بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زمانناروحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

سخن پیرامون بررسی روایات شعیب بن صالح بود،یکی دیگر از روایات شعیب بن صالح، روایتی است که،از پیامبر نقل شده است، این روایت را مرحوم مجلسی در بحارالانواراز قطب الدین راوندی (متوفی ۵۷۳)در الخرائج والجرائح، نقل می‌کند: (روایت در خرائج مرسل است، این کتاب معمولا مراسیل است)

روایت شانزدهم:

«عَنِ ابْنِ بَابَوَیْهِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَیْنِ ع قَالَ دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص‏ وَ عِنْدَهُ أُبَیُّ بْنُ کَعْبٍ فَقَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ ص مَرْحَباً بِکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یَا زَیْنَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ قَالَ أُبَیٌّ کَیْفَ یَکُونُ غَیْرُکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ زَیْنَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ فَقَالَ ص إِنَّ الْحُسَیْنَ فِی السَّمَاءِ أَکْبَرُ مِنْهُ فِی الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمَکْتُوبٌ عَلَى یَمِینِ عَرْشِ اللَّهِ ثُمَّ ذَکَرَ الْمَهْدِیَّ مِنْ وُلْدِهِ یَرْضَى بِهِ کُلُّ مُؤْمِنٍ یَحْکُمُ بِالْعَدْلِ وَ یَأْمُرُ بِهِ یَخْرُجُ مِنْ تِهَامَهَ حَتَّى تَظْهَرَ الدَّلَائِلُ وَ الْعَلَامَاتُ یَجْمَعُ اللَّهُ لَهُ مِنْ أَقَاصِی الْبِلَادِ عَلَى عَدَدِ أَهْلِ بَدْرٍ ثَلَاثِمِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ رَجُلًا مَعَهُ صَحِیفَهٌ فِیهَا عَدَدُ أَسْمَاءِ أَصْحَابِهِ وَ آبَائِهِمْ وَ بُلْدَانِهِمْ وَ حُلَاهُمْ وَ کُنَاهُمْ قَالَ أُبَیٌّ وَ مَا عَلَامَتُهُ وَ دَلَائِلُهُ قَالَ لَهُ عَلَمٌ إِذَا حَانَ وَقْتُ خُرُوجِهِ انْتَشَرَ ذَلِکَ الْعَلَمُ بِنَفْسِهِ فَنَادَاهُ الْعَلَمُ اخْرُجْ یَا وَلِیَّ اللَّهِ وَ اقْتُلْ أَعْدَاءَ اللَّهِ فَلَا یَحِلُّ لَکَ أَنْ تَقْعُدَ عَنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ وَ لَهُ سَیْفٌ إِذَا حَانَ وَقْتُ خُرُوجِهِ اقْتَلَعَ مِنْ غِمْدِهِ فَنَادَاهُ السَّیْفُ اخْرُجْ یَا وَلِیَّ اللَّهِ فَلَا یَحِلُّ لَکَ أَنْ تَقْعُدَ عَنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ یَخْرُجُ وَ جَبْرَئِیلُ عَنْ یَمِینِهِ وَ مِیکَائِیلُ عَنْ یَسَارِهِ وَ شُعَیْبُ بْنُ صَالِحٍ عَلَى مُقَدِّمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ عَلَیَّ اثْنَتَیْ عَشْرَهَ صَحِیفَهً بِاثْنَیْ عَشَرَ خَاتَماً اسْمُ کُلِّ إِمَامٍ عَلَى خَاتَمِهِ وَ صِفَتُهُ فِی صَحِیفَتِهِ‏ [۱]»

(ابن بابویه به اسناد خودش از امام حسین روایت کند که ایشان فرمود: بر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم وارد شدم و ابیّ بن کعب (نزد ما مورد قبول است) نزد ایشان بود رسول خدا فرمود: مرحبا بر تو اى ابا عبد اللَّه! اى زینت آسمانها و زمین! ابىّ گفت: اى رسول خدا چگونه غیر شما مى‏تواند زینت آسمانها و زمین باشد؟ فرمود: اى ابىّ! به خدایى که مرا به پیامبرى مبعوث فرمود حسین بن علیّ در آسمان بزرگتر است تا در زمین، زیرا که بر یمین عرش نوشته است، سپس مهدی از فرزندان او (امام حسین علیه السلام) را نام برد، [مهدی کسی است که] هرمومنی به او راضی است، به عدالت حکم می‌کند و به آن فرمان می‌دهد، از زمین تهامه (مکه) ظهور کند تا دلائل و نشانه‏هایش آشکار شود، خداى تعالى براى او از اقصى نقاط بلاد سیصد و سیزده تن به عدد اصحاب بدر گرد آورد و به همراه او صحیفه مختومه‏اى است که در آن شماره اصحابش به نام و نسب و محلّ سکونت و شغل و زبان و کنیه آنان ثبت است، ابیّ گوید: اى رسول خدا دلایل و نشانه‏هایش چیست؟ فرمود: او را پرچمی است که چون وقت خروجش نزدیک شود خود به خود باز شده (منتشر شده) و خداى تعالى آن را گویا ساخته و ندا مى‏کند: اى ولىّ خدا! قیام کن، که دیگر وقت نشستن [وصبر کردن] بر دشمنان خدا نمی‌باشد، وبرای او شمشیری است که چون وقت خروجش نزدیک شود، خودبخود از غلاف بیرون کشیده شود، پس شمشیر امام را ندا مى‏کند: اى ولىّ خدا! قیام کن، که دیگر وقت نشستن [وصبر کردن] بر دشمنان خدا نمی‌باشد، او خروج مى‏کند در حالى که جبرئیل از راست و میکائیل در سمت چپ اوست و شعیب بن صالح از نیروهای مقدم اوست،: خداى تعالى دوازده مهر و دوازده صحیفه بر من فرو فرستاد و نام هر امامى بر مهر او و صفتش در صحیفه اوست.)

بیانی کوتاه:

منظور از شعیب در روایت کیست؟ آیا همان شعیب تمیمی است که از سمرقند است؟ و یا از خراسان، شرق و یا از ری است؟ شاید به قرینه جبرائیل و میکائیل در روایت، شعیب یک معصوم باشد، چون شعیب در ردیف این دو فرشته الهی ذکر شده است. حتی قبل از شرح نهج البلاغه ابی ابی الحدید، چون ایشان انتقادات…

بیان راوندی در مورد شعیب بن صالح:

مرحوم راوندی (از بزرگان ما است، اولین کسی است که شرح نهج البلاغه را نوشته است [حتی قبل از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، چون ایشان انتقادات زیادی به حق یا باطل از مرحوم راوندی می‌کند) بعد از نقل این روایت، بیانی دارد که معلوم می‌شود شعیب بن صالح نماینده ویژه رسول خدا برای قومش بود، ولی قوم او، شعیب را کشتند و او همان کسی است که در مقدمه نیروهای امام زمان است.

«وَ أَمَّا شُعَیْبُ بْنُ صَالِحٍ فَقَدْ ذَکَرَ ابْنُ بَابَوَیْهِ فِی کِتَابِ النُّبُوَّهِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سُهَیْلِ بْنِ سَعِیدٍ أَنَّهُ قَالَ: بَعَثَنِی هِشَامُ بْنُ عَبْدِ الْمَلِکِ أَسْتَخْرِجُ لَهُ بِئْراً فِی رُصَافَهِ عَبْدِ الْمَلِکِ فَحَفَرْنَا فِیهَا مِائَتَیْ قَامَهٍ ثُمَّ بَدَتْ جُمْجُمَهُ رَجُلٍ طَوِیلٍ فَحَفَرْنَا مَا حَوْلَهَا فَإِذَا رَجُلٌ قَائِمٌ عَلَى صَخْرَهٍ عَلَیْهِ ثِیَابٌ بِیضٌ وَ إِذَا کَفُّهُ الْیُمْنَى عَلَى رَأْسِهِ عَلَى مَوْضِعِ ضَرْبَهٍ بِرَأْسِهِ فَکُنَّا إِذَا نَحَّیْنَا یَدَهُ عَنْ رَأْسِهِ سَالَتِ الدِّمَاءُ وَ إِذَا تَرَکْنَاهَا عَادَتْ فَسَدَّتِ الْجُرْحَ وَ إِذَا فِی ثَوْبِهِ مَکْتُوبٌ أَنَا شُعَیْبُ بْنُ صَالِحٍ رَسُولُ رَسُولِ اللَّهِ شُعَیْبٍ النَّبِیِّ ع إِلَى قَوْمِهِ فَضَرَبُونِی وَ أَضَرُّوا بِی وَ طَرَحُونِی فِی هَذَا الْجُبِّ وَ هَالُوا عَلَیَّ التُّرَابَ و کَتَبَ هذا قَبلَ ذلکَ اَو بَعدَه و اُنظُر[۲] فَکَتَبْنَاهَا إِلَى هِشَامٍ بِمَا رَأَیْنَا فَکَتَبَ إِلَیْنَا أَعِیدُوا عَلَیْهِ التُّرَابَ‏ [۳]»

(سهیل بن سعید گفته: هشام بن عبدالملک، مرا مامور حفر چاهی در رصافه (بغداد) کرد، ما به اندازه دویست قامت انسان، زمین را حفر کردیم، سپس [در آن اعماق] به جمجمه ی انسان بلند قامتی برخورد کردیم، اطراف جمجمه را حفاری کردیم، که ناگاه مَرد ایستاده [انسان بی جان] بر صخره ای، با لباس سفید را یافتیم که دست راستش هم بر سرش که ضربه‌ای بر آن وارد شده بود، گذاشته بود. [ او را به همین حالت که دستش روی جراحت سرش بوده، زنده به گورش کرده بودند] وقتی دستش را از روی سرش برمی داشتیم، خون جریان پیدا می‌کرد[ شبیه این جریان را مرحوم مامقانی در تنقیح المقال برای جناب حر ذکر می‌کنند، دستمالی را که امام حسین به سر حر بست، پس از سال ها وقتی دستمال را گشودند، خون از سر حر جریان پیدا کرد و با بستن دوباره دستمال بر سر حر، خون از جریان ایستاد[۴]] و هنگامی که دست را رها می‌کردیم، دست نا خودآگاه به جای خودش [موضع زخم] برمی گشت، درلباسش نوشته بود که من شعیب بن صالح، فرستاده رسول خدا، شعیب نبی به سوی قومش هستم، پس [آن قوم] مرا زدند ولطمه بسیار به من وارد کردند و مرا در این چاه انداختند و خاک بر من ریختند، پس [این گزارش را] به هشام نوشتیم، پس هشام به ما نوشت که چاه را دوباره از خاک پر کنید.)

با قطع نظر از سند و مقدار اعتبار این متن، به قرینه روایت قبل و این جریان، شعیب بن صالح خیلی بالاتر از یک چهره مثبت و در ردیف جبرائیل و میکائیل و فرستاده شعیب پیامبر که شهید شده و رجعت خواهد کرد، [چون شهدا رجعت می‌کنند] بر طبق این بیان، شعیب ربطی به تطبیقات قبلی ندارد.

قطب راوندی در جلد دوم، عبارتی شبیه همین جریان نقل می‌کند،

« ومنها: ما روی عن عبد الله بن یقطر بن أبی عقب اللیثی من بنی لیث بن بکر بن عبد مناف بن کنانه، رضیع الحسین علیه السلام (برادر رضاعی امام حسین):

إذا کملت إحدى وستون حجه * إلى خمسه من بعدهن ضرائح

وقام بنو لیث بنصر ابن أحمد، * یهزون أطراف القنا والصفائح

تعرفتهم شعث النواصی یقودها * من المنزل الأقصى شعیب بن صالح

(شعیب بن صالح از بیت المقدس فرماندهی می‌کند)

وحدثنی إذ أعلم الناس کلهم * أبو حسن أهل التقی والمدائح [۵]»

(عبدالله بن یقطر می‌گوید: که این قضیه شعیب را امیرالمومنین برای من تعریف کرد)

مرحوم راوندی در جلد سوم (ص ۱۱۶۷ – ۱۱۶۸) همین جریان را با تفصیل و کمی تفاوت نقل می‌کند و رضیع امام حسین را عبد الله بن بشار ذکر می‌کند.

روایت هفدهم:

«حدثنی الأخ الصالح الرشید محمد بن إبراهیم بن محسن المطارآبادی انه وجد بخط أبیه

(حسن بن سلیمان حلی می‌گوید: که محمدبن ابراهیم، حدیثی را که به خط پدرش دیده، برای من نقل کرد) الرجل الصالح إبراهیم بن محسن هذا الحدیث الآتی ذکره وارانی خطه (ومن [حلی] دست خط پدرش را دیدم) وکتبته منه وصورته (و این حدیث را از دست خط پدرش و مثل آن، ذکر می‌کنم) الحسین بن حمدان (همان حزینی جنبلانی یاخصیبی و یا حصیبی،[ متوفی: ۳۳۴] نویسنده کتاب الهدایه الکبرى می‌باشد، ما در بحثهای سال گذشته در درس حسنی راجع به اعتبار مولَف و مولِف بحث کردیم) عن محمد بن إسماعیل وعلی بن عبد الله الحسنیین عن أبی شعیب محمد بن نصر (ایشان ادعای نبوت کرده و امام عسکری را نعوذبالله خدا خوانده است که وی از طرف ایشان فرستاده شده است، ایشان قائل به تناسخ هم بود) عن عمر بن الفرات عن محمد بن المفضل عن المفضل ابن عمر قال (ایشان به نظر بنده هیچ مشکلی ندارد، هرچند بعضی نسبت به ایشان تأمل دارند، بنابراین اگر سند تا مفضل بن عمر، مشکلی نداشته باشد،روایت مورد قبول است.)

سألت سیدی الصادق ” ع ” هل لِلمأمول المنتظر المهدی من وقت موقت یعلمه الناس؟ فقال حاش لله ان یوقت ظهوره بوقت یعلمه شیعتنا قلت یا سیدی ولم ذاک قال لأنه هو الساعه التی قال الله تعالى ویسئلونک عن الساعه قل إنما علمها عند ربی لا یجلیها لوقتها الا هو ثقلت فی السماوات والأرض الآیه (وهو الساعه التی قال الله تعالى ویسئلونک عن الساعه أیان مرسیها) وقال عنده علم الساعه ولم یقل انها عند أحد وقال (هل ینظرون الا الساعه ان تأتیهم بغته) فقد جاء أشراطها الآیه

(از مفضل بن عمر روایت شده است که گفت: از آقایم حضرت صادق پرسیدم: آیا مأموریت[۶] مهدى منتظر وقت معینى دارد که مردم بدانند کى خواهد بود؟ فرمود: حاشا که خداوند وقت ظهور او را طورى معین کند که شیعیان ما آن را بدانند[طبق این نص هیچ کسی وقت ظهور را نمی‌داند، لذا اگر کسی،چنین ادعائی کرد، شامل «کذب الوقاتون» می‌شود.] عرضکردم: براى چه‌ای مولای من؟ فرمود:

زیرا وقت ظهور او همان ساعتى است که خداوند میفرماید: « یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَهِ أَیَّانَ مُرْساها [قیام مهدی از قیامت است، این همان ساعتى است که خدا فرموده: یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَهِ أَیَّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَهً و هم فرموده: إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَهِ یعنى: علم آن وقت فقط در نزد خداست و در آیه دیگر فرمود: فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَهَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَهً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها…) و در ادمه روایت در همین مورد می‌فرماید:

…قلت أفلا یوقت له وقت فقال یا مفضل لا أوقت له وقتا ولا یوقت له وقت ان من وقت لمهدینا وقتا فقد شارک الله تعالى فی علمه وادعى انه ظهر علی سره:

(عرضکردم: آیا وقتى براى آن تعیین نشده؟ فرمود: اى مفضل! نه من وقتى بر آن معین میکنم و نه هم وقتى براى آن تعیین شده است! هر کس براى ظهور مهدى ما وقت تعیین کند، خود را در علم خداوند شریک دانسته و (بناحق) ادعا کرده که توانسته است بر اسرار خدا آگاهى یابد) [پس اگر علم به قیام امام زمان، از ساعت[قیامت] باشد می‌توان گفت که خود امام زمان هم از وقت ظهور مطلع نیست، همان گونه که پیامبر از وقت قیامت باخبر نبود.]

سپس امام در جواب مفضل علائم و اتفاقات آن دوران را بیان می‌کند و سپس به خروج حسنی اشاره می‌کند: ثم یخرج الحسنی الفتى الصبیح الذی نحو الدیلم ! یصیح بصوت له فصیح یا آل أحمد أجیبوا الملهوف، والمنادی من حول الضریح فتجیبه کنوز الله بالطالقان کنوز وأی کنوز، لیست من فضه ولا ذهب، بل هی رجال کزبر الحدید، على البراذین الشهب، بأیدیهم الحراب، ولم یزل یقتل الظلمه حتى یرد الکوفه وقد صفا أکثر الأرض، فیجعلها له معقلا. فیتصل به وبأصحابه خبر المهدی علیه السلام، ویقولون: یا ابن رسول الله من هذا الذی قد نزل بساحتنا، فیقول: اخرجوا بنا إلیه حتى ننظر من هو؟ وما یرید؟ وهو والله یعلم أنه المهدی، وأنه لیعرفه، ولم یرد بذلک الأمر إلا لیعرف أصحابه من هو؟ فیخرج الحسنی فیقول: إن کنت مهدی آل محمد فأین هراوه جدک رسول الله صلى الله علیه وآله وخاتمه، وبردته، ودرعه الفاضل، وعمامته السحاب، وفرسه الیربوع وناقته العضباء، وبغلته الدلدل، وحماره الیعفور، ونجیبه البراق، ومصحف أمیر المؤمنین علیه السلام؟ فیخرج له ذلک ثم یأخذ الهراوه فیغرسها فی الحجر الصلد وتورق، ولم یرد ذلک إلا أن یری أصحابه فضل المهدی علیه السلام حتى یبایعوه. فیقول الحسنی: الله أکبر مد یدک یا ابن رسول الله حتى نبایعک فیمد یده فیبایعه ویبایعه سائر العسکر الذی مع الحسنی…

(سپس، سید حسنى آن جوان زیبا از طرف سرزمین دیلم خروج کرده و با صداى رسا صدا میزند: اى آل احمد! دعوت آن کس را که از غیبتش متأسف بودید، اجابت کنید این صدا از ناحیه ضریح پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله بلند مى‏شود پس گنجهاى خدا از طالقان او را پذیره میشوند. آنها گنجهائى هستند اما چه گنجى که نه طلا و نه نقره است بلکه مردانى هستند که ایمانى فولادین دارند، و بر اسبهاى چابک سوار و اسلحه بدست گرفته و پى در پى ستمگران را کشته تا آنکه وارد کوفه میشوند و در آن موقع اکثر روى زمین را از لوث وجود بیدینان صاف کرده‏اند. آنها کوفه را محل اقامت خود قرار میدهند. چون خبر ظهور مهدى باو (سید حسنى) و اصحابش میرسد، اصحابش باو میگویند: اى پسر پیغمبر! این کیست که در قلمرو ما فرود آمده؟

سید حسنى میگوید: با من بیائید تا ببینم او کیست و چه مى‏خواهد. بخدا قسم سید حسنى میداند که او مهدى است و او را مى‏شناسد، ولى براى این میگوید که باصحابش بشناساند که او کیست. سید حسنى بیرون مى‏آید تا بمهدى میرسد و از وى مى‏پرسد: اگر تو مهدى آل محمد هستى عصاى جدت پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و انگشتر و پیراهن و زرهش موسوم به «فاضل» و عمامه مبارکش بنام «سحاب» و اسبش «یربوع» و «عضباء» شترش و «دلدل» قاطرش و «یعفور» الاغ آن سرور و اسب اصلیش «براق» و قرآنى که امیر المؤمنین جمع‌‌آورى کرده کجاست؟

مهدى تمام اینها را بیرون آورده به سید حسنى نشان میدهد آنگاه عصاى پیغمبر را گرفته و بسنگ سختى میزند، فی الحال سنگ مانند درخت سبز مى‏شود؛ و شاخ و برگ در مى‏آورد. مقصود سید حسنى اینست که بزرگوارى مهدى را باصحاب خود نشان دهد تا حاضر شوند با وى بیعت کنند. آنگاه سید حسنى عرض میکند: اللَّه اکبر! یا ابن رسول اللَّه! دست مبارکت را بده تا با شما بیعت کنیم، مهدى هم دستش را دراز کرده و حسنى نخست خود و سپس سایر لشکریانش با وى بیعت مى‏کنند)

…على البراذین الشهب بأیدیهم الحراب، یتعاوون شوقا إلى الحرب کما تتعاوى الذئاب أمیرهم رجل من بنی تمیم یقال له: شعیب بن صالح [۷]»

(و بر اسبهاى چابک سوار و اسلحه بدست گرفته و مشتاق جنگیدن هستند، امیرشان مردی از بنی تمیم است که به او شعیب بن صالح گویند.)

نتیجه روایت:

طبق این روایت شعیب بن صالح چهره‌ای مثبت است که برای کمک کردن به اهل بیت از طالقان قیام می‌کند، هرچند سند روایت مشکل دارد، ضمن این که کتاب الهدایه الکبری هم مشکل دارد

روایت هیجدهم:

«عنه (ابوالحسین محمد بن هارون) عن ابیه مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قال حدثنا عبدالله تمیمی قال حدثنی ابی عن ابن ابی عمیرعن ابی ایوب عن عمر بن حنظله عن ابی عبدالله قال: قَبْلَ القائم خمس علامات، السُّفْیَانِیُّ وَ الْیَمَانِیُّ وَ الْمَرْوَانِیُّ وَ شُعَیْبُ بْنُ صَالِحٍ فَکَف یَقُولُ هَذَا هَذَا [۸]»

نتیجه نهائی:

از مجموع روایات مربوط به شعیب بن صالح، شاید یک روایت صحیح السند باشد، که آن روایت امام رضا است. از آن روایت تنها چیزی که استفاده می‌شود، این که شعیب جزء علامات ظهور (نه علامات حتمی) است، اما در روایات دیگر ویژگی هائی برای شعیب ذکر شده است که اگر آن روایات به حد استفاضه برسد، ما آن ویژگی ها را می‌پذیریم، اصل شعیب متواتر معنوی و یا قدر متیقن آن، استفاضه است، پس اصل شعیب از علامات است، ولی تفصیلات دیگر شعیب در حد استفاضه نیست. وآخردعوا ناأن الحمد لله رب العالمین

[۱]. الخرائج و الجرائح، راوندی، ج‏۲، ص۵۵۱-۵۵۲/ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج‏۳۶، ص ۲۰۵-۲۰۹

 

[۲] . ص۶۷٫

[۳]. الخرائج و الجرائح، راوندی، ج‏۲، ص۵۵۱-۵۵۲

[۴]. تنقیح المقال، ج۱۸، ص۱۶۸؛ منتهی المقال، ج۲، ص۳۴۶؛ الانوار النعمانیه، ج۳، ص۲۶۵٫

[۵]. الخرائج والجرائح، قطب الدین الراوندی، ج ۲، ص ۵۵۰

[۶]. طبق نقل دیگر: آیا آن شخص مذکور سفر کرده و مایه امیدواری مردم، وقت معیّنی برای ظهور دارد؟

[۷]. مختصر بصائر الدرجات، الحسن بن سلیمان الحلی، ص ۱۷۸ – ۱۸۳؛ مرحوم مجلسی هم در بحار الأنوار، ج ۵۳، ص ۱–۴ همین روایت را از مفضل بن عمر نقل می‌کند.

[۸]. بحار الانوار، علامه مجلسی، ج ۵۲، ص ۲۳۴، اصل روایت از دلائل الامامه طبری، ص ۲۶۱ است. مقایسه شود حدیث ج۱، ص۱۱ از غیبه نعمانی.

.

.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *