بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زماننا روحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

بحث در ارتباط با معنای غلو و نظر بزرگان ما نسبت به کسانی است که متهم به غلو شده‌اند. در این جلسه می‌خواهیم راویاتی را که از ائمه طاهرین در رابطه با غالیان وارد شده و همچنین موضع گیری های قاطع آن بزرگواران را در برابر غلات، بیان کنیم. تعدادی از کسانی که متهم به غلو هستند رابطه نزدیکی با ائمه داشته‌اند، لذا معلوم می‌شود آن‌ها مصداق غالی نبوده اند زیرا در غیر اینصورت، ائمه طاهرین برخورد جدی با آن‌ها می‌نمودند.

بنده دو نظر از مرحوم مامقانی را در این مورد نقل می‌کنم و سپس به فرمایشات ائمه طاهرین، می‌پردازم. کلام مرحوم مامقانی را از کتاب مقباس الهدایه – تتمه بحث قبل – و کتاب فواید الرجالیه، بیان می‌نماییم.

ادامه کلام مرحوم مامقانی در مقباس الهدایه

مرحوم مامقانی در مقباس الهدایه بعد از تبیین غلو و اتهامات می‌فرمایند:

«ظهر الرمی بما یتضمن عیباً لا ینبغی الاخذ به بمجرده بل لا یجوز…»

از آنچه گفتیم ظاهر شد، سزاوار نیست افراد را به خاطر عیبی که رمی نموده و متهم نموده‌اند، کنار بزنیم بلکه اخذ به رمی در مورد آن ها، جایز نیست. زیرا :

۱- ممکن است که متهم کننده و نسبت دهنده – رامی – اشتباه کرده باشد.

۲- رامی، چنین نسبتی را از کسی اخذ کرده که به وی اعتماد داشته است و معتمَد، دچار اشتباه شده است.

۳- رامی در کتاب او مطلبی را دیده و به همین جهت، او را متهم نموده است [ با اینکه اعتقاد مصنف، چنین چیزی نبوده است]

۴- مذاهب فاسد [مثل صوفیه برای توجیه و تقویت کار خودشان] عده ای را هم کیش خود خوانده اند و رامی هم چنین ادعایی را از آن‌ها [ بدون تحقیق و تتبع] پذیرفته است.

۵- متهم شونده، روایاتی را نقل کرده است که بعضی از کوته فکرها و یا عالم نماها، چنین مطالبی را حمل بر غلو گوینده کرده اند [ با اینکه چنین مطالبی مطابق واقع بوده است]

۶- متهم شونده، مطالبی را نقل می‌کند که جامعه، کشش چنین مطالبی را ندارد، به همین جهت او را متهم به غلو می‌کنند.»[۱]

[در اینجا بین پرانتز عرض کنم، بعضی از دگر اندیشان در تواریخ شان حقایق را حذف می‌کنند. حقایقی که به قبای اولیای امورشان برخورد داشته باشد. لذا مطالبی را قیچی کرده و تصریح می‌کند که من چنین مواردی را نمی‌آورم چون مردم تحملش را ندارند! مقدمه سیره نبوی این هشام را ببینید. می‌گوید کتاب من همان تاریخ ابن اسحاق است هر چند بعضی چیزها را که مردم تحمل نمی‌کنند، حذف کرده‌ام.

آقای طبری هم باز همین را می‌گوید. نامه جناب محمد ابن ابی بکر به معاویه و جوابش را نفی نمی کند ولی می‌گوید، عبارات نامه را ذکر نمی کنم، زیرا بعضی از مردم تحمل ندارند. اصل نامه را در کتاب وقعه صفین ببینید، اصل نامه آن جا است. یک گله ای هم از جناب طبری بکنم. شما که این نامه را نمی‌آوری که بعضی از مردم تحملش را ندارند،پس چرا، ماجرای عبدالله ابن سبا را نقل می‌کنی و پیروان مکتب اهل بیت را متهم می‌کنی که ریشه شان یهود است! بعضی از امت اسلام را زیر سوال ببری و نوامیس و خون و اعراضشان را به خطر بیندازی، ابوذر و عمار را زیر سوال ببری! آیا این‌ها را مردم تحمل می‌کنند؟]

در اینجا نکته دیگری را عرض نمایم. صلوات خداوند بر امامان ما. صلوات خدا بر جعفر ابن محمد الصادق. چطور این مذهب را، اسلام ناب را، دین محمد را حفظ کردند. گاهی با غلات درگیر بودند. گاهی با بعضی از خودی‌هایی که اسمشان ولایتمدار بود ولی عملا نبودند، روبرو بودند. بعضی از حرفهایی را می‌زدند که نباید می‌زدند. فکر می‌کرد حکومت دست خودی است، لذا برای شیعه‌ها و امام، مشکل ایجاد می‌کردند. امام خیلی از اینها عصبانی بودند. به این روایت توجه بفرمایید:

«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ الْقَاسِمِ شَرِیکِ الْمُفَضَّلِ وَ کَانَ رَجُلَ صِدْقٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یَقُولُ‏ حَلَقٌ فِی الْمَسْجِدِ یَشْهَرُونَّا وَ یَشْهَرُونَ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِکَ لَیْسُوا مِنَّا وَ لَا نَحْنُ مِنْهُمْ أَنْطَلِقُ فَأُوَارِی وَ أَسْتُرُ فَیَهْتِکُونَ سِتْرِی هَتَکَ اللَّهُ سُتُورَهُمْ‏ یَقُولُونَ إِمَامٌ أَمَا وَ اللَّهِ مَا أَنَا بِإِمَامٍ إِلَّا لِمَنْ أَطَاعَنِی فَأَمَّا مَنْ عَصَانِی فَلَسْتُ لَهُ بِإِمَامٍ لِمَ یَتَعَلَّقُونَ بِاسْمِی أَ لَا یَکُفُّونَ‏ اسْمِی مِنْ أَفْوَاهِهِمْ فَوَ اللَّهِ لَا یَجْمَعُنِی اللَّهُ وَ إِیَّاهُمْ فِی دَارٍ»[۲]

قاسم – شریک مفضل – که مردى راستگو بوده گوید: شنیدم از امام صادق که می‌فرمود: حلقه‏هائی (و گروههائى دور هم) در مسجد،تشکیل مى‏شود که هم ما و هم خود را، بر سر زبان‌ها مشهور می‌کنند.

[انگشت نما می‌کنند] اینان از ما نیستند و ما هم از آنها نیستیم، من می‌روم و پنهان می‌شوم و پرده بر خویش مى‏افکنم (که کسى مرا نشناسد) و اینان پرده مرا می‌درند (و مرا میان مردم مشهور می‌کنند) خدا پرده‏شان را بدرد، اینها (به من) می‌گویند: امام. به خدا سوگند من امام [کسی] نیستم مگر او مرا، پیروى کند ولى کسى که نافرمانى مرا کند من امام او نیستم، چرا این‌ها به نام من مى‏چسبند؟ چرا نام مرا از سر زبانهاى خود نمی‌اندازند؟ به خدا سوگند که خداوند مرا با آن‌ها در یک خانه جمع نخواهد کرد (یعنی خدا در روز قیامت آنها را با ما محشور نخواهد کرد، چون بر خلاف دستور من پرده‏درى کردند)

این را عرض کردم که مواظب باشیم، نکند کاری کنیم که دل امام را به درد آوریم. اکنون به بیان مرحوم مامقانی در فوائد الرجالیه می‌پردازیم.

 

بیان مرحوم مامقانی در فوائد الرجالیه

ایشان در این کتاب – بارها عرض شد این کتاب بسیار، ارزش مباحثه را دارد حدود غلو را بطور دقیق مرزبندی کرده است. ایشان می‌فرماید:

«و تلخیص المقال ان المتتبع النقید یجد ان اکثر من رمى بالغلو بریء من الغلو فى الحقیقه[۳] و ان اکثر ما یعد الیوم من ضروریات المذهب فى اوصاف الائمه علیهم السلام کان القول به معدودا فى العهد السابق من الغلو و ذلک نشا من ائمتنا حیث انهم لما وجدوا الشیطان دخل مع شیعتهم من هذا السبیل لاضلالهم وفاء لما حلف به من اغواء عبادالله اجمعین حذورهم من القول فى حقهم بجمله من مراتبهم ابعادا لهم عما هو غلو حقیقه فهم منعوا الشیعه من القول بجمله من شوونهم حفظا لشئون الله جلت عظمته حیث کان اهم من حفظ شئونهم لانه الاصل و شئونهم فرع شانه نشات من قربهم لدیه و منزلتهم عنده و هذا هو الجامع بین الاخبار المثبته لجمله من الشئون لهم و النافیه لها ثم لایخفى علیک ان مثل الرمى بالغلو فى کثره وقوع الخطا و الاشتباه فیه من اصحابنا الرمى بالوقف حیث عدوا اشتغال الرجل بالفحص عن امامه الحاضر بعد فوت الامام السابق وقفا مع ان زمان الفحص و البحث زمان العذر و لیس الوقف الا نفى امامه المتاخر دون التوقف الى ان تقوم الحجه و یتم البرهان على امامته لتکون الهدایه عن بینه دون الجزاف و ان استوفیت ما فى التراجم و استقصیت جمله وافیه من الاخبار بان لک ما قلناه بیان الشمس فى رابعه النهار[۴]

و خلاصه سخن این است که انسان متتبع و دقیق در می‌یابد، اکثر راویانی که متهم به غلو شده اند در حقیقت از غلو به دور، هستند. و همانا بیشتر آنچه که امروز در خصوص اوصاف ائمه  از ضروریات مذهب شمرده می‌شود در زمان گذشته به عنوان غلو محسوب می‌گردید و این مطلب از جانب خود ائمه نشأت گرفته بود چراکه وقتی ایشان [ ائمه] دریافتند که شیطان از این طریق بر شیعه وارد می‌شود تا آنان را گمراه کند زیرا (شیطان) سوگند خورده تا همه بندگان خدا را اغوا نماید لذا ائمه، شیعیان را برحذر داشتند تا در حق ایشان برخی از مقامات را مطرح نکنند و خود را از آن مقامات دور داشتند حال یا به این جهت بود که حقیقتا آن مراتب، غلو بوده ( ویا اینکه آن مقامات، غلو نبوده ولیکن) شیعیان را از بیان برخی شؤون شان منع کردند تا شؤون خدای عز و جل حفظ شود. چرا که حفظ شؤون خدا مهمتر از شؤون ایشان است و شؤون خدا اصل، و شؤون ائمه فرع بر شؤون خداست و به جهت قرب و جایگاه ایشان در نزد خدا دارای این مقامات شده‌اند. و این مطلب جمع می‌کند میان اخباری که اثبات برخی مقامات برای ائمه می‌کند و اخباری که نفی می‌کند. پس بر تو پوشیده نیست که همان طور که در اتهام غلو، برخی اصحاب ما به خطا و اشتباه بسیار دچار شدند در اتهام وقف نیز به خطا رفتند. به طوریکه آن فردی را که پس از فوت امام سابق به دنبال جستجوی امام فعلی اش بوده متهم به وقف کرده اند در حالیکه شخص، در زمان فحص و بحث معذور است زیرا بدنبال اقامه حجت و تکمیل دلیل برای تشخیص امام است تا هدایت او مبتنی بر بینه باشد نه گزاف. و لذا چنین شخصی، امام فعلی را نفی نکرده تا متهم به وقف گردد. اگر در تراجم به دقت نظر کنی و در اخبار جستجوی تام نمایی این نکات همچون خورشید در وسط روز بر تو آشکار می‌گردد. »

در پایان بحث، می‌خواهیم روایاتی را که در رابطه با غلو است بیان کنیم که خلاصه ی بحث ما هم، همین باشد. ائمه طاهرین مواضع شفاف و قاطعی در رابطه با غلاه داشتند. نمی‌ توان گفت در این حالت که چنین مواضعی درباره غلاه وجود داشته، افرادی که ارتباط نزدیکی با امام داشته‌اند، جزء غلاه باشند.[۵]

بیان روایات در مورد غلاه

مرحوم آقای خویی در شرح حال محمد بن أبی زینب مقلاص در جلد ۱۴، بطور مفصل روایاتی را در این زمینه نقل می‌کند که ما بعضی از آن را بیان می‌کنیم.

روایت اول

« عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ وَ ذَکَرَ الْغُلَاهَ فَقَالَ: إِنَّ فِیهِمْ‏ مَنْ‏ یَکْذِبُ‏ حَتَّى أَنَّ الشَّیْطَانَ لَیَحْتَاجُ إِلَى کَذِبِهِ»[۶]

هشام بن سالم از حضرت صادق – که در نزد ایشان، سخن از غالیان به میان آمده بود- نقل می‌کند که فرمود: در میان آن‌ها کسانى هستند که دروغ می‌گویند به نوعى که شیطان نیز محتاج دروغ آنها مى‏شود.

روایت دوم

«عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ مُرَازِمٍ، قَالَ‏، قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ قُلْ‏ لِلْغَالِیَهِ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ فَإِنَّکُمْ فُسَّاقٌ کُفَّارٌ مُشْرِکُونَ»[۷]

مرازم می‌گوید که امام صادق  به من فرمود: به غلاه بگویید که توبه نمایند که فاسق و کفار و مشرکند.

روایت سوم

« عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، قَالَ‏، قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ ابْرَأْ مِمَّنْ یَزْعَمُ أَنَّا أَرْبَابٌ قُلْتُ بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُ، فَقَالَ ابْرَأْ مِمَّنْ یَزْعَمُ أَنَّا أَنْبِیَاءُ قُلْتُ بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُ»[۸]

ابو بصیر می‌گوید که امام صادق  به من فرمود: یا ابا محمّد، من بیزارم از کسانى که معتقد به خدائى ما باشند. عرض کردم خدا از آنها بیزار باشد. فرمود: بیزارم از کسانى که خیال کنند ما پیامبریم گفتم خدا از آنها بیزار باشد.

حدود غلو در این روایت مشخص شده است. نسبت به ائمه ادعا داشتند که ارباب یا انبیا هستند.

روایت چهارم

«عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ، قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَى: وَ لَقَدْ لَقِیتُ مُحَمَّداً رَفَعَهُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ قَالَ‏ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِفَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا رَبِّی فَقَالَ مَا لَکَ لَعَنَکَ اللَّهُ! رَبِّی وَ رَبُّکَ اللَّهُ، أَمَا وَ اللَّهِ لَکُنْتَ مَا عَلِمْتُ لَجَبَاناً فِی الْحَرْبِ لَئِیماً فِی السِّلْمِ»[۹]

رجال کشى از حضرت صادق نقل می‌کند که فرمود: مردى خدمت پیامبر اکرم آمد و گفت: سلام علیک اى خدا!، پیامبر اکرم فرمود: ترا چه مى‏شود، خداوند تو را لعنت کند. خداى من و تو اللَّه است به خدا قسم؛ از وقتى تو را مى‏شناسم در جنگ ترسو و در غیر جنگ بخیل و پست بوده‏اى.

روایت پنجم

«عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ‏: مَنْ قَالَ إِنَّا أَنْبِیَاءُ فَعَلَیْهِ‏ لَعْنَهُ اللَّهِ‏، وَ مَنْ شَکَّ فِی ذَلِکَ فَعَلَیْهِ‏ لَعْنَهُ اللَّهِ‏»[۱۰]

یکى از اصحاب، از امام صادق  نقل کرد که فرمود: هر کس مدعى شود ما پیامبریم بر او لعنت خدا باد هر کس در این مورد شک هم داشته باشد بر او لعنت باد.

روایت ششم

« عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ، عَمَّنْ حَدَّثَهُ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ‏ لَعَنَ اللَّهُ الْمُغِیرَهَ بْنَ سَعِیدٍ إِنَّهُ کَانَ یَکْذِبُ‏ عَلَى‏ أَبِی‏ فَأَذَاقَهُ اللَّهُ حَرَّ الْحَدِیدِ، لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَالَ فِینَا مَا لَا نَقُولُهُ فِی أَنْفُسِنَا، وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ أَزَالَنَا عَنِ الْعُبُودِیَّهِ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَنَا وَ إِلَیْهِ مَآبُنَا وَ مَعَادُنَا وَ بِیَدِهِ نَوَاصِینَا»[۱۱]

ابن مسکان از شخصى نقل کرد که از یکى از صحابه از حضرت صادق  نقل کرد که می‌فرمود: خدا لعنت کند مغیره بن سعید را، او بر پدرم دروغ مى‏بست. خداوند او را مبتلا به حرارت آهن کرد. خدا لعنت کند کسى را که در باره ما چیزى را بگوید که ما خود در باره خویش نمی‌گوئیم و خدا لعنت کند کسى را که ما را از بندگى خدائى که ما را خلق کرده و بسوى او بازگشت ما است و اختیار ما به دست او است، خارج کند.

روایت هفتم

 

« عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ وَ یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ وَ الْحُسَیْنُ بْنُ سَعِیدٍ، عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ، عَنْ حصن‏ [خَضِرِ] بْنِ عَمْرٍو النَّخَعِیِّ، قَالَ‏، کُنْتُ جَالِساً عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ أَبَا مَنْصُورٍ حَدَّثَنِی أَنَّهُ رُفِعَ إِلَى رَبِّهِ وَ مَسَحَ‏ عَلَى‏ رَأْسِهِ‏ وَ قَالَ لَهُ بِالْفَارِسِیَّهِ یَا پِسَرُ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ جَدِّی أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَالَ: إِنَّ إِبْلِیسَ اتَّخَذَ عَرْشاً فِیمَا بَیْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ، وَ اتَّخَذَ زَبَانِیَهً کَعَدَدِ الْمَلَائِکَهِ فَإِذَا دَعَا رَجُلًا فَأَجَابَهُ وَ وَطِئَ عَقِبَهُ وَ تَخَطَّتْ إِلَیْهِ الْأَقْدَامُ، تَرَاءَى لَهُ إِبْلِیسُ وَ رُفِعَ إِلَیْهِ، وَ إِنَّ أَبَا مَنْصُورٍ کَانَ رَسُولَ إِبْلِیسَ، لَعَنَ اللَّهُ أَبَا مَنْصُورٍ، لَعَنَ اللَّهُ أَبَا مَنْصُورٍ ثَلَاثاً»[۱۲]

حفص بن عمرو خثعمى گوید: من در نزد امام صادق  نشسته بودم که مردى به آن حضرت عرض کرد: قربانت گردم ابو منصور به من گفت که او را به طرف خداوند برده‏اند و خداوند دست بر سر او کشیده و به فارسى به او گفته است، ای پسر.

امام  فرمود: پدرم از جدش رسول خدا روایت مى‏کند که فرمود: شیطان تختى در بین زمین و آسمان براى خود گذاشته و به اندازه فرشتگان براى خود کارمندان و خدمت‏گزارانى دارد. شیطان هر گاه بخواهد مردى را به طرف خود فرا خواند نخست او را دعوت مى‏کند، هنگامى که او شیطان را پاسخ گفت و دنبالش حرکت کرد و در راه او گام نهاد، شیطان خود را به او نشان مى‏دهد و بطرف خود مى‏برد و ابو منصور هم فرستاده ابلیس است و خداوند او را لعنت کند و امام ، این گفته را سه بار تکرار کردند.

روایت هشتم

«عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ، قَالَ‏، دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ فَقَالَ: مَا فَعَلَ بَزِیعٌ فَقُلْتُ لَهُ قُتِلَ، فَقَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ، أَمَا إِنَّهُ لَیْسَ لِهَؤُلَاءِ الْمُغِیرِیَّهِ شَیْ‏ءٌ خَیْراً مِنَ الْقَتْلِ لِأَنَّهُمْ‏ لَا یَتُوبُونَ‏ أَبَداً.»[۱۳]

ابی یعفور می‌گوید که بر امام صادق، وارد شدم. امام فرمود: بزیع در چه حالی است؟ گفتم: کشته شد. امام فرمود: خداوند را سپاس. برای این گروه مغیریه، چیزی بهتر از مرگ نیست، زیرا این‌ها هرگز بسوی خداوند بر نمی گردند.

روایت نهم

« عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِیرٍ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ‏، قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ إِنَّ قَوْماً یَزْعُمُونَ أَنَّکُمْ آلِهَهٌ یَتْلُونَ عَلَیْنَا بِذَلِکَ قُرْآناً یا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ، قَالَ: یَا سَدِیرُ سَمْعِی‏ وَ بَصَرِی‏ وَ شَعْرِی‏ وَ بَشَرِی‏ وَ لَحْمِی وَ دَمِی مِنْ هَؤُلَاءِ بِرَاءٌ، بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ رَسُولُهُ، مَا هَؤُلَاءِ عَلَى دِینِی وَ دِینُ آبَائِی، وَ اللَّهِ لَا یَجْمَعُنِی وَ إِیَّاهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ إِلَّا وَ هُوَ عَلَیْهِمْ سَاخِطٌ، قَالَ، قُلْتُ فَمَا أَنْتُمْ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ خُزَّانُ عِلْمِ اللَّهِ وَ تَرَاجِمَهُ وَحْیِ اللَّهِ وَ نَحْنُ قَوْمٌ مَعْصُومُونَ أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَتِنَا وَ نَهَى عَنْ مَعْصِیَتِنَا نَحْنُ الْحُجَّهُ الْبَالِغَهُ عَلَى مَنْ دُونَ السَّمَاءِ وَ فَوْقَ الْأَرْضِ‏ قَالَ الْحُسَیْنُ بْنُ إِشْکِیبَ وَ سَمِعْتُ مِنْ أَبِی طَالِبٍ عَنْ سَدِیرٍ إِنْ شَاءَ اللَّهُ‏»[۱۴]

حنان بن سدیر از پدرش نقل کرد که به حضرت صادق  گفتم: گروهى مى‏گویند شما خدا هستید! و از قرآن نیز شاهد مى‏آورند « یا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ‏» امام صادق فرمود: ای سدیر! گوش و چشم و موى و پوست و گوشت و خون من از این اشخاص بیزار است. خدا و پیامبرش هم، از آن‌ها بیزارند. اینها بر دین من و پدران من نیستند، به خدا قسم من و آنها در روز قیامت جمع نخواهیم شد مگر اینکه خداوند بر آنها خشمگین است. عرض کردم: فدایت شوم، پس شما چه هستید؟ فرمود: ما گنجینه علم خدا و مترجم وحى او هستیم. ما گروهى معصوم هستیم که خداوند، دستور فرمانبردارى و نهى از مخالفت با ما را داده است. ما حجت بالغه خدا، بر هر که پائین‏تر از آسمان و روى زمین است، هستیم.

نتیجه بحث:

راوی روایت که محمد بن بحر شیبانی می‌باشد و در غیبت صغری می‌زیسته است، غالی نمی باشد. چون هیچ یک از مواضعی که نسبت به غلاه، – از سوی ائمه طاهرین – اتخاذ می‌شده، نسبت به وی صورت نگرفته است و منشأ اتهام غلو نسبت به محمد بن بحر شیبانی، یکی از شش موردی است که مرحوم مامقانی بیان کرده بودند. لذا مشکل روایت بشر نخاس – که عمده اشکال آن غالی بودن محمد بن بحر شیبانی می‌باشد – برطرف می‌شود و اگر مشکل دیگری نداشته باشد [ که به نظر بنده مشکل سندی دیگری ندارد]، روایت مورد قبول است.

وَ آخِرُ دَعْوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین

[۱] . مامقانی ، مقباس الهدایه، چاپ سنگی، ص۸۹٫

[۲] . الکافی ؛ ج‏۸ ؛ ص۳۷۴، شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، ج۱۶، ص ۲۳۷، مرآه العقول، ج ۲۶، ص ۵۶۰، ذیل حدیث می‌فرماید «حسن»

[۳] . از استادم شنیدم که از صاحب جواهر نقل کردند که اگر یک مسئله اعتقادی را قدما یک رای داشتند و متاخرین یک رای داشتند، ملاک متاخرین هستند.

[۴] . مامقانی، فوائد الرجالیه، ج۲، ص ۳۰۵

[۵] . دلم می‌خواهد برخی از پایان نامه ها در این سمت و سو باشد. ما خیلی از روایات را به این خاطر بدون تحقیق از دست داده ایم.مدرک حرف بعضی کتاب ابن غضائری می باشد،این کتاب نزد ما چقدر ارزش دارد؟ تا ۳۰۰ سال که اثری از این کتاب، نبود. اولین کسی هم که به این کتاب دسترسی پیدا کرد، ابن طاووس بود که خودش هم می‌گوید من سند آن را تضمین نمی‌کنم. چطور این کتاب در دسترس ما آمده و ده ها و صدها نفر از بزرگان روات ما را متهم به غلو نموده و از رده خارج کرده است و بعد کتبی ضد ما نوشته می‌شود! باید این ها را دقت کرد!

[۶] . رجال الکشی ، ص۲۹۷

[۷] . رجال الکشی ، ص۲۹۷

[۸] . رجال الکشی ، ص۲۹۸

[۹] . رجال الکشی ، ص۲۹۹

[۱۰] . رجال الکشی ، ص۳۰۱

[۱۱] . رجال الکشی ، ص۲۲۳

[۱۲]. رجال الکشی ، ص۳۰۳

[۱۳] . رجال الکشی ، ص۳۰۶

[۱۴] . رجال الکشی ، ص۳۰۶

.

.

.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *