بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زمانناروحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء.

بحث راجع به سفیانی است، آیا سفیانی از علائم حتمی ظهور امام زماناست یافقط یکی از علامات است؟ آیا روایات سفیانی از اختصاصات کتب و مرویات شیعه است و یا منابع اهل سنت هم سفیانی را به عنوان یکی از علامات مطرح می‌کنند؟ در ضمن بحث، به مسائل و تفصیلات دیگرسفیانی اشاره می‌شود از قبیل: (محل ظهور سفیانی، مدت حکومت و حاکمیت و جنایات سفیانی، گستره حاکمیت سفیانی، عقیده و ایده و هدف سفیانی و بالاخره سرنوشت سفیانی که آیا مسلمان می‌شود و یا بر ضلالت و گمراهی می‌ماند وبعد کشته می‌شود؟)

مطلب اول:علامیت وحتمیت سفیانی:

ظاهرا در علامیت و حتمیت سفیانی بحثی نیست، روایات متعددی داریم که ظهور سفیانی را از علائم حتمی ظهور امام می‌داند که فعلا به یک روایت با قطع نظر از سند آن، که در کتاب الغیبه نعمانی آمده، اشاره می‌کنم:

روایت الغیبه نعمانی درحتمیت سفیانی:

«أخْبَرَنَامُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ عَنِ الْفَزَارِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ یَسَارٍ عَنِ الْخَلِیلِ بْنِ رَاشِدٍ عَنِ الْبَطَائِنِیِّ قَالَ رَافَقْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع مِنْ مَکَّهَ إِلَى الْمَدِینَهِ فَقَالَ یَوْماً لِی لَوْ أَنَّ أَهْلَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ خَرَجُوا عَلَى بَنِی الْعَبَّاسِ لَسُقِیَتِ الْأَرْضُ دِمَاءَهُمْ حَتَّى یَخْرُجَ السُّفْیَانِیُّ قُلْتُ لَهُ یَا سَیِّدِی أَمْرُهُ مِنَ الْمَحْتُومِ قَالَ مِنَ الْمَحْتُومِ ثُمَّ أَطْرَقَ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ مُلْکُ بَنِی الْعَبَّاسِ مَکْرٌ وَ خَدْعٌ یَذْهَبُ حَتَّى لَمْ یَبْقَ مِنْهُ شَیْ‏ءٌ وَ یَتَجَدَّدُ حَتَّى یُقَالَ مَا مَرَّ بِهِ شَیْ‏ء» [۱]

از بطائنى نقل مى‏کند که گفت: با حضرت امام موسى کاظم از مکه تا مدینه همسفر بودم. روزى آن حضرت بمن فرمود: اگر اهل آسمان و زمین‏علیه بنى عباس قیام کنند. بطورى که زمین از خون آنها سیراب شود، مادام که سفیانى خروج نکرده بى‏اثر است. عرضکردم: آقا، آمدن سفیانى حتمى است؟

فرمود: آرى حتمى است. آنگاه سر مبارک را پائین انداخت؛ و بعد سر برداشت و فرمود: دولت بنى عباس بر پایه حیله و نیرنگ قرار گرفته، این دولت طورى از میان خواهد رفت که اثرى از آن باقى نماند. آنگاه دوباره حکومت آنها تجدید مى‏شود بطورى که گوئى آسیبى بآن نرسیده است. [این بحثی است که حکومت عباسیان در آخرالزمان دوباره پا می‌گیرد و یا اشاره به همان فراز نشیبی است که از ۱۳۲ تا ۶۵۲ داشته پس بازگشت حکومت عباسیان در زمان ظهورامام اشاره به فراز و نشیب همان دوران است، ظاهرش این است که حکومتشان دوباره تشکیل می‌شود و امروزه بعضی از محققین بر این عقیده هستند]

روایت الغیبه نعمانی در امکان عدم حتمیت سفیانی:‏

البته روایتی از امام جواد نقل شده که طبق این روایت، ممکن است سفیانی از حتمیات نباشد و بدائی در آن حاصل شود:

«قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو هَاشِمٍ دَاوُدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِیُّ قَالَ کُنَّا عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الرِّضَا ع فَجَرَى ذِکْرُ السُّفْیَانِیِّ وَ مَا جَاءَ فِی الرِّوَایَهِ مِنْ أَنَّ أَمْرَهُ مِنَ الْمَحْتُومِ فَقُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع هَلْ یَبْدُو لِلَّهِ فِی الْمَحْتُومِ قَالَ نَعَمْ قُلْنَا لَهُ فَنَخَافُ أَنْ یَبْدُوَ لِلَّهِ فِی الْقَائِمِ فَقَالَ إِنَّ الْقَائِمَ مِنَ الْمِیعَادِ وَ اللَّهُ لا یُخْلِفُ الْمِیعاد»[۲]

ابو هاشم داود بن قاسم جعفرىّ گوید: «ما در محضر امام جواد بودیم و سخن از سفیانى به میان آمد و آنچه در روایات آمده که کار او از حتمیّات است، من به آن حضرت عرض کردم: آیا خدا را در امور حتمى بدائى پدید مى‏آید؟ فرمود: آرى، به آن حضرت عرض کردیم: پس با این ترتیب ما مى‏ترسیم که در مورد قائم نیز خدا را بدائى حاصل شود، فرمود: همانا قائم از میعاد است، و خداوند خلاف وعده خود رفتار نمى‏کند. [بدا منظور برگشتن نظر خداوند نمی باشد چون لازمه آن العیاذبالله جهل خداوند است، بلکه بدا یعنی ابداء، یعنی قضیه به گونه‌ای اظهار شده ولی اراده او چیز دیگر است بحث بدا در اعتقادات است و بعضی بدا را به معنای تغییر سرنوشت گویند که نتیجه آن تغییر دادن راه و یا انجام پاره‌ای از کارها است، مثلا اراده خدا تعلق گرفته بر اینکه فلانی هنگام عبور از خیابان تصادف کند ولی بر اثر صدقه دادن و یا از طرف او صدقه دادن، بلا از او دفع می‌شود و این یکی از مصادیق بدااست، خود سوال از امام این را می‌رساند که سفیانی نزد همه از حتمیات و مرتکزات بوده است]

بیان علامه مجلسی در توجیه روایت امام جواد:

علامه مجلسی ذیل روایت بیانی دارد که این بیان در چارچوب حتمیت سفیانی دور می‌زند، ایشان با حفظ این معنا که سفیانی از علائم حتمی است، روایت را توجیه می‌کند:

«بیان لعل للمحتوم معان یمکن البداء فی بعضها و قوله من المیعاد إشاره إلى أنه لا یمکن البداء فیه لقوله تعالى إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ. و الحاصل أن هذا شی‏ء وعد الله رسوله و أهل بیته لصبرهم على المکاره التی وصلت إلیهم من المخالفین و الله لا یخلف وعده، ثم إنه یحتمل أن یکون المراد بالبداء فی المحتوم البداء فی خصوصیاته لا فی أصل وقوعه کخروج السفیانی قبل ذهاب بنی العباس و نحو ذلک‏»[۳]

محتوم چند معنادارد که ممکن است که بربعضی ازمعانی محتوم، بداحاصل شود و قول امام که قائم از میعاد است امکان بدا در آن نمی باشد چون خداوند خلف وعده نمی کند.[پس توجیه اول این شد که مساله حتمیت چند معنا دارد که بر بعضی معانی ممکن است بدا حاصل شود] و حاصل این که آمدن قائم وعده خدا به پیامبر و اهل بیت پیامبر به خاطر صبرشان بر سختیها و مشکلاتی که از ناحیه دشمنانشان به آن‌ها رسیده است، می‌باشد و احتمال دارد که مراد از بدا در محتوم، بدا در خصوصیات محتوم باشد نه این که بدا در اصل وقوع محتوم باشد مثل خروج سفیانی قبل از بین رفتن بنی العباس، از خصوصیات است، امام کاظم فرمودند که تا ملک بنی العباس زائل نشده، سفیانی نمی آید، این خصوصیت امکان دارد که بدا در آن حاصل شود و با وجود ملک عباسیان، سفیانی خروج کند. [ مثلا خروج سفیانی از شام قرار بوده ولی بر اثر بدا از جای دیگر اتفاق می‌افتد و یا خروج او در ماه رجب قرار بوده ولی بر اثر بدا به ماه شعبان[مثلا] تغییر یافته، پس بدا در خصوصیاتِ محتوم است]

ما از فرمایشات مجلسی استفاده می‌کنیم که ایشان سفیانی را از علائم حتمی می‌داند و روایت امام جواد که سفیانی را قابل بداء می داند، توجیه می‌کند.

مطلب دوم: روایات سفیانی از اختصاصات شیعه و یا فریقین؟

آیا سفیانی و علامیت او ازاختصاصات شیعه است، صراحت فرمایش بعضی از معاصرین همین است که اصلا روایات سفیانی از اختصاصات شیعه است و در کتب دست اول اهل سنت نیامده است و من واقعا از این بزرگوار در شگفتم.

بیان مرحوم صدر در اختصاص روایات سفیانی به منابع شیعی:

«و قد اختصت به المصادر الامامیه، و لیس له فی المصادرالاولی للعامه‌ای اثر…و لعل فیه تعویضاً عن فکره الدجال الذی اختص به العامه أو کادوا، لمبررات معینه ستأتی الاشاره الیها و الاخبار عنه فی المصادر الامامیه» [۴]

سفیانی از اختصاصات منابع شیعی است و در منابع اولیه اهل سنت نیامده است [ایشان، نیامدن روایات سفیانی در کتب عامه را مسلم گرفته و سپس در صدد توجیه این که چرا در کتب اهل سنت از سفیانی بحث نشده، بر می‌آیند و می‌فرمایند] شاید به خاطر این که از دجال مفصل بحث کرده‌اند، لذا دجال جایگزین سفیانی شده است.

حرف اول و دوم ایشان به نظر ما صحیح نیست، کتب دست اول اهل سنت از روایات سفیانی خالی نبوده و از اختصاصات شیعه هم نمی باشد، راجع به جریان یمانی امکان دارد که بعضی چنین نظری را داشته باشند و آن را از اختصاصات شیعه بدانند، ولی روایات سفیانی از مشترکات است و در کتب دست اول اهل سنت آمده است و اما این که فرمودند: جریان دجال از اختصاصات اهل سنت است، این هم درست نیست بلکه در کتب شیعه هم آمده است هرچند به گستردگی روایات اهل سنت نیامده است. پس روایات سفیانی در مصادر اولیه اهل سنت هم آمده و ما به عنوان نمونه و علی سبیل مثال روایتی را نقل می‌کنم که در مسانید آن‌ها آمده است.

بعضی روایات سفیانی در مصادراولیه اهل سنت:

روایت اول:

«حدثنا جریر، عن عبد العزیز بن رفیع، عن عبید الله بن القبطیه قال: دخل الحارث بن أبی ربیعه، وعبد الله بن صفوان على أم سلمه وأنا معها. فسألاها عن الجیش الذی یخسف به، وذلک فی زمان ابن الزبیر فقالت: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: ویعوذ عائذ بالبیت [ فیبعث إلیه ] بعث، فإذا کان ببیداء من الأرض یخسف بهم، فقلنا: یا رسول الله، کیف بمن کان کارها؟ قال: یخسف به معهم ولکنه یبعث یوم القیامه [ على نیته ]، قال أبو جعفر: هی بیداء المدینه»[۵]

روایات خسف را ببینید، روایات متعددی که همه مربوط به جریان سفیانی است، به معجم احادیث المهدی جلد ۴ ص ۱۲۱، ۱۲۹ مراجعه کنید.

روایت دوم:

«ابن حماد: حدثنا الولید ورشدین، عن ابن لهیعه، عن أبی قبیل، عن أبی رومان، عن علی رضی الله عنه قال: إذا ظهر أمر السفیانی، لم ینج من ذلک البلاء إلا من صبر على الحصار»[۶]

هنگامی که جریان سفیانی روی می‌دهد، ازبلاء وآفتهای او کسی، جز صبرکنندگان بر مشکلات، رهائی نمی یابد.

مگرفتن ابن حماد از کتب دست اول اهل سنت نیست؟ هرچند نزد ما این کتاب ارزشی ندارد.

روایت سوم:

«ابن حماد: حدثنا عبد القدوس، عن ابن عیاش، قال حدثنی بعض أهل العلم، عن محمد بن جعفر، عن علی بن أبی طالب رضی الله عنه قال: یکتب السفیانی إلى الذی دخل الکوفه بخیله، بعدما یعرکها عرک الأدیم، یأمره بالسیر إلى الحجاز، فیسیر إلى المدینه فیضع السیف فی قریش، فیقتل منهم ومن الأنصار أربع مائه رجل، ویبقر البطون ویقتل الولدان. ویقتل أخوین من قریش، رجل وأخته یقال لهما محمد وفاطمه، ویصلبهما على باب المسجد بالمدینه»[۷]

محمّد بن جعفر از حضرت على بن ابى طالب روایت کرده که فرمود: سفیانى مینویسد: براى آن کسى که در کوفه است (فرمانده سواره نظام خود)- بعد از آنکه شهر کوفه را کوبیده باشد- که بطرف حجاز رود، پس بسوى مدینه خواهد رفت و شمشیر کشیده چهار صد نفر از قریش و انصار را میکشد و شکم‏ها را پاره کرده و بچه‏ها را خواهد کشت و یک برادر و خواهر را که نام آنها محمّد و فاطمه است کشته آن‏ها را درب مسجد مدینه بدار میزند..

روش سفیانی و بنی سفیان بسیار خشن و سفاک و بی رحم هستند، در طول تاریخ، بی رحمی های فراوانی از آن‌ها ثبت شده که می‌توان به جریانی که در آندلس اتفاق افتاده اشاره کرد که وقتی، گروهی از مردم بر علیه خلیفه وقت قیام کردند، آن‌ها را دستگیر و روانه زندان نمودند و عید قربان به فرمان خلیفه همه را از زندان بیرون آوردند که یکی از شورشیان فرزند خلیفه بود، خلیفه رو به فرماندهان و امراء خود کردو گفت که روز عید قربان، قربانی مستحب است و من ابتدا پسرم را می‌کشم و شما هرکدام یکی از زندانیان را به جای قربانی در این روز بکشید[۸] و یا می‌توان به قضیه حره اشاره کرد، بنده خیلی دلم می‌خواهد که قضیه حره بازگو شود و با قلم روان بیان شود و اگر امکان دارد از این قضیه دردآور فیلم تهیه شود، چون در این قضیه هتک نوامیس های فراوانی صورت گرفته که قلم از گفتن آن شرم دارد، باید مردم بدانند که امروز طرفدار امویین چه کسانی هستند؟ وهابیت، دنباله رو جریان امویین هستند که از بازماندگان آن‌ها به شمار می‌روند، این‌ها ماموریت شان خون ریزی و جنایت و نسل کشی است، بحث های استدلالی راجع به نقض اعتقادات و افکار وهابیت در جای خودش باید بیان شود ولی الان باید به تبیین و بازگو نمودن جنایات این‌ها همت گماشت، باید گفت که در طول تاریخ با روی کارآمدن پس مانده های امویین چه جنایاتی صورت گرفته است، در طائف چه کردند؟ در همین دوران حکومت آل سعود شکم زن های حامله را پاره کردند ودر جاهای دیگر از سرزمین حجاز و دیگر بلاد چه جنایاتی آفریدند وامروزه در بحرین و…چه جنایاتی می‌آفرینند؟ باید این مسائل بازگو شود تا چهره سفیانی شناخته شود، باید عبارت روایت «ویبقر البطون ویقتل الولدان» که در مورد سفیانی آمده روشن گردد.

پس روایات سفیانی از اختصاصات شیعه نیست، و این که بعضی از بزرگواران معاصر، روایات سفیانی را از اختصاصات شیعه می‌دانند از سهو قلم و یا فرصت کم این بزرگوار برای تحقیق بیشتر در این زمینه است.

ادامه بیان مرحوم صدر در مورد سفیانی:

«…و الاخبار عنه فی المصادر الامامیه، و إن کانت کثیره لا تبلغ بأی حال مقدار اخبار الدجال التی حفلت بهاالمصادر العامه. کما أنها خالیه عن نسبه الاُمور الاعجازیه إلی السفیانی، علی ما سنعرف»[۹]

واگر چه، روایات سفیانی در منابع شیعه بسیار است ولی به اندازه روایات دجال در مصادر اهل سنت نمی باشد، همان طوری که در روایات سفیانی امور خارق العاده برای او ذکر نشده است [بر خلاف دجال که در روایات، امور شگفت آور و خارق العاده برای او ذکر شده است، شاید منظورشان از این حرف این باشد که دجال و سفیانی یکی نیست ولی ایشان ظاهرا می‌خواهد به این نتیجه برسد که چون در کتب اهل سنت از دجال سخن به میان آمده و از سفیانی صحبتی نشده است، پس ممکن است سفیانی و دجال یکی باشد ولی این مطلب دور از واقعیت و تحقیق است چون سفیانی و دجال از جهات مختلف باهم فرق دارند] ایشان می‌فرماید:

«…و قد یخطر فی الذهن اتحاد شخصیتی الدجال و السفیانی فی رجل واحدو خاصه بعد التشدد السندی الذی اتخذناه و اسقاط تفاصیل أوصافهما عن الاعتبار و لا یبقی من المتیقن إلا أن کلا الاسمین عنوان لرجل منحرف خارج علی تعالیم الاسلام و مفسد فی مجتمع المسلمین، ففی الامکان انطباقهما علی رجل واحد و حرکه واحده. و مما یوید ذلک ماعرفناه، من أن التعبیر بالدجال هو المتخذ فی المصادر العامه عاده و التعبیر بالسفیانی هو المتخذ فی المصادر الامامیه، ففی الامکان افتراض آن یکون التعبیران معاً عن رجل واحد، نظرإلیه أصحاب کل مذهب من زاویتهم المذهبیه الخاصه» [۱۰]

وآن چه که تبادر به ذهن می‌کند این است که، شخصیت دجال و سفیانی یکی هستند، خصوصا بعد از رعایت سخت گیری و بررسی سندی که منجر به معتبر ندانستن اوصاف و خصوصیات دجال و سفیانی می‌شود، ظهور این تبادر بیشتر می‌شود. [ یعنی بعد این که ما با بررسی سندی دقیق، خصوصیات (مثلا خروج او از شام، مدت زندگی او ۹ ماه، اسم او عثمان و موارد دیگر) دجال و سفیانی را ساقط کرده و رد نمودیم] بنابراین متیقن از دجال و سفیانی [بعد از حذف و الغاء خصوصیات دجال و سفیانی] اصل این دو است که بر مرد منحرف و مفسد در جامعه اسلامی تطبیق دارد، پس ممکن است که دجال و سفیانی بر شخص و حرکت واحدی انطباق داشته باشد. و آن چه که این مطلب را تایید می‌کند، تعبیر به دجال در مصادر اهل سنت و تعبیر به سفیانی در منابع شیعه می‌باشد که می‌تواند هر دو تعبیر ناظر به یکی بودن دجال و سفیانی باشد، از این جهت که هر مذهبی از زاویه خودش به این شخص منحرف نگاه کرده، ونامی براو گذاشته است [اهل سنت از زاویه نگاه خودشان به وی نگاه کرده اند و اسم اورا دجال گذاشته اند و شیعه هم از زاویه نگاه اعتقادی خودش، اسم این شخص منحرف را سفیانی گذاشته است]

استاد: ما تابع نصوص و روایات هستیم و بر همین اساس، حتمیت دجال را نپذیرفتیم هرچند قائل به حتمیت سفیانی شدیم، لذا این گونه انطباق صحیح نمی باشد، البته خود مرحوم صدر هم از این نظر[یکی بودن دجال و سفیانی] بر می‌گردد و آنرا به عنوان یک احتمال مطرح می‌کند. [ إلا أن هذا لا یکاد یصح…] و جهت آن را فروق واضحه بین دجال و سفیانی در روایات می‌داند که یکی بودن دجال و سفیانی را منتفی می‌کند.ایشان هفت تفاوت را بین این دو جریان ذکر می‌کند که عبارتند از:

تفاوت های سفیانی و دجال:

«یکون الفرق بینهما أوضح و أصرح و التعدد أبین:

اولاً: ان الدجال یفترض فیه طول العمر، دون السفیانی

[راجع به دجال طولانی بودن عمر او فرض شده است بر خلاف سفیانی، حتی اهل سنت قائلند که دجال از زمان پیامبر اکرم (ص) تا کنون زنده است و ما در مقام احتجاج با اهل سنت که منکر طولانی بودن عمر امام زمان می‌باشند، (از این اعتقاد آن‌ها) بااهل سنت محاجه می‌کنیم]

ثانیاً: ان الدجال یدعی بابن صائد و السفیانی یدعی بعثمان بن عنبسه. [دجال و سفیانی هر کدام اسمی جداگانه برای آن‌ها گفته اند]

ثالثاً: ان السفیانی من أولاد أبی سفیان دون الدجال [سفیانی از نوادگان ابوسفیان است در حالی که دجال چنین نمی باشد

رابعاً: ان الدجال یدعی الربوبیه، دون السفیانی [دجال ادعای ربوبت می‌کند ولی سفیانی چنین ادعائی نمی کند]

خامساً: انّ الدجال کافر و أما السفیانی فلا نص فی الاخبار یدل علی ذلک، إن لم یکن الظاهر کونه مسلماً

[دجال کافراست ولی سفیانی روایتی در مورد کافر بودن او نیامده است]]البته بحث پیرامون عقیده او خواهد آمد[.

سادساً: ان الدجال یملک کل قریه و یهبط کل وادی، ما عدا مکه و مدینه و ظاهر ذلک أن حرکته أوسع من حرکه السفیانی علی سعتها.

[دجال تمام دنیا غیر از مکه و مدینه را تحت پوشش خود قرار می‌دهد بر خلاف سفیانی که محدوده فعالیت او منحصر به چند کشور است]

سابعاً: ان الدجال أعور العینین، و أما السفیانی فهو ذو عینین سلیمتین.»[۱۱]

[دجال لوچ دو چشم است ولی سفیانی هردو چشمش سالم است[ هرچند زشت رو و خشن و بدقیافه می‌باشد.

وآخردعوا ناأن الحمد لله رب العالمین

[۱]. الغیبه للنعمانی، ص:۳۰۲/ بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، علامه مجلسی، ج‏۵۲، ص ۲۵۰

الغیبه للنعمانی، ص ۳۰۳ ، باب ۱۸/بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج‏۵۲، ص ۲۵۱ .[۲]

[۳]. بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج‏۵۲، ص ۲۵۱

.[۴]تاریخ الغیبه الکبری، سید محمدصدر، ج۲، ص۵۱۷

 

[۵]. ابن أبی شیبه: ج ۱۵، ص ۴۳ ۴۴ ح‍ ۱۹۰۶۶/ مسنداحمد، ج ۶، ص۲۹۰/، مسلم: ج ۴ ص ۲۲۰۸ ب‍ ۵۲‍ /أبو داود: ج ۴ ص ۱۰۸ ح‍ ۴۲۸۹/ الترمذی: ج ۴ ص ۴۰۷ ب‍ ۱۰ ح‍ ۲۱۷۱ / ابن ماجه: ج ۲ ص ۱۳۵۱ ب‍ ۳۰ ح‍ ۴۰۶۵ و…/ معجم أحادیث الإمام المهدی، معجم ج۲، ص ۲۵۷ – ۲۶۶

[۶]. الفتن، ابن حماد: ص ۶۵ / کنز العمال، ج ۱۱، ص ۲۸۳، ح‍ ۳۱۵۳۳ از ابن حماد

[۷]. الفتن، ابن حماد، ص ۸۸ / ملاحم ابن طاووس، ص ۵۶، ب‍ ۱۰۷ ازابن حماد وفیه (.. یأمره بالمسیر.. رجلا وأخته)

[۸] . الاعلام، ج۳، ص۳۲۴٫

[۹]. تاریخ الغیبه الکبری، سید محمدصدر، ج۲، ص۵۱۷

[۱۰]. تاریخ الغیبه الکبری، سید محمدصدر، ج۲، ص ۵۲۳

.[۱۱] تاریخ الغیبه الکبری، سید محمدصدر، ج۲، ص ۵۲۴ – ۵۲۵٫ ولی از روایات چنین استفاده می شود که دارای چهره ای زشت و قبیح و بیشتر به وحشیها شباهت دارد یا چهره ای ترسناک دارد…

.

.

.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.