بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زماننا روحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

موضوع سخن، حکم قیام های قبل از ظهور امام زمان بود. یکی از روایاتی که بعضی برای عدم مشروعیت قیام ها، به آن استناد کرده‌اند، روایت« کُلُّ رَایَهٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ‏ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏»[۱] است. گفتیم که روایت مبتلا به مشکل سندی و دلالی است و گفتیم که منظور امام، قیام های عرضی است که مورد تایید نمی‌باشد و اگر نه، قیام های طولی مورد تایید است که به بعضی از آن‌ها ( مثل قیام: یمانی، مختار، زید و شهید فخ ) اشاره کردیم و موارد دیگری را هم، بیان می‌کنیم. در جلسه قبل، مقداری نسبت به قیام حسین بن علی [معروف به شهید فخ] صحبت نمودیم و اکنون تتمه آن را بیان خواهیم کرد.

شهید فخ در بیان مرحوم مامقانی

مرحوم مامقانی در تنقیح الرجال در مورد حسین بن علی، می‌فرماید:

«و بالجمله؛ففی الوجیزه و البلغه أنّه ممدوح،و فیه ذمّ أیضا»

در وجیزه و بلغه او را مدح کرده‌اند و در مورد او، ذم هم وارد شده است.

«و أقول:لعلّ الذمّ دعوته الإمام علیه السلام إلى البیعه،أو إقدامه على إراقهالدماء من دون میزان شرعی،و لا إمامه من اللّه سبحانه»

مرحوم مامقانی می‌فرماید: شاید ذم حسین بن علی، به جهت دعوت از امام کاظم برای بیعت بوده است و یا اقدام بر کاری کرده که خون مسلمین بدون میزان شرعی ریخته شود و او دارای مقام امامت از طرف خداوند نبوده است.

«و یمکن الجواب عن ذلک بما ینفعک هن و فی تراجم سائر الخارجین من أهلهذا البیت علیهم السلام بأن یقال:لا ینبغی التأمّل فی أنّ خروج من خرجمنهم،کما یمکن أن یکون لطلب الملک و السلطنه و الدنیا،فکذا یمکن أن یکونلتجدید المطالبه بحقوق الأئمه علیهم السلام التی جعلها اللّه تعالى لهم إقامه للحجّهعلى الغاصبین للخلافه،و قطعا لإعذارهم یوم القیامه،و إنّ أهل البیتعلیهم السلام ما زالوا یطالبون بحقّهم و یمنعون،لا أنّهم أهملوا حقّهم فبقیتالخلافه بغیر مطالب بها»

مرحوم مامقانی در دفاع از قیام او و سایر اهل بیت می‌فرماید: چرا ما تامل در قیام این بزرگواران می‌نماییم؟ زیرا همانطور که ممکن است قیام شان برای دنیاطلبی باشد، ممکن است که قیام برای تجدید مطالبه حقوق اهل بیت باشد.اهل بیتی که خداوند آن‌ها را حجت بر خلق خود قرار داده است.[این قیام‌ها برای آن است که] عذری برای دیگران باقی نگذارد و گفته نشود که اهل بیت دنبال حقوق خود نبودند، بلکه آن‌ها حقوق خود را مطالبه کردند ولی دیگران، منع شان نمودند.

«و یوضح هذا المعنى الذی ذکرناه ما رواه أبو الفرج،عن یحیى بن عبد اللّه بنالحسن،أنّه قال:لما حبس أبی و آله بالمدینه،بعث إلیه محمّد یقول له:یقتلرجل من آل محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم خیر من أن یقتل بضعه عشر رجلا یرید بذلک أنّه یسلّم نفسه لیسلم أخوه و إخوته،فقال عبد اللّه لرسوله:قل له: فلیأخذ فی الأرض مذهبا،فو اللّه ما یحتجّ عند اللّه غدا إلاّ أنّا خلقنا و فینا منیطلب هذا الأمر»[۲]

و آنچه، چنین معنایی را روشن می‌سازد چیزی است که ابوالفرج اصفهانی از یحیى بن عبد اللّه بن‌حسن [برادر محمد بن عبدالله و دایی شهید فخ] نقل می‌کند که او گفت: زمانی که پدرم و خانواده ام را در مدینه، زندان کردند، محمد بن عبدالله [همان شخصی است که ادعای مهدویت کرد] شخصی را فرستاد که بگوید: یک نفر از ما اهل بیت کشته شود بهتر است از اینکه چند نفر کشته شود.این ها،[با زندان کردن شما] می‌خواهند که ما خود را تسلیم کنیم. عبدالله بن حسن گفت:… در بین ما کسانی هستند که مطالبه حق می‌نمایند.

«و حینئذ نقول:إنّ من کان مقصده من الخروج الملک و الدنیا،کمحمّد بنعبد اللّه بن الحسن،و عیسى بن زید کان یمنعه إمام الوقت أشدّ المنع،و کانیدعو الإمام إلى البیعه فیمتنع،فیسمع الإمام علیه السلام کلمات خشنه،و یضیّق علیه،و قد یحبسه،و کان خروجه لذلک بغیر رضا الإمام علیه السلام،و موجبا لفسقه و عدم أجره على عمله،و من کان منهم مقصده،الثانی،کزید ابن علی علیه السلام،و الحسین-هذا-کان یدعو الإمام علیه السلام إلىالبیعه دعوه صوریه حمایه للحمى،فیمتنع علیه السلام و لا یسیء هو معالإمام علیه السلام الأدب،و یمنعه الإمام تقیّه فی الظاهر،و یرضّى بفعله فیالباطن،و یترضّى علیه بعد شهادته،و یظهر أنّه لو کان نال،لسلّم الأمر إلىأهله،کما ورد فی حقّ زید بن علی علیهما السلام کما یأتی فی ترجمته،و ورد فیحقّ هذا أیضا ما یفید ذلک»

عده ای از این ها، هدف از قیام شان، دنیاطلبی بوده است مثل محمّد بن‌عبد اللّه بن الحسن،و عیسى بن زیدکه امام عصرشان، آن‌ها را به شدت از قیام منع نمود و امام از بیعت با آن ها، امتناع کرد وآن‌ها نسبت به امام بی ادبی کردند و کلمات توهین آمیز زدند… و عده ای دیگر، مثل زید بن علی که امام را بصورت صوری دعوت به قیام می‌کرد و امام امتناع می‌نمود ولی از این ها، رفتار جسارت آمیزی صورت نگرفت و امام، در ظاهر زید را از قیام منع می‌کرد و در باطن راضی به فعلش بود و طلب رحمت برای او بعد از شهادتش می‌نمود. و افرادی مثل زید، اگر پیروز می‌شدند، حکومت را به اهلش واگذار می‌کردند.پس همانطور که در مورد زید شهید اینگونه وارد شده است در مورد حسین بن علی هم وارد شده است.

«فقد روى أبو الفرج فی مقاتل الطالبیین : إنّه لمّا کانت بیعه الحسین بن علی-صاحب فخ- قال:أبایعکم على کتاب اللّه و سنه رسوله،و على أن یطاع اللّهو لا یعصى،و أدعوکم إلى الرضا من آل محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم

مقاتل الطالبین می‌گوید: شهید فخ هنگام بیعت با مردم، می‌گفت: با شما بر کتاب خدا و سنت پیامبر بیعت می‌کنم و بر اینکه خداوند اطاعت شود و معصیت نشود و شما را به رضای آل محمد دعوت می‌کنم.

«و عن علی بن العباس مسندا،عن إبراهیم بن إسحاق القطّان قال:سمعت الحسین بن علی-صاحب الفخ- و یحیى بن عبد اللّه یقولان: ما خرجناحتى شاورنا موسى بن جعفر[علیهما السلام]، فأمرنا بالخروج»

علی بن عباس از ابراهیم بن اسحاق نقل می‌کند که صاحب فخ و یحیی بن عبدالله می‌گفتند: ما قیام نکردیم مگر اینکه با موسی بن جعفر مشورت نمودیم، پس آن حضرت امر به خروج کرد. [ این روایت هم، نقض

روایاتی است که قیام قبل از ظهور را باطل می‌دانند.]

«و عن عدّه من رجاله أنّهم قالوا:جاء الجند بالرؤوس إلى موسى بنعیسى العباسی،و فیها رأس الحسین بن علی و عنده جماعه من ولدالحسن و الحسین علیهما السلام فلم یسأل أحدا منهم إلاّ موسى بنجعفر علیهما السلام،قال له:هذا رأس الحسین؟فقال:«نعم،إنّا للّه و إنّا إلیهراجعون،مضى و اللّه مسلما صالحا صواما آمرا بالمعروف،ناهیا عن المنکر،ما کان فی أهل بیته مثله»،فلم یجبه بشیء

سربازان تعدادی از سرهای بریده را، برای موسی ابن عیسی عباسی آوردند. او [فرمانده عملیات کشتار بود.] در میان سرها، رأس حسین بن علی بود. و نزد موسی ابن عیسی،جماعتی از فرزندان حسن و حسین بودند[شاید احضارشان کرده بود]، کسی از افراد جز موسی بن جعفر چیزی نگفت، ایشان فرمودند: این رأس حسین بن علی است، گفت: بله؛ امام فرمودند: إنّا للّه و إنّا إلیهراجعون، به خدا قسم، به شهادت رسید در حالیکه مسلمان و صالح و کثیر الصوم و آمر به معروف و ناهی از منکر بود، مثل او در میان اهل بیتش، پیدا نمی‌شود، پس کسی جواب او را نداد.

*پس امام کاظم، بعد از شهادت هم، مهر تایید زدند بنابر این، قیامهایی که ـ در عرض ـ نباشد و هدفش امر بمعروف و نهی از منکر و احیای مطالبه حق باشد، مورد تایید است. مرحوم مامقانی در ادامه می‌فرماید:

«و إذ قد عرفت ذلک کلّه ظهر لک کون الرجل من الثقات بشهاده الإمامموسى بن جعفر علیهما السلام بذلک فی الخبر الأخیر،المؤید بما مر من کون أجرالشهید معه أجر شهیدین،و ببکاء النبی[۳] صلّى اللّه علیه و آله و سلّم علیه،و إخبارالصادق علیه السلام بسبق روحه[۴] جسده إلى الجنه..و غیر ذلک،[۵]و اللّه العالم‌«[۶]

و از این مطالب بر می‌آید که که شهید فخ از موثقین است زیرا که در خبر اخیر، امام موسی بن جعفر شهادت به ایمان او دادند و روایتی که اجر او را، اجر دو شهید می‌داند و گریه پیامبر بر او و خبر دادن امام صادق که وقتی روحش از جسد جدا شد، جلوتر از جسمش به بهشت رفت.

شخصیت حسین بن علی در کلام تکمله الرجال

آقای کاظمی در تکمله الرجال مطلبی را از وافی بالوفیات صفدی نقل می‌کند که: [ترجمه عبارت]

صاحب فخ، حسین بن علی بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب، علوی بود و مادرش زینب است که دختر عبدالله بن حسن است.[ یعنی مادر شهید فخ، خواهر محمد بن عبدالله بن حسن است]، والد حسین – عبدالله – بسیار عبادت می‌کرد و حسین هم به نیکویی پرورش یافت و صاحب فضل گشت. شجاع و بخشنده بود.وقتی بر مهدی، وارد شد، مهدی، او را در بغداد خیلی احترام کرد و ۲۰هزار مثقال طلا به او داد. در همان عراق همه را بین فامیلها و گرفتارها پخش کرد و مقروض به مدینه برگشت. پوشش او، قبائی بود و تشک و رواندازی داشت.وقتی پسر مهدی، هادی به حکومت رسید، استاندار مدینه را عوض کرد و یکی از فرزندان خلیفه دوم را تعیین کرد. او شروع به سخت گیری نسبت به.طالبین کرد [ طالبین یعنی فرزندان علی از نسل غیر حضرت فاطمه هستند] و آن‌ها را مجبور به اقامت اجباری کرد، در این میان، فردی برای خروج از شهر، اجازه خواست، اجازه نداد و گفت باید ضامن بیاوری. حسین فخ ضامن شد. آن فرد در موعد مقرر برنگشت. حسین گفت مهلت بده تا دنبالش بروم، قبول نکرد و حرفهای تند به حسین زد و دستور داد تا به زندانش بیندازند، حسین قسم یاد کرد که او را فردا بیاوردف لذا آزادش کردند. ایشان رفت و بستگانش را برای قیام، جمع کرد [زیرا که بیش از این نمی‌شود سکوت کرد.] و آن‌ها با او بیعت کردند.

روز دهم ذی القعده (سال ۱۶۹) قیام کرد [ هنوز امام کاظم زندانی نشده بودند] هرکس، چیزی درخواست می‌کرد به او می‌داد. خیلی مرید و علاقه مند داشت. هرچه از پدر و مادر به او، ارث رسیده بود فروخت و به مردم داد. قیام که کرد، استاندار فرار کرد و مدینه به دست ایشان افتاد و ایرانیها و و حُجاج عجم از او حمایت کردند. به طرف مکه حرکت کرد و نزدیک فخ که رسید، درگیر شد و…سرانجام به شهادت رسیدند.

پس از شهادت، فرمانده جنایتکار عملیات سر مطهر وی را نزد هادی آورد و آن را مقابل او – با نحو مغرورانه ای – پرت کرد. موسی هادی از این عمل، ناراحت شد و گفت: با سر او مدارا کن که این سر طالوت و جالوت نمی‌باشد.[۷]

وَ آخِرُ دَعْوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین

 

[۱]. کلینی،کافی ؛ ج‏۸ ؛ ص۲۹۵

[۲] . تنقیح المقال، ج۲۲، ص۲۸۵؛ عن مقاتل الطالبین: ۱۴۷ (مکتبه الرضی).

[۳]. «و عن محمّد بن علی الباقر علیه السّلام قال: مرّ النبیّ صلّى اللّه علیه و اله بفخ فنزل‏ فصلّى‏ رکعتین‏ و لمّا صلّى‏ الثانیه بکى و هو فی الصلاه فبکى الناس و قالوا: بکینا لبکائک یا رسول اللّه قال: نزل‏ على جبرئیل لمّا صلّیت الرکعه الاولى، فقال لی: یا محمّد إنّ رجلا من ولدک یقتل فی هذا المکان و أجر الشهید معه أجر شهیدین‏» (ریاض الأبرار فی مناقب الأئمه الأطهار ؛ ج‏۲ ؛ ص۳۰۸)

[۴]. «و عن النضر بن قرواش قال: أکریت جعفر بن محمّد علیه السّلام من المدینه، فلمّا رحلنا من بطن مر، قال لی: إذا انتهیت إلى فخ فأعلمنی فإنّی أخشى أن تغلبنی عینی، فلمّا بلغت حرکت المحمل فجلس فقال: حلّ محملیفتنحّیت‏ عن‏ الجادّه و أنخت بعیره فتوضّأ و صلّى ثمّ رکب فقلت: جعلت فداک أفهو من مناسک الحجّ؟ قال: لا و لکن یقتل هاهنا رجل من أهل بیتی فی عصابه تسبق أرواحهم أجسادهم فی الجنّه»ریاض الأبرار فی مناقب الأئمه الأطهار ؛ ج‏۲ ؛ ص۳۰۹

[۵]. مامقانی، تنقیح المقال، ج ۲۲، ص ۲۸۵

[۶]. پس علت تایید قیام‌ها مقابله با ظلم و ستم و نهی از منکر بوده است، به این ها، تصریح شده است، اینطور نیست که ما استنباط کنیم در طول تاریخ علما و فقهایی بودند که از جان مایه گذاشتند. شرف الدین را ببینید که با فرانسویها درگیر شد و کتابخانه اش را آتش زدند و آواره‌اش کردند. اینها برای دنیا اینکار را نمی‌کردند.

[۷] . تکمله الرجال۲: ۴۱۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱۲، ص۴۵۴٫

.

.

.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.