http://velaseddighah.com/fa پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام جلسه سوم ـ‌ درس خارج مهدويت ‌ - 27/6/91 - پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام
 
 
 
 
  ۰۴ / ۰۲ / ۱۳۹۲

جلسه سوم ـ‌ درس خارج مهدویت ‌ – ۲۷/۶/۹۱

فایل صوتی جلسه سوم:

images1

.

جلسه سوم ـ‌  ۲۷/۶/۹۱

.

بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زماننا روحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداه.

.

مقدمه

بحث راجع به بررسی روایات حکومت بعد از امام زمان   است و اینکه آیا ائمه طاهرین :‌ رجعت و حکومت می‌کنند یا نه ؟ آیا ائمه طاهرین :‌ در کنار حضرت و یا بعد از حضرت، رجعت کرده و یا اصلاً آن بزرگواران، رجعتی دارند؟ و یا روایات در این زمینه، مبهم است؟

.

اما در اینکه ائمه طاهرین رجعتی نداشته باشند، این حرف، سخن نادرستی است چون ما روایات متعدد داریم که مفادش رجعت انبیاء و ائمه می‌باشد. ولی اینکه آیا، ائمه معصومین : بعد از امام زمان     حکومت کرده و به اصطلاح بعضی‌ها حکومت امام زمان روحی فداه مقدمه‌ی حکومت امیرالمؤمنین ، و‌ حکومت ائمه دیگر باشد، حرف درستی می‌باشد یا نه؟ نیاز به بررسی داشته و ما در پی آن می‌باشیم.

.

آیا از روایات چنین مطلبی استفاده می‌شود یا نه ؟ که تا کنون چنین چیزی بدست نیامد.

.

منابع روایی

عمده‌ی روایات در این موضوع به دو کتاب تفسیری قدیم برمی‌گرد. یکی از آن دو، کتاب تفسیر قمی و دیگری تفسیر فرات بن ابراهیم کوفی هست. اما تفسیر قمی[۱] را، مفصلاً بحث خواهم کرد، « انشاء‌ الله»، اما در ارتباط با تفسیر فرات؛ اجازه بدهید، مقداری راجع به ایشان صحبت کنم.

.

بیان مرحوم مجلسی درباب تفسیر فرات الکوفى [۲]

«و تفسیر فرات و إن‏ لم‏ یتعرض‏ الأصحاب لمؤلفه بمدح و لا قدح لکن» (بزرگان ما راجع به ایشان هیچ حرفی نزده‌اند، مدح و قدحش نکرده‌اند)- پس علی القاعده با ید مجهول باشد، ولی – «کون أخباره موافقه لما وصل إلینا من الأحادیث المعتبره» (۱- روایات این تفسیر مطابق و موافق با احادیث معتبری که به دست ما رسیده است، می‌باشد. یعنی ما روایات در این کتاب را با روایات معتبری که از طریق دیگری وارد شده، مقایسه کردیم و دیدیم که، موافق است. )«و حسن الضبط فی نقلها» (۲- به لحاظ حسن ضبط و دقت نظر در نقل) مما یعطی الوثوق بمؤلفه و حسن الظن به (به این دو جهت ما  به وثوق کتاب می‌رسیم)

و قد روى الصدوق رحمه الله عنه أخبارا بتوسط الحسن بن محمد بن سعید الهاشمی و روى عنه الحاکم أبو القاسم الحسکانی فی شواهد التنزیل و غیره.»[۳] ( علمای اهل سنت مثل حسکانی[۴] صاحب کتاب شواهد التنزیل هم از ایشان روایات بسیاری نقل کرده است.)

.

کلام استاد

 تا اینجا که ما تحقیق کردیم اولین کسی که  این تفسیر را مولِفا و مولَفا پذیرفته و صریحا در این مورد، اظهارنظر کرده، علامه مجلسی است.

می‌خواهم در تأیید فرمایش مرحوم مجلسی عرض کنم –  هرچند فرات کوفى به حسب ظاهر مجهول است و اصل و نسب، عشیره، طائفه و مذهبش هم نا معلوم می‌باشد – که ما از اعتماد صدوق پدر و فرزندشان به روایات صاحب تفسیر فرات و اعتماد شخصیت‌های معروف و نقل روایات از ایشان، (نه یک روایت، نه دو روایت، نه صد روایت بلکه مکرر در مکرر، از این بزرگوار روایت نقل شده ) اعتبار این شخص را  (مانند مرحوم علامه مجلسی ولی از طریق دیگر) کشف می‌کنیم.

سخن الذریعه در باب تفسیر فرات  

«تفسیر فرات بن إبراهیم بن فرات الکوفی المقصور على الروایات عن الأئمه الهداه علیهم السلام

(این تفسیر روایی است و فقط روایات  ائمه طاهرین: در آن آمده است. )

.

منابع فرات کوفی

 وقد أکثر فیه من الروایه عن الحسین بن سعید الکوفی الأهوازی نزیل قم والمتوفى بها الذی کان من أصحاب الإمام الرضا والجواد والهادی علیهم السلام…(منبع اول فرات کوفی: آقای حسین بن سعید اهوازی شخصیت بزرگ و معتبری است. از اصحاب چند امام معصوم است که در قم کلاس درس داشت و در قم هم، فوت شد. آقای فرات در تفسیرش از اهوازی زیاد، روایت نقل می‌کند)

.

 وکذلک أکثر فیه من الروایه عن جعفر بن محمد بن مالک البزاز القزاری الکوفی ( المتوفى حدود ۳۰۰ ) وکان هو المربى والمعلم لأبی غالب الزراری ( المولود ۲۸۵ ) بعد اخراجه عن الکتب وجعله فی البزازین کما ذکره أبو غالب فی رسالته إلى ابن ابنه، (منبع دوم فرات کوفی: شیخ دوم که آقای فرات، از او زیاد روایت نقل می‌کند جعفر بن محمد بن مالک البزاز القزاری الکوفی متوفی ۳۰۰ است.پس مدارک اول فرات، روایات حسین بن سعید است که از اصحاب ۳  امام: بوده و مدرک دومش، آقای جعفر بن محمد بن مالک البزاز القزاری  بوده که سال حدود ۳۰۰ فوت شده است، جعفر بن مالک هم، استاد ابو غالب زراری بوده است، یعنی اساتید ش افراد معمولی نبوده‌اند.)

.

وکذلک أکثر من الروایه عن عبید بن کثیر العامری الکوفی ( المتوفى ۲۹۴ ) مؤلف کتاب ” التخریج ” الذی ذکرناه فی ( ص ۱ ) من هذا الجزء ( منبع سوم فرات کوفی : فرات در کتابش، از عبید بن کثیر عامری کوفی هم زیاد روایات نقل کرده است. عامری در سال ۲۹۴ فوت کرده است.یعنی در زمان غیبت صغری بوده است. ایشان  مؤلف کتاب التخریج می‌باشد.)

.

وقد ذکر لکل من هؤلاء مشایخ کثیره وأسانید عدیده، وکذلک یروى فیه عن سائر مشایخه البالغین إلى نیف ومایه کلهم من رواه أحادیثنا بطرقهم المسنده إلى الأئمه الأطهار علیهم السلام ولیس لأکثرهم ذکر ولا ترجمه فی أصولنا الرجالیه (منبع چهارم فرات کوفی : مشایخ دیگری هم دارد که در این کتاب از آنان نقل می‌کند که تعداد آن‌ها، بیش از ۱۰۰ نفر می‌باشد. این مشایخ همگی جزء روات احادیث اهل بیت هستند. هرچند، معمولاً در کتاب اصولی رجالی ما نامی از آن‌ها به میان نیامده، ولی اینها جزء معاریف هستند)

.

 ولکن من الأسف أنه عمد بعض إلى اسقاط أکثر تلک الأسانید واکتفى بقوله مثلا ( فرات عن حسین بن سعید معنعنا عن فلان ( متاسفانه، اکثر سندها را حذف کردند و در بیان سند، فقط اکتفا کردند به نقل فرات عن حسین بن سعید، پس سند بوده ولی حذف کرده‌اند)

.

وهکذا فی غالب الأسانید فأشار بقوله معنعنا إلى أن الروایه التی ذکرها فرات کانت مسنده معنعنه، وانما ترکتها للاختصار  (اشاره به این است که روایتهایی را که فرات نقل می‌کند همه‌اش مستند و معنعن بوده است. ناسخ می‌گوید من بخاطر اختصار این را ترک کردم. الان به این کتاب برچسب به اصطلاح ارسال خورده است. در حالیکه این کتاب مرسل نیست. ایشان مرسل نقل نکرده، بلکه همه را با سند آورده است ولی متأسفانه چرا بعضی این کار را می‌کنند من نمی‌دانم. به چه انگیزه‌‌ای ؟ آیا می‌خواهد زودتر استنساخش تمام بشود ویا می‌خواهد پول کمتر خرج کند و یا می‌خواهد به اصطلاح تلخیص کند. برای چه تلخیص می‌کند؟)[۵]

.

ناقلین از فرات کوفی

ویروى التفسیر عن فرات والد الشیخ الصدوق، وهو أبو الحسن على بن الحسین بن بابویه ( المتوفى ۳۲۹ ) کما أنه یروى والد الصدوق أیضا عن علی بن إبراهیم المفسر القمی، الذی توفى بعد، ولعلفرات أیضا بقى إلى حدود تلک السنه (۱- پدربزرگوار شیخ صدوق بنام علی بن الحسین، متوفی ۳۲۹ – فرزندشان محمد بن علی است که در قم مدفون است – است از  کتاب فرات کوفی، زیاد نقل می‌کند همانطور که ایشان از قمی هم نقل روایت می‌کند.)

.

 وأما الشیخ الصدوق فیروى فی کتبه عنه کثیرا اما بواسطه والده أو بواسطه شیخه الحسن بن محمد بن سعید الهاشمی، وکما یروى الهاشمی هذا عن فرات کذلک یروى عن والد أبى قیراط جعفر بن محمد ( الذی توفى ۳۰۸… ( ۲- شیخ صدوق از ناقلین دیگر از فرات می‌باشد که روایات بسیاری را از فرات، باواسطه یا بدون واسطه (واسطه‌اش مرحوم والدصدوق و یا  شیخ والد، حسن بن محمد بن سعید هاشمی) نقل می‌کند. همچنین آقای سعید هاشمی که مرحوم صدوق تفسیر فرات را از ایشان نقل می‌کند، خودش- سعید هاشمی-  از شخص دیگری که متوفی ۳۰۸ می‌باشد، روایات نقل می‌کند. –  مشایخ و کسانی که از ایشان روایت نقل می‌کنند شخصیتهای بزرگ و متعبر هستند. لذا این‌ها اگر موجب قطع نشود، لااقل برای ما، ظن می‌آورد. مگر توثیق کتب رجالی وقتی براساس چه می‌باشد؟ آیا بیش از این‌هاست؟ به استناد همین مستندات و کنار هم گذاشتن این قرائن به وثاقت و یاعدم وثاقت شخص پی‌می برند-.)

.

واعتمد علیه من القدماء بعد الصدوقین الشیخ الحاکم أبو القاسم الحسکانی، فینقل عن هذا التفسیر فی کتابه ” شواهد التنزیل ” وینقل عنه غیاث بن إبراهیم فی تفسیره الذی مر آنفا وهو من مآخذ کتاب البحار»[۶] ( ۳-  از علماء‌ اهل سنت هم آقای حاکم أبو القاسم حسکانی در کتاب شواهد التزیل خود از  تفسیر فرات نقل می‌کند. و همچنین، غیاث بن إبراهیم  در تفسیرش از فرات نقل می‌کند. – شخصیت غیاث را مطالعه کنید. از اهل سنت است غیاث عامی است ولی از آن عامی‌هایی است که خیلی‌ از امام صادق   روایت نقل می‌کند- ضمن اینکه، تفسیر فرات یکی از منابع بحارالانوار هم می‌باشد.

.

.

نتیجه بحث

البته یک‌سری تأملات و نکاتی هم در مورد ایشان وجود دارد.ایشان، ظاهراً عصمت را فقط برای خمسه طیبه قائل است و برای ائمه دیگر عصمت قائل نیست، البته بنده، این مطلب را ندیدم ولی اینگونه، بعضی‌ها استنباط کرده‌اند.این شخصیت زیدی و اعتقادات خاص خودش را دارد، اما زیدی مورد وثوق است مثل ابن عقده که زیدی است ولی زیدیی که هم شیخ طوسی و هم مرحوم نعمانی در مقدمه‌ی کتابشان توثیقش کرده‌اند. پس شخص فرات معتبر و تفسیرش هم مورد توجه و مورد اعتماد است. اما اینکه بگوییم تمام آنچه در تفسیرش آمده، معتبر است، ما نسبت به هیچ کتابی چنین حرفی را نمی‌زنیم حتی کتاب کافی شریف؛ بنابراین باید همه روایات آن را  بررسی سندی و دلالی نماییم. پس تفسیر فرات، تفسیری معتبر و قابل قبول است که نمی‌توانیم از آن دست برداریم. در این تفسیر روایات متعددی در ارتباط با رجعت ائمه طاهرین: و رجعت پیامبر اکرم۹ رسیده است که ما تعدادی از آن‌ها را بازگو کردیم و اکنون سراغ روایت بعدی می‌رویم.

.

روایات رجعت ائمه طاهرین و رجعت پیامبر اکرم :

.

روایت اول

«أخبرنا أحمد بن إدریس عن أحمد بن محمد عن عمر بن عبد العزیز عن جمیل عن أبی عبد الله ع قال قلت قول الله تبارک و تعالى إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ (غافر، ۵۱) ؛ قال ذلک و الله فی الرجعه، أ ما علمت أن أنبیاء کثیره لم ینصروا فی الدنیا و قتلوا و الأئمه بعدهم قتلوا و لم ینصروا ذلک فی الرجعه»[۷]

جمیل بن دراج روایت کرده که گفت: تفسیر آیه « إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ» – ما فرستادگان خود و کسانى را که ایمان آورده‏اند، در دنیا و روزى که شهیدان برمى‏خیزند، یارى میکنیم-  از حضرت صادق   پرسیدم، فرمود: بخدا قسم این در رجعت است. نمى‏دانى که بسیارى از پیغمبران در دنیا یارى نشدند و کشته گشتند و ائمه هم کشته شدند و کسى آنها را یارى نکرد؟ تأویل این آیه در رجعت است.[۸]

.

دلالت روایت

از این روایت ما چه استفاده‌ای می‌کنیم؟ انبیاء و ائمه برمی‌گردند. رجعت همه انبیاء و همه ائمه از این روایت استفاده نمی‌شود.  ما نمی‌خواهیم در رجوع ائمه: تشکیک کنیم، چون بحث ما در این موضوع نیست. بحث ما در تفاصیلات رجعت و تفاصیل رجوع ائمه است.  آیا از روایات استفاده می‌شود که هر کدام از ائمه، چندین سال حکومت کرده و حکومت امام زمان مقدمه‌ی حکومت ائمه دیگر و خصوصاً‌ امیرالمؤمنین می‌باشد یا نه؟ ما چنین استفاده‌ای را از روایات بدست نیاوردیم. اما باز تکرار کنم که ما نیاز به بررسی سندی نداریم. چون روایات از حد استفاضه که بگذرد و یا در حد استفاضه باشد، برای اثبات موضوع کفایت می‌کند. این منبا مبنای پذیرفته شده است. مرحوم آقای خویی در دو، سه جا از کتاب شریف رجال شان ظاهراً این مبنا را متعرض می‌شوند.[۹]

.

سند روایت

«أخبرنا أحمد بن إدریس عن أحمد بن محمد عن عمر بن عبد العزیز عن جمیل عن أبی عبد الله …» [۱۰]

منظور از عمر بن عبدالعزیز در سند روایت، آن شخص اموی نیست          که در موردش گفته‌ شده است: الممدوح فی الارض و الملعون فی السماوات.[۱۱]، بلکه مراد، عمر بن عبدالعزیز ابوحفص معروف به زُحَل است. نجاشی در موردش فرموده است: «مخلط»[۱۲]. این کلمه از عبارات تضعیف فرد است. یعنی قدرت تشخیص درست ندارد. یک سند را از جایی گرفته و به حدیث دیگری وصل می‌کند و مخلوط می‌کند. ابن شاذان در مورد او می‌گوید: «سمعت الفضل بن شاذان، یقول: زحل أبو حفص، یروی المناکیر و لیس بغالٍ و طریق الشیخ إلیه ضعیف» [۱۳] کمی لغزید ولی جزء غالیان  نیست.

اگر خواسته باشیم در این روایت، بحث سندی کنیم، چنین مشکل سندی را دارد ولی ما نیاز به بحث سندی نداریم.

.

ناقلین دیگر روایت

  • · مختصر البصائر، : حلى، حسن بن سلیمان بن محمد، متوفی: قرن هشتم، روایت را باکمی اختصار نقل می‌کند.
  • ·‏ تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العتره الطاهره، استرآبادى، على‏، متوفی: ۹۴۰ ق‏
  • · نوادر الأخبار فیما یتعلق بأصول الدین( للفیض)، فیض کاشانى، محمد محسن بن شاه مرتضى‏، متوفی: ۱۰۹۱ ق‏
  • · الإیقاظ من الهجعه بالبرهان على الرجعه، شیخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، متوفی: ۱۱۰۴ ق‏
  • · البرهان فی تفسیر القرآن‏، بحرانى، سید هاشم بن سلیمان‏، متوفی: ۱۱۰۷ ق‏
  • · بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، متوفی: ۱۱۱۰ ق‏

.

روایت دوم

«قال حدثنا أبو القاسم العلوی [قال حدثنا فرات‏] معنعنا عن أبی عبد الله ع [فی قوله‏] یَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَهُ تَتْبَعُهَا الرَّادِفَهُ الرَّاجِفَهُ[۱۴] الحسین بن علی و الرَّادِفَهُ علی بن أبی طالب ع و هو أول من ینفض رأسه من التراب الحسین بن علی فی خمسه و تسعین ألفا و هو قول الله إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ یَوْمَ لا یَنْفَعُ الظَّالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اللَّعْنَهُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ»

.

امام صادق علیه السّلام در تأویل این آیه شریفه: یَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَهُ  تَتْبَعُهَا الرَّادِفَهُ یعنى: آن روز که زلزله‏هاى وحشتناک همه چیز را به لرزه درمى‏آورد، و بدنبال آن، حادثه دومین [صیحه عظیم محشر] رخ مى‏دهد، فرمود: «راجفه»، حسین بن على و دیگرى که از پى او مى‏آید على بن ابى طالب علیهما السلام است نخستین کسى که در رجعت از قبر بیرون مى‏آید و خاک از سر و روى خود میتکاند حسین بن على است که با نود و پنج هزار نفر برانگیخته میشوند. چنان که خداوند میفرماید: ما پیغمبران خود و مردم با ایمان را در زندگى دنیا و در روزى که شهیدان برمى‏خیزند یارى مى‏کنیم روزى که عذر ستمگران سودى بحال آنها ندارد، لعنت خدا و عاقبت بد؛ براى آنهاست‏

.

سند روایت و ناقلین آن 

اگر خواسته باشیم این روایت را بررسی کنیم معنعن است ولی سندش نقل نشده است

.

  • · اولین کسی که روایت را نقل می‌کند مرحوم فرات بن ابراهیم است
  • · تأویل ما نزل من القرآن الکریم فـی النبـی وآلـه ۷، ابن حجام، محمد بن عباس، ایشان روایت را با سند ذکر بیان می‌کند. ابن حجّام (متوفای ۳۲۸ ) از قدماست.مرحوم نجّاشی در مورد ایشان می‌فرماید: «ثقهً ثقهٌ من اصحابنا عینٌ سدید الحدیث، لَهُ (سپس اسم کتابهایش را می‌برد) و کتاب ما نزل من القرآن فی اهل البیت:. قال جماعه من اصحابنا (در وصف این کتاب) إنه کتابٌ لم یُصَنّف فی معناه مثله[۱۵]، (نظیر این کتاب نوشته نشده است).پس اگر تفسیر فرات از نظر سند مقداری دچار اشکال باشد این منبع، دیگر مشکل سندی ندارد
  • · الفضائل( لابن شاذان القمی)، ابن شاذان قمى، أبو الفضل شاذان بن جبرئیل‏، متوفی: حدود ۶۰۰ ق‏

.

 روایت سوم

«قال و حدثنی أبی عن الحسین بن خالد عن أبی الحسن الرضا ع قال المساجد الأئمه:…‏ قَوْلُهُ‏ حَتَّى إِذا رَأَوْا ما یُوعَدُونَ‏ قَالَ الْقَائِمُ وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فِی الرَّجْعَهِ فَسَیَعْلَمُونَ‏ مَنْ‏ أَضْعَفُ‏ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً (تاویل قول خداوند که می‌فرماید : تا آنکه وقتى آنچه بآنها وعده داده‏اند ببینند؛ مقصود قائم آل محمد و امیر المؤمنین علیهما السّلام در رجعت است و بزودی خواهند دانست که چه کسى یاورش ضعیف‏تر و در شماره اندک است  قَالَ هُوَ قَوْلُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ لِزُفَرَ: وَ اللَّهِ یَا ابْنَ صُهَاکَ! لَوْ لَا عَهْدٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ کِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ‏ لَعَلِمْتَ أَیُّنَا أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً وقتی که درگیری شد وفلانی به خانه امیرالمؤمنین حمله کرد، حضرت علی  آنجا این مطلب را به او فرمود که اگر پیمان و قراری از پیامبر اکرم و کتاب خدا نبود، می‌دانستی که ضعیف‌تر چه کسی است؟

قَال فَلَمَّا أَخْبَرَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا یَکُونُ مِنَ الرَّجْعَهِ قَالُوا مَتَى یَکُونُ هَذَا- قَالَ اللَّهُ‏ قُلْ‏ یَا مُحَمِّدُ إِنْ أَدْرِی أَقَرِیبٌ ما تُوعَدُونَ- أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّی أَمَداً وَ قَوْلُهُ‏ عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى‏ غَیْبِهِ أَحَداً..(.پس هنگامی که پیامبر(ص) آن‌ها را از رجعت خبر داد گفتند: این رجعت چه زمانی است؟ خداوند فرمود: بگو: «من نمى‏دانم آنچه به شما وعده داده شده نزدیک است یا پروردگارم زمانى براى آن قرار مى‏دهد؟ داناى غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمى‏سازد.) – قَالَ یُخْبِرُ اللَّهُ رَسُولَهُ الَّذِی یَرْتَضِیهِ- بِمَا کَانَ قَبْلَهُ مِنَ الْأَخْبَارِ- وَ مَا یَکُونُ بَعْدَهُ مِنْ أَخْبَارِ الْقَائِمِ ع وَ الرَّجْعَهِ وَ الْقِیَامَهِ»[۱۶]

.

.

 وَ آخِرُ دَعْوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین

——————————————————————————————————-

[۱] . تفسیر قمى‏ ،نویسنده: قمى على بن ابراهیم‏ ،موضوع: روایى‏ ،قرن: سوم‏

[۲] . تفسیر فرات الکوفى‏ ،نویسنده: فرات کوفى ابوالقاسم فرات بن ابراهیم‏ ،موضوع: روایى‏ ،قرن: چهارم

[۳] . بحارالانوار ، ج‏۱ ؛ ص۳۷

[۴] . شواهد التنزیل لقواعد التفضیل‏ از حسکانی، عبید الله بن عبدالله‏ (تاریخ وفات : ۴۹۰ ق‏) کتاب خوبی است ، مطالعه‌اش نمایید .مؤلف آن حنفی است. صاحب کتاب، آیاتی که در شأن مولای ما علی و زهرای اطهر۸ نازل شده ،جمع آوری کرده است. تعداد آیات این کتاب ۲۱۰  آیه و  ۱۱۶۳ روایت است . بعضی قائلند که ایشان مذهبش زیدی است.

[۵] . شخصی ،کتاب وسائل را  تلخیص کرد و اسنادش را حذف کرد .با اینکه مرحوم والد ما با آن آقا دوست و همسایه بودند و رفت و آمد هم، داشتند ولی از این کار، خوششان نیامد. این چه کاری است؟ برای کی تلخیص کردی؟ برای عوام یا برای خواص؟ اگر برای عوام است که عوام کاری به وسائل ندارد و اگر برای خواص است آنها سندش را هم می‌خواهند، چون بنای بحث دارد. بعضی برای کارهایشان زحمت کشیدند اما زحمتشان چندان فایده‌ای ندارد.

[۶] . الذریعه – آقا بزرگ الطهرانی – ج ۴ – ص ۲۹۸ – ۳۰۰

[۷] . تفسیر القمی، ج‏۲، ص: ۲۵۹

[۸]. چه بسیار از انبیاء کشته شدند. در بنی اسرائیل از طلوع فجر تا طلوع آفتاب ۷۰ پیامبر را سر بریدند و بعدش هم اول صبح سرکارشان رفتند گویا، هیچ اتفاقی نیفتاده است . امام حسین (ع) می فرماید: «اى ابا عبد الرحمن آیا ندانستى که از پستى دنیا نزد خداست که رأس مبارک یحیى بن زکریا به زنازاده‏اى از زنازادگان بنى اسرائیل هدیه فرستاده مى‏شود، آیا ندانستى که بنى اسرائیل از طلوع فجر تا طلوع شمس هفتاد پیامبر را کشتند، بعد هم در بازارهایشان نشسته به داد و ستد پرداختند و گوئیا که از آنان کارى سر نزده است، و خداى در کیفر دادنشان شتاب نکرد بلکه مهلت داد و آنگاه آنان را کیفر سخت داد که همان کیفر عزیز مقتدر بود، اى ابا عبد الرحمن از خداى بترس و دست از یارى من بر مدار». (ترجمه لهوف ، ص ۹۱) ؛ بعضی از پیامبران به تنه درخت پناه آوردند و مردم ،درخت را با آنان دونیم کردند .

[۹]. مرحوم خویی، در مورد عبدالله بن عباس می‌گوید: «و نحن و إن لم نظفر بروایه صحیحه مادحه و جمیع ما رأیناه من الروایات فی أسنادها ضعف، إلا أن استفاضتها أغنتنا عن النظر فی أسنادها، فمن المطمأن به صدور بعض هذه الروایات عن المعصومین إجمالا»(معجم‏رجال‏الحدیث ج : ۱۰  ص :  ۲۳۳  ) ؛ و همچنین در مورد هشام بن حکم می فرماید: «أقول: هذه الروایات و إن کانت أکثرها ضعیفه السند، إلا أن استفاضتها و اشتهار هشام بن الحکم و عظمه القدر، تغنی عن النظر فی إسنادها على أن بعضها کان صحیح السند. (معجم‏رجال‏الحدیث ج : ۱۹  ص :  ۲۸۶ ) ؛ و همچنین در مورد زیدبن علی می فرماید: «و أن استفاضه الروایات أغنتنا عن النظر فی إسنادها و إن کانت جلها بل کلها ضعیفه أو قابله للمناقشه على أن فی ما ذکرناه أولا غنى و کفایه و من أراد الاطلاع علیها فلیراجع کتابی الأمالی و العیون للصدوق – قدس سره – و غیرهما» (معجم‏رجال‏الحدیث ج : ۷  ص :  ۳۴۸ )

[۱۰] . تفسیر القمی، ج‏۲، ص: ۲۵۹

[۱۱] . ندیدم کسی از علمای ما ایشان را پذیرفته باشد، بله، مرحوم مامقانی می‌فرماید که سبّ و لعن را برداشته است و به این خاطر از او تقدیر می‌کنیم اما اینکه توثیق شده باشد ؛ کسی را نیافتم . فقط مرحوم کرکی است «و الله العالم» در وسائل، گویا میل به قبول ایشان دارد . البته سید رضی یا برادرشان هم در اشعارشان می‌گوید: که اگر بنا باشد چشمی در عزای کسی از امویین، گریه کند در عزای تو گریه می‌کند که در همین حد است. شرح ابن ابی الحدید۴: ص۶، قاموس الرجال۸: ۲۰۶٫

[۱۲] . رجال نجاشی ، ص۲۸۴

[۱۳] . معجم‏رجال‏الحدیث ج : ۱۳  ص :  ۴۱

[۱۴] . تفسیر فرات الکوفی، ص: ۵۳۹، شماره حدیث ۶۸۹٫

[۱۵] . رجال نجاشی، ص۳۷۸، شماره ۱۰۳۰٫

[۱۶] . تفسیر القمی ؛ ج‏۲ ؛ ص۳۹۱

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3828