بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زمانناروحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداه

سخن پیرامون بررسی روایات شعیب بن صالح بود، در جلسه قبل روایت مرسلی از کتاب مشارق انوار الیقین مطرح شد، اکنون روایت را دنبال می‌کنیم.

روایت دوازدهم:    

«مشارق البرسی مرسلا، قال (ومن خطبه له علیه السلام تسمى التطنجیه، ظاهرها أنیق، وباطنها عمیق، فلیحذر قارئها من سوء ظنه، فإن فیها من تنزیه الخالق ما لا یطیقه أحد من الخلائق، خطبها أمیر المؤمنین علیه السلام بین الکوفه والمدینه، فقال: یا جابر إذا صاح الناقوس، وکبس الکابوس، وتکلم الجاموس، فعند ذلک عجائب وأی عجائب إذا أنارت النار ببصرى، وظهرت الرایه العثمانیه بوادی سوداء، واضطربت البصره وغلب بعضهم بعضا، وصبا کل قوم إلى قوم، وتحرکت عساکر خراسان، ونبع شعیب بن صالح التمیمی من بطن الطالقان..

(ای جابر [عبدالله انصاری] هنگامی که ناقوس به صدا آمد و کابوس جامه را پوشید و جاموس سخن گفت،پس هنگامی که این سه علامت (ناقوس و کابوس و جاموس) پدیدار شد، منتظر عجائب باشید، و چه عجائبی است وقتی که آتشی، در شهر بصری را روشن کند و پرچم های عثمانی در وادی سوداء ظاهر گردد، بصره آشوب می‌شود و بعضی بر بعضی پیروز می‌شوند و هر قومی به قوم دیگر یورش می‌برند و نیروهای خراسان به حرکت در می‌آیند و شعیب بن صالح هم از مرکز طالقان (اطراف تهران) قیام می‌کند)

…کأنی بالمنافقین یقولون نص علیّ على نفسه بالربانیه، ألا فاشهدوا شهاده أسألکم بها عند الحاجه إلیها أن علیا نور مخلوق وعبد مرزوق، ومن قال غیر هذا فعلیه لعنه الله ولعنه اللاعنین، ثم نزل وهو یقول: تحصنت بذی الملک والملکوت، واعتصمت بذی العزه والجبروت، وامتنعت بذی القدره والملکوت، من کل ما أخاف وأحذر، أیها الناس ما ذکر أحدکم هذه الکلمات عند نازله أو شده إلا وأزاحها الله عنه

گویا می‌بینم که منافقین این حرف ها و پیشگوئیها را تحمل نمی‌کنند، بلکه می‌گویند علی بن ابی طالب ادعای ربوبیت کرده است، شاهد باشید بر این حرفی که من می‌گویم، (روایات کلمه نور در قرآن را به ائمه طاهرین تفسیر می‌کنند) علی نور است و آفریده شده و مخلوق و بنده روزی خوار خداست، هرکسی نسبت به علی غیر از این را بگوید [ نسبت ربوبیت بدهد] لعنت خدا و لعنت کنندگان بر او باد سپس از منبر پایین آمد، در حالی که این دعا را می‌فرمود: تحصنت بذی الملک والملکوت، واعتصمت بذی العزه والجبروت، وامتنعت بذی القدره والملکوت، من کل ما أخاف وأحذر[۱] »

سپس فرمود:‌ای مردم هر کسی این کلمات را هنگام بلا و ناراحتی بخواند، خداوند ناراحتی و پریشانی را از او دور می‌کند)

این روایت از روایات و مستندات جریان شعیب است که دارای تفصیلاتی است، شعیب بن صالح تمیمی (عرب) بعد از حرکت لشکرهای خراسان از طالقان حرکت می‌کند. حافظ رجب برسی در کتاب مشارق انوار الیقین، روایت را که در ضمن خطبه‌ای از امیرالمومنین است، نقل می‌کند، لذا جهت بررسی روایت، به محورهای سه گانه ذیل می‌پردازیم:

۱- اعتبار کتاب مشارق برسی چقدر است؟ (اولین مدرک خطبه تطنجیه که در اختیار ماست، کتاب مشارق است)

۲ – مدرک خطبه تطنجیه چیست؟ آیا اولین مدرک خطبه تطنجیه کتاب مشارق است، یامدرک دیگری هم دارد؟ (چنان که خواهیم گفت، مدرک دیگری هم در زمان علامه حلی دارد که به میزان اعتبار آن می‌پردازیم)

۳- خود خطبه چه مقدار اعتبار دارد؟ آیا این خطبه، همان خطبه البیا ن و یا اقالیم است و یا یک خطبه مستقل دیگری است؟ اعتبار این خطبه از نظر علمای شیعه چقدر است؟

محور اول:

بُرْس یک روستا بین کوفه و حله است پس رجب برسی عراقی الاصل است. حموی در معجم البلدان می‌گوید:

«برس: بالضم: موضع بأرض بابل (همان حله فعلی) به آثار لبخت نصر وتلٌّ مفرط العلو یسمى صرح البرس وإلیه ینسب عبد الله بن الحسن البرسی [۲]» (در آن جا آثار بخت نصر است و تپه بلندی است که به صرح برس معروف است، برسی منسوب به همین مکان است)

مرحوم شیخ عباس قمی در الکنى والألقاب بعد از نقل بیان معجم البلدان، می‌فرمایند: «وبرس وکتکن من قرى خراسان أیضا بقرب ترشیز [۳]» (برس و کتکن از روستاهای خراسان نزدیک ترشیز است)

ولی ظاهرا برس، همان اولی (یعنی حله در عراق) باشد. حافظ برسی تاریخ تالیف کتابش ۷۷۳ (قرن هشتم) و خود ایشان طبق بعضی نقل ها تا ۸۰۲ و طبق بعضی نقل ها تا ۸۱۳ در قید حیات بوده‌اند. نسبت به این شخص و کتابش نظرات مختلفی است. مرحوم مجلسی نظر مثبتی ندارد حرعاملی هم از مخالفین ایشان است، از معاصرین هم مرحوم سید محسن جبل عاملی نظر مثبتی ندارد، ولی مرحوم مامقانی و نجل او و علامه امینی نظرشان نسبت به حافظ برسی مثبت است.

مخالفین کتاب مشارق انوار الیقین برسی:

الف: مرحوم حر عاملی در تذکره المتبحرین:

«الشیخ رجب الحافظ کان فاضلا، محدثا شاعرا منشئا ادیبا، له کتاب مشارق انوار الیقین فی حقائق اسرار امیر المومنین، له رسائل فی التوحید، و فی کتابه (مشارق) افراط و ربما نسب إلى الغلو وأورد لنفسه فیه اشعارا جیده، وذکر فیه أن بین المهدی علیه السلام وبین تألیف ذلک الکتاب خمسمائه وثمانیه عشر سنه، ومن المذکور فیه قوله [۴]» (مرحوم عاملی بعد از تمجیداتی که از برسی می‌کند، می‌فرماید:

بعضی قائلند که خودش غالی است و بعضی معتقدند که آثار غلو در کتابش است، اشعار خوبی هم دارد،برسی گفته که از زمان تالیف کتابش تا ولادت امام مهدی، ۵۱۲ سال می‌گذرد، ایشان اشعاری در مدح مولا دارد، [استاد] که نمی‌توان گفت این اشعار غلو است، مگر اعتقاد به ولایت امیر المومنین غیر از این است.)

ب: مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار:      

«وکتاب مشارق الأنوار وکتاب الألفین للحافظ رجب البرسی ولا اعتمد على ما یتفرد بنقله لاشتمال کتابیه على ما یوهم الخبط والخلط والارتفاع وإنما أخرجنا منهما ما یوافق الاخبار المأخوذه من الأصول المعتبره[۵]»

(کتاب مشارق الانوار و الفین از حافظ رجب برسی است، اگر مطلبی فقط در این دو کتاب آمده باشد [ودر جای دیگر نقل نشده باشد] مورد اعتماد من نمی‌باشد، چون این دو کتاب دارای مسائل غلو آمیز و مخلوط از ضعیف و قوی است، وما مواردی از این دو کتاب را که موافق اخبار گرفته شده از اصول معتبر است، نقل می‌کنیم).

مرحوم مجلسی مطالب را بعد از کارشناسی و تتبع و ارزیابی، نقل کرده، پس مطالب بحارالانوار صرف یک جمع آوری نمی‌باشد، اگرچه بعض روایات منقول از ایشان در نزد بعضی ضعیف است

مرحوم مجلسی در جلد ۴۲، در مباحث دفن امیرالمومنین بعد از نقل ۲ جریان، همین نظر را دوباره تکرا ر می‌کند [۶].

نتیجه بحث:

خطبه مورد بحث فقط در این کتاب آمده و این کتاب مورد اعتماد حر عاملی و علامه مجلسی نمی‌باشد، پس این خطبه مورد اعتماد حر عاملی و علامه مجلسی نمی‌باشد. مرحوم شیخ عباس قمی هم فقط به نقل اکتفا می‌کند و نظری نمی‌دهد.

موافقین کتاب مشارق انوار الیقین برسی:

الف: سید علی بروجردی در طرائف المقال:

«البرسی، الشیخ رجب البرسی منسوب إلى البرس بالکسر والسکون، قریه بین الحله والکوفه، وربما ینسب إلى الغلو وهو برئ منه [۷]»

(به شیخ رجب برسی از روستای بین حله و کوفه، نسبت غلو داده شده است در حالی که ایشان از این نسبت بری است)

ب: مرحوم مامقانی در تنقیح المقال:    

«مَن راجعَ کتابَه یتحقق غایه بُعده من الغلو [۸]» (کسی که به کتاب برسی مراجعه کند، در می‌یابد که کتاب برسی بسیار دور از غلو است) فرزند ایشان هم می‌فرماید:

« إن فحص کتاب المترجم له یوحی الی أنه فی اعلی درجات الحسن و أنه أبرَا ما یکون مِن الغلو و الشذوذ بل إنه من أتقن العلماء الاعلام»[۹]

(کسی که در کتاب رجب برسی دقت کند، می‌فهمد که برسی در بالاترین درجات نیکوئی است و او نه تنها دور از غلو است، بلکه از دقیق ترین علماء بزرگ است)

ج: مرحوم علامه امینی در الغدیر:          

علامه امینی شرح حال شعرای غدیر و اشعار آن ها را از همان سده اول ذکر می‌کند، ایشان در شرح حال شعرای غدیر در قرن نهم، اشعاری از رجب برسی می‌آورد و به مناسبت همین اشعار، شرح حال وی را توضیح می‌دهد.

«مولى له بغدیر خم بیعه * خضعت لها الأعناق وهی طوایح (الشاعر) الحافظ الشیخ رضی الدین رجب بن محمد بن رجب البرسی الحلی، من عرفاء علماء الإمامیه وفقهائها المشارکین فی العلوم

(برسی از علما و فقهای امامیه که ذو فنون بود) على فضله الواضح فی فن الحدیث، وتقدمه فی الأدب وقرض الشعر وإجادته، وتضلعه من علم الحروف وأسرارها واستخراج فوائدها، وبذلک کله تجد کتبه طافحه بالتحقیق ودقه النظر وله فی العرفان والحروف مسالک خاصه (در فن حدیث ید طولائی داشت، همچنان که ادیب هم بود و نیکو شعر می‌سرود، در علم حروف و اسرار آن و به دست آوردن فوائد آن متخصص بود، [تعجب می‌کنم از مستدرک کشف الظنون که برسی را از غلات روافض می‌داند، چون با اسرار حروف اشناست و با اصطلاح ـ اصطلاحی ـ صحبت می‌کند،علامه امینی افرادی را از اهل سنت نام می‌برد که آن ها هم در علم حروف، متخصص بودند و تعبیرات عجیب و غلوی با اصطلاحات خودشان نسبت به اولی (خلیفه اول) دارند، ولی هیچ کس آن ها را غالی نمی‌داند، در حالی که نسبت به برسی، انصاف رعایت نمی‌شود] علاوه بر این که کتب رجب برسی از دقت نظر و روح تحقیق روحیه محققانه مؤلف برخوردار است، برای او در عرفان و حروف مسلک های خاصی وجود دارد)

کما أن له فی ولاء أئمه الدین آراء ونظریات لا یرتضیها لفیف من الناس ولذلک رموه بالغلو والارتفاع، غیر إن الحق أن جمیع ما یثبته المترجم لهم من الشؤون هی دون مرتبه الغلو غیر درجه النبوه

(برسی در ولایت پذیری ائمه صلوات الله علهم اجمعین، آراء و نظریاتی دارد که گروهی از مردم، آن را نمی‌پسندند و به همین جهت نسبت غالی بودن به وی داده‌اند. ولی حق این است که سخنان برسی در مورد ائمه صلوات الله علهم اجمعین، در مرتبه غلو و ادعای نبوت برای ائمه نمی‌باشد)

وقد جاء عن مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام قوله: إیاکم والغلو فینا، قولوا: إنا عبید مربوبون. وقولوا فی فضلنا ما شئتم

([ چگونه می‌تواند این سخنان غلو باشد در حالی که در روایات ما آمده] بپرهیزید از این که در مورد ما غلوّ کنید، بگویید ما بندگان، پرورده‏ایم و در فضل ما هر چه مى‏خواهید بگویید)

وقال الإمام الصادق علیه السلام: اجعلوا لنا ربا نؤوب إلیه وقولوا فینا ما شئتم وقال علیه السلام: وقال علیه السلام: إجعلونا مخلوقین وقولوا فینا ما شئتم فلن تبلغوا

(برای ما خدائی قرار دهید که به سوی او بازگشت می‌کنیم و سپس در مورد ما هرچه می‌خواهید بگویید)

،. وأنى لناِ بلاغ مدیه ما منحهم المولى سبحانه من فضائل ومآثر؟ وأنى لنا الوقوف على غایه ما شرفهم الله به من ملکات فاضله، ونفسیات نفیسه، وروحیات قدسیه، وخلائق کریمه، ومکارم ومحامد؟

(وچگونه برای ما ممکن است که مناقب و فضیلت های ائمه را که خداوند به آن ها عطا کرده،درک کنیم؟چگونه برای ما ممکن است که ملکات و روحیات قدسی و گرانقدر ائمه را درک کنیم؟)[۱۰]

(پس کیست که بتواند به شناسائى امام برسد یا گزینش او برایش امکان‏پذیر باشد، هرگز، هرگز (عملى نیست) اندیشه‏ها گمراه و افکار سرگردان و خردها حیران و دیدگان خیره‏اند و (در برابرش) بزرگان کوچک و حکیمان متحیّرند و بردباران از خود کوتاهى نشان دهند و سخنرانان ناتوان و اندیشمندان نادانند و زبان شعرا (از سرودن مدحش) عاجز، و ادیبان و زبان آوران ناتوان و بلیغان درمانده‏اند از وصف یک شأن از شئونش یا بیان فضیلتى از فضائلش، و خود به ناتوانى و کوتاهى (نارسائى نیرو و توان خویش) معترفند، و چگونه ممکن است تمامى اوصاف امام بیان گردد یا وصف‏کننده‏اى به همه آن دست یابد و بشود عمیقانه مورد توصیف قرار گیرد یا چیزى از امور او مورد درک واقع شود، یا کسى یافت شود که به جاى او برخیزد که همچون او بى‏نیازى بخشد، نه، چگونه [و کجا] ممکن است، چرا که در مرتبه و جایگاه ستاره است نسبت به دسترسى دست‏یابان و وصف توصیف‏کنندگان، پس (در چنین وضعى) این کجا و برگزیدن کجا؟ و (درک) اندیشه‏ها از این کجا؟ و کجا همانند این یافت شود؟)

ولذلک تجد کثیرا من علمائنا المحققین فی المعرفه بالأسرار یثبتون لأئمه الهدى کل هاتیک الشؤون وغیرها مما لا یتحمله غیرهم وکان فی علماء قم من یرمی بالغلو کل من روى شیئا من تلکم الأسرار حتى قال قائلهم: إن أول مراتب الغلو نفی السهو عن النبی صلى الله علیه وآله

(وبه همین خاطر بسیاری از علماء محقق ما را می‌یابی که در باب شناخت به اسراری که برای ائمه ثابت است، مطالبی نوشته اند، ولی بعضی تحمل این مطالب را ندارند. علمای قم، هر کسی را که چیزی از اسرار ائمه بیان می‌کرد، متهم به غلو می‌کردند و تا جائی پیش رفتند که اگر کسی قائل به نفی سهو از پیامبر می‌شد، او هم جزء غالیان بود.)

إلى أن جاء بعدهم المحققون وعرفوا الحقیقه فلم یقیموا لکثیر من تلکم التضعیفات وزنا

(تا این که محققین بعد از این ها آمدند و حقیقت را بیان کردند وبرای بسیاری از این تضعیفات، ارزشی قائل نشدند)

[ شیخ مفید در برابر این تفکر ایستاد و تفکر صحیح را جایگزین آن کرد، علامه مجلسی در جلد ۲۵ بحارالانوار[۱۱] باب الغلو، از شیخ مفید نقل می‌کند که ایشان می‌فرماید: من فکر نمی‌کنم که قمی ها این حرف ها را بزنند (شأن قمی ها این حرف ها نیست) ولی اگر این حرف ها در مورد قمی ها درست باشد، اشتباه کرده اند و سپس به تبیین عقاید می‌پردازد]

وهذه بلیه مُنِیَ بها کثیرون من أهل الحقائق والعرفان ومنهم المترجم ولم تزل الفئتان على طرفی نقیض، وقد تقوم الحرب بینهما على أشدها والصلح خیر

(و این [متهم به غلو شدن] بلائی بود که بسیاری از اهل حقیقت و عرفان به آن مبتلا شدند و از آن جمله [متهمین] رجب برسی بود ودائم این دو گروه برضد هم هستند وآتش جنگ بینشان روز به روز شعله ورتر است، در حالی که صلح بهتر است)

سپس علامه امینی می فرماید: … وفذلکه المقام أن النفوس تتفاوت حسب جبلاتها واستعداداتها فی تلقی الحقائق الراهنه فمنها ما تبهظه المعضلات والأسرار، ومنها ما ینبسط لها فیبسط إلیها ذراعا و یمد لها باعا وبطبع الحال أن الفئه الأولى لا یسعها الرضوخ لما لا یعلمون، کما أن الآخرین لا تبیح لهم المعرفه أن یذروا ما حققوه فی مدحره البطلان… (نفوس انسان ها به حسب سرشت و استعدادشان در فهم حقایق، متفاوت است، بعضی از نفوس می‌توانند اسرار ائمه را درک کنند و بعضی قدرت فهم این مسائل را ندارند، وکسانی که این مطالب را درک می‌کنند، حق بازگو کردن اسرار در هر جائی را ندارند)

علامه امینی بعد از این بیانات، به رفع اشکالاتی که از سوی بعضی [ مثل سید محسن امین صاحب اعیان الشیعه] به رجب برسی، وارد شده است، می‌پردازد:

…ولسیدنا الأمین فی أعیان الشیعه ۳۱: ۱۹۳ – ۲۰۵ فی ترجمه الرجل کلمات لا تخرج عن حدود ما ذکرناه ومما نقم علیه به اعتماده على علم الحروف والأعداد الذی لا تتم به برهنه ولا تقوم به حجه

(اشکالاتی که سید محسن امین به رجب برسی وارد می‌کنند در چارچوب همین مطالبی است که ما ذکر کردیم، و از اشکالاتی که به ایشان گرفته شده، اعتمادش به علم حروف و اعدادی که بر آن ها برهان و حجتی اقامه نشده است)

(وما هم اگرچه اشکال سید امین [اعتماد بر علم حروف] را وارد می‌دانیم، ولی این طریق، مخصوص ایشان نبوده و بعضی از علمای دیگر مثل ابن شهر آشوب ودیگران مبتلا به این مسائل بوده اند، بعضی علما عامه هم به این علم اعتماد کرده اند [واموری را استخراج نموده اند] مثلا کسی گفته که: فلانی [آل صدیق] دوام ناموس و عزتش تا قیامت ادامه دارد و این مطلب را از کلمه «من ذریتی» قول تبارک و تعالی با استفاده از علم حروف به دست آورده است.)[۱۲]

(و من تعجب می‌کنم از شما [سید امین] که تفکر رجب برسی را شاذ و مولفاتش را مخلوط و همراه با غلو بیان می‌کنید، [خلاصه این که در کدام از مولفاتش خبط و خلط و غلو است] کاش سید امین اشاره‌ای به تفکر شاذ و عبارات غلوآمیزبرسی می‌کرد تا این که قولش صرف یک ادعا نباشد)[۱۳]

(خصوصا این که خود سید امین به امکان محمل صحیح برای سخنان رجب برسی اعتراف کرده است، پس در صورت چنین امکانی، چرا سخنان اورا حمل بر نادرست و ضعیف نمائیم، مگر در حدیث نداریم که: کار برادرت را بر بهترین صورتش حمل کن. مگر چنین حملی چه ضرری دارد؟علاوه بر این که ما تعدای از مولفات برسی را بررسی کردیم و شاهدی بر مطالبی که در مورد او گفته می‌شود، نیافتیم.)[۱۴]

… وأما ما نقم به علیه من اختراع الصلوات والزیاره بقوله: (واختراع صلاه علیهم وزیاره لهم لا حاجه إلیه بعد ما ورد ما یغنی عنه ولو سلم أنه فی غایه الفصاحه کما یقول صاحب الریاض) فإنه لا مانع منه إلا ما یوهم المخترع إنها مأثوره، وأی وازع من إبداء کل أحد تحیته بما یجریه الله تعالى على لسانه وهو لا یقصد ورودا ولا یرید تشریعا؟ وقد فعله فطاحل العلماء من الفریقین ممن هو قبل المترجم وبعده، ولا تسمع أذن الدنیا الغمز علیهم بذلک من أی أحد من أعلام الأمه[۱۵] »

(واز اشکالات دیگر ی که به برسی گرفته می‌شود، اختراع صلوات و زیارت برای ائمه معصومین است، [ما نیازی به چنین اختراعاتی ولو در نهایت فصاحت باشد نداریم، چون بیان ائمه صلوات الله علیهم اجمعین در این موراد ما را بی نیاز کرده است،]، [علامه امینی در جواب از این اشکال می‌فرماید] اختراع دعا و زیارت، در صورت عدم انتساب به ائمه اشکالی ندارد، انسان در صورتی که قصد تشریع و ورود در دین را نداشته باشد، ابداع دعا و زیارت برای او مانعی ندارد و این اختراع را علما شیعه و سنی قبل و بعد از برسی انجام داده اند و ما نشنیدیم که کسی براین ها اشکال بگیرد)

وآخر دعوا نا أن الحمد لله رب العالمین

[۱]. معجم أحادیث الإمام المهدی، ج۴، ص ۳۴

[۲]. معجم البلدان، حموی، ج ۱، ص ۳۸۴

[۳]. الکنی والألقاب، شیخ عباس القمی، ج ۲، ص ۱۶۷

[۴]. تذکره المتبحرین، حر عاملی، ص ۳۲۹

[۵]. بحارالانوار، مجلسی، ج ۱، ص ۱۰

[۶]. بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ۴۲، ص ۳۰۱، بیان: لم أر هذین الخبرین إلا من طریق البرسی، ولا أعتمد علی ما یتفرد بنقله، ولا أردهما، لورود الأخبار الکثیره الداله علی ظهورهم بعد موتهم فی أجسادهم المثالیه، وقد مرت فی کتاب المعاد وکتاب الإمامه

[۷]. طرائف المقال، سید علی بروجردی،ج ۲، ص ۱۶۲

[۸]. تنقیح المقال، مرحوم مامقانی،ج ۲۷،ص ۲۳۷

[۹] . همان.

[۱۰] . فمن ذا الذی یبلغ معرفه الإمام؟ أو یمکنه اختیاره؟ هیهات هیهات ضلت العقول، وتاهت الحلوم، وحارت الألباب، وخسئت العیون، وتصاغرت العظماء، وتحیرت الحکماء، وتقاصرت الحلماء، وحصرت الخطباء، وجهلت الألباء، وکلت الشعراء، وعجزت الأدباء، وعییت البلغاء عن وصف شأن من شأنه، وفضیله من فضائله، وأقرت بالعجز والتقصیر، وکیف یوصف بکله؟ أو ینعت بکنهه؟ أو یفهم شئ من أمره؟ أو یوجد من یقوم مقامه ویغنی غناه؟ لا. کیف؟ وأنی؟ فهو بحیث النجم من ید المتناولین ووصف الواصفین، فأین الاختیار من هذا؟ وأین العقول عن هذا؟ وأین یوجد مثل هذا؟

[۱۱]. بحار الأنوار، العلامه المجلسی،ج ۲۵،ص ۳۴۶، وقد وجدنا جماعه وردت إلینا من قم یقصرون تقصیرا ظاهرا فی الدین، ینزلون الأئمه علیهم السلام عن مراتبهم ویزعمون أنهم کانوا لا یعرفون کثیرا من الاحکام الدینیه حتی ینکت فی قلوبهم، ورأینا من یقول: إنهم کانوا یلجئون فی حکم الشریعه إلی الرأی والظنون، ویدعون مع ذلک أنهم من العلماء، وهذا هو التقصیر الذی لا شبهه فیه)

 

[۱۲] . ونحن وإن صافقناه علی ذلک إلا إن للمترجم له ومن حذا حذوه من العلماء کابن شهرآشوب ومن بعده عذرا فی سرد هاتیک المسائل فإنها أشبه شئ بالجدل تجاه من ارتکن إلی أمثالها فی أبواب أخری من علماء الحروف من العامه کقول العبیدی المالکی فی عمده التحقیق ص ۱۵۵: قال بعض علماء الحروف: یؤخذ دوام ناموس آل الصدیق وقیام عزته إلی انتهاء الدنیا من سر قوله تعالی: فی ذریتی. فإن عدتها بالجمل الکبیر ألف وأربعمائه ی مظنه تمام الدنیا کما ذکره بعضهم فلا یزالون ظاهرین بالعزه والسیاده مده الدنیا

[۱۳] . … ونحن لا ندری ماذا یعنی سیدنا الأمین بقوله: وفی طبعه شذوذ وفی مؤلفاته خبط وخلط وشیئ من المغالاه لا موجب له ولا داعی إلیه وفیه شئ من الضرر وإن أمکن أن یکون له محل صحیح؟ لیت السید یوعز إلی شئ من شذوذ طبع شاعرنا الفحل حتی لا یبقی قوله دعوی مجرده

[۱۴] . وبعد اعترافه بإمکان محمل صحیح لما أتی به المترجم له فأی داع إلی حمله علی الخبط والخلط ونسیان حدیث: ضع أمر أخیک علی أحسنه؟ و أی ضرر فیه علی ذلِک التقدیر؟ علی أنا سبرنا غیر واحد من مؤلفات البرسی فلم نجد فیه شاهدا علی ما یقول

[۱۵]. مشارق البرسی، ص ۱۶۶، ۱۷۰ / الغدیر، شیخ علامه أمینی، ج ۷، ص ۳۳ – ۳۸

.

.

2 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *