بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زمانناروحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

یکی دیگر از علائم ظهور حضرت مهدی خروج شخصی بنام شعیب بن صالح است. سیر بحث بررسی روایات خاصه و عامه در این زمینه بود ضمن این که محور بحث ما پاسخ به سوالاتی است از قبیل این که: آیا شعیب از علائم ظهور امام است؟ خروج شعیب از کجاست؟ چه فاصله‌ای بین ظهور او و ظهور امام زمان خواهد بود؟ نقش و فعالیت او چیست چهره مثبتی است یا نه؟

سه روایت در این زمینه نقل کردیم. دو روایت مشکل سندی داشت که تفصیلات شعیب در روایت دوم آمده بود. روایت سوم که از امام رضا نقل شده بود، ظاهرا مشکل سندی نداشت هرچند بعضی جعفربن مالک را تضعیف کرده اند ولی ما روایت را پذیرفتیم، البته منتهای دلالتش، این است که یکی از علائم ظهور امام زمان، خروج شعیب در کنار خروج مروانی و سفیانی است، ولی آیا به عنوان علامت حتمی است یا غیر حتمی؟ و تفصیلات دیگر، اشاره‌ای به آن در روایت نشده است، پس ما با این روایت، فقط علا میت شعیب را می‌فهمیم.

روایت چهارم:

«قرقاره، عن نصر بن اللیث المروزی، عن ابن طلحه الجحدری قال: حدثنا عبد الله بن لهیعه، عن أبی زرعه، عن أبی عبد الله بن رزین، عن عمار بن یاسر: إن دوله أهل بیت نبیکم فی آخر الزمان، ولها أمارات، فإذا رأیتم فالزموا الأرض وکفوا حتى تجئ أماراتها. فإذا استثارت علیکم الروم والترک، وجهزت الجیوش، ومات خلیفتکم الذی یجمع الأموال، واستخلف بعده رجل صحیح، فیخلع بعد سنین من بیعته، ویأتی هلاک ملکهم من حیث بدأ ویتخالف الترک والروم، وتکثر الحروب فی الأرض، وینادی مناد من سور دمشق: ویل لأهل الأرض من شر قد اقترب، ویخسف بغربی مسجدها؟ حتى یخر حائطها، ویظهر ثلاثه نفر بالشام کلهم یطلب الملک، رجل أبقع، ورجل أصهب، ورجل من أهل بیت أبی سفیان یخرج فی کلب، ویُحضَر الناس بدمشق، ویخرج أهل الغرب إلى مصر. فإذا دخلوا فتلک أماره السفیانی، ویخرج قبل ذلک من یدعو لآل محمد، وتنزل الترک الحیره، وتنزل الروم فلسطین، ویسبق عبد الله (عبد الله) حتى یلتقی جنودهما بقرقیسیاء على النهر، ویکون قتال عظیم، ویسیر صاحب المغرب فیقتل الرجال ویسبی النساء، ثم یرجع فی قیس حتى ینزل الجزیره السفیانی، فیسبق الیمانی [ فیقتل ] ویحوز السفیانی ما جمعوا. ثم یسیر إلى الکوفه فیقتل أعوان آل محمد صلى الله علیه وآله وسلم ویقتل رجلا من مسمیهم. ثم یخرج المهدی على لوائه شعیب بن صالح، وإذا رأى أهل الشام قد اجتمع أمرها على ابن أبی سفیان فالحقوا بمکه، فعند ذلک تقتل النفس الزکیه وأخوه بمکه ضیعه، فینادی مناد من السماء: أیها الناس إن أمیرکم فلان، وذلک هو المهدی الذی یملأ الأرض قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا [۱]»

قبلا ما این روایت را در بحث یمانی مورد بررسی قرار دادیم بنابراین تکرار نمی‌کنیم، این روایت مفصل است وما شاهد را می‌آوریم: «… ثم یخرج المهدی على لوائه شعیب بن صالح… » (در آن موقع مهدى قیام میکند. امیر لشکر و پرچمدار او مردى بنام شعیب بن صالح است)

حد دلالت روایت:

منتهای دلالت روایت این که هنگام ظهور امام زمان شعیب یکی از فرماندهان حضرت است.

منبع روایت:

اولین کسی که روایت را نقل کرده، شیخ طوسی است و بعد از او تا مرحوم مجلسی از شیخ طوسی (ج ۵۲ ص ۲۰۷) کسی روایت را نقل نکرده است، پس اصل متن به کتاب الغیبه طوسی بر می‌گردد.

سند روایت:

قرقاره، عن نصر بن اللیث المروزی، عن ابن طلحه الجحدری قال: حدثنا عبد الله بن لهیعه، عن أبی زرعه، عن أبی عبد الله بن رزین، عن عمار بن یاسر:

روایت به امام منتهی نمی‌شود و از عمار نقل شده است، هیچ شکی در جلالت عمار نزد مسلمین نیست، هرچند در عبارتی از نواصب دیدم که نعوذ بالله عمار را لعن کرده بودند. ما در جلالت عمار شکی نداریم.« عَمَّارٌ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَمَّارٍ یَدُورُ مَعَهُ حَیْثُ دَارَ» اگر واقعا سند تا عمار درست باشد ما روایت را می‌پذیریم ولی ظاهرا سند روایت قبل از عمار مشکل دارد.

عبدالله بن رزین در سند روایت:

عبدالله بن زرین یا رزین است؟ ما به خود متن اصلی (الغیبه) مراجعه می‌کنیم، ضبط در سند الغیبه، عبدالله بن رزین است. ایشان چه کسی است؟ اگر منظور شخصی است که در زمان امام جواد (۲۰۳ به بعد) باشد (قرن ۳) آیا کسی در قرن سوم بوده، می‌تواند از عمار یاسر (سال شهادت: ۳۷)که در قرن اول بوده، روایت نقل کند؟ پس روایت مرسل است ضمن این که بنده توثیقی برای عبدالله بن رزین پیدا نکردم.

اگر مراد عبدالله بن زرین باشد بنده در کتب عامه و کتب خاصه ترجمه این شخص را پیدا نکردم. در بعضی جاها عبارت به گونه دیگری است و آن «زریر» آمده است. اگر ایشان باشد از اصحاب امیرالمومنین است که در صفین حاضر بود و سال ۸۱ هجری هم وفات کرد این شخص می‌تواند از عمار روایت نقل کند ولی در کتب ما کسی راجع به ایشان صحبتی نکرده لذا یا مهمل و یا مجهول است. آری آن که ابن سعد در طبقاتش نقل می‌کند این شخص است «شهد صفین مع علی و مات ۸۱ و ثقه» (ابن سعد ایشان را توثیق می‌کند) اگر این مقدار وثاقت کفایت کند راوی قبل از عمار ثقه می‌شود و الا مهمل است.

عبد الله بن لهیعه از افراد دیگر موجود در سند روایت:

اهل سنت وی را به خاطر تشیع اش تضعیف می‌کنند. (مصری ها ارادت خاصی به اهل بیت و نفرت و حساسیت به بنی امیه داشتند ولی تبلیغات لیث بن سعد به نفع بنی امیه اثر خود را گذاشت، در مصر سه خانواده تحت تاثیر این تبلیغات قرار نگرفتند که یکی از آن ها همین خانواده عبد الله بن لهیعه بود، اورا از مسجد بیرون می‌کردند و کتک می‌زدند، رجوع کنید به الکامل فی الضعفا ابن عدی)

ولی همین عبدالله بن لهیعه در کتب ما توثیقی ندارد. پس به سند نمی‌توان اعتماد کرد مگر بگوییم روایاتی که جنبه اقاریر و فضایل (مثلا هرکسی بگوید الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّه ما کاری به راوی آن نداریم که بگوییم ضعیف است، بلکه ما روایت را می‌پذیریم چون مورد قطع است و اگر دیگران نقل کنند روایت اقرار از طرف آن ها می‌شود.) دارد، مشکلی ندارد و از این طریق روایت را بپذیریم.

نتیجه:

این روایت را فقط شیخ طوسی نقل می‌کند، به معصوم منتهی نمی‌شود، مشکل سندی دارد و حد دلالتش این است که هنگام ظهور امام زمان، شعیب خواهد آمد ولی آیا قبل از ظهور امام هم نقشی دارد یانه، این روایت از بیان آن ساکت است.

روایت پنجم:

روایتی است تقریبا در۱۰ صفحه که ما فقط شاهد بحث را می‌خوانیم (این روایت را ما در روایات خراسانی آورده ایم.)

« إذ خرج السفیانی فی ستین وثلاثمائه راکباً، حتى یأتی دمشق، فلا یأتی علیه شهر حتى یبایعه من کلب ثلاثون ألفا، فیبعث جیشا إلى العراق فیقتل بالزوراء مئه ألف، وینحدرون إلى الکوفه فینهبونها فعند ذلک تخرج رایه من المشرق یقودها رجل من بنی تمیم یقال له شعیب بن صالح فیستنقذ ما فی أیدیهم من سبی أهل الکوفه ویقتلهم، ویخرج جیش آخر من جیوش السفیانی إلى المدینه…‌[۲]»

وقتی که سفیانی خروج می‌کند، یک ماه از خروج سفیانی نمی‌گذرد که ۳۰۰۰۰ از طایفه کلب با او بیعت می‌کنند و بعد لشکری به سوی عراق می‌فرستد و صدهزار نفر را می‌کشد و شیعه کشی به راه می‌افتد (شبیه کشتن شیعیان در بحرین که امروزه توسط وهابیان انجام می‌گیرد. اخبار ی به بنده در مورد بحرین می‌رسد که شنیدن آن برایم مشکل است امروزه کاری نیست که وهابیان در بحرین انجام ندهند. (اجمالا بگویم) همان استباحه‌ای که یزید نسبت به مدینه انجام داد الان روزهاست که این استباحه در بحرین جریان دارد. خدایا به فریاد پیروان علی برس.)

سفیانی چه وقت ظهور می‌کند؟ حداکثر یک سال و اندی قبل از ظهور امام زمان خروج می‌کند. (ما إن شاء الله در مورد زمان خروج سفیانی بحث خواهیم کرد)

سفیانی به مسلمان کشی دست می‌زند و بعد از این ایام پرچمی از مشرق از طایفه بنی تمیم (عرب) به نام شعیب بن صالح ظاهر می‌گردد. نقش وی این است که وارد کوفه می‌شود و با لشکر سفیانی روبرو می‌شود و اسیران کوفه را که در دست لشکر سفیانی اسیر هستند، نجات می‌دهند و لشکر سفیانی را می‌کشد. (هروقت می‌خواستند به شیعیان علی فشار بیاورند نوامیس شیعه را به اسارت و گروگان می‌گرفتند، برای این که عمروبن حمق را دستگیر کنند، همسرش را دو سال به گروگان گرفتند و زندانی کردند.)

سند روایت:

این روایت را فقط سنن دانی نقل می‌کند، السنن الوارده فی الفتن و غوائلها للدانی از دانی ابوعمرو عثمان بن سعید المقرئ (متوفی ۴۴۴) تقریبا معاصر شیخ طوسی است. آیا این کتاب و این شخص مورد اعتماد علمای ما بوده است؟ مقداری که من در کتب رجال جستجو کردم کسی متعرض ایشان نشده است، مدح و ذمّی از ایشان نشده است. بحارالانوار (خصوصا کسانی که مدعی هستند بحارالانوار همه چیز ضعیف و قوی را جمع آوری می‌کند، البته ما موافق این نظر نیستیم، بلکه ایشان با مبانی و کارشناسانه و با دقت روایات را جمع آوری می‌کند) از این کتاب هیچ نقل نکرده است، فقط در طرق اجازات (ج ۱۰۴) سید مهّنا، یکی از طرق ایشان، ابوعمرو عثمان بن سعید دانی است. پس بحارالانوار هم از ایشان نقل نکرده است، (إن دل علی شیء لدل علی عدم الاعتناء) مگر این که کسی بگوید که ایشان کتاب را ندیده و الا باید اشاره‌ای به کتاب نماید. بعد از سنن دانی از اهل سنت هم کسی به این روایت اشاره نکرده، مگر آقای سلمی صاحب عقدالدرر از علمای اهل سنت (شافعی قرن ۸، کتاب ایشان در مصر چاپ شده است) در ۴ جا نقل کرده، ولی در صفحه ۱۱۰ به این قضیه اشاره می‌کند که:

«وقال وذکر هذه القصه (این متن را به عنوان قصه بیان می‌کند، نه روایت، با این که سلمی در مقدمه عقدالدرر می‌گوید من از صحیحین و سپس صحاح (سنن دیگر) و منابع دیگر به ترتیب نقل می‌کنم ولی وقتی به این متن می‌رسد، تعبیر قصه دارد.

در کتب شیعه بنده این متن مفصل را ندیدم و هر کسی آورده مختصری از آن را نقل کرده است. در معجم احادیث الامام المهدی (ج ۴ ص ۱۷۰) بعد از نقل روایت، تعلیقه‌ای است به بیان ذیل:

«هذا الحدیث لا یشبهه حدیث آخر فی طوله وشموله ویشبه أن یکون قصه – على تعبیر السلمی مؤلفه من مجموعه أحادیث مدونه أو مسموعه، ویشهد لذلک أیضا أسلوبه الذی لا تصل کثیر من فقراته إلى مستوى بلاغه الأحادیث الشریفه وتشبهه عده أحادیث أخرى فی هذا الفصل وغیره» (احادیث دیگری به طولانی بودن این حدیث نداریم، این متن بنا به تعبیر سلمی شبیه داستان و قصه است که مولف چند حدیث مدون یا شنیده را در هم ادغام کرده وسپس نقل کرده است[مجموعه‌ای از روایات] و شاهد برای این مطلب این است که روایت مذکور در حد بلاغت و سطح روایات دیگر نیست و شبیه این روایت روایات دیگری هم آمده است.)

نتیجه روایت:

روایت راسنن دانی نقل می‌کند که از نظر ما مولِفا و مولَفا چندان اعتباری ندارد و از طرفی متن به عنوان روایت نمی‌باشد هرچند آقای دانی وقتی متن را نقل می‌کند به پیامبر نسبت می‌دهد:

(قال: حدثنا عصام بن الرواد بن الجراح قال: ثنا أبی قال: ثنا سفیان بن سعید الثوری قال: ثنا منصور بن المعتمر، عن ربعی بن حِرَاش قال: سمعت حذیفه بن الیمان یقول: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم)

بلکه مجموعه‌ای از روایات و کلمات مسموعات است، به فرض که ما با این متن، معامله روایت کنیم ولی آیا روایت از نظر سندی پذیرفته است؟

ما شکی در شخصیت حذیفه نداریم، ما قضیه حذیفه را در جریان[۳] سقیفه بیان کردیم که ایشان جزء مخالفین بود ولی دیگران؟ سفیان ثوری در سند روایت نزد ما چقدر اعتبار دارد؟

حد دلالت روایت: شعیب کمتر از یک سال به ظهور امام خروج می‌کند و با سفیانی ها مقابله کرده و اسرای کوفه را که در دست سفیانی هاست، آزاد می‌کند. بیش از این در روایت نیامده است.

روایت ششم:  

«یخرج بالری رجل ربعه أسمر، مولى لبنی تمیم، کوسج یقال له شعیب بن صالح، فی أربعه آلاف ثیابهم بیض ورایاتهم سود، یکون على مقدمه المهدی، لا یلقاه أحد إلا فله [۴]» (از ری مردی چهارشانه و گندمگون وهم پیمان بنی تمیم [در مصطلاحات حدیث ۵ معنای برای ولاء گفته اند، هرچند علامه امینی بیش از ۲۰ معنا در جلد اول الغدیر گفته است] که محاسن ندارد و به اصطلاح کوسه، از ری خروج می‌کند، [ ری همان جائی که قبر حضرت عبدالعظیم حسنی است، قبلا ری مرکز بود و تهران از اطراف آن و ناشناخته بود] به او شعیب بن صالح گفته می‌شود، شعیب همراه ۴۰۰۰ نفر نیرو که لباس هایشان سفید و پرچم هایشان سیاه است، خروج می‌کند، شعیب جزء پرچمداران لشکر مهدی است و با هرکسی روبرو شود او را شکست می‌دهد.

وآخر دعوا نا أن الحمد لله رب العالمین

[۱]. الغیبه شیخ الطوسی، ص ۴۶۳ – ۴۶۴ / معجم أحادیث الامام المهدی، ج۲، ص۱۰۵٫

ترجمه روایت: شیخ الطائفه در کتاب غیبت از عبد اللَّه بن رزین از عمار یاسر روایت نموده که گفت: دولت خانواده پیغمبر شما در آخر الزمان خواهد بود. و ظهور آن دولت علاماتی دارد. موقعی که این علائم را دیدید در جای خود نشسته و از هر گونه اقدامی خودداری کنید تا آن علائم بگذرد: وقتی که روم و ترک بر شما حمله آوردند و لشکرها آراستند، و خلیفه شما (مسلمین) که کارش جمع آوری اموال بود، جان داد و مردی درستکار بجای او نشست، و چند سال بعد از بیعتش از خلافت خلع شد؛ نابودکننده دولت آنها از همان جا که روز نخست دولتشان بوجود آمد می‏آید آنگاه روم و ترک بجان هم می‏افتند و جنگهای زیاد در زمین روی میدهد، در آن موقع کسی از قلعه دمشق صدا میزند: ویل لاهل الأرض من شرّ قد اقترب وای بر ساکنان زمین از شری که نزدیک است! و سمت غربی مسجد دمشق بزمین فرو میرود. حتی دیوارش نیز در هم فرو میریزد. و سه نفر در شام قد علم میکنند، و هر سه طالب سلطنت هستند. یکی از آنها سیاه و سفید است، و دیگری سرخ و سفید است و سومی از خاندان ابو سفیان میباشد و او از نهر کلب و مردم را در دمشق حاضر میکند، و غربیان بمصر حمله می‏آورند. وقتی آنها وارد مصر شدند، همین علامت آمدن سفیانی است. قبل از آن کسی قیام میکند که مردم را دعوت به پیروی از آل محمد مینماید، ترکها در حیره (محلی نزدیک کوفه بوده) و رومیان در فلسطین فرود می‏آیند. در آن هنگام عبد اللَّه (دجال) قیام می‏کند و در سر نهر قرقیساء به لشکر ترک و روم میرسد و جنگ سختی در میگیرد و پادشاه مغرب همه جا را زیر پا میگذارد مردان را میکشد و زنان را اسیر میکند آنگاه بقیس برمیگردد. سفیانی در جزیره فرود می‏آید، و شخص یمنی نیز خروج میکند. هر چه شخص یمنی و سلطان مغرب بغنیمت برده‏اند، همه را سفیانی از آنها میگیرد، و سپس بکوفه میرود و یاران آل محمد را بقتل میرساند و مردی از ناموران آنها را میکشد.

در آن موقع مهدی قیام میکند. امیر لشکر او مردی بنام شعیب بن صالح است وقتی اهل شام دیدند مردم شام با پسر ابو سفیان بیعت کردند؛ همه با او بمکه میروند در آن وقت مرد پاکدلی از (بنی هاشم) بقتل میرسد، برادر وی نیز در مکه است ولی دسترسی باو پیدا نمیکنند. آنگاه صدائی از آسمان شنیده می‏شود که میگوید ای مردم امیر شما فلانی است و این همان مهدی است که زمین را پر از عدل و داد میکند چنان که پر از ظلم و ستم شده باشد

 

[۲]. معجم أحادیث الإمام المهدی، ج۴، ص۱۷۰

[۳]. درس کلام در مدرسه آیت الله گلپایگانی.

[۴]. معجم أحادیث الإمام المهدی، ج۲، ص۲۲۲

.

.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *