http://velaseddighah.com/fa پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام جلسه بیست و سوم ‌- درس خارج مهدویت - 18 / 9 /91 - پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام
 
 
 
 
  ۰۹ / ۰۲ / ۱۳۹۲

جلسه بیست و سوم ‌- درس خارج مهدویت – ۱۸ / ۹ /۹۱

جلسه بیست و سوم ‌- ۱۸ / ۹ /۹۱

.

بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زماننا روحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداه.

.

مقدمه

.

بحث ما در مورد کلام صاحب کتاب تاریخ ما بعد الظهور بود. ایشان مدعی بودند که دلائل و روایات رجعت، مشکل دارد. ایشان ظاهرا می خواهند به این نتیجه برسند که بعد از امام زمان ۴، اولیاء الهی هستند که اداره جهان را بر عهده می گیرند. لذا هم رجعت ائمه: و هم به طور کلی، اصل رجعت را زیر سوال می برند. ایشان روایاتی که بودن امام زمان۴ را تا نزدیک قیامت ثابت می کند، چگونه توجیه می کند؟ چون در این صورت زمینه ای برای حکومت اولیاء الهی نمی‌ماند، مگر اینکه اولیاء در طول زمان حکومت امام زمان۴ و از طرف ایشان در بلاد، حکومت کرده و ولایت داشته باشند (البته  ندیدم که ایشان متعرض این بحث شود)

.

مرحوم صدر بعد از نقل روایات رجعت و مناقشه در آن ها، استدلال به آیات را زیر سوال می برد. ایشان می فرماید: بعضی گفته‌اند بیش از سی آیه هست که دلالت بر رجعت دارد در حالیکه چنین کلامی مبالغه آمیز است و بعد به سه آیه از آیاتی که در رجعت استدلال شده است، اشاره می کند و اشکال وارد می کند.

.

آیه اول

.

«قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلى‏ خُرُوجٍ مِنْ سَبیلٍ» (غافر /۱۱)

آنها مى‏گویند: «پروردگارا! ما را دو بار میراندى و دو بار زنده کردى اکنون به گناهان خود معترفیم آیا راهى براى خارج شدن (از دوزخ) وجود دارد؟»

.

«وطریقه فهم الرجعه منها:أن الآیه تشیر إلى حیاتین وموتین للناس.ونحن لا نعرف إلا حیاه واحداً وموتاً واحد، فأین الثانی منهما؟ وجوابه:إن ذلک إنما یکون فی الرجعه فإنها تتضمن حیاه ثانیه وموتاً بعدها، فإذا أضفناها إلى الحیاه المعاصره والموت الذی یلیها، کان المجموع اثنین اثنین»

برداشت آن‌ها از این آیه جهت رجعت چنین است: این آیه به دو مرگ و دو زندگى اشاره مى‌کند در حالى که ما جز یک زندگى و یک مرگ را نمى‌شناسیم، پس مرگ و زندگى دوم به چه معناست؟ پاسخ را باید در رجعت جست زیرا زندگى و مرگ دوم پس از آن مى‌باشد. پس در این صورت دو زندگى و دو مرگ خواهیم داشت.

.

«غیر ان هذا الفهم إنما یکون صحیحاً بأحد أسلوبین:

.

الأسلوب الأول: أن تصح الأخبار الداله علیه.وقد عرفنا مناقشاتها.

.

الأسلوب الثانی: أن یکون فهماً منحصراً، بحیث لا یوجد مثله أو أظهر منه فی سیاق الآیه، فإن وجد ذلک، لم یکن الإعتماد على هذا الفهم وهذه الآیه تتضمن معانی محتمله غیر الرجعه»

.

یعنی (در نقد این سخن باید گفت) این برداشت از آیه، تنها به یکى از دو شیوه زیر قابل قبول است:

.

١- صحیح شمردن اخبارى که دلالت بر رجعت دارد (که اشکالات آن را دانستیم).

٢ - این برداشت، برداشت منحصرى باشد، چنان که مانند این برداشت یا بهتر از آن در سیاق آیه یافت نشود. در حالى که این آیه دربردارنده معانى دیگرى غیر از رجعت مى‌باشد.(خود آیه با قطع نظر  از روایات، مفادش همین باشد چون مدعی هستند روایات صحیح نیست و مشکل دارد، آیه سه احتمال دارد که ایشان مطرح می کنند. ولی احتمال دیگری هم در آیه هست که ذکر نکرده اند)

.

«المعنى الأول: أن یکون الموت یشیر إلى ما قبل المیلاد، حال وجود النطفه مثلاً. وأن تکون الحیاه الثانیه هی الحیاه فی یوم القیامه.فإذا أضفناها إلى الحیاه والموت المعهودین کانا کما قالت الآیه الکریمه»

.

معناى اول: مرگ نخست به زمان قبل از تولد اشاره مى‌کند؛ مثلا دوران نطفه، و حیات دوم همان زنده شدن در روز قیامت است. هرگاه این دو را به زندگى و مرگ معروف بیفزاییم، آیه معناى خود را مى‌یابد.

(دو حیات: ۱- ورود به دنیا ۲- زنده شدن در قیامت؛ دو مرگ: ۱- از دنیا رخت بربستن ۲- قبل از تولد)

.

المعنى الثانی: أن یکون المشار إلیه. هو حیاه وموت آخر یکون فی عالم البرزخ‌ای ان المیت یحیى بعد موته إلى عهد قریب من یوم القامه ثم یموت بنفخه الصور الأولى حین یصعق من فی السموات والأرض، وأما الأحیاء لیوم القیامه فهو زمن التکلم وکأنه غیر داخل فی الحساب إلى معانی أخرى محتمله

معنای دوم: حیات و موت همان حیات و موت داخل قبر است که هر انسانی زنده می شود (لا اقل لحظاتی برای پاسخ به سوالات)

.

معناى سوم: زندگى و مرگى است که در عالم برزخ وجود دارد؛ یعنى شخص پس از مرگش کمى قبل از قیامت زنده مى‌شود(حیات برزخی) سپس با نفخۀ صور اول مى‌میرد و اما زنده شدن براى روز قیامت به حساب نیامده (آیه ناظر به آن نیست) زیرا زمان تکلم این سخن روز قیامت است. البته احتمال معانی دیگری هم هست.

.

« ولعل أکثرها ظهوراً هو المعنى الأول، دون معنى الرجعه والمعانی الأخرى.فلا تکون الآیه داله على الرجعه بحال و لعل أوضح ما یقرب المعنى الأول الرجعه، هو أن المعنى الأول عام لکل الناس، والرجعه خاصه ببعضهم، وظهور الایه هو العموم.

و چه بسا بیشترین ظهور این معانی، همان معنای اول است (دو حیات: ۱- ورود به دنیا ۲- زنده شدن در قیامت؛ دو مرگ: ۱- از دنیا رخت بربستن ۲- قبل از تولد) و در این صورت آیه دلالتی به رجعت ندارد. (ایشان گویا می خواهد برای معنای اول، مویدی ذکر کند لذا می فرماید:) همه انسان‌ها اینگونه‌اند

[همه انسانها عدمی دارند (موت اول) که در دوران نطفه است و بعد که دنیا می آیند حیات اول شان است و بعد که می میرند، موت دوم است و قیامت هم حیات دوم] پس به جهت اینکه، تمام انسان‌ها این دو موت و حیات را خواهند داشت، آیه ربطی به رجعت ندارد زیرا رجعت ناظر به یک عده خاص است و عام نیست.

.

جواب:

۱٫ کسانی که به آیات استدلال می کنند، رجعت با خصوصیات آن و یا رجعت ائمه: و یا رجعت بعض را نمی‌خواهند ثابت کنند، بلکه می خواهند اصل رجعت را ثابت کنند. کجای آیه شریفه طبق بیان شما، اصل رجعت را نفی می کند. بلکه به عکس، آیه شریفه مثبِت اصل رجعت است.

.

۲٫  اما اینکه فرمودید گاهی فهم از خود آیه و گاهی فهم به استناد روایات می باشد، شما یک مطلبی را فرمودید ولی در واقع، کار دیگری انجام داده اید. آیا این احتمالات را خود شما از آیه استنباط نموده اید یا نظرات دیگران است؟ احتمال اول شما، حرف ابن عباس و قتاده و ضحاک است. احتمال دوم، حرف سدّی و بلخی است. احتمال سوم، حرف جبائی است.

.

۳٫  البته احتمال دیگری هم بوده که شما نفرموده اید و آن حرف مرحوم صاحب منهج الصادقین می باشد. ایشان می فرماید که مرگ اول عالم ذر و مرگ دوم در این دنیاست. حیات اول در رحم است و حیات دوم در قیامت. این‌ها حرفهایی است که گفته‌اند و شما هم نظر به حرف های آنها این مطلب را فرموده اید. حال شما که نظر به کلام  این‌ها دارید و این احتمالات را می دهید، چرا نگاه به روایات اهل بیت: نمی‌اندازید؟ آن‌ها هم بالاخره حرفی دارند. ما فعلاً در مقام نفی یا اثبات اینها نیستم. سدّی کیست؟ ما یک گله ای نسبت به بعض مفسرین داریم. اینقدر به این‌ها ارزش و بها ندهید. جبایی و سدی و بلخی و ابو مسلم و ضحاک و قتاده، تفاسیرمان را پر از حرفهای این‌ها کرده‌اند. نیم نگاهی بیاندازیم تا متوجه شویم این‌ها که هستند؟ آیا صحابه هستند؟ خیر. به فرض اگر بخواهیم به همه صحابه هم بها داده و بگوییم حرف را از پیامبر ۹ گرفته‌اند.، برخی از این ها، تابع یا تابع تابعین هستند.

.

 * از نظر فکری و اعتقادی وضعیت شان چگونه است؟  قتاده مشکل اعتقادی دارد. خودشان می گویند قتاده، اعتقادات خوارج را دارد هر چند نسبت به سدی مقداری آرام تر حرکت کرده‌اند. راجع به سُدی، که همان اسماعیل ابن عبد الرحمن است، ایشان در سدّه در مسجد کوفه، روسری و عبا و چادر می فروخت و کارش این بود. لذا معروف به سدّی شده است. اما در کتب ما کسی این شخص را توثیق یا مدح نکرده است، فقط شیخ طوسی در سه جا از رجال شان، یادی از ایشان کرده‌اند. یک بار ایشان را جزء اصحاب امام سجاد۷، بار دیگر، جزء اصحاب امام باقر ۷و یک بار جزء اصحاب امام صادق ۷ نقل کرده است. پس راجع به ایشان هیچ توثیقی نداریم که بتوانیم به حرف هایشان اعتماد کنیم.

.

بله اهل سنت (مثل ابن حجر) گفته است:[۱] صدوق رمی بالتشیع (متهم به تشیع است). وفاتش هم ۱۲۷ هجری است. البته مرحوم بهبهانی در فواید فرموده «إن وَصفَه بالمُفسر مدح» همین که او را مفسر می گویند، این مدح او می باشد.

.

* آقای مامقانی با این‌که خیلی سعه مشرب در توثیق دارند، چنین مبنائی را نمی‌پذیرند و می فرمایند: «کون المفسر مدحا ملحقا له بالحسان غیر ثابت بل وصف إبن حجر ایاه صدوق کافٍ فی ذلک لأن الفضل ما شهدت به الأعداء» صِرف مفسر بودن او را ملحق به حَسَن بکند، کافی نمی‌باشد، هر چند وصف ابن حجر که او را متهم به تشیع کرده است برای فضیلت او کافی است. (اعداء هم تشیع او را گفته‌اند نه حسن بودن یا ثقه بودن او را)

.

* میزان الإعتدال گفته است:: «صدوق لا بأس به کان یشتم فلان و فلان» اولی و دومی را شتم می کرده است. آقای مامقانی می فرماید:« المتحصل من ذلک کله کون الرجل من الحسان» از برآورد چنین کلماتی به دست می آید که ایشان حسن است.[۲]

.

 البته ما همین را هم نمی‌پذیریم.

.

* فرزند مامقانی می فرماید: «ان التأمل فی کلمات الأعلام یوضح ان المترجم کان من رواه العامّه البارزین،  کان یروی بعض فضائل علی… و عندی انه من رواه العامّه الا انه لیس فیه نصب لاهل البیت لذلک انا فیه من المتوقفین »

.

 کسی که کلمات علمای عامه و خاصه را نگاه کند، متوجه می شود که او عامی است نه شیعه (البته شیعه در عرف آن‌ها برتری دادن علی۷ بر عثمان است)، البته بعضی از فضائل امیرالمومنین ۷ را نقل می کرد و به این جهت آن‌ها را ناراحت می نمود. پس بخاطر ساقط کردن او از اعتبار در مورد او می گفتند که شیخین را شتم می کند. در نزد من، ایشان از روات عامه است هر چند که ناصبی نمی‌باشد و به همین جهت در ایشان توقف می کنم.

.

* مرحوم تستری می فرماید: ابراهیم نخعی [ اساس قیاس و فکر ابو حنیفه به این شخص بر می گردد] نسبت به سدی گفته: هو یفسر لهم القرآن فقال: انه یفسر تفسیر القوم یعنی تفسیر به رأی شیعه می کند، لذا وقتی به شعبی گفتند که ما  می گوییم سدی «اُعطِی حَظا مِن علم القرآن» از علم قرآن خدا مقامی به او داده است. شعبی در جواب گفت: اُعطی حظا من جحد القرآن لا من علم القرآن، چون تفاسیرش طبق نظر شیعه بوده است. این خلاصه مطالبی است که ما راجع به سدی پیدا کردیم. البته سدی شاید از خیلی از این‌ها بهتر باشد. ولی بالاخره عامی است و عامی یک نظری نسبت به معنای آیه شریفه داده است.

.

* شرح حال افراد دیگری مثل ضحاک، قتاده را خودتان بررسی نمایید. ابو مسلم، اگر مراد محمد بن علی اصفهانی معتزلی باشد،در مذهب اعتزال جزء غالیان است.  البته ما نسبت به ابن عباس کرارا گفته ایم و باز هم می گویم که نظرمان مثبت است. من خیلی از آراء ابن عباس را از امیر المؤمنین۷ می دانم.

.

* به آقا می‌گوئیم، شما که فهم از خود آیه را – بدون توجه به روایات – با سه احتمال بیان کردید که این احتمالات هم قائل دارد، پس [ چه اشکالی دارد] یک احتمال دیگر هم با نظر به کلمات ائمه طاهرین: اضافه نمایید. البته، شأن این بزرگوار اجل از این است که خواسته باشد در کلمات اهل بیت اهمال کند ولی می توان قول صادقین۸ را هم در حد یک مفسر نقل کرد. مشکلی که ما با عامه داریم این است که اهل بیت را گاهی در حد یک مفسر هم قبول ندارند. ابن تیمیه ناصبی «علیه ما یستحق» می گوید: الزهری اعلم من الباقر. افرادی مثل ابن تیمیه که می گوید: زهری از امام باقر ۷ عالم تر است و یا اینکه از امیر المؤمنین۷ تفسیر نداریم، طرف سخنان ما نیستند، بلکه روی سخنان ما با بزرگان خودمان می باشد. شما چرا اهمال می کنید؟ اگر در موضوعی، مطلبی از ائمه:  وارد نشده باشد، آن بحث دیگری است ولی وقتی که در مسأله ای از ائمه طاهرین روایت داریم، سراغ دیگران رفتن… آیه شریفه ای که احتمالاتش را نقل کردید و روایات ائمه را در این زمینه نقل نکردید حد اقل ما سه روایت داریم. دو روایت از امام باقر۷ و یک روایت از امام صادق۷ در این زمینه نقل شده است.

.

آیات رجعت

.

آیه اول و بیان روایات رجعت ذیل آن

روایت اول

.

«وَ مِنْ کِتَابِ الْمَشِیخَهِ لِلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ ره بِإِسْنَادِیَ الْمُتَّصِلِ إِلَیْهِ أَوَّلًا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَلَّامٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ۷‏ فِی قَوْلِهِ تَعَالَى‏ رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلى‏ خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ‏  قَالَ: «هُوَ خَاصٌ‏ لِأَقْوَامٍ‏ فِی الرَّجْعَهِ بَعْدَ الْمَوْتِ، وَ یَجْرِی فِی الْقِیَامَهِ، فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ‏» [۳]

.

امام باقر۷ در مورد قول کریمه «رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ…» می فرماید: این آیه اشاره به رجعت بعضی از اقوام بعد از مرگ دارد. در قیامت هم این آیه جاری است، پس لعنت بر قوم ستمکار.

.

روایت دوم

«وَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ: فِی قَوْلِهِ تَعَالَى‏ رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ‏ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ‏.

  قَالَ الصَّادِقُ ۷ «ذَلِکَ فِی الرَّجْعَهِ»

.

منابع روایت

  • تفسیر قمی، ج ۲،ص ۲۵۶
  • مختصر بصائر الدرجات ؛ ص۴۵ نقل از تفسیر قمی
  • تأویل الآیات مرحوم شرف الدین نجفی ج ۲ ص ۵۲۹ از تفسیر قمی
  • رجعت مرحوم محمد بن مؤمن استر آبادی، ص ۸۴ از تفسیر قمی
  • تفسیر الصافی (فیض کاشانی) ج ۴ ص ۳۳۶ از تفسیر قمی، مرحوم فیض در اینجا بیانی دارند:

 أقولُ: لعلّ المراد انّ التّثنیه انّما تتحقّق بالرجعه او یقولون ذلک فی الرجعه بسبب الإِحیاء و الاماته اللّتین فی القبر للسّؤال‏ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلى‏ خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ‏ فهل الى نوع خروج من العذاب من طریق فنسلکه و ذلک إنّما یقولونه من فرط قنوطهم تعلّلًا و تحیّراً و لذلک أجیبوا بما أجیبوا. (می گویند از بس مورد عذاب قرار گرفته بودند، خسته شدند.)

.

  • نوادر الاخبار، فیض کاشانی، ص ۲۸۲
  • البرهان فی تفسیر القرآن، بحرانی،ج ۴،ص ۲۹۳
  • بحار الأنوار، مجلسی، ج‏۵۳ ؛ ص۵۶، مرحوم مجلسی هم در ذیل روایت بیانی دارد:

بیان:‌ای أحد الإحیاءین فی الرجعه و الآخر فی القیامه و إحدى الإماتتین فی الدنیا و الأخرى فی الرجعه و بعض المفسرین صححوا التثنیه بالإحیاء فی القبر للسؤال و الإماته فیه و منهم من حمل الإماته الأولى على خلقهم میتین ککونهم نطفه. (همان احتمال اول: آن وقتی که هنوز به دنیا نیامده بودند) بعضی فکر می کنند، این حرف، مطلب جدیدی است. احتمالات مرحوم صدر را قبلا مرحوم مجلسی مطرح کرده است.

.

  • تفسیر نور الثقلین، حویزی، ج ۴ ص ۵۱۳

.

.

روایت سوم

« أَقُولُ رَوَى السَّائِلُ عَنِ السَّیِّدِ الْمُرْتَضَى رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ خَبَرٍ رَوَى النُّعْمَانِیُّ فِی کِتَابِ التَّسَلِّی عَنِ الصَّادِقِ ۷ أَنَّهُ قَالَ إِذَا احْتُضِرَ الْکَافِرُ حَضَرَهُ رَسُولُ اللَّهِ ۹ وَ عَلِیٌّ ۷ وَ جَبْرَئِیلُ وَ مَلَکُ الْمَوْتِ ع فَیَدْنُو إِلَیْهِ عَلِیٌّ ۷ فَیَقُولُ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ هَذَا کَانَ یُبْغِضُنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَأَبْغِضْهُ فَیَقُولُ رَسُولُ اللَّهِ یَا جَبْرَئِیلُ إِنَّ هَذَا کَانَ یُبْغِضُ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ أَهْلَ بَیْتِ رَسُولِهِ فَأَبْغِضْهُ فَیَقُولُ جَبْرَئِیلُ لِمَلَکِ الْمَوْتِ إِنَّ هَذَا کَانَ یُبْغِضُ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ أَهْلَ بَیْتِهِ فَأَبْغِضْهُ وَ اعْنُفْ بِهِ فَیَدْنُو مِنْهُ مَلَکُ الْمَوْتِ فَیَقُولُ یَا عَبْدَ اللَّهِ أَخَذْتَ فَکَاکَ رَقَبَتِکَ أَخَذْتَ أَمَانَ بَرَاءَتِکَ تَمَسَّکْتَ بِالْعِصْمَهِ الْکُبْرَى فِی دَارِ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا فَیَقُولُ وَ مَا هِیَ فَیَقُولُ وَلَایَهُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ۷  فَیَقُولُ مَا أَعْرِفُهَا وَ لَا أَعْتَقِدُ بِهَا…»[۴]

و چون کافر در حال احتضار قرار گیرد، رسول خدا ۹و علی ۷ و جبرئیل و ملک الموت به بالینش آیند و علی ۷ به او نزدیک شود و گوید یا رسول اللَّه، براستى این شخص ما اهل بیت را دشمن می داشت،پس شما هم او را دشمن‏ بدار، رسول خدا ۹ می فرماید: اى جبرئیل، براستى این شخص  است که خدا و رسولش و خاندان رسولش را دشمن دارد پس او را دشمن دار، جبرئیل به ملک الموت گوید: به راستى این شخص، دشمن می‌داشت خدا و رسولش و خاندان رسولش را پس او را دشمن دار و بر او سخت بگیر، و ملک الموت نزدیک او آید و گوید: اى بنده خدا، برات آزادیت را گرفتى؟ سند امانت را گرفتى؟ به عصمت کبرى در دار دنیا تمسک نمودی؟ محتضر گوید، آن چیست؟ پاسخ دهد، ولایت على بن أبى طالب ۷ است، او گوید وی را نشناسم و به او عقیده ندارم.

.

* به نظر می رسد، کافر در این روایت اعتقاد خاصی داشته باشد،کسانی هستند که نسبت به اهل بیت بغض داشته اند، این‌ها در قیامت حشرشان با یهود و نصاری و بلکه کارشان، از آن‌ها هم سخت تر است.

.

.

وَ آخِرُ دَعْوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین

.

———————————————————————————————————————————————–



[۱].

[۲].  ذهبی، میزان الاعتدال، ج۱، ص۲۳۷٫

  . [۳] حلی،  مختصر بصائر الدرجات، ص ۴۶۲؛  عبارت « بِإِسْنَادِیَ الْمُتَّصِلِ إِلَیْهِ أَوَّلًا، یعنی، من قبلا سندم را در کتاب مشیخه نقل کرده ام و حالا حدیثی که می خواهم نقل کنم به همان سند است، این روایت را کتاب رجعت محمد بن مؤمن استر آبادی متوفای ۱۰۸۸ از کتاب مختصر نقل می کند و بعد او مرحوم حر عاملی در ایقاظ، ص۲۹۸ نقل می کند، و بعد مرحوم سید هاشم بحرانی در البرهان ج ۴ ص ۹۳ این روایت را نقل می کند و در آخر هم مرحوم مجلسی ج۵۳،ص۱۱۶ نقل می کند.

[۴]. بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج‏۴۵، ص ۳۱۳٫

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4869