بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زماننا روحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

بحث ما راجع به روایات مادر امام زمان ۴ و پاسخ به شبهاتی است که به روایت بشر نخاس وارد کرده بودند.در ادامه، تتمه ای از اشکالات باقی مانده بر روایت بشر نخاس را بیان می‌کنیم.

اشکال عدم نقل روایت توسط معاصران شیبانی

یکی از اشکالات این است که برخی مدعی شده اند که اگر این روایت، صحت داشته باشد چرا معاصرین شیبانی، مانند مرحوم نوبختی و قمی و مرحوم کلینی و مسعودی این قضیه را نقل نکرده اند؟ می‌خواهند بگویند که عدم نقل معاصرین او دلیل بر ضعف یا جعل روایت است.

جواب اشکال

واقعا این اشکالات علمی نیست. چون نقل نشدن قضیه و روایتی از طرف این افراد، دلیل بر ضعف نیست. بله! اگر این بزرگواران، فقط در مقام استقصای روایات معتبر باشند – قصدشان این باشد که تنها،روایت معتبر را ذکر نمایند – بیان چنین اشکالی ممکن است. در حالیکه چنین مبنایی – غیر از مرحوم کلینی – از سوی آن ها، قصد نشده است. ضمن اینکه به فرض، چنین مبنایی را هم داشته اند؛ روایات معتبر را از نظر خودشان بیان کرده اند و دلیلی بر لزوم تبعیت دیگران از مبنای آن‌ها نمی باشد.

از سوی دیگر، در جواب اینکه چرا افرادی مثل مسعودی، چنین روایتی را بیان نکرده اند؛ باید گفت که مگر او چقدر روایت، از حضرت مهدی آورده است؟ مگر همه کتاب او چند صفحه است؟ تمام روایاتی که مسعودی راجع به حضرت مهدی نقل می‌کند چهار و نیم صفحه است.آیا عدم بیان او در این چهار و نیم صفحه دلیل بر این است که روایت، ضعیف و جعلی است؟ اصلا بنای مسعودی بر اختصار بوده است.

نکته ی دیگر که قابل ذکر است اینکه؛ مگر می‌توانید ادعا کنید که قدما به تمام این روایات و کتب دسترسی داشته اند؟ مرحوم نجاشی، مولفین شیعه و غیر شیعه را نام می‌برد و برای برخی، دهها کتاب ذکر می‌کند.آیا خود نجاشی و غیر نجاشی به تمام کتابها دسترسی داشته اند؟ از کجا می‌توان ثابت کرد؟« کم ترک الاول للآخر»

شما کتاب مستدرک الوسایل را ببینید. اساس این کتاب، کتاب اشعثیات است. اشعثیات به دست شخصیت های بزرگی – مثل مرحوم حر عاملی و مرحوم مجلسی – که دنبال جمع آوری کتاب و روایت بوده‌اند، نرسیده است. با اینکه مرحوم مجلسی افرادی داشت که کتابها را از شرق و غرب عالم می‌آوردند، ولی دسترسی به این کتاب نداشته است. اگر در زمان مجلسی با آن تشکیلات و پیگیری نتوانستند به بعضی کتب، دسترسی داشته باشند به طریق اولی در زمان قدیم که امکانات اینگونه نبوده، دسترسی به بعضی از منابع مشکل تر بوده است. پس این اشکال علمی نیست که گفته شود حالا که نوبختی، قصه ی بشر نخاس و جریان مادر امام زمان را نقل نکرده است، پس روایت جعلی و ضعیف است. این استدلالات علمی نیست.

اشکال شخصیت سازی

اشکال بعدی هم، گر چه قابل بیان نمی باشد ولی چون گفته شده، آن را عرض می‌کنم.می‌گویند کسانی که این جریان را نقل کرده‌اند، دنبال این هستند که شخصیت تراشی کنند. یعنی که این روایت، جعل شده و جاعلین می‌خواستند منزلتی والا برای حضرت نرجس قائل شوند.این ها، جعلی بودن روایت را مفروغ عنه گرفته ودنبال وجه جعل روایت می‌گردند.

جواب اشکال

چگونه می‌توان چنین سخنی را بر زبان جاری کرد در حالیکه حضرت نرجس از خاندان بزرگی بوده و از شرافت و منزلتی بزرگ برخوردار بوده است. این بانوی مکرمه از طرف مادر به شخصیت با عظمتی مثل شمعون که یار معروف حضرت مسیح بود، و از طرف پدر به قیصر روم منتهی می‌شود.

خیلی تعجب می‌کنم کسی که ادعای تحقیق و تتبع داشته باشد ولی اینطور حرف بزند! اشکالی را مطرح کنند که هیچ مبنا و اساسی نداشته باشد. در واقع مستشکل، می‌خواهد دیگران را به عوام فریبی و عوام زدگی متهم کند. آیا می‌خواهد شخصیتهایی مثل شیخ طوسی و طبری و صدوق، که ناقل جریان هستند، به عوام فریبی متهم سازد؟ و یا حقیقت خود را آشکار سازد؟ با تمام احترامی که برای برخی از آنها قائلم، باید گفت که بیان چنین اشکالاتی، دور از تتبع و تحقیق است. اگر بخواهیم اینطور اشکال کنیم، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. چون این‌ها گفته‌اند، نقل کردم وگرنه به نظر حقیر در مباحث علمی جای پرداختن به این اشکالات نیست.

اشکال سندی

اشکال اساسی که در این روایت است، اشکال سند است. ما این اشکال را مطرح نکردیم و اکنون بیان می‌کنیم.بعضی قائلند که این روایت مشکل سندی دارد.

جواب اشکال

ما عرض می‌کنیم که این روایت را سه نفر از بزرگان در کتب خود نقل کرده‌اند.

سند اول: اولین کسی که نقل می‌کند، مرحوم صدوق است که می‌فرمایند:

«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ حَاتِمٍ النَّوْفَلِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ عِیسَى الْوَشَّاءِ الْبَغْدَادِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ طَاهِرٍ الْقُمِّیُّ قَالَ‏ حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَیْنِ مُحَمَّدُ بْنُ بَحْرٍ الشَّیْبَانِیُّ قَالَ:»

تعبیر به «حَدَّثَنَا» یعنی که برای جمعی نقل کردند و ما شنیدیم. به تعبیر دیگر، نقل برای شخص نبوده و در مجامع عمومی و کلاس درس، مطرح شده است. راوی روایت، شیبانی است که مرحوم صدوق با سه واسطه از او نقل جریان می‌کند.

سند دوم: منبع دیگری که روایت را نقل می‌کند، مرحوم طبری در دلائل الامامه است. ایشان می‌فرماید:

«حَدَّثَنَا أَبُو الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُطَّلِبِ الشَّیْبَانِیُّ سَنَهَ خَمْسٍ وَ ثَمَانِینَ وَ ثَلَاثِمِائَهٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَیْنِ مُحَمَّدُ بْنُ بَحْرٍ الرُّهْنِیُ‏ الشَّیْبَانِیُّ، قَال»

‏ شیبانی (سال ۳۸۵) این جریان را برای آقای طبری نقل می‌کند. اگر اشکالی در این سند هست، اشکال فاصله و زمان است. زیرا شیبانی که روایت را از بشر نخاس شنیده است، سال ۲۸۶ است ولی، شیبانی که طبری از او نقل روایت می‌کند، سال ۳۸۵ می‌باشد. یعنی تقریبا صد سال فاصله است. پس باید یکی از این دو، معمر باشند.

روات معمر

در بین شیعه، معمرین هستند، همان‌گونه که ثلاثیات در بین اهل سنت، موجود است. بخاری که قرن سوم است به سه واسطه از پیامبر نقل کرده است. پس راویان عمرشان زیاد بوده است. البته ما هم در کتاب کلینی شریف، ثلاثیات داریم که به سه واسطه از معصوم نقل می‌کند. افرادی هستند که امیرالمومنین علی ابن ابیطالب را دیده و در مرو امام رضا را هم درک کرده‌اند. او حبابه والبیه است که هنگام رحلت، ۲۳۵ سال دارد.

حبابه والبیه:

روایتش را نگاه کنید. روایت بسیار جالب و مهم است. در قسمت نساء در کتب رجالی نگاه کنید. مرحوم مامقانی قصه حبابه والبیه را مفصلاً نقل می‌کند و مرحوم کلینی و مرحوم مجلسی هم بیانی دارند.

ایشان، خدمت امیرالمومنین در رحبه رسید و پرسید علامت امامت چیست؟ فرمود: آن سنگریزه را بیاور و با دستش به سنگ کوچکى اشاره کرد، آوردم و با خاتم خود بر آن نقشى زد سپس فرمود: اى حبابه! هر کس مدّعى امامت شد و توانست چنان که دیدى نقشى بر سنگریزه زند بدان که او امام مفترض الطّاعه است و چیزى را که امام بخواهد از وى پوشیده نخواهد ماند. گوید: از نزد او برگشتم تا آنکه امیر المؤمنین  شهید شد و به نزد حسن آمدم در حالى که بر جایگاه امیر المؤمنین  نشسته بود و مردم از وى پرسش مى‏کردند فرمود: اى حبابه والبیه! گفتم: لبّیک اى مولاى من فرمود: آنچه با خود دارى بیاور، گوید: آن سنگریزه را بدو دادم و بر آن نقشى زد همچنان که امیر المؤمنین  بر آن نقش زده بود، گوید: به نزد حسین  آمدم در حالى که او در مسجد النّبىّ  نشسته بود. مرا به نزد خود فراخواند و مرحبا گفت و فرمود: در امامت چنان که خواهى دلیلى هست، آیا دلیل امامت را مى‏خواهى؟ گفتم: آرى اى آقاى من! فرمود: آنچه همراه دارى بده، و آن سنگریزه را به حسین  دادم و او بر آن نقشى زد. حبابه‏ گوید: سپس به نزد علىّ بن الحسین  آمدم در حالى که پیر و ناتوان بودم و در آن روز یک صد و سیزده سال داشتم، او را مشغول عبادت دیدم که راکع و ساجد بود و از مشاهده آن نشانه، ناامید بودم. با انگشت سبّابه خود به من اشاره فرمود و جوان شدم،…سپس فرمود: آنچه همراه دارى بده، و آن سنگریزه را دادم و بر آن نقشى زد، سپس به نزد امام باقر  درآمدم و بر آن نقشى زد، بعد از آن به نزد امام صادق  درآمدم و بر آن نقشى زد، بعد از آن به نزد امام کاظم  درآمدم و بر آن نقشى زد و سرانجام به نزد امام رضا  درآمدم، امام اشاره کرد و برای بار دوم جوانی ام برگشت. بعد امام گفتند آن سنگ را بده. زیر امضای امام کاظم امضا کردند. خواستم بروم صدایم کردند. یک بقچه ای بود به من دادند و پولی هم دادند و فرمودند بگیر که بیش از این نیاز نداری، در بقچه کفنی بود که ۶ ماه بعد ظاهرا فوت شد.

پس معمرین وجود داشته اند و کم هم نبوده اند و اگر کسی خواسته باشد اشکال کند، مثبت و دلیل می‌خواهد.

جابر ابن عبدالله انصاری: پدرش در احد شهید شد در حالیکه ۲۴۰ سال عمرش بود. خودش پیامبر را ملاقات کرد و امام باقر و امام صادق را هم ملاقات کرد.

عامر ابن واثله ابوالطفیل: شرح حالش را مطالعه کنید که صحابی است و پرچمدار حضرت مختاربود. از برادران اهل سنت کسانی که به مختار حمله کرده و او را کذاب دانسته و از طرفی یک صحابی، پرچمدار اوست، ندانسته به صحابی هم جسارت می‌کنند. او از اصحاب پیامبر بود که سال، صد به بعد فوت شد.

ما معمرین زیاد داریم، پس در این مورد – که طبری در سال ۳۸۵ از شیبانی نقل می‌کند و شیبانی روایت را در سال ۲۸۶ از بشر نخاس شنیده است – به نظر بنده، اشکالی نیست. فاصله خیلی است و واسطه هم ندارد. اگر داشته باشد، ارسال است و نداشته باشد هم مشکلی نیست، البته باید در کتب رجالی مراجعه کنیم که این شخص عمرش اینقدر زیاد بوده یا نه؟ محمد بن بحر شیبانی پیدا است که عمر طویلی داشته و در همان جریان می‌گوید که روایت و مطلبی دارم و سن من زیاد است و می‌ترسم بمیرم و این مطلب به کسی منتقل نشود، پس این طرف هم باید عمرش طویل باشد.

بنابراین، طبری شیعی روایت را به یک واسطه از شیبانی نقل می‌کند که همان واسطه هم، نامش شیبانی است اما محمد ابن عبدالله. این یک جواب که معمر هستند. جواب دیگر اینکه در نقل طبری، سال ۲۸۵ ندارد. ممکن است در نقل کمال الدین این تاریخ آمده باشد. لذا ممکن است در سنه بعد نقل کرده باشد، پس اشکال خیلی وارد و محکم نیست.

سند سوم: منبع سومی که روایت را نقل می‌کند، شیخ الطائفه در کتاب الغیبه است. ایشان می‌فرماید:

«أَخْبَرَنِی جَمَاعَهٌ عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ الشَّیْبَانِیِّ عَنْ أَبِی الْحُسَیْنِ مُحَمَّدِ بْنِ بَحْرِ بْنِ سَهْلٍ الشَّیْبَانِیِّ الرُّهْنِی‏ قَالَ قَالَ بِشْرُ بْنُ سُلَیْمَانَ النَّخَّاسُ وَ هُوَ مِنْ وُلْدِ أَبِی أَیُّوبَ الْأَنْصَارِیِّ أَحَدُ مَوَالِی أَبِی الْحَسَنِ وَ أَبِی مُحَمَّدٍ ع وَ جَارُهُمَا بِسُرَّ مَنْ‏رَأَى‏»

«أَخْبَرَنِی جَمَاعَهٌ » جماعتی که از آن‌ها نقل می‌کند، چه کسانی هستند؟ به کتاب بحار الانوار عدد صفر، صفحه ۹۶ مراجعه فرمایید. در شرح حال شیخ الطائفه مرحوم طوسی می‌فرماید:

«و کلّما ذکر العدّه أو الجماعه عن أبی المفضّل الشیبانیّ فالظاهر أنّه أراد أبا عبد اللّه الغضائریّ و أحمد بن عبدون المعروف بابن حاشر و أبا طالب بن عرفه و أبا الحسن الصّقال [الصفّار] و أبا علیّ الحسن بن إسماعیل بن اشناس‏»

شیخ طوسی این روایت را از ۵ نفر نقل می‌کند. حالا شما شرح حال این ۵ نفر ر ا ببینید. شاید به برخی، اشاره کنیم و وارد بحثهای دیگر شویم. برخی از این‌ها از مشایخ نجاشی هستند و کسی که شیخ نجاشی باشد، ثقه است. ایشان روایت را برخلاف مرحوم طبری و مرحوم صدوق که از یک نفر نقل کرده‌اند، از ۵ نفر نقل می‌کند. شرح حال اینها را نگاه کنید. امکان دارد یک یا دو نفر از این‌ها معروف نباشند، ولی همه که اینطور نیستند. این ۵ نفر از ابوالمفضل شیبانی نقل می‌کنند، همان کسی که مرحوم طبری هم از او نقل می‌کند. اجازه بدهید یک یا دو تا از این بزرگواران را برای شما توضیح بدهم.

أحمد بن عبدون المعروف بابن حاشر

مرحوم مامقانی در تنقیح المقال در دو جا از ایشان نام می‌برد. در جایی به طور مختصر می‌فرماید: «احمد ابن عبدون هو احمد ابن عبدالواحد کما مر» و در جای دیگر در مورد ایشان مفصل بحث می‌کند.

«قال النجاشی احمد بن عبدالواحد بن احمد البزاز ابو عبدالله، شیخنا له کتب… و کان علوّا فى الوقت…»

مرحوم مامقانی بعد از نقل قول نجاشی که ابن عبدون را از مشایخ خود می‌داند، در مورد عبارت «کان علوّا فى الوقت» نجاشی در مورد ابن عبدون می‌فرماید: « اى کان فى غایه الفضل و العلم و الثقه و الجلاله فى وقته و اوانه » یعنی در نهایت فضیلت و علم و وثاقت و جلالت بود.

سپس حرف شیخ طوسی را نقل می‌کند که قائل است ابن عبدون در ۴۲۳ ق رحلت کرد. علامه حلی هم در خلاصه، حرف نجاشی را نقل می‌کند.

در اینجا مرحوم مامقانی در مورد ابن عبدون مطلبی دارد. ایشان می‌فرماید:

«لم یرد فی الرجل توثیق صریح من احد منهم» در مورد ابن عبدون تصریح به وقاقت از جانب بزرگان نشده است. در جواب مرحوم مامقانی باید گفت که ما از خودتان یاد گرفتیم که فرمودید گاهی در وثاقت شخص، از چارچوب ثقه خارج می‌شویم. ابن عبدون شیخِ نجاشی است و خودتان فرمودید که مشایخ نجاشی همه ثقه هستند. [ ثقه بودن مشایخ نجاشی فقط مبنای ایشان نیست، دیگران هم مثل مرحوم خوئی چنین مبنایی را قبول دارند.]

البته ایشان، روایات ابن عبدون را صحیح می‌داند و ایشان را توثیق می‌کند. و می‌فرماید؛ همین که علامه حلی و ابن داوود، نام او را بیان کرده‌اند، ظاهرش این است که ابن عبدون از معتمدین است و شکی نیست که وی امامی است. لذا اگر وثاقتش ثابت شود، حدیثش صحیح می‌باشد و اگر ثابت نشود، حسن است. مرحوم مامقانی در ادامه می‌فرمایند: اظهر این است که ایشان از مشایخ نجاشی است و نجاشی هم تصریح دارد که او «کان علوّا فى الوقت» – یعنی دارای رتبه عالی در زمان خودش – می‌باشد، پس ما نیازی به تصریح توثیق ابن عبدون نداریم.[۱]

وَ آخِرُ دَعْوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین

[۱] . مامقانی، تنقیح المقال، ج ۶، صص ۲۹۶ و ۳۰۴

.

.

.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *