني بفرمايد؟ کليني کلي فرموده، و اين کلي منحل ميشودبه افراد، يعني تک تک اين روايات صحيح است، منحل ميشود. شيخ ميفرمايد که فلاني موثق بوده حرفش راقبول ميکنيد و روايت ميکنيد، ولی وقتي شيخ كليني ميفرمايد حرفش را قبول نميکنيد؟ بلکه بعضي از اخباريون پا را فراتر گذاشتهاند و گفتهاند: «ان الصحه عندهم بمعني التواتر. صحت نزد قدما به معناي تواتراست ». تمام روايات کافي متواتر هستند. والکلام فيها طويل. حالا بنده مبناي مرحوم مجلسي را نگفتم ضمنا از اين بيان معلوم خواهد شد[اينکه ميگويند] مرحوم مجلسي اخباري است [اينگونه] نيست. برخي کم لطف هستند،و بعضي صحبتها را به برخي افراد نسبت ميدهند. نسبت به مستدرک الوسائل اشاره شد، بعضي نظر مثبت ندارند، نگاه هم به آن نميکنند. آقا بزرگ تهراني ميفرمايد(الذريعة الي تصانيف الشيعة، ج2، ص109 ذيل ترجمه كتاب الأشعثيات رقم 436) خودم در درس آخوند بودم، درسي که پانصد الي هفتصد نفر شرکت ميکردند اکثرا مجتهد يا قريب به اجتهاد. و آخوند در درسش ميفرمود که اصلا [فحص] از معارض کامل نميشود مگر بعد از مراجعه به مستدرک اين مبناي آخوند بود. و در عمل همين طور بود ايشان بعد ازدرس مجلس استفتايي داشت ما هم شرکت ميکرديم، وقتي به استفتائات ميرسيد که ميخواستند نظر بدهند ايشان ميفرمودند مستدرک را بياوريد. ببينيم مستدرک چيزي دارد. اين روش آخوند است. بعد ميفرمود شيخ الشريعه که بيشتر از آخوند بود، کان في المستدرک من الغالين، يعني در مستدرک خيلي غلو ميکرد. شيخ الشريعه اخباري است؟ بعد ميفرمايد: و كذا شيخنا الاية الأتقي. مرحوم ميرزا محمد تقي شيرازي شاگرد ميرزاي شيرازي بزرگ و صاحب انقلاب 1920 ميلادي عراق. ايشان هم همينطور، کثيري از فقها و بزرگان مبنايشان اين است. خلاصه به بعضي از کتابهاي حديثي ما کم لطفي نشود. مرحوم مجلسي اينجا حرف اخبار يون را ميزند و بعد ميفرمايد قدفصلنا القول في ذلک في المجلد الآخر من کتاب بحار الانوار. ما اين حرف اخباريون را در جلدآخر از کتاب خودمان بحار الانوار نقل کرديم. يعني نظر خودمان را بيان کرديم. حالا اينجا خلاصه قول را بيان ميکنيم. «خلاصة القول في ذلک و الحق عندي…» ببينيد چه ميخواهم بگويم «ان وجود الخبر في امثال تلک الاصول المعتبرة مما يورث جواز العمل به» وجود روايت در اصولي که معتبر است در بين شيعه مما يورث جواز العمل به، پس چرا به اسناد مراجعه ميکنيد. «لکن لابد من الرجوع الي الاسانيد» از بررسي سندي ما مستغني نيستيم. چرا؟ «لترجيح بعضها علي البعض، عند التعارض». اگر معارض داشته باشد ما ناچاريم بررسي سندي کنيم «فان کون جميعها معتبرا لا ينافي کون بعضها اقوي»، رواياتي که در اصول باشد معتبر است اين منافات ندارد بعضيها قويتر هستند که ما عند التعارض بايد بررسي سندي کنيم. اين عبارت را بخوانم برايتان معلوم شود مبناي مجلسي چيست؟ و آيا ميتوانيم بگوييم ايشان اخباري است. «و اما جزم بعض المجازفين»، بعضي اين زورگوها آمدند ادعاي جزم کردند. «بکون جميع الکافي معروضا علي القائم علیه السلام ». تمام روايات کافي بر حضرت امام علیه السلام عرضه شده است. چه کسي ميگويد،« لکونه في بلدة السفراء» اين کافي شريف در شهر بغداد نوشته شد. شهر بغداد هم محل سفرا بوده، «فلا يخفي ما فيه علي ذي لب» ضعف استدلالشان بر عقلا مخفي نيست.کتاب در بلدة السفرا نوشته شده باشد چه ربطي دارد که بگوييم تمام رواياتش بر حضرت امام علیه السلام عرضه شده است. «نعم، عدم انکار المهدي و آبائه علیهم السلام » ميفرمايد: «عليه، (بر كليني) و علي امثاله في تاليفاتهم و رواياتهم مما يورث الظن، المتآخم للعلم بکونهم علیهم السلام راضين بفعلهم ومجوزين للعمل باخبارهم». از اين مطلب (ومطلب ديگري هم که ايشان درآخر وجيزه دارند(رجال مجلسي، ص409 و مرأة العقول 1/22 مقدمه مؤلف.)) ما استفاده ميکنيم که آيا ايشان همه روايات کافي را قبول دارد؟ و اين نُه هزار جايي که فرموده: ضعيفٌ، يعني همان ضعيف اصطلاحي هست؟
حالا وارد بحث ميشويم، البته از بحث قبل هم توضيحات مجلسي را پيرامون روايت كافي بيان نکردم. اين هم در جلسه بعد بيان ميشود. رواياتي که در ارتباط با حسني آمده از پنج تا ظاهرا تجاوز نميکند. يکي در کافي شريف آمده يک بياني از مجلسي در ارتباط با آن روايت آمده که من بخشي را گفتم و بخش ديگرش را اشاره خواهم کرد. بياني هم متفاوت از شاگرد ايشان ملا صالح مازندراني هست، اين راهم بيان ميکنيم و ميرويم روايات بعد. آن روايت مفصلي که مرحوم ابن طاووس از سليلي نقل ميکند و سپس آن روايتي که الزام الناصب نقل ميکند اين سه روايت معرکه آرا است. ما بتوانيم از عهده حل معضل بربياييم. مرحوم يزدي يک روايت که اساسا از عقد الدرر نقل ميکند. آنجا مرسل آمده است. ولي ايشان مسند نقل ميکند. به خطبه البيان نسبت ميدهد. ما بايد در دو يا سه محور بحث کنيم:
1. اعتبار خطبة البيان: خطبه البيان از چه زماني؟ چون خطبة البيان ملاحم زيادي دارد. و ما همينجور بخش بخش از آن را ميآوريم. براي يک بار بايد بررسي کنيم اعتبار خطبه البيان را که علما درباره آن چه ميگويند؟ قبول دارند يا رد ميکنند؟ سندش را رد ميکنند يا متنش را رد ميکنند؟ هر کسي که اين را قبول دارد بر چه اساسي است؟ ابتدا سراغ عبد الله بن مسعود ميرويم، عبد الله بن مسعود رابايد بررسي کنيم،ببينيم آيا ايشان ميتواند از حضرت علي نقل کند يا نميتواند؟ و ابن مسعود چقدر ارزش دارد؟
جلسه ششم ـ 19/7/1388
بحث ما، راجع به بررسي سندي روايت دوم يا سومي بود که عرض شد از اهل سنت، آقاي مقدسي نقل ميکند و از شيعه احدي تا زمان مرحوم يزدي اين حديث را نقل نکرده و هر کس که نقل کرده بعد از او بوده است.حالا ما ميخواهيم سند اين را بررسي کنيم ولي قبل از آن سرورمان آقاي شهبازيان يک تحقيقي داشتند، دوست دارم که اين تحقيقها دنبال شود تا يک بحث جامعي عرضه شود با کمک خودتان و عنايت خداوند، ايشان تا چهار الي پنج صفحه تتبعي داشتهاند راجع به حسين بن حمدان الخصيبي ظاهرا ميخواهند تلاش کنند ايشان، که او را تثبيت و تقويت کند. صاحب اين کتاب را،به استناد حرفهاي معاصرين، حرف مرحوم امين صاحب اعيان الشيعه، و به استناد حرف مرحوم شيخ عباس قمي. مطلبي را که شيخ عباس قمي نقل ميکند به استناد حرف مرحوم بهبهاني، است که «کونه شيخ الاجازه يشير الي الوثاقه» ، ما بحث کرديم، اجمالا تفسيرش در بحث سندي و بحث رجال است. شيخوخة براي اجازه و شيخ اجازه بودن «ايا يفيد الوثاقه»، اگر اين باشد، مشکل ما حل است. تمام کساني که مرحوم صدوق يا غير صدوق از آنها نقل کرده اند، و شيخ اجازه هسنتد اينها همه ثقه هستند. ولي اين مبناي مقبولي نيست، حالا بعضيها ميگويند ترضي است. شيخ صدوق ترضي ميکند. در بعضي مشايخ استناد به ترضي است. او هم اين را قبول نميکند. از معاصرين مرحوم مامقاني؟ و مرحوم مامقاني خيلي روي اين تأكيد ميكند، ولي مرحوم آقاي خوئي ترحم را هم نميپذيرد و نه ترضي را، «بگويد فلاني رحمه الله». ترحم براي فاسق هم جايز است. به هر حال، مستند همان شيخوخة اجازه است، که کسي هم او را توثيق نكرده و نپذيرفته است، بنابراين از معاصرين فقط آقاي قمي و مرحوم امين، است.
دانش پژوه: و ديگري بوعلي حائري، در تهذيب المقال ميگويند گويا اين مطلب و اينکه تلعکبري روايت ميکند دلالت ميکند، که احاديث او مقبول و پذيرفتني است. و از يک طرف مرحوم نمازي همين را ذکر ميکند و ميگويد مرحوم کشي و نجاشي و طوسي، درباره ايشان اشتباه رفتهاند. محدث نوري هم ميگويد من در کتاب الهدايه نگاه کردم، مطابق با موازين است و هر کس اين کتاب را نگاه کند ميفهمد که رأي حسين بن حمدان، راي صحيحي بوده است. فرزند آقاي وحيد بهبهاني هم به جز يشير الي «مشايخ الاجازه بودن»، بحثهاي تلعکبري و اعتقادات حسين بن حمدان را ذکر ميکند که قابل قبول است. آقاي عابدي ما يک سوال پرسيدند: ايشان گفتند که من به نتيجه نرسيدم، حالا اگر شما توضيحي داريد. ايشان فرمودند چون قميين بر ايشان اعتماد کردهاند ميتوانيم بگوييم ايشان قابل اطمينان است. ولي حسن بن سليمان و تلعکبري که قمي نيستند، پس چه کسي از ايشان حمايت کرده است؟
استاد: ببينيد اصحاب اجماع، نقل اصحاب اجماع، نقل سه نفر از اصحاب اجماع، نقل صفوان، نقل ابن ابي عمير، اينها را بعضيها امارت ميدانند شاهد براي وثاقت قرار دادهاند. تلعکبري جليل است، اما جزء اصحاب اجماع نيست، ممکن است از کسان ديگري نقل کرده باشد، اما معلوم نيست نقل او براي استدلال باشد شايد براي رد باشد. اينها هيچ وجهي نميتواند باشد. مرحوم آقاي مجلسي هم ميفرمايد: «کتاب الحسين بن حمدان مشتمل علي اخبار کثيرة في الفضائل لکن غمز عليه بعض اصحاب الرجال» ، ايراد گرفته از آنها، خلاصه اين بياناتي که ايشان نقل کردند، و بياناتي که ما نقل کرديم، آقا تلاش ميکنند که کتاب خصيبي را براي ما درست کنند. کتاب هدايه، هدايه خصيبي که روايت مفصل حسني در آنجا آمده است. درست است؟ روايتي که عرض شد مرحوم مجلسي نقل ميکند. به ما نقض کردند، ايراد کردند. ما گفتيم که آن روايت مفصلي که راجع به حسني است، آن دوازده هزار لشکر يا کمتر يا بيشتر که ميآيد با امام بحث ميکند و بعدا بيعت ميکند. اين روايت را گفتيم اولين کسي که نقل کرده آقاي مقدسي از اهل سنت است. از شيعه هم فقط مرحوم يزدي نقل کرده است. که به ما اشکال کردند که مرحوم مجلسي هم اين را نقل کرده است. آن وقت مرحوم مجلسي بياني دارند که ميگويند همين را هدايه خصيبي نقل کرده است. هدايه خصيبي را عرض کرديم که مشکل دارد، قدماء تضعيفش کردند حالا ايشان ميخواهند توثيقش کنند، به چه؟ به حرف متاخرين يا متاخر المتاخرين، قريب المعاصرين يا خود معاصرين، خوب عرض شد چيزي که بتواند معارضه کند با تضعيف آن دو بزرگوار، پيدا نکرديم. حالا بر فرض ما تنزل کنيم وبگوييم بالاخره اين موجب وثاقت ميشود. فرض کنيم به تعارض هم نميرسد و اين کتاب موثق است و خصيبي هم مورد وثوق است. آيا مشکل حل ميشود؟ بنابراين آن روايت هم به ضعف خودش باقي است. حالا برگرديم، اما روايتي که ما بررسي سندي نکرديم، همين روايت عقد الدرر است که در اين روايت نقل ميشود از آقاي ابن مسعود، عرض کرديم دو تا بحث داريم:
بحث اول: بررسي ابن مسعود
بحث دوم: بررسي خطبه البيان، سنداً و دلالة
چرا ما خطبه البيان را بررسي ميکنيم چون آقاي يزدي اين حديث مفصل را ضمن خطبه البيان آورده است.
اما آقاي «سلمي شافعي» در، عقد الدرر مرسلا نقل ميکند و به ابن مسعود نسبت نميدهد. اين آقاي يزدي است که سند ميآورد:
محمد بن احمد انباري از محمد بن احمد جرجاني که قاضي ري بوده است، از طوق بن مالک، از مالک، از جدش که نميدانيم که بوده است عن عبد الله بن مسعود. يک نکتهاي را عرض کنم، آقاي راغب در مفرداتش قصهاي را نقل ميکند: يک آقايي حديث خواند، عن ابي هريره، عن رسول الله، عن جبرئيل، عن الله، عن رجل! به او گفتند: من هذا الرجل، الذي يروي عنه الله؟ گفت: دست به تركيب سند نزن، کذا رايت، سندش همين است. گفت بده ببينم، همينطوري است که تو ميگويي. ديد که نوشته است عن الله عز و جل. خوانده بود عن الله عن رجل. حالا اينجا طوق بن مالک را فهميديم. عن ابيه يعني،عن مالک، عن جده، چه کسي است ايشان؟ کذا رايت! عن عبد الله بن مسعود، و عبد الله بن مسعود رفعه، حالا ما اصطلاح عامه را بگيريم، مرفوعه نزد عامه غير از مرفوعه نزد خاصه است، مرفوعه نزد خاصه يعني از روايات ضعيف است.اما مرفوعه نزد عامه از اقسام صحاح است. خودش از پيغمبر و امير المومنين شنيده است. ما تمام اين سند را فاکتور ميگيريم. فقط سه تا اشکال نسبت به ابن مسعود داريم:
وفات ابن مسعود سال 32 بوده است و اين روايت در بصره بوده، حوادث بصره سال 36 ميباشد. يعني چهار سال بعد از وفات ابن مسعود، ابن مسعود نميتواند راوي اين حديث باشد.
ان قلت: ابن مسعودي که در اينجا است ممکن است شخص ديگري باشد، متعدد و مشترک.
مي گوييم لم يعهد، ابن مسعود ديگري را ما نداريم.
اشکال دوم: اصلا روايت ابن مسعود از اميرالمؤمنين معهود نيست، وعامه تصريح ميکنند، که اصلا از ائمه روايت نقل نميکنند، مثل ابوهريره، شما شرح حال ابو هريره را نگاه کنيد، روي عن فلان، عن فلان، اما عن علي ندارد. لم يرو عن علي حديثاً واحداً. من جائي را تعيين نميکنم، اگر شما يک جا را پيدا کرديد. نه در کتب ما در کتب خودشان، يک حديث از امير المومنين نقل کرده باشند. ابن مسعود هم همينطور، لم يعهد، معهود نيست. لم يعهد روايه ابن مسعود عن علي اين را [به عنوان] نمونه عرض کردم، مراجعه کنيد تهذيب الکمال [درآنجا] شرح حال ابن مسعود هست. شايد از مفصل ترين کتابهاي رجالي اهل سنت همين تهذيب الکمال باشد،لکن تحت تاثير ابن تيميه قرار گرفته، چند نفر هستند: يکي ذهبي، و ديگري همين آقا (مزي) و ديگري ابن کثير است. افکار اينها متاثر از افکار ابن تيميه است. ايشان (مزي) هم متعصب است، در عين حال نگاه کنيد، وقتي که نقل ميکند الذين روي، يک ليست ميدهد از کساني که ابن مسعود روايت از آنها کرده است. تنها اسمي که نميبرد اسم امير المومنين است.
اشکال سوم: وثاقت ايشان پيش ما ثابت نيست. به فرمايش مرحوم آقاي خوئي:« والمتلحض مما ذكرناه: ان عبد الله بن مسعود لم يثبت أنه و الي عليا و قال بالحق لم تثبت موالاته لعلي و قوله بالحق » اعتقادش خراب است پس موالاتش ثابت نيست. « و صح انه والي القوم و مال معهم »يعني چه؟با آنها بود، او از عمال آنها بود. والي القوم و مال معهم، به آنها تمايل پيدا کرد.
ان قلت: سيد مرتضي يک مطلب مهمي راجع به ايشان دارد.
آقاي خوئي با يک کلمه رد ميکند، ميفرمايد: « و استدل المرتضي برواياته علي المخالفين جدلا » از باب مماشات و جدلا به روايت ايشان استدلال کرده است. و الا سيد مرتضي (بن مسعود) را قبول ندارد، يعني ميخواهيم بگوييم شيعه کلا در برابر ابن مسعود موضع دارد. نگاه کنيد کتاب معجم مرحوم آقاي خوئي ج 10 ص 326، البته يک مسالهاي به نظرم ميآيد، ايشان جزء ياوران معتز نبوده است و نقل ابن اثير صحيح نيست. حالا اين باشد يا نباشد اشكال قبل مهم است و مشكل را حل نميکند. من مطلبي را از آقاي تستري راجع به آقاي ابن مسعود آوردم، مراجعه کنيد، قاموس ج 6 از ص 600 تا 608را دقيق مطالعه کنيد،ايشان مفصل آوردهاند براي يک بار هم که شده، اين شخصيت را بررسي کنيد، در تحقيقات ديگرمان به درد ميخورد،. و ميدانيد روش قاموس چيست، قاموس الرجال در واقع تعليقه است، يا واضحتر بگويم اشکال بر مرحوم مامقاني است هر راوي که در آن اشکال و بيانات مرحوم صاحب تنقيح را دارد ترجمه شده است، مثل (ده هزار نفر) اما در تنقيح بالغ بر 15000 هزار نفر است، خلاصه اينجا که ايراد دارد، تستري تعليقي ميزند. و اما حرف سيد مرتضي جدلا بوده اين حرف را، مرحوم سيد مرتضي در شافي(ج 4 ص 283) ميفرمايدکه: «لا خلاف بين الامه، في طهارة ابن مسعود، و فضله و ايمانه و مدح النبي له، و ثنائه» خوب اينجا مدح فعلي است که زمان پيامبر بود، بعد چه؟ فانه مات علي الحالة المحمودة يعني چه؟ يعني همان وضعي که داشت همان طهارت ونجابت و پاکي که داشت بر همان حال رحلت کرد. يادتان باشد متن شافي اين است: «و مات علي الجملة المحمودة (نه علي الحاله المحمودة) باز مطالب ديگري نقل ميکند. آقاي تستري همان حرفهاي خودش رامي زند: «لعل المرتضي قال ما قال جدلا » کما اينکه فضل بن شاذان هم نقل الحديث جدلا. بعد مطالبي نقل ميکند يدل علي ذمه. رواياتي را ميآورد مرحوم تستري در آخر ميفرمايد: «غاية مايمکن ان يقال، منتهي حرفي که ميشود راجع به ايشان زد، انه وردت توبته، توبه کرد»، در اينکه پرونده اش سفيد نبود، ما بحثي نداريم. چون طرف حضرت علي را نگرفت، رفت طرف ديگران را گرفت، حالا ممکن است بگوييم ايشان توبه کرده است. خوب توبه اش را مستند ميکنند به جرياني که علي بن طاووس در طرائف نقل ميکند از کتاب محمد بن علي سراج از خود ابن مسعود، خوب من از شما سوال ميکنم، اگر کسي خودش را توثيق كند، قبول است؟ يا مستلزم دور است.
مرحوم آقاي خوئي: يک چنين مواردي که مستلزم دور است [زيرا] قبول روايت متوقف بر وثاقت خودش است، و وثاقت خودش متوقف بر قبول همين روايت است. ولي مرحوم حضرت امام مطلبي بالاتر از اين دارند. استاد ما حضرت آيه الله سبحاني در کليات رجال از خود امام نقل ميکنند: کسي که روايتي نقل کند که اشاره به مدحش دارد، ما سوء ظن به اين فرد پيدا ميکنيم. [مثلا]نقل ميکنند از امام صادق كه اسم بهشتيها را برد،کساني از اهل بيت و اصحاب خودشان، نگاه کردم اسم من هم در آخرش است. من هم جزء همانها هستم. خوب اين سنخ روايات به جعل اقرب است. حالا همان فرمايش آقاي خوئي که دور است يا فرمايش ايشان هر چه که هست. همه مطالب را نگاه کنيد، خودش اعتراف ميکند، آن روايتي که يادتان باشد، روايت خيلي عجيبي است، هفت نفر بودند خداوند عز وجل روزي را به خاطر اين هفت نفر، ميفرستد. خُلقت الارض لسبعه، زمين براي هفت نفر خلق شده است(امالي را نگاه کنيد). بهم يرزقون، روزي به مردم به واسطه اينها ميدهند. و يمطرون، باران را به واسطه اينها ميدهد. و بهم ينصرون، اگر خدا ياري کند مردم را، به خاطر اينها است. يكي از آنها ابن مسعود است، بعد ادامه داد که همين هفت نفر هستند که شهدوا علي فاطمه الزهرا، همين هفت نفر بودند که موفق شدند بر فاطمه الزهرا نماز بخوانند. اين مطلبي است که خيلي مهم است، منتهاي روايت دال بر جلالت ابن مسعود است. اينها را فرات در تفسيرش نقل کرده است. بحار ازاختصاص نقل کرده که اگر بحث کنيم از بحث اصلي مان ميمانيم. در اختصاص بحث است که از شيخ مفيد است يا شخص ديگر، مجهول است در آن نقل کردهاند. در تفسير فرات بحث است. احدي توثيق نکرده است فرات را. تا زمان علامه مجلسي، علامه مجلسي تعبيرشان اين است خلاصه محتواي کتاب از آن استفاده ميشود هم اعتبار کتاب و هم اعتبار مولف. خوب حالا نظر بنده غير اين است. ولي ميخواهم مطلب را نقل کنم، رواياتي که در مدحش آمده اينها همه بررسي سندي شده و اشکال دارد و روايات ذامه زياداست.
بعدها چه؟ اصحاب شجره 1400 نفر بودند؟ 1400 نفر در بيعت شجره با پيامبر اکرم بيعت کردند. سال هفت، جنگ صفين سال 37، يعني 30 سال بعد، از اين 1400 نفر در اين سي سال، يک سري مجروح شدند يک سري معلول و يک سري فوت شدند. يک سري هجرت کردند، پير شدند يعني طي 30سال علي القاعده چند نفر ميمانند؟ نصفشان. در جنگ صفين هشتصد از اينها شرکت کردند يعني همه آنها، آنهايي هم که شرکت نکردند، يا فوت شدند يا مشکلي داشتند، و 63 نفر هم شهيد شدند، ما در برابر همه اصحاب موضع نداريم. آنهايي که در برابر حضرت موضع دارند، آنهايي که در جنگ شرکت نکردند، آنهايي که زبان درازي کردند، آنهايي که اعتراض کردند، نشستند و تماشاچي بودند، مثل همين سعد وقاص، عبد الله بن عمر و اسامه بن زيد، آمدند جنگ تمام شده گفتند: آقا ببخشيد شهريههاي ما، امام فرمود: در جنگ کجا بوديد؟ گفتند که شککنا في حربك، آقا فرمودند شککتم في حربنا و شککنا في عطاءکم، شما در جنگ ما شک داريد و ما شک داريم که به شما شهريه دهيم. آخر وقعة الصفين را نگاه کنيد، قريب به سه هزار نفر از اصحاب رسول الله در جنگها، مروج الذهب اين را ميگويد، 2900نفر در يکي از جنگها، چندين نفر از اصحاب بدر بودند. اينها را ما بايد بزرگ و مشخص کنيم، فکر نکنند که ما با تمام صحابه مشکل داريم.
حديث اين است: «قال رسول الله ص يا ابن مسعود إنه قد نزلت في علي آية وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً و أنا مستودعكها و مسم لك خاصة الظلمة فكن لما أقول واعيا و عني مؤديا من ظلم عليا مجلسي هذا كان كمن جحد نبوتي و نبوة الأنبياء من قبلي فقال له الراوي يا أبا عبد الرحمن أ سمعت هذا من رسول الله ص قال نعم فقلت له فكيف و كنت للظالمين ظهيرا قال لا جرم حلّّت بيعقوبة عملي إني لم أستأذن إمامي كما استأذنه جندب و عمار و سلمان و أنا أستغفر الله و أتوب إليه»
و انا مستودعکها: اين آيه را من به تو ميسپارم، فکن لما اقول واعيا: چشم و گوشت را باز کن، بفهم چه ميگويم وعني له موديا، اين را از طرف من برسان، من ظلم علياً مجلسي هذا کمن جحد نبوتي، مثل کسي است که نبوت مرا منکر شده است، و نبوت من کان قبلي.و نبوت قبلي هارا منکر شده است. راوي ميگويد رو کردم به ايشان گفتم يابن مسعود، سمعت هذا من النبي، اين را از پيامبر اکرم شنيدي؟ قال: نعم. بله،شنيدم. گفت: فکيف پس چطور در کنار ظالمين بودي؟ (اشاره به قبل از عثمان است که در کنار آنها بوده ولي با امير المومنين نبوده است) چطور تو اين را از پيامبر شنيدي و رفتي و با آنها شدي؟ قال: لاجرم حلت بيعقوبة عملي، خلاصه مزدش را هم گرفتم، لوح تقدير هم به من دادند، اينها با کمک سومي است، يعني در حکومت اولي ودومي با انها همکاري جدي کردم. مزدش را هم گرفتم، کتک حسابي هم به من زدند، و ذلک اني لم استاذن امامي، در صورتي که در ورود به حکومت از امام خودم اجازه نگرفتم. خلاصه: کما استاذنه جندب(ابوذر) و عمار و سلمان( استاندار بود،ولي اجازه گرفته است.) و انا استغفرالله و اتوب اليه.
اين ديگر منافاتي ندارد با اينکه وفاتش 32 باشد يا 33. چون اشکال [به قوت خود باقي]مي باشد، گفت چطور از آنها پيروي و حمايت کردي؟ و به علي بن ابي طالب توجه نکردي؟ ايشان ميگويد من استغفار ميکنم. طرائف ج 1 ص 36 يک مطلبي در اينجا نقل ميکندو در آخر ميفرمايد، ما نسبت به ايشان نميتوانيم نظر مثبت داشته باشيم. اين را يادداشت بفرمائيد و همچنين حرف آقاي تستري که ميفرمايد: وقد وردت اخبار معتبرة، في عدم اذعانه لاميرالمؤمنين، اعتقاد به آقا نداشت، و مخالفة فتاواه لفتاوي الائمه، حرفهايش هم با حرفهاي ائمه مخالف است، پس سه تا اشکال.
سوال: حداکثر ما ميتوانيم بگوئيم که روايت ايشان صحيح نيست، اما موثق است.
استاد: بنا به مبناي مرحوم آقاي خوئي ميخواهيد بفرمائيد. که چه؟ ميخواهيد بفرمائيد که رواياتش بر چه اساسي موثق است. چرا رواياتش موثق باشد؟ وثوق مخبري يا خبري؟ ما به مخبر وثوق نداريم. ميماند خبر، خبرش را بايد ببينيم که خبري را که نقل کرده در مورد اصل شخصيت حسني بحثي نيست، اما اين که تفصيلات جريان، چهره مثبت، اينها در تفاصيلي است که براي ما فعلا محرز نشده است.
سوال: ابن مسعود وثاقت دارد يا نه؟
استاد: نه، چرا بايد وثاقت داشته باشد،اين همه روايت در مذمت او، وقتي ميفرمايد فتاواه مخالفة لفتاوي الائمه. عدم موالاته لامير المومنين، اينهاکفايت نميکند؟
والحمد لله رب العالمين
جلسه هفتم ـ 20/8/88
من ميخواستم وارد بحث ارزيابي خطبه البيان شوم. ولي بعضي از دوستان، ظاهرا ميگويند عبدالله بن مسعود براي ما حل نشد، که بالاخره موثق است يا نه؟
سوال: (در كلاس) عرض ما اين بود که طبق مبناي حضرت عالي راجع به حسين بن حمدان نظر متقدمين را اولويت داديد و به معاصرين خيلي بها نداديد، ولي در قضيه دومي برعکس شد و شما به متاخرين بها داديد.
استاد: اولا اگر عبد الله بن مسعود وثاقتش هم محرز شود (که نميشود) هيچ مشکلي را حل نميکند، چون چهار سال تفاوت بين وفات ابن مسعود و اين خطبه است. اين خطبه چه زماني بوده است، بعد از جمل بوده؟ يا بعد از صفين بوده؟ يا بعد از نهروان؟ هر چه هست در دوران خلافت حضرت عليه السلام بوده است. و حيات ابن مسعود حداکثري که گفتند 33بوده و دوران خلافت حضرت را هيچ درک نکرده، پس اين روايت مرسل است. به مشکل بر ميخوريم، اضافه بر اشکالات ديگر، يعني مشکل حل نميشود. ما ميخواهيم ببينيم که ابن مسعود بين شيعه چقدر اعتبار دارد. متقدمين هم ايشان را رد کردهاند. ازمعاصرين، آقاي ما مقاني تلاش ميکند از بين شواهد ايشان را توثيق کند. و مرحوم آقاي خوئي و عمدتا مرحوم شوشتري به مقابله و مناقشه دقيق با آقاي مامقاني برآمده و همه ادله را رد ميکنند. من حرف آقاي خوئي را نقل کنم. شما با روش مرحوم آقاي خوئي آشنا هستيد. ايشان هر کسي را که ميخواهد بررسي کند از کتب متقدمين شروع ميکند، هر چه در کتب متقدمين است را نقل ميفرمايد. اينجا ميفرمايد: «من اصحاب رسول الله »،اما رجال شيخ وظيفه اش اين است که معاصرين معصومين عليهم السلام را جمع کند. نميخواهد توثيق کند، لذا زياد بن ابيه را ميگويد اصحاب امير المومنين عليه السلام، عبيد الله بن زياد را ميگويد از اصحاب امام حسين عليه السلام. اين يک نکته، نکته ديگر بعضي نظرشان اين است (از جمله مرحوم تستري)که، يادداشتهاي شخصي بوده و تکميلش هم نکرده است. هرچه هست من اصحاب رسول الله [بوده است] شيخ ميفرمايد: شما از اين عبارت فقط ميتوانيد اين را استفاده کنيد كه از اصحاب پيامبر بود (با اين مقدماتي که عرض کردم). و قال الکشي، کشي در کتاب شريفشان حرفي را از فضل بن شاذان نقل ميکند، در شرح حال ابو ايوب انصاري،مي فرمايد: و سئل فضل بن شاذان از ابن مسعود و حذيفه، من پيشنهاد ميکنم پرونده حذيفه را هم باز کنيم. نقطه مقابل حذيفه، اگر تعبير من درست باشد، ليست سياه دستش بود، پرونده منافقين دستش است. لذا جرات نميکردند خيلي با او طرف شوند. ميگويند که يك موقع خليفه دوم حذيفه را قسم ميداد و ميگفت تو را به خدا اسم مرا در اين ليست آوردهاند.انا من المنافقين؟ اين خيلي نکته مهمي است. اين را ذهبي نقل ميکند. در تاريخ اسلام. ولي باز هم مدعي هستند ده نفر را پيامبر اکرم بشارت به بهشت داده است که يکي از آنها هم همين جناب خليفه است. اگر پيامبر اکرم بشارت داده است، سوال من اين است. اين سوال بعد از پيامبر اکرم چه معنا دارد.
خلاصه، پرونده حذيفه را باز کنيد؛ مخصوصا صحبتي که در مدائن با آن ايراني داشته است. يک صحبت مفصلي، ايراني بلند ميشود و ميگويد: تعبيراتي که نسبت به خلفاي قبل داشتي با تعبيراتي که نسبت به امير المومنين عليه السلام داري فرق ميکند، چرا؟ و او شروع ميکند خطبة البيان را ميگويد. در بحار آمده حتما بيان را ببنيد. خلاصه حذيفه يک شخصيت بزرگي است. فقال[فضل بن شاذان] لم يکن حذيفه مثل ابن مسعود، لان حذيفه کان رکنا و ابن مسعود والي القوم و مال معهم و قال فيهم.
شما كه فرمايش متقدمين را ميخواهيد اين هم فرمايش متقدمين.[ايشان] (اشكال كننده در درس) ميفرمايد که شما چرا تاکيد ميکنيد بر معاصرين، حال آنکه مبناءً حرف متاخرين را قبول ندارند چرا؟ چون بالاخره اگر مبناي قبول حرف رجاليين شهادت باشد، بايد شهادت از چه باشد؟ عن حسٍ، عن حسٍ [اگر گفتيم] بايد معاصر باشد، ابن شاذان معاصر يا قريب العصر نبود؟ از طريق اخبار که باشد خبر عن حسٍ شده که بالاخره از باب شهادت است. لذا توثيقات متاخرين را عن حدسٍ ميگويند. پس حرف شما حرف درستي است. براي ما بيان کنيد که متقدمين نسبت به ايشان چه گفته اند؟ حرف شما اين است. کشي نظر فضل بن شاذان را نقل ميکند که «والي القوم» تبعيت کرد از آنها. و مال معهم و قال بهم
(نقل سوال دانش پژوه) اين فرمايشي است که ايشان نقل ميکند. ميخواهند بالاخره درستش کنند. ميفرمايند که در کامل الزيارات اسمش آمده است.
جواب: خوب بيايد مشکلي حل ميشود؟ بله طبق مبناي خودشان در مقدمه کامل الزيارات تعبير ثقات دارد، ازثقات نقل ميکند. اين كلمه منحل ميشود به «هذا ثقه، هذا ثقه، هذا ثقه»، [خوب] نام اين شخص هم [در کامل الزيارات] هست.
جواب: اين مبناي ايشان بود تا قبل از وفات كه ظاهرا اعلام کردند که من از اين مبنا برگشتم. براساس همين، آراء و نظرات فقهي ايشان هم تغيير کرد (در غسل زيارت هم مبناي ايشان تغيير کرد).
بعضيها ميفرمايند ايشان [ابن مسعود] کسي بود که در قتل عثمان شريک بود. کسي بود که جزء آن دوازده نفري بود که انکر خلافة ابوبکر، اين دو تا. بعد ميفرمايد اينها نظر مرحوم مامقاني است) ايشان کسي است كه خلفاء من بعدي اثنا عشر را نقل كرده. پس ابن مسعود: چي شد انکار خلافت ابوبکر، شرکت در قتل عثمان، روايات اثنا عشر را آورده (آيا اينها توثيقش است؟).
اقول: (آقاي خوئي ميفرمايد) هذه الروايات التي رواها الصدوق کلها ضعيفه و لوصحت. تمام اين رواياتي که نقل شده [همه به جاي خود] لم تعارض ما ذكره الفضل. اين تعارضي با حرف قبل ندارد که [ابن مسعود] با آنها همكاري و تبعيت از آنها كرده (و كان معهم)، وکمک آنهاست. اينها توثيق او نميشود. و بعد ميفرمايد: و يدل، آقاي خوئي پابرجاست که اين ابن مسعود ثقه نيست و به استناد حرف فضل بن شاذان ضعيف است. ميفرمايد: و يدل علي انه لم يتبع امير المومنين عليه السلام، ادله ما اين است که ايشان پيروي نکردند. بل استقل في امره…، يعني [اين مطالب] يظهر من فتاواه في الفقه و ما ورد من الروايات في تخطئته منها. رواياتي در فقه از ايشان نقل شده است که تخطئه اش کرده است. يک روايتش را نقل ميکنم: قصه معلي بن خنيس. حالا به ما اشکال نکنيد که خود معلي مشکل دارد. ايشان نقل کرده، معلي را ايشان تقويت ميکند. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ فَرْقَدٍ وَ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَا كُنَّا عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ مَعَنَا رَبِيعَةُ الرَّأْيِ فَذَكَرْنَا فَضْلَ الْقُرْآنِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنْ كَانَ ابْنُ مَسْعُودٍ لَا يَقْرَأُ عَلَى قِرَاءَتِنَا فَهُوَ ضَالٌّ فَقَالَ رَبِيعَةُ ضَالٌّ فَقَالَ نَعَمْ ضَالٌّ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَمَّا نَحْنُ فَنَقْرَأُ عَلَى قِرَاءَةِ أُبَيٍّ و
اما ببينيم ديگران اين را بزرگ کردهاند «قال علي و قال ربيعه. الراي و القول ما قال ربيعه!!»
امام فرمود: ابن مسعود هم اگر طبق قرائت ما نخواند گمراه است. آن شخص ناراحت شد امام فرمود بله گمراه است. ثم قال ابو عبدالله: ابي بن کعب مقبول است (اين يک مورد).
از امام صادق آمده است: افسد ابن مسعود علي الناس صلاتهم بشيئين، نماز مردم را خراب ميکند. بقوله تبارک اسم ربک و تعالي جدک يکي اين را اضافه کرد وديگري السلام علينا و علي عباد الله الصالحين، در تشهد اول. ما يک مورد ديگري را نقل ميکنيم ولي تاکيد ميکنم حرف آقاي خوئي مستند به حرف فضل بن شاذان است [لم يثبت انه والي عليا عليه السلام ] ثابت نشده که پيرو مولا بوده است و لکنه لا يبعد الحکم بوثاقته بعيد نيست که بگوييم که ايشان موثق است. چرا؟ لوقوعه في اسناد کامل الزيارات. خودشان برگشتند. بعد ميفرمايد علماي عامه براي ايشان ارزش قائلند. ثم انه قد اعتني علماء العامة بشأنه و هو متسالم عليه عندهم في الفضل و التقي.
مگر اين آقا، ابن مسعود كيست که اينقدر او را بزرگ ميکنند. خلاصه ايشان مطلبي را نقل ميکنند، از نظر اهل سنت ابن مسعود بسيار معتبر است. بر اين اساس سيدمرتضي در الشافي به روايتش استناد ميکند و استدل بروايته علي المخالفين جدلا،خوب کفايت ميکند؟
حالا که به اينجا منتهي شديم اين را بدانيد: از معاصرين مرحوم نمازي بدش نميآيد که ايشان را توثيقش کند، نگاه کنيد در [مستدرک علم رجال الحديث] ج 5 ص 108 ميفرمايد: رواياتش دلالت بر حسن و کمال و نقل عقايد حقه توسط او دارد و از او رواياتي را نقل ميکند و مذمتش نميکند. مرحوم آقاي مامقاني با تمام قدرت وارد ميدان شده و از ايشان دفاع ميکند. و يدل علي طهارة الرجل، پاکي ابن مسعود، و عدم قوله بامامة غير امير المومنين، اصلا قبول نداشته آقا را،يک ادلهاي ميآورد ميگويد: يدل بر طهارت ايشان و عدم قبول امامت، پنج تا شش دليل ميآورد اموري را نقل ميکند [که] اين نظر نهايي ايشان است.
دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.