بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زماننا روحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

آخرین روایتی را که در ارتباط با حکم خروج قبل از ظهور امام زمان(ع) مطرح کردیم، روایتی بود که در مقدمه صحیفه ی سجادیه آمده است. متن را به تفصیل خوانده و سند را بررسی کردیم. معلوم شد که متوکل بن عمیر توثیق ندارد و ضعیف است. هرچند ضعف او، هیچ لطمه ای به اعتبار متن صحیفه‌ی سجادیه نمی‌زند، چون این اعتبار، مبتنی بر قوت متن و تواتر است.بی شک؛ صحیفه از امام معصوم است حتی اگر روایت هم، مشکل داشته باشد. ولی آیا می توان برای حکم به تحریم قیام قبل از ظهور، به روایتی که اشکال سندی دارد، اعتماد کرد؟

این روایت از نظر متن، در مقام بیان تکلیف ائمه طاهرین است. روایت را با دقت خواندیم تا سیاق روایت را ببینید و تناسب حکم و موضوع را متوجه بشوید. یحیی بن زید، حرف ناروائی به امام باقر و امام صادق علیماالسلام، نسبت داده بود! گفته بود این بزرگواران، دنبال زندگی هستند. [به همین جهت مردم بیشتر دنبال آن ها هستند] امام صادق، در جواب یحیی، به متوکل جریان خواب پیامبر[ خواب انبیاء وحی است]و نزولجبرئیل را بیان کردندو اینکه جبرئیل، از قضایای بعد از پیامبر و امیرالمومنین، خبر داده بود و بیان فرموده بود که حکومت در اختیار چه کسانی قرار می گیرد که قدرت آنها از کوه بیشتر است. و این مسائل را پیامبر به امیرالمومنین و اهل بیت شان به عنوان راز فرمودند.[ بعد از بیان چنین جریانات و قضایایی] امام صادقفرمودند: «مَا خَرَجَ وَ لَا یَخْرُجُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ إِلَى قِیَامِ قَائِمِنَا أَحَدٌ لِیَدْفَعَ ظُلْماً أَوْ یَنْعَشَ‏ حَقّاً إلَّا اصْطَلَمَتْهُ الْبَلِیَّهُ، وَ کَانَ قِیَامُهُ زِیَادَهً فِی مَکْرُوهِنَا وَ شِیعَتِنَا»

حضرت بیان می فرمایند که خروج و قیام ما اهل بیت جهت دفع ظلم و اقامه حق [با توجه به مسائل قبلی]، موفقیتی ندارد و آن قیام، برای ما و شیعیان ما مشکل ساز خواهد شد. پس محور روایت، مربوط به قیام ائمه‌ی طاهرین و تکلیف آن ها می باشد. بنابراین استناد به چنین روایاتی برای عدم مشروعیت قیامهایی که در تاریخ زیر نظر فقیهان و عالمان ربانی [ برای دفع ظلم و اقامه حق] صورت می گیرد، بدون دلیل بوده و ربطی به هم ندارد. اکنون روایت بعدی را که به آن، جهت عدم مشروعیت قیام ها استناد می کنند، بیان می کنیم.

روایت پنجم ناهی از قیام

«أَقُولُ رُوِیَ فِی بَعْضِ مُؤَلَّفَاتِ أَصْحَابِنَا عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ حَمْدَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ وَ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیِّ عَنْ أَبِی شُعَیْبٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَیْرٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ الْفُرَاتِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قالسَأَلْتُ سَیِّدِیَ الصَّادِق‏…قَالَ الْمُفَضَّلُ یَا سَیِّدِی فَبِغَیْرِ سُنَّهِ الْقَائِمِ ع بَایَعُوا لَهُ قَبْلَ ظُهُورِهِ وَ قَبْلَ قِیَامِهِ فَقَالَ ع یَا مُفَضَّلُ کُلُ‏ بَیْعَهٍ قَبْلَ‏ ظُهُورِ الْقَائِمِ ع فَبَیْعَتُهُ کُفْرٌ وَ نِفَاقٌ وَ خَدِیعَهٌ لَعَنَ اللَّهُ الْمُبَایِعَ لَهَا وَ الْمُبَایَعَ لَه‏»[۱]

مفضل از امام صادق سوال می کند که: آیا مردم به غیر روش و سنت قائم علیه السّلام قبل از ظهور و قیامش؛

بیعت می کنند؟ فرمود: اى مفضل! هر بیعتى قبل از ظهور قائم، کفر و نفاق و نیرنگ است، خداوند بیعت‏کننده و بیعت‏گیرندگان آن را لعنت کند

بررسی سند روایت

مرحوم مجلسی در ابتدا می فرمایند: «أَقُولُ رُوِیَ فِی بَعْضِ مُؤَلَّفَاتِ أَصْحَابِنَا» ان شاءالله که این مولف معتبر است!! ولی چند نفر از افراد در سند مشکل دارند که فقط به یکی اشاره می کنیم.

عمر بن فرات یکی از راویان این روایت است.

بیان مرحوم خوئی

مرحوم خوئی در مورد عمر بن فرات می فرماید:

شیخ طوسی در رجال می‌فرماید: «کاتب، بغدادی، غال، من أصحاب الرضا ع، رجال الشیخ[۲]»

«قال الشیخ تقی الدین إبراهیم الکفعمی: کان عمر بن فرات بوابا للرضا ع»[۳]

کفعمی در مورد وی می گوید: دربان امام رضا بوده است.

أقول: لو ثبت ذلک لم تکن فیه دلاله على الحسن فضلا عن الوثاقه.

مرحوم خوئی می فرماید: اگر ثابت بشود که دربان بوده، دلالت بر حسن او ندارد، چه برسد به وثاقت او.

«ثم إن ابن داود قال: عمر بن فرات الکاتب (ضا) (جخ) بغدادی غال (کش) ذو مناکیر»[۴]

ابن داوود از مرحوم کشی نقل می‌کند که عمر بن فرات، روایات عجیبی را نقل می‌کند.

«أقول: لم یتعرض الکشی لذلک فما ذکره إنما هو من سهو القلم أو غلط النساخ»[۵]

مرحوم خوئی می فرماید: چنین بیانی، سهو قلم و یا غلط نساخ است چون در رجال کشی ذکر نشده است.

نتیجه اینکه عمر بن فرات توثیق ندارد.

بیان مرحوم تستری در قاموس

مرحوم تستری بعد از اینکه قول شیخ طوسی و ابن داود و کشی را نقل می کند، می فر ماید:

«قال: و فی مصباح الکفعمی «کان بوّابا للرضا-علیه السّلام-»  و فی فصول المالکی «کان بوّابا للجواد-علیه السّلام-» فلابدّ أن یکون ثقه.

«قلت: البوّابیه أعمّ، و قول الشیخ بلا معارض»[۶]

دربان بودن اعم از این است که ثقه باشد یا نباشد[ دلیل بر وثاقت و حسن نیست] و قول شیخ هم- غالی بودن او- معارض ندارد، پس عمر بن فرات توثیق ندارد.

بیانی در مورد «رُوِیَ فِی بَعْضِ مُؤَلَّفَاتِ أَصْحَابِنَا»

مرحوم مجلسی در اول روایت فرمودند: «رُوِیَ فِی بَعْضِ مُؤَلَّفَاتِ أَصْحَابِنَا»، حدس بنده این است که منظور مختصر بصائر الدرجات باشد. صاحب مختصر می فرماید: «حَدَّثَنِی الْأَخُ الصَّالِحُ الرَّشِیدُ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَسِّنٍ الْمَطَارَآبَادِیُّ أَنَّهُ وَجَدَ بِخَطِّ أَبِیهِ الرَّجُلِ الصَّالِحِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَسِّنٍ هَذَا الْحَدِیثَ الْآتِیَ ذِکْرُهُ وَ أَرَانِی خَطَّهُ وَ کَتَبْتُهُ مِنْهُ، وَ صُورَتُهُ:الْحُسَیْنُ بْنُ حَمْدَانَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ وَ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیَّیْنِ، عَنْ أَبِی شُعَیْبٍ مُحَمَّدِ بْنِ نَصْرٍ ، عَنْ عُمَرَ بْنِ الْفُرَاتِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلِ، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، قَال‏»[۷]

مطار آبادی گفته است که «أَنَّهُ وَجَدَ بِخَطِّ» یعنی این حدیث را پیدا کرده نه اینکه شنیده باشد.[ به اصطلاح علم درایه پیدا کردن را وجاده می‌گویند.] ، پس مطار آبادی گفته: حدیثی را که به خط پدرش، نوشته شده یافته و سپس آن را به صاحب مختصر نشان داده که او هم، نسخه برداری کرده است، پس می توان گفت که طبق چنین بیانی مشکل عبارت «رُوِیَ فِی بَعْضِ مُؤَلَّفَاتِ أَصْحَابِنَا» برطرف می شود. ولی باز در سند روایت چند نفر – مثل حسین بن حمدان و محمد بن مفضل – هستند که مشکل دارند. بنابراین آیا می‌توانیم چنین روایتی را، مستند حکم فقهی قرار بدهیم؟

روایت ششم ناهی از قیام

«وَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ الْحَسَنِ التَّیْمُلِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ وَ مُحَمَّدٌ ابْنَا عَلِیِّ بْنِ یُوسُفَ عَنْ أَبِیهِمَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِیٍّ الْحَلَبِیِّ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِی الْأَسْوَدِ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ‏ لَیْسَ‏ مِنَّا أَهْلَ‏ الْبَیْتِ‏ أَحَدٌ یَدْفَعُ ضَیْماً وَ لَا یَدْعُو إِلَى حَقٍّ إِلَّا صَرَعَتْهُ الْبَلِیَّهُ حَتَّى تَقُومَ عِصَابَهٌ شَهِدَتْ بَدْراً لَا یُوَارَى قَتِیلُهَا وَ لَا یُدَاوَى جَرِیحُهَا قُلْتُ مَنْ عَنَى أَبُو جَعْفَرٍ ع بِذَلِکَ قَالَ الْمَلَائِکَهَ»[۸]

ابو الجارود گوید: شنیدم امام باقر علیه السّلام مى‏فرمود: «کسى از ما خاندان نیست که‏ به دفع ستمی یا فراخواندن به سوى حقّى برخیزد مگر اینکه گرفتارى دامنگیرش مى‏شود تا آنگاه که جمعیّتى که در بدر حضور داشته قیام نماید، که کشتگانش به خاک سپرده نشود و زخمیانش درمان نگردد،[ شاید مراد این باشد که کشته نمی شوند و زخمی هم نمی گردند] عرض کردم: منظور [امام باقر علیه السّلام‏] چه کسانى است؟ فرمود: فرشتگان-».

دلالت روایت

این روایت هم در مقام بیان تکلیف ائمه طاهرین است «لَیْسَ‏ مِنَّا أَهْلَ‏ الْبَیْتِ» و بیان امام اشاره به واقعیتی است که قیام ما اهل بیت فعلا،سودمند نخواهد بود

سند روایت

این روایت ، از غیبه نعمانی نقل شده است که شکی در اعتبار آن نیست. ابن عقده هم با اینکه زیدی است مشکلی ندارد. بعدی هم مشکلی ندارد و ۵۰۰ تا روایت نقل کرده است.

اما احمد بن علی حلبی کیست؟ ما نام او را در کتب رجالی نیافتیم. از افراد دیگر در روایت، صالح ابن ابی الاسود است که او هم، توثیق نشده است[۹]

پس این روایت از نظر سندی مشکل دارد و افراد ضعیف و مجهول و مهمل در سند آن، هستند. [به قول مرحوم خوئی، – در جاهای دیگر نه این روایت- نقی السند نمی باشد.]

بهر حال این روایت از نظر سند و دلالت، قابل استناد برای عدم مشروعیت قیام های قبل از ظهور نمی باشد.

در مقابل، روایاتی از خود ائمه علیهم السلام هست که امر به قیام در مقابل ظلم می‌فرمایند.

روایت امر به قیام

روایتی است که زهیر به امام حسین، پبشنهادی می دهد و سپس امام در جواب او می فرماید:

«فَقَالَ لَهُ زُهَیْرٌ فَسِرْ بِنَا حَتَّى نَنْزِلَ بِکَرْبَلَاءَ فَإِنَّهَا عَلَى شَاطِئِ الْفُرَاتِ فَنَکُونَ‏ هُنَالِکَ‏ فَإِنْ قَاتَلُونَا قَاتَلْنَاهُمْ وَ اسْتَعَنَّا اللَّهَ عَلَیْهِمْ قَالَ فَدَمَعَتْ عَیْنَا الْحُسَیْنِ ع ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْکَرْبِ وَ الْبَلَاءِ وَ نَزَلَ الْحُسَیْنُ فِی مَوْضِعِهِ ذَلِکَ وَ نَزَلَ الْحُرُّ بْنُ یَزِیدَ حِذَاءَهُ فِی أَلْفِ فَارِسٍ وَ دَعَا الْحُسَیْنُ بِدَوَاهٍ وَ بَیْضَاءَ وَ کَتَبَ إِلَى أَشْرَافِ الْکُوفَهِ مِمَّنْ کَانَ یَظُنُّ أَنَّهُ عَلَى رَأْیِهِ.بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ إِلَى سُلَیْمَانَ بْنِ صُرَدَ وَ الْمُسَیَّبِ بْنِ نَجَبَهَ وَ رِفَاعَهَ بْنِ شَدَّادٍ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ وَالٍ وَ جَمَاعَهِ الْمُؤْمِنِین‏»

زهیر به امام حسین علیه السّلام گفت: ما را بطرف کربلا ببر تا در آنجا پیاده شویم، زیرا کربلا در کنار فرات است، و ما آنجا خواهیم بود. چنانچه آنان با ما مقاتله کنند ما نیز قتال خواهیم کرد و از خدا کمک میخواهیم تا بر آنان غالب شویم. امام حسین پس از اینکه چشمان مبارکش اشکبار شدند، فرمود: «اللهم انى اعوذ بک من الکرب و البلاء» یعنى پروردگارا! من به تو پناه میبرم از گرفتارى و بلاء. سپس امام علیه السّلام در همین موضع فعلى پیاده شد و حر بن یزید هم با هزار سوار در مقابل آن حضرت پیاده شد. امام حسین پس از نزول به کربلا دوات و کاغذ خواست و نامه‏اى براى اشراف کوفه که گمان می کرد موافق با آن حضرت هستند نوشت. مضمون آن نامه این است: [نامه امام به کوفیان پس از نزول در سرزمین کربلا] ، بسم اللَّه الرحمن الرحیم از حسین بن على بسوى سلیمان بن صرد، مسیب بن نجبه، رفاعه بن شداد عبد اللَّه بن وائل و گروهى از مؤمنین.

«أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَدْ قَالَ فِی حَیَاتِهِ مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاکِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّهِ رَسُولِ اللَّهِ یَعْمَلُ فِی عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ یُغَیِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ کَانَ حَقِیقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ»[۱۰]

اما بعد؛ شما می دانید که پیامبر اسلام صلّى اللَّه علیه و آله در زمان زندگى خود فرمود: کسى که سلطان جائری را که حرام خدا را حلال بداند، عهد و پیمان خدا را بشکند، مخالف سنت رسول اللَّه باشد، در میان مردم با گناه و عدوان رفتار نماید، سپس قول و رفتار خود را تغییر ندهد خدا حق دارد که وى را هم، در جایگاهى نظیر جایگاه او داخل کند.

* در روایت آمده است «مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً … ثُمَّ لَمْ یُغَیِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ» کسی که حرف نزند و قیام نکند در گناه ظالم شریک است. تکلیف شرعی را بیان می کند و ربطی به تکلیف ائمه طاهرین ندارد. ما از این دسته روایات معارض، بسیار داریم و اگر گفته شود که مشکل سندی دارد در جواب می گوییم که مشکل این ها از روایاتی که شما برای عدم مشروعیت قیام ها، به آن ها استناد می کنید، بیشتر نمی باشد!؟

روایات معارض

در روایات معارض [ امر به قیام و نهی از قیام] چه باید کرد و مرجحات چه چیز است؟

یکی از مرجحات، مخالفت با عامه است.همه روایاتی که شما به عنوان نهی از قیام بیان کردید، طبق مبانی عامه است. بعضی از مبانی عامه این است:

اول: «وجوب الاتباع الامام فی الجهاد خطاء او کان ثوابا.

باید زیر پرچم سلطان باشید چه مسیرشان صحیح باشد و چه نادرست باشد.

دوم: «وجوب اطاعتهم و ان منعوا الحقوق»

مطیع محض شان باشی، گرچه، حقوق مردم را هم زیر پا بگذارند.

سوم: «مناصحه الائمه و عدم منابذه شرار الائمه ما اقام الصلاه»

اگر حکام، بدترین انسانها هم بودند تا زمانی که نماز می‌خوانند حق مقابله با آن ها را ندارید، نهایتش این است که آن ها را نصیحت نمایید.

چون این دسته از روایات هماهنگ با مبانی عامه است، آن وقت است که حدس ما قوی می‌شود که این روایات، یا جعلیات است و یا لااقل احتمال جعل در آنها است.

وَ آخِرُ دَعْوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین

 

[۱] . مجلسی ،بحار الأنوار ؛ ج‏۵۳ ؛ ص۸

[۲] . رجال شیخ طوسی، ص ۴۹

[۳] . کفعمی، المصباح: الفصل ۴۲، ص ۵۲۳٫[ فی ذکر الشهور الاثنی عشر و النبی و الأئمه الاثنی عشر صلوات الله علیهم أجمعین]

[۴] . رجال ابن داود، قسم دوم، ص ۳۶۰

[۵] . خوئی،معجم‏رجال‏الحدیث ج : ۱۳ ص : ۵۰

[۶] . تستری، قاموس الرجال، ج۸،ص۲۱۹

[۷] . حلی ، مختصر البصائر ؛ص۴۳۳

[۸] . نعمانی، الغیبه، ص ۱۵۹

[۹] . ر. ک تنقیح المقال مامقانی، ج ۳۵، ص ۱۶۷

[۱۰] . مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴، ص ۳۸۱

.

.

.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *