بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زمانناروحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

موضوع بحث ما بررسی نصوص و آثار و روایات شعیب بن صالح است. در جلسات قبل ده روایت را بررسی کردیم (بعضی از متن ها روایت نیست، بلکه گفته بعضی از صحابه و یا تابعان و یا بعضی از علماء است و به اصطلاح اثری است که به پیامبر اسناد داده نشده است، بنابراین تعبیر روایت مسامحه است) اکنون روایت بعدی را ارزیابی می‌کنیم.

روایت یازدهم:

«ابن حماد: حدثنا محمد بن عبد الله التیهرتی، عن معاویه بن صالح، عن شریح بن عبید وراشد بن سعد وضمره بن حبیب ومشایخهم قالوا: ولم یسنده إلى النبی، یبعث السفیانی خیله وجنوده، فیبلغ عامه الشرق من أرض خراسان وأرض فارس فیثور بهم أهل المشرق فیقاتلونهم، ویکون بینهم وقعات فی غیر موضع، فإذا طال علیهم قتالهم إیاه بایعوا رجلا من بنی هاشم، وهم یومئذ فی آخر الشرق فیخرج بأهل خراسان على مقدمته رجل من بنی تمیم. مولى لهم، أصفر، قلیل اللحیه، یخرج إلیه فی خمسه آلاف إذا بلغه خروجه فیبایعه فیصیره على مقدمته، لو استقبله الجبال الرواسی لهدها، فیلتقی هو وخیل السفیانی فیهزمهم ویقتل منهم مقتله عظیمه، ثم تکون الغلبه للسفیانی، ویهرب الهاشمی، ویخرج شعیب بن صالح مختفیا إلى بیت المقدس یوطئ للمهدی منزله، إذا بلغه خروجه إلى الشام [۱]»

سفیانی نیروهای سواره نظام و پیاده خود را گسیل می‌دارد پس همه شرق سرزمین خراسان و سرزمین فارس (بعضی شیراز و اطراف آن) را اشغال می‌کند، پس مردم مشرق در مقابل آن ها قیام می‌کنند و بین آن ها درگیری های پی در پی در نقاط مختلف رخ می‌دهد، پس هنگامی که جنگ بین این دو گروه طولانی می‌شود [مردم مشرق] با مردی از بنی هاشم بیعت می‌کنند [به عنوان فرمانده] آن ها در آن روز در اخر شرق هستند، پس با مردم خراسان در پیشاپیش آن ها مردی از بنی تمیم، هم پیمان بنی تمیم (عرب نیست و معمولا به ایرانی ها مولی می‌گویند، در بعضی نصوص آمده است که از بنی تمیم است) زرد رنگ و محاسن کمی دارد، وی با پنج هزار نیرو به سوی خراسانی خارج می‌شود و با او بیعت می‌کند، خراسانی هم اورا از پیش قراولان لشکر قرار می‌دهد، اگر در برابر او [مرد تمیمی] کوهها بایستند، متلاشی می‌کند، او با لشکر سفیانی روبرو می‌شود وشکست سختی به آن ها داده و کشته های زیادی از لشکر سفیانی به جا می‌گذارد، [پس از این شکست] دوباره لشکر سفیانی حمله کرده و [این دفعه] لشکر سفیانی پیروز می‌شود. [ در این هنگام] سید هاشمی فرار می‌کند و شعیب بن صالح هم فرار کرده و مخفیانه رهسپار بیت المقدس شده و در آن جا زمینه ظهور حضرت مهدی در منزلگاهش را فراهم می‌کند، زمانی که اطلاع پیدا می کند که امام قصد خروج به شام را دارد.

حد دلالت روایت:

شعیب بن صالح و خراسانی هر دو فرار می‌کنند، پس شعیب جز یک درگیری که آن هم بالاخره به شکست منتهی می‌شود، نقش دیگری در دوران غیبت ندارد و اگر نقشی را هم ایفا کند، در زمان ظهور امام است، زمانی که امام از مکه ظهور می‌کند و سپس به عراق می‌آید و حکومتش در عراق تثبیت می‌شود، سپس به قصد شام حرکت می‌کند (اگر حرکت به سوی شام در روایات ما باشد) در این هنگام، شعیب منزلگاه امام را آماده می‌کند، ضمن این که مشخصات روایت در مورد شعیب با مشخصات وی در روایات دیگر متفاوت است.

سند روایت:

این روایت در منابع شیعی، حتی ملاحم ابن طاووس نیامده است. ملحقات احقاق الحق مرحوم نجفی (ج۲۷،ص ۵۲۱) بر طبق روش و مبنایش در این کتاب (بیان مطالب اهل سنت در مورد اهل بیت بدون ارزیابی و بررسی موضوعات، که در واقع فقط در صدد جمع آوری مطالب بوده اند) روایت مذکور را از ابن حماد و عقد الدرر و برهان متقی هندی، نقل کرده است.

اولین منبع اهل سنت که این روایت را نقل کرده است، فتن ابن حماد است و ما بارها گفته ایم که ابن حماد و کتابش نزد ما اعتباری ندارد و نزد عامه هم کتابش، اعتباری ندارد. بعد از ابن حماد، عقدالدرر (ص ۱۲۸، ب‍ ۵)و عرف الوردی سیوطی (ج ۲ ص۷۰) از ابن حماد نقل کرده اند، سیوطی بیان اضافه‌ای دارد: قال الولید: بلغنی أن هذا الهاشمی أخو المهدی لأبیه (هاشمی خراسانی که قیام می‌کند، برادر پدری امام زمان است، پس طبق این نقل امام برادری دارد که او هم عمرش طولانی بوده است، البته این مطالب قابل قبول نیست، یکی از جهات رد قضیه ابن مهزیار از طرف شخصیت هائی مثل تستری این است که صحبت از برادر امام زمان می‌کند، در حالی که برای ما معهود نیست که امام عسکری فرزندی غیر از امام زمان داشته است) وقال بعضهم هو ابن عمه (وبعضی گفته اند که خراسانی پسر عم امام است) وقال بعضهم إنه لا یموت ولکنه بعد الهزیمه یخرج إلى مکه فإذا ظهر المهدی خرج (و بعضی گفته اند که خراسانی هم عمر طولانی دارد وبعد ازشکست از سفیانی به سوی مکه می‌رود و پس از ظهور امام مهدی خروج می‌کند، یعنی سرزمین مکه برای خراسانی امن است، در حالی که اولین درگیری امام با خود اهل مکه است، این مطالب با هیچ روایتی قابل تطبیق نیست، ضمن این که سیوطی بعد از ۹۰۰ سال از زمان پیامبر این روایت را نقل می‌کند) منابع بعدی، القول المختصر (ص ۲۲ ب‍ ۳ ح‍ ۲۰) و برهان متقی (ص ۱۲۱ ب‍ ۴ ف‍ ۲ ح‍ ۲۶) و فرائد فوائد الفکر (ص ۱۸ ب‍ ۵) می‌باشند.

ابن حماد طریق سند روایت را این گونه بیان می‌دارد: ابن حماد: حدثنا محمد بن عبد الله التیهرتی، عن معاویه بن صالح، عن شریح بن عبید وراشد بن سعد وضمره بن حبیب ومشایخهم قالوا: ولم یسنده إلى النبی، ما مشایخ را نمی‌شناسیم و معاویه بن صالح که از سه نفر نقل می‌کند، به پیامبر نسبت نمی‌دهند. از میان افراد این سند علی سبیل مثال به شریح بن عبید مراجعه کنید، شریح از نظر اهل سنت در طبقه سوم است. (طبقه اول صحابه، طبقه دوم کبار تابعین و طبقه سوم بعد از کبار تابعین[۲] است) اهل سنت در مورد شریح گفته اند که وی از ابودرداء صحابی و هیچ یک از صحابه مطلبی نقل نکرده است. «محمد بن عوف فقیل له: هل سمع شریح بن عبید من أبی الدرداء؟ فقال: لا، فقیل له: فهل سمع من أحد من أصحاب رسول الله، صلى الله علیه وسلم؟ فقال: ما أظن ذلک لأنه لا یقول فی شئ سمعت»[۳]

پیامبر اکرم اوائل یازده هجری رحلت کرده اند و شریح اوائل قرن دوم است، آیا شریح می‌تواند از پیامبر نقل کند؟ طبق نقل خود اهل سنت، شریح از صحابه هم نقل نکرده، ضمن این که سخن را به پیامبر استناد نداده اند، و اگر سخن از پیامبر باشد، دو واسطه حذف شده و روایت مرسل می‌شود و طبق مبنای خود اهل سنت این روایت مشکل دارد.

نتیجه گیری روایت:

اولا: روایت به پیامبر اسناد داده نشده است. ثانیا: به فرض استناد به پیامبر، چندین واسطه حذف شده، پس روایت مرسل است. ثالثا: روایت در هیچ یک از منابع متقدم و متاخر شیعی نیامده است. رابعا: ناقل روایت ابن حماد است که مولِفا و مولَفا مشکل دارد.

از مجموع این ده روایات به این نتیجه می‌رسیم که شخصی به نام شعیب بن صالح وجود دارد و یکی از علائم ظهور امام زمان است. اصل شعیب مطلبی است که در روایات اهل بیت (با قطع نظر از سند) بیان شده هرچند تفصیلات وویژگیهای دیگر شعیب قابل اثبات نمی‌باشد.

روایت دوازدهم:    

« مشارق البرسی مرسلا، قال (ومن خطبه له علیه السلام تسمى التطنجیه، ظاهرها أنیق، وباطنها عمیق، فلیحذر قارئها من سوء ظنه، فإن فیها من تنزیه الخالق ما لا یطیقه أحد من الخلائق، خطبها أمیر المؤمنین علیه السلام بین الکوفه والمدینه، فقال: (خطبه امیرالمومنین که تطنجیه نامیده می‌شود، ظاهر خطبه محکم و باطنش ژرف و عمیق است، پس باید که خواننده این خطبه از سوء ظن نسبت به صدور خطبه از امام بر حذر باشد، چون در این خطبه توصیف و تنزیه خالق به گونه‌ای است که کسی را توان چنین تنزیهی نیست، حضرت این خطبه را بین کوفه و مدینه [پس از قتل عمار و اویس قرنی، ج۲، ص۳۵] فرموده اند،) بُرسی اوائل خطبه را ذکر نکرده واز این جا شروع می‌کند که: یا جابر إذا صاح الناقوس[۴]، وکبس الکابوس[۵]، وتکلم الجاموس[۶]، فعند ذلک عجائب وأی عجائب إذا أنارت النار ببصرى، وظهرت الرایه العثمانیه بوادی سوداء، واضطربت البصره وغلب بعضهم بعضا، وصبا کل قوم إلى قوم، وتحرکت عساکر خراسان، ونبع شعیب بن صالح التمیمی من بطن الطالقان…‌»[۷]

ای جابر [عبدالله انصاری] هنگامی که ناقوس به صدا آمد و کابوس جامعه را فرا گرفته و پوشانید و جاموس سخن گفت، هنگامی که این سه علامت (ناقوس و کابوس و جاموس) پدیدار شد، منتظر عجائب باشید، و چه عجائبی است وقتی که آتشی بصری (اطراف دمشق است و جائی که جریان راهب با پیامبر اتفاق افتاد و الان هم در سوریه چنین مکانی موجود است) را روشن کند و پرچم های عثمانی در وادی سوداء ظاهر گردد و بصره آشوب می‌شود و بعضی بر بعضی پیروز می‌شوند و هر قومی به قوم دیگر یورش می‌برند (اکنون وهابیت وحشی به پیروان مکتب اهل بیت [بحرین] حمله کرده و جاهلیت قرون وسطی را تکرار می‌کنند و متاسفانه بعضی کشورها هم نیرو می‌فرستند) و به سفاکان و حسنی کمک می کنند و نیروهای خراسان به حرکت در می‌آیند و شعیب بن صالح هم از مرکز طالقان (اطراف تهران) قیام می‌کند. إن شاء الله در جلسه آینده، ادامه روایت و بحث را بر حول سه محور دنبال می‌کنیم:

محور اول: کتاب حافظ رجب بُرسی

محور دوم: مدرک کتاب حافظ برسی، کتاب مجموع الرائق است، مولف این کتاب چه کسی است و چقدر اعتبار دارد؟ چون برسی خطبه را از مجموع الرائق نقل می‌کند.

محور سوم: این خطبه چقدر اعتبار دارد و نظر علمای ما نسبت به این خطبه چگونه است؟

وآخر دعوا نا أن الحمد لله رب العالمین

[۱]. معجم الاحادیث الامام المهدی، ج۲، ص۲۳۲

[۲]. تقریب التذهیب، ج۱، المقدمه.

[۳] . معجم البلدان، حموی، ج۵، ص۱۷۴٫

[۴]. النَّاقُوس: مِضْراب النصاری الذی یضربونه لأَوقات الصلاه، (لسان العرب، ج‏۶، ص‏۲۴۰(

[۵]. و کَبَس المرأَه: نکحها مره. و کابُوس: اسم یکنُون به عن النکاح. و الکابُوس: ما یقع علی النائم باللیل، و یقال: هو مقدَمه الصَّرَع؛ قال بعض اللغویین: و لا أَحسبه عربیّاً إِنما هو النِّیدِلان، و هو الباروک و الجاثُوم (لسان العرب، ج‏۶، ص ۱۹۲)

[۶]. جَمَس و جَمَدَ بمعنی واحد و به معنای سخت و محکم و غیر قابل هضم است. و سئل عمر، رضی اللَّه عنه، عن فأْرَه وقعت فی سمن، فقال: إِن کان جامِساً أُلْقیَ ما حوله و أُکلَ، و إِن کان مائعاً أُریقَ کله… (جمس و جمد به معنای یکسان است یعنی جامد بودن، از عمر در مورد موشی که در روغن افتاد سوال شد، گفت: اگر روغن جامد [جامس] باشد اطاف آن دور ریخته می‌شود و باقی آن خورده می‌شود، و اگر روغن مایع باشد، همه آن دور ریخته می‌شود.) قال ابن الأَثیر: قاله الخطابی، قال: و قال الزمخشری الجَمْسُ، بالفتح، الجامد، و بالضم: جمع جُمْسَه، و هی البُسْرَه التی أَرْطَبت کلُّها و هی صُلْبَهٌ لم تنهضم بَعْدُ (جُمس آن خرمائی است که نرم شده است هرچند اصل آن سخت و محکم غیر قابل هضم است) (لسان العرب، ج‏۶، ص ۴۲)

[۷]. معجم أحادیث الإمام المهدی، ج۴، ص ۳۴ / مشارق البرسی، ص ۱۶۶ – ۱۷۰

.

.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *