بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زماننا روحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

بحث ما راجع به روایات مادر امام زمان و پاسخ به شبهاتی است که به روایت بشر نخاس وارد کرده بودند. بعضی از شبهات، بقدری سست و بی اساس است که قابل مطرح شدن در جلسات علمی را ندارد. یکی از شبهات بی اساس[۱]، این است: آیا کسی که شاهزاده است، از قصر می‌گریزد تا ده هزاردرهم، بگیرد؟ او چه نیازی به ده هزار درهم دارد که امام، پیشنهاد آن را می‌دهند؟ این شبهه بر اساس این است که در روایت آمده :

«امام هادی به حضرت نرجس، فرمود: من مى‏خواهم تو را اکرام کنم، کدام را بیشتر دوست مى‏دارى، ده هزار درهم؟ یا بشارتى که در آن شرافت ابدى است؟ نرجس گفت: بشارت را»

جواب شبهه: کسی که این اشکال را کرده است، اصلا روایت را نخوانده است. زیرا حضرت نرجس به قدری از نظر شرافت و کمال و معرفت، بالا بود که پیشنهاد بشارت را قبول کرد.

شبهه رؤیا بودن روایت بشر نخاس

قبلا گفتیم، اشکال این است که جریان بشر نخاس خواب است و ما نمی توانیم به خواب استناد کنیم. جواب ما این بود که این جریان، خواب صرف نیست بلکه خوابی است که در بیداری امام آن را تأیید کرده است و اماره بر صدق دارد، پس اعتماد ما برتأیید امام است. خود مستشکل هم – مرحوم صدر – از این اشکال سه جواب داده اند که ما در جلسه قبل، مقداری راجع به آن، صحبت کردیم و بنا داریم که جواب سوم ایشان را مقداری، توضیح دهیم.

جواب اول: گاهی امارات صدق بر رؤیا وجود دارد.

جواب دوم: اگر شخصی، پیامبر و یا ائمه معصومین را در خواب ببیند، ممکن نیست خواب او کاذب باشد. چون پیامبر فرموده است: «من رآنا فقد رآنا»

ما به استناد فرمایشات کراجکی و شیخ مفید جواب دادیم وگفتیم که جواب ایشان – مرحوم صدر – باید تفصیل داده شود وگرنه به صورتی که ایشان پاسخ دادند، قابل قبول نیست.

جواب سوم:

روایت بشر نخاس، در واقع کنایه از این است که به حضرت نرجس، الهام می‌شده است، پس نیازی نیست که به ظاهر روایت و همه متون آن، ملتزم شویم بلکه آن‌ها را به عنوان رموز می‌گیریم. این‌ها رموزی است که به وی الهام شده است.

توضیح جواب سوم:

گاهی مصلحت ایجاب می‌کند که خداوند به شخصی، الهام کند و انکار الهام در واقع تکذیب قران و روایات است. مثلا: « وَ أَوْحى‏ رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ‏ أَنِ اتَّخِذی مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا یَعْرِشُون‏»[۲] و یا ایه شریفه: «فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ‏ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ‏ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ»[۳]

پس اصل الهام، در آن حرفی نیست. کسانی هستند که مورد عنایت خداوند متعال قرار می‌گیرند. هیچ بعید نیست که حضرت نرجس گرچه به شکل غامض (که روشن نباشد) در همان محل خودش، بنابر مصلحتی، به ایشان الهام می‌شده است. زیرا خداوند می‌دانست که ایشان مادر امام زمان می‌شود و کسی که الان در ناز ونعمت به سر می‌برد و نوه قیصر است، بناست که در آینده مورد اذیت واقع می‌شود. (اذیت هایی از قبیل: به اسارت در آمدن، تحت مراقبت شدید حکومت و…)، پس باید چنین کسی که در آینده دچار گرفتاری می‌شود، ازنظر عاطفی و روحی، زمینه سازی شود تا در برابر مشکلات، شانه خالی نکند و برایش غیر قابل تحمل نباشد. اگر او آمادگی روحی نداشته باشد و بار مسئولیت را تحمل نکند، قضیه ولادت حضرت، آشکار می‌شود و موجب کشته شدن مادر و فرزند می‌شود. پس خداوند بنابر مصلحت به ایشان الهام کرده است و خواب در این جا کنایه از الهام است.[۴]

جواب از پاسخ سوم مرحوم صدر

ما اصل الهام و اینکه، بعضی مورد الهام قرار می‌گیرند را، قبول داریم، ولی حمل چنین روایت مفصلی، بر رمز و کنایه، جای تأمل دارد. و جواب ما همان است که گفتیم، این رؤیا را امام در بیداری تأیید کرده است و اماره بر صدق دارد، پس اعتماد ما برتأیید امام است.

شبهه کنیزنبودن مادر امام زمان:

این اشکال هم، زاییده عدم دقت و توجه است. اما بیان اشکال:

مادر امام زمان «کنیز» نیست بلکه مادر ایشان «حضرت مریم بنت زید علویه » است که اصلا کنیز نبوده است. دلیل بر این ادعا هم، کلام مرحوم شهید (متوفی:۷۸۶ ) در دروس است که نام مادر او را، مریم بنت زید علویه، ذکر می‌کند.

جواب: مرحوم شهید در کتاب دروس خود، اقوالی را در این مورد، نقل می‌کند که یکی از اقوال، همین است، البته این قول خود شهید نمی باشد – بلکه قیل است – و قائل هم معلوم نیست و بی جهت به مرحوم شهید، نسبت می‌دهند.

شبهه اهل حبشه بودن مادر امام زمان

روایت داریم که مادر امام زمان از حبشه (نوبه) است و این مطلب را به کلینی استناد می‌کنند: «که مادر امام زمان کنیزی ازنوبه، استان شمالی سودان است که اهل حبشه و نوبه است.

جواب شبهه:

برای این که مطلب روشن شود، ابتدا روایت را می‌خوانیم. روایت در کافی شریف آمده است.

«عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِیِّ جَمِیعاً عَنْ زَکَرِیَّا بْنِ یَحْیَى بْنِ النُّعْمَانِ الصَّیْرَفِیِّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِیَّ بْنَ جَعْفَرٍ یُحَدِّثُ الْحَسَنَ بْنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ فَقَالَ: وَ اللَّهِ لَقَدْ نَصَرَ اللَّهُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ إِی وَ اللَّهِ جُعِلْتُ فِدَاکَ لَقَدْ بَغَى عَلَیْهِ إِخْوَتُهُ فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ إِی وَ اللَّهِ وَ نَحْنُ عُمُومَتُهُ بَغَیْنَا عَلَیْهِ‏ فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ جُعِلْتُ فِدَاکَ کَیْفَ صَنَعْتُمْ فَإِنِّی لَمْ أَحْضُرْکُمْ قَالَ قَالَ لَهُ إِخْوَتُهُ وَ نحن أَیْضاً مَا کَانَ فِینَا إِمَامٌ قَطُّ حَائِلَ اللَّوْنِ‏ فَقَالَ لَهُمُ الرِّضَا ع هُوَ ابْنِی قَالُوا فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَدْ قَضَى بِالْقَافَهِ فَبَیْنَنَا وَ بَیْنَکَ الْقَافَهُ قَالَ ابْعَثُوا أَنْتُمْ إِلَیْهِمْ فَأَمَّا أَنَا فَلَا وَ لَا تُعْلِمُوهُمْ لِمَا دَعَوْتُمُوهُمْ وَ لْتَکُونُوا فِی بُیُوتِکُمْ»

زکریا بن یحیى گوید: شنیدم على بن جعفر، حسن بن حسین بن على را حدیث می‌کرد و می‌گفت: به خدا سوگند که خدا ابو الحسن الرضا را یارى کرد، حسن گفت: آرى به خدا قربانت گردم، همانا برادرانش نسبت به او ستم کردند، على بن جعفر گفت: آرى بخدا ما عموهایش هم، به او ستم کردیم، حسن گفت: قربانت گردم، مگر شما چه کردید؟ زیرا من نزد شما نبودم، گفت: ما و برادرانش به او گفتیم: هرگز در میان ما خاندان، امامى که رنگش دگرگون (گندم گون) باشد نبوده [مقصودشان این بود که امام محمد تقى به شما شباهت ندارد] حضرت رضا فرمود: او پسر من است، آن‌ها گفتند: همانا رسول خدا صلى الله علیه و آله به حکم قیافه‏شناس داورى فرموده، میان تو و ما هم قیافه‏شناس داور باشد، حضرت فرمود:«من دنبال آنها نمی‌فرستم، شما بفرستید، و به آنها اطلاع ندهید که براى چه دعوتشان می‌کنید و شما در خانه خود باشید

فَلَمَّا جَاءُوا أَقْعَدُونَا فِی الْبُسْتَانِ وَ اصْطَفَّ عُمُومَتُهُ وَ إِخْوَتُهُ وَ أَخَوَاتُهُ وَ أَخَذُوا الرِّضَا ع وَ أَلْبَسُوهُ جُبَّهَ صُوفٍ وَ قَلَنْسُوَهً مِنْهَا وَ وَضَعُوا عَلَى عُنُقِهِ مِسْحَاهً وَ قَالُوا لَهُ ادْخُلِ الْبُسْتَانَ کَأَنَّکَ تَعْمَلُ فِیهِ ثُمَّ جَاءُوا بِأَبِی جَعْفَرٍ ع فَقَالُوا أَلْحِقُوا هَذَا الْغُلَامَ بِأَبِیهِ فَقَالُوا لَیْسَ لَهُ هَاهُنَا أَبٌ وَ لَکِنَّ هَذَا عَمُّ أَبِیهِ وَ هَذَا عَمُّ أَبِیهِ وَ هَذَا عَمُّهُ وَ هَذِهِ عَمَّتُهُ وَ إِنْ یَکُنْ لَهُ هَاهُنَا أَبٌ فَهُوَ صَاحِبُ الْبُسْتَانِ فَإِنَّ قَدَمَیْهِ وَ قَدَمَیْهِ وَاحِدَهٌ فَلَمَّا رَجَعَ أَبُو الْحَسَنِ ع قَالُوا هَذَا أَبُوهُ

چون ایشان آمدند، ما را در باغ نشانیدند (یعنى قیافه‏شناسان یا عموها و برادران امام رضا) و عموها و برادران و خواهران امام رضا صف کشیدند و آن حضرت را، خرقه و کلاهى پشمین به او پوشانیدند و بیلى بر دوشش گذاشتند و گفتند بصورت باغبانى وارد باغ شو، سپس امام جواد را آوردند و به قیافه‏شناسان گفتند: این پسر را به پدرش منسوب کنید، آن‌ها گفتند: او را در اینجا پدرى نیست ولى این و این عموى پدر او هستند و این عموى خود اوست و این عمه اوست، اگر او در اینجا پدرى داشته باشد، همین صاحب باغست که قدمهاى او با قدمهاى این پسر، یکسان است و چون حضرت رضا برگشت، گفتند: همین شخص پدر اوست [گویا ابتدا از آثار قدم حضرت که روى زمین نقش بسته بود، احتمالى دادند و سپس که خود حضرت را دیدند یقین کردند]

قَالَ عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ فَقُمْتُ فَمَصَصْتُ رِیقَ‏ أَبِی جَعْفَرٍ ع ثُمَّ قُلْتُ لَهُ أَشْهَدُ أَنَّکَ إِمَامِی عِنْدَ اللَّهِ فَبَکَى الرِّضَا ع ثُمَّ قَالَ یَا عَمِّ أَ لَمْ تَسْمَعْ أَبِی وَ هُوَ یَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص بِأَبِی ابْنُ خِیَرَهِ الْإِمَاءِ ابْنُ النُّوبِیَّهِ الطَّیِّبَهِ الْفَمِ الْمُنْتَجَبَهِ الرَّحِمِ وَیْلَهُمْ لَعَنَ اللَّهُ الْأُعَیْبِسَ وَ ذُرِّیَّتَهُ صَاحِبَ الْفِتْنَهِ وَ یَقْتُلُهُمْ سِنِینَ وَ شُهُوراً وَ أَیَّاماً یَسُومُهُمْ خَسْفاً وَ یَسْقِیهِمْ کَأْساً مُصَبَّرَهً وَ هُوَ الطَّرِیدُ الشَّرِیدُ الْمَوْتُورُ بِأَبِیهِ وَ جَدِّهِ صَاحِبُ الْغَیْبَهِ یُقَالُ مَاتَ أَوْ هَلَکَ أَیَّ وَادٍ سَلَکَ أَ فَیَکُونُ هَذَا یَا عَمِّ إِلَّا مِنِّی فَقُلْتُ صَدَقْتَ جُعِلْتُ فِدَاکَ»[۵]

على بن جعفر گوید: من برخاستم و لب ابى جعفر را چنان بوسیدم که آب دهانش را مکیدم‏ و به او عرضکردم: گواهى دهم که تو نزد خدا امام من هستی، پس حضرت رضا گریه کرد و فرمود: اى عمو! مگر نشنیدى که پدرم می‌فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: پدرم فداى پسر بهترین‏ کنیزان‏، پسر کنیز نوبیه [نوبه بلاد بزرگیست در سودان که بلال حبشى هم از آنجا بوده است] که دهانش خوشبو و رحمش، نجیب زاى است، واى بر آن‌ها و خدا لعنت کند اعیبس و نژادش را [یعنى بنى عباس را] همان که فتنه انگیز است و آن‌ها را چند سال و چند ماه و چند روز می‌کشد و به آنها ذلت می‌رساند و از جام تلخ و ناگوار بآنها مى‏آشاماند، و اوست آواره و دور افتاده، خونخواه پدر و جدش، آن کس که از دیده‏ها پنهان شود، مردم در باره او گویند: معلوم نیست مرده یا هلاک شده و بکدام دره رفته، اى عمو! چنین پسرى جز از نسل من تواند بود؟؟ عرض کردم: راست گوئى، قربانت گردم.

بیان علامه مجلسی در مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول

«و المراد بابن خیره الإمام‏ المهدی و المراد بخیره الإماء أم الجواد فإنها أمه بواسطه لأن أمه بلا واسطه کانت بنت قیصر و لم تکن نوبیه»  

(مراد از «ابن خیره» امام زمان است و مراد از «خیره الاماء»، مادر امام جواد است، زیرا مادر امام جواد، با چند واسطه، مادر امام زمان محسوب می‌شود و مادر بدون واسطه امام زمان، دختر قیصر روم است و حبشی نمی باشد.)

[علامه مجلسی مسلّم گرفته است که مادر امام زمان از روم است پس اینجا «ابن نوبیه» به چند واسطه، مادر امام زمان می‌شود و مادر امام زمان به چند واسطه به مادر امام جواد می‌رسد. پس روایت در مورد مادر امام جواد است نه مادر امام زمان]

«وَ هُوَ الطَّرِیدُ الشَّرِیدُ الْمَوْتُورُ بِأَبِیهِ وَ جَدِّهِ صَاحِبُ الْغَیْبَهِ»

«الطَّرِیدُ الشَّرِیدُ» به امام زمان بر می‌گردد.

«و فی إرشاد المفید و کشف الغمه و غیرهما یکون من ولده الطرید، فالمراد بابن خیره الإماء الجواد»‏[۶]

علامه مجلسی می‌فرماید: در ارشاد مفید و کشف الغمه بجای عبارت«وَ هُوَ الطَّرِیدُ الشَّرِیدُ…» جمله «یکون من ولده الطرید» آمده است. ضمیر در «ولده» به «ابن» بر می‌گردد. پس «ابن» خود امام جواد است و «ابن نوبیه» مادر امام جواد می‌باشد. پس این روایت، ربطی به مادر امام زمان ندارد.

پس علاوه بر اینکه متن این روایت «ابْنُ خِیَرَهِ الْإِمَاءِ»، در مورد امام جواد است، روایت مشکل سندی هم دارد.

مرحوم آقای خویی در مصباح الفقاهه، تصریح می‌کند که این روایت از نظر سند ضعیف است، ضمن اینکه خود علامه مجلسی هم می‌گوید: روایت ضعیف است.

بیان مرحوم خوئی در مصباح الفقاهه

مرحوم خوئی بر روایت کافی، سه اشکال وارد می‌کند:

نعم یرد على ا لروایه وجوه،

الأول: أنها ضعیفه السند. (روایت ضعیف السند است)

الثانی: أنها مخالفه لضروره المذهب، فإنها اشتملت على عرض أخوات الإمام و عماته على القافه، و هو حرام لا یصدر من الإمام «ع». و توهم أن ذلک من جهه الاضطرار و هو یبیح المحظورات توهم فاسد، إذ لم تتوقف معرفه بنوه الجواد للرضا «ع» على إحضار النساء.

مشکل دیگر این روایت، ناسازگاری با ضرورت مذهب ما می‌باشد. زیرا روایت، مشتمل بر عرضه خواهران امام به یک قیافه شناس می‌باشد که قیافه آن‌ها را بشناسد و اگر کسی هم بگوید که امام در چنین موقعیتی مجبور بود – و چون در حالت اضطرار، محذورات، مباح می‌شوند، لذا اشکالی ندارد – باز حرف باطلی است، چون عموهای امام جهت این کار، کافی بوده و لازم نبود که قیافه شناسان، عمه های امام را ببینند؟

الثالث: أن الجماعه الذین بغوا على الرضا «ع» لینفوا بنوه الجواد «ع» عنه لو کانوا معتقدین بامامه الرضا «ع» لما احتاجوا إلى القافه بعد إخباره بالبنوه.»[۷]

کسانی که به امام رضا ظلم کردند، تا بنوت امام جواد را رد نمایند، اگربه امامت امام رضا معتقد بودند دیگر نیازی به قیافه شناس نداشتند زیرا امام معصوم است و بعد از إخبار امام به بنوت امام جواد، نیازی به قیافه شناس نمی باشد.

[ اشکال دیگری هم که بر این روایت وارد است، اعتماد به قیافه شناسان است، در حالیکه چنین اعتمادی در فقه ما رد شده است]

نتیجه:

اهل حبشه بودن مادر امام زمان، طبق روایت مرحوم کلینی ثابت نمی باشد زیرا که هم در سند و هم در دلالت و هم در استناد چنین روایتی، بحث است.

وَ آخِرُ دَعْوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین

[۱] . این شبهه را یکی از عزیزان در درس، از کتاب وهابیت، نقل کرده است.

[۲] . سوره نحل، ایه ۶۸

[۳] . سوره انعام، آیه ۱۲۵

[۴] . ثالثاً: اننا غیر مضطرین لأن نلتزم من هذا الحدیث بحر فیه الرؤیا. بل یمکننا ان نحمله علی نحو من الرمزیه و نقول :ان أم المهدی علیه و علیها السلام، کانت فی بلادها الأولی کانت ملهمه بشکل غامض بعض خطوط مستقبلها و الحنین الیه، بمقدار بحیث انها حین واجهت هذا المستقبل احبته واخلصت له. و هذه مصلحه الهیه عظیمه، باعتبار ما یعلمه الله تعالی من کونها اما للمهدی علیه السلام، وما سوف تری فی سبیل ذلک من الضغط والمطارده والعذاب. اذن فهی تحتاج إلی الهام خاص – ولو بشکل لا شعوری غامض – یوجب تربیتها و توجیه عواطفها بالشکل المخلص المؤمن . فانها، لو کانت مجرده عن هذا الهام و کانت مشتراه من السوق من دون اخلاص سابق و تربیه داخلیه، لأمکن لها ان تجزع من التعذیب فتبوح بأمر ولدها، ویؤدی الحال إلی القاء القبض علیه و وقتله. وهو ما لا یریده الله تعالی ان یکون… کیف؟ .وقد ذخره الله عزوجل بقدرته الکبری لمستقبل الاسلام و ارساء قواعد الحق. أما انکار وجود الالهام کحقیقه کونیه الهیه، تتحقق باراده الله تعالی عنده وجود المصلحه..فهذا تکذیب للقرآن اذ ینسب الالهام إلی النحل قائلاً:و اوخی الی النحل ان اتحذی من الجبال بیوتا و من الشجر ومما یعرشون. ثم کلی من کل الثمرات، فاسلکی سبل ربک ذللا. وینسب عزوجل هذا الالهام ببعض مراتبه ذلی الانسان إذ یقول عز من قائل : فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام، ومن یُرد ان یضله یجعل صدره ضیقاً حرجاً کانما یصعد فی السماء.اذن فلتکن الظاهره التی أحسنت بها عاشتها ام المهدی ، شکلاً من أشکال الالهام.(موسوعه الامام المهدی،سید محمد صادق صدر، ص۲۵۰و ۲۵۱،ناشر دارالکتب الاسلامی)

[۵] . کلینی، کافی ؛ ج‏۱ ؛ ص۳۲۲، ح۱۴

[۶] . مجلسی، مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول ؛ ج‏۳ ؛ ص۳۸۱

[۷] . مرحوم خوئی، مصباح الفقاهه (المکاسب)؛ ج‌، ص: ۳۸۴

.

.

.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *