بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زماننا روحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

بحث ما راجع به روایت بشر نخاس در ارتباط با جریان اسارت مادر حضرت مهدی و خریداری شدن ایشان توسط بشر به امر امام هادی است. روایت بشر نخاس، از روایاتی است که اشکالات سندی و دلالی به آن وارد شده است. ما در جلسات قبل برای پاسخ به اشکال دلالی، مویدی برای روایت بشر آوردیم. موید روایت بشر، روایت الغیبه نعمانی است که ازامام زمان، تعبیر به «ابن سبیه» شده است. اکنون، موید دیگری هم برای روایت بشر نخاس، بیان می‌کنیم. این روایت را از إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات شیخ حر عاملی، نقل می‌کنیم. (این بحث، استدراکی از قبل است)

مؤید دوم روایت بشر نخاس:

و قال: حدثنا محمّد بن عبد الجبار قال: قلت لسیدی الحسن بن علی یا ابن رسول اللّه جعلنی اللّه فداک أحب أن أعلم من الإمام و حجه اللّه على عباده من بعدک؟ فقال: إن الإمام و حجه اللّه من بعدی ابنی سمیّ رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و کنیّه الذی هو خاتم حجج اللّه و آخر خلفائه، قال: ممن هو یا ابن رسول اللّه؟ قال: من‏ ابنه ابن‏ قیصر ملک‏ الروم‏ ألا إنه سیولد و یغیب عن الناس غیبه طویله ثم یظهر «الحدیث»[۱]

«به سند خودش از فضل بن عبدالجبار نقل می‌کند که خدمت امام عسکری رسیدم، گفتم: دوست دارم که سوالی بپرسم و بدانم که امام و حجت خدا بر بندگان، بعد از شما چه کسی است؟ امام فرمودند: امام و حجت بعد ازمن، فرزند من است.[۲] اسم او، هم نام و هم کنیه پیامبر است. او آخرین حجت های خدا و آخرین خلیفه خداوند در زمین است.[۳]

گفت: آن فرزندی که می‌فرمایید، از چه کسی است؟ [شاهد ما این جاست] امام فرمود: از از دختر پسر قیصر روم – نوه پسری قیصر روم- است. به زودی متولد می‌شود و غیبت طولانی دارد و بعد از آن، به اراده خداوند ظاهر می‌شود»

پس این روایت را به عنوان شاهد دوم واستدراک روایت بشر، قرار بدهید.

منابع دیگر روایت:

* کشف الحق اربعون خاتون آباد، ص۱۵ (البته اضافاتی دارد: «یقتل الدجال فیملا الارض قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا فلا یحل لاحد ان یسمی او یکنیه» بیان نکردن کنیه حضرت، خلاف مشهور است، زیرا، عدم ذکر در مورد نام حضرت است و تا آنجا که بنده تحقیق کرده ام، کسی نسبت به کنیه، چنین نگفته است.

* مستدرک مرحوم نوری، ج۱۲ ص۲۸۰

* صافی، منتخب الاثر ص۳۴۶

* معجم الاحادیث الامام المهدی، ج۶، ص۴۹

بررسی روایت بشر نخاس

گفتیم که اشکالاتی بر روایات بشر شده بود و ما تاکنون دو اشکال را بیان و سپس به پاسخ پرداختیم. مرحوم صدر در کتاب غیبت صغری، اشکالاتی را متذکر شده اند که یکی از آن ها، همین بود که: جریان بشر نخاس خواب است و ما نمی توانیم به خواب استناد کنیم. خود ایشان به این اشکال، سه جواب داده اند که ما در جلسه قبل، مقداری راجع به آن، صحبت کردیم. ما هم یک جواب دادیم که این جریان، خواب صرف نیست بلکه خوابی است که در بیداری امام آن را تأیید کرده است، پس اعتماد ما برتأیید امام است.

جواب مرحوم صدر به اشکال رؤیا

مرحوم صدر در جواب از اشکال رؤیا، سه جواب می‌دهند.

۱٫خوابی، صحیح نیست که درخارج محقق نشود ولی اگر تحقق پیدا کرد، شکی در صحت آن نداریم.

  1. بعضی قائلند [یک نظر است] که اگر شخصی، پیامبر و یا ائمه معصومین را در خواب ببیند، ممکن نیست خواب او کاذب باشد. چون پیامبر فرموده است: «من رآنا فقد رآنا»
  2. ما ملزم نیستم همه روایت را درست بدانیم، بلکه، این جریان می‌تواند به عنوان رمز و اشارات باشد. یعنی که مادر امام زمان، آن جا هم [ بلاد اولی ] ملهم و مورد عنایت بوده است، زیرا مصلحت، ایجاب کرده است که در آنجاهم، مورد عنایت و الهام واقع می‌شود.

بررسی جواب دوم مرحوم صدر

ما می‌خواهیم این جواب دوم را – خواب معصوم نمی تواند دروغ باشد – بررسی کنیم.[۴] برای تکمیل این بحث، به کتاب شریف بحارالانوار (ج۵۸، ص۲۱۱) مراجعه نمایید. مرحوم مجلسی، راجع به حقیقه الرویا در السماء و العالم، بسیار عالی بحث کرده است. ایشان بعد از نقل مطالبی، کلامی را از کراجکی که او هم از شیخ مفید، نقل می‌کند، بیان می‌دارد. اکنون کلام ایشان را ذکر می‌کنیم.

رؤیا در کلام مرحوم مجلسی از کتاب السماء و العالم

«الرؤیا فی‏ المنام‏ یکون من أربع جهات: (رؤیا چهار قسم است)

أحدها حدیث النفس بالشی‏ء و الفکر فیه حتى یحصل کالمنطبع فی النفس فیتخیل إلى النائم ذلک بعینه و أشکاله و نتائجه و هذا معروف بالاعتبار.

  1. چیزى را در خاطر آوردن و با خود گفتن تا در نفس، نقش گیرد و سپس همان را در خواب می‌بیند

الجهه الثانیه: من الطباع و ما یکون من قهر بعضها لبعض فیضطرب له المزاج و یتخیل لصاحبه ما یلائم ذلک الطبع الغالب من مأکول و مشروب و مرئی و ملبوس و مبهج و مزعج قد ترى تأثیر الطبع الغالب فی الیقظه و الشاهد حتى أن من غلب علیه الصفراء یصعب علیه الصعود إلى المکان العالی یتخیل له من وقوعه منه و یناله من الهلع و الزمع ما لا ینال غیره و من غلبت علیه السوداء یتخیل له أنه قد صعد فی الهواء و ناجته الملائکه و یظن صحه ذلک حتى إنه ربما اعتقد فی نفسه النبوه و أن الوحی یأتیه من السماء و ما أشبه ذلک.

  1. بر اثر غلبه چهار طبع بر یکدیگر مزاجش، پریشان شود و در خیال آید آنچه با طبع غالب سازگار است از خوردنى و نوشیدنى و دیدنى و پوشیدنى و شادى‏ بخش و نفرت‏بار، و بسا اثر طبع غالب در بیدارى و شهود هم باشد به گونه ای که در شخصی که صفراء، غلبه کرده است، بالا رفتن بر بلندى دشوار است و به خیالش افتد که از آن سقوط کند و هول و هراسى کند که دیگران نکنند، آنکه سوداء بر او غلبه کند خیال کند بهواء برآمده و فرشته‏ها با او راز گفتند، و آن را درست پندارد تا آنجا که خود را پیغمبر شمارد که از آسمانش وحى رسد و مانند آن.

و الجهه الثالثه ألطاف من الله عز و جل لبعض خلقه من تنبیه و تیسیر و إعذار و إنذار فیلقی فی روعه ما ینتج له تخییلات أمور تدعوه إلى الطاعه و الشکر على النعمه و تزجره عن المعصیه و تخوفه الآخره و یحصل له بها مصلحه و زیاده فائده و فکر یحدث له معرفه.

  1. الطاف و عنایات الهى است که برخى مخلوقات را فراگیرد، براى آگاهى و هشدار و اعذار و انذار، و در دلش افتد آنچه خیالش را برانگیزد براى کارهائى که طاعتند و شکر نعمت، و او را از نافرمانى بازدارد و از آخرت بترساند، و مصلحتى برای او خواهد بود و سود معنوى و اندیشه معرفت‏آور برای او پدید می‌آید.

و الجهه الرابعه أسباب من الشیطان و وسوسه یفعلها للإنسان یذکره بها أمورا تحزنه و أسبابا تغمه فیما لا یناله أو یدعوه إلى ارتکاب محظور یکون فیه عطبه أو تخیل شبهه فی دینه یکون منها هلاکه و ذلک مختص بمن عدم التوفیق‏ لعصیانه و کثره تفریطه فی طاعات الله سبحانه و لن ینجو من باطل المنامات و أحلامها إلا الأنبیاء و الأئمه ع و من رسخ فی العلم من الصالحین.

  1. از شیطان و وسوسه‏اى از او در دل انسان پدید می‌آید که به یادش میآورد چیزهاى اندوهبار و غم، آنچه به او نرسد، یا واداردش بر ارتکاب گناه که مایه هلاک او است، یا باعث شبهه‏هاى در دینش گردد که نابودش سازد، و این سزاى بى‏توفیقى است بر اثر نافرمانى و تقصیر در طاعت خداوند سبحان و از خوابهاى بیهوده کسى جز انبیاء و ائمه علیهم السّلام و راسخان در علم از مردم صالح، نجات نمی یابد.

«و قد کان شیخی رضی الله عنه قال لی إن کل من کثر علمه و اتسع فهمه قلّت مناماته فإن رأى مع ذلک مناما و کان جسمه من العوارض سلیما فلا یکون منامه إلا حقا یرید بسلامه الجسم عدم الأمراض المهیجه للطباع و غلبه بعضها على ما تقدم به البیان و السکران أیضا لا یصح منامه و کذلک الممتلئ من الطعام لأنه کالسکران و لذلک قیل إن المنامات قل ما یصح فی لیالی شهر رمضان

و استادم همیشه می‌گفت: : هر کس که علمش زیاد شود، رؤیاهایش کم می‌شود، واگر کسی علمش زیاد شود و خواب ببیند و مشکل عارضه بدنی هم نداشته باشد خوابهایی که می‌ببیند حق است. و منظورش از تندرستى، دچار نبودن به بیماریهاى مهیج چهار طبع و اعتدال مزاج است چنانچه بیان شد، خواب مست و کسى که شکمش پر از خوراک است که مانند مست است، حق نمی باشد، از این رو گفته‏اند خوابهاى ماه رمضان کمتر درست درآیند.

فأما منامات الأنبیاء ع فلا تکون إلا صادقه و هی وحی فی الحقیقه و منامات الأئمه ع جاریه مجرى الوحی و إن لم تسم وحیا و لا تکون قط إلا حقا و صدقا و إذا صح منام المؤمن فإنه من قبل الله تعالى کما ذکرناه‏

اما خواب انبیاء، همیشه صادق است و در حقیقت وحى است و خواب های ائمه هم، جاری مجری وحی است، گرچه نام وحی بر آن نمی گذاریم. و چون خواب مؤمن صادق باشد از طرف خداوند تعالى است، چنانچه گفتیم.

[شاهد – در جواب فرمایش مرحوم صدر که فرمودند: بعضی قائلند که اگر شخصی، پیامبر و یا ائمه معصومین را در خواب ببیند، ممکن نیست خواب او کاذب باشد. چون پیامبر فرموده است: «من رآنا فقد رآنا» – از اینجا شروع می‌شود]

«... و أما رؤیه الإنسان للنبی ص أو لأحد الأئمه ع فی المنام فإن ذلک عندی على ثلاثه أقسام قسم أقطع على صحته و قسم أقطع على بطلانه و قسم أجوز فیه الصحه و البطلان فلا أقطع فیه على حال»

و اما اینکه، انسان، پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم یا یکى از ائمه علیهم السّلام را در خواب بیند، این خواب‌ها در نزد من سه گونه است: ۱٫قطع به صحت ۲٫قطع به بطلان ۳٫ نه صحت ونه بطلان

«فأما الذی أقطع على صحته فهو کل منام رأى فیه النبی ص أو أحد الأئمه ع و هو الفاعل لطاعه أو آمر بها و ناه عن معصیه أو مبین لقبحها و قائل لحق أو داع إلیه و زاجر عن باطل أو ذام لمن هو علیه»

خوابی را که قطع به صحت آن دارم، این است که در خواب بیند پیغمبر یا امام در حال انجام طاعت الهی است و یا نهى از گناه کند و یا زشتى آن را بیان کند و به حقى دعوت کند یا حقى گوید، یا از باطلى بازدارد یا بدکار را نکوهش کند. [ پس کسی که این خواب راببیند صحیح است و حکم به صحت آن، می‌شود، مثل حضرت نرجس که در خواب دیدند که پیامبر از ایشان، برای فرزندش خواستگاری می‌کند و یا خواب حضرت زهرا را دیدند که ایشان، فرمودند: تا زمانی که به نصرانیت هستی، فرزندم را ملاقات نمی کنی، این‌ها همه، امر بر طاعت است، پس خواب نرجس، صادق و حق است.]

« و أما الذی أقطع على بطلانه فهو کل ما کان ضد ذلک لعلمنا أن النبی ص و الإمام ع صاحبا حق و صاحب الحق بعید عن الباطل و أما الذی أجوز فیه الصحه و البطلان فهو المنام الذی یرى فیه النبی و الإمام ع و لیس هو آمرا و لا ناهیا و لا على حال یختص بالدیانات مثل أن یراه راکبا أو ماشیا أو جالسا و نحو ذلک‏ »

و اما خوابی را که قطع به بطلان آن دارم، خوابی است که ضد این باشد. [ مثلا، امام«نعوذ بالله» شخصی را به باطل دعوت کند و یا از کار حقی باز دارد این خواب، باطل است زیرا این‌ها مظهر حق اند و با حق هستند و حق، از باطل دور است واگر کسی باشد که بگوید امام امر به باطل کرده، اشتباه محض است.]

«و أما الذی أجوز فیه الصحه و البطلان فهو المنام الذی یرى فیه النبی و الإمام ع و لیس هو آمرا و لا ناهیا و لا على حال یختص بالدیانات مثل أن یراه راکبا أو ماشیا أو جالسا و نحو ذلک‏ »

و اما خوابی که ممکن است درست یا نادرست باشد این است که پیغمبر یا امام را در حال عادى بیند که جنبه مذهبى ندارد مانند اینکه در خواب بیند سوار است یا راه می‌رود و یا نشسته و مانند آن.

[ پس خواب حضرت نرجس، از قسم اول است که یقین به صحت آن می‌باشد.]

«و أما الخبر الذی‏ – یُرْوَى عَنِ النَّبِیِّ ص مِنْ قَوْلِهِ‏ مَنْ رَآنِی فَقَدْ رَآنِی فَإِنَّ الشَّیْطَانَ لَا یَتَشَبَّهُ بی‌- فإنه إذا کان المراد به المنام یحمل على التخصیص دون أن یکون فی کل حال و یکون المراد به القسم الأول من الثلاثه الأقسام لأن الشیطان لا یتشبه بالنبی ص فی شی‏ء من الحق و الطاعات»

و اما خبر مروىّ از پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله که: هر که مرا بیند مرا دیده است زیرا شیطان شبیه من نمیشود» اگر مقصود دیدن در خواب باشد مخصوص به همان قسم اول است نه در هر سه قسم، زیرا شیطان مانند پیغمبر در حق و طاعت نمی شود.

«و أما «مَا رُوِیَ عَنْهُ ص مِنْ قَوْلِهِ‏ مَنْ رَآنِی نَائِماً رَآنِی یَقْظَان‏» فإنه یحتمل وجهین أحدهما أن یکون المراد به رؤیه المنام و یکون خاصا کالخبر الأول على القسم الذی قدمناه و الثانی أن یکون أراد به رؤیه الیقظه دون المنام و یکون قوله نائما حالا للنبی و لیست حالا لمن رآه فکأنه قال من رآنی و أنا نائم فکأنما رآنی و أنا منتبه و الفائده فی هذا المقال أن یعلمهم بأنه یدرک فی الحالتین إدراکا واحدا فیمنعهم ذلک إذا حضروا عنده و هو نائم‏ أن یفیضوا فیما لا یحسن أن یذکروه بحضرته و هو منتبه»‏

و اما آنچه از آن حضرت صلى اللَّه علیه و آله روایت است که «هر که مرا در خواب بیند در بیدارى دیده» دو وجه دارد. اول: آنکه مقصود خواب دیدن باشد و مخصوص قسم اول باشد مانند خبر گذشته.

دوّم: اینکه مقصود دیدن پیامبر در بیدارى باشد نه در خواب وامّا نائم، وصف پیغمبر باشد نه کسی که خواب می‌بیند، بدین معنى که هر که مرا بیند، در حالیکه من، در خوابم مانند این است مرا در بیدای دیده است. و فایده اش، این است که به آن‌ها بفهماند او در خواب و بیدارى – هر دو- ادراک و دریافت یکسان دارد و چون در حال خواب هم در حضور او باشند، مثل بیداری، رعایت ادب کنند.

«- وَ قَدْ رُوِیَ عَنْهُ ع‏ أَنَّهُ غَفَا ثُمَّ قَامَ یُصَلِّی مِنْ غَیْرِ تَجْدِیدِ وُضُوءٍ فَسُئِلَ عَنْ ذَلِکَ فَقَالَ إِنِّی لَسْتُ کَأَحَدِکُمْ تَنَامُ عَیْنَایَ وَ لَا یَنَامُ قَلْبِی‏

و از آن حضرت صلى اللَّه علیه و آله روایت است که چرتى زد و برخاست و بى‏تجدید وضوء نماز خواند، و از او پرسش شد، فرمود: من مانند شماها نیستم چشمم می‌خوابد و دلم بیدار است.

«و جمیع هذه الروایات أخبار آحاد فإن سلمت فعلى هذا المنهاج»[۵]

و همه این روایات، خبرواحدند و اگر پذیرفته شوند بر این روش تفسیر می‌شوند. [ یعنی ما در مورد روایت «مَنْ رَآنِی فَقَدْ رَآنِی» بحث سندی نکردیم، لذا اگر روایت از نظر سندی مشکلی نداشته باشد، توجیه اش این است که ما گفتیم.]

نتیجه: ما روایت بشر نخاس را می‌پذیریم و اشکال رؤیا بودن را هم، جواب می‌دهیم – البته جواب ما؛ غیر از جواب ایشان است، چون مرحوم صدر از طریق «من رآنی فقد رآنی» جواب داده‌اند. – و قائلیم که چنین رؤیایی، شاهد صدق دارد و در بیداری امام، آن را تأیید کرده‌اند.

وَ آخِرُ دَعْوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین

[۱] شیخ حر عاملی،إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات ، ج۳ص۵۶۷باب۳۲ح۶۸۰ ، نقل از اثبات الرجعه فضل بن شاذان

[۲] . گویا، این راوی خبر ندارد که امام به دنیا آمده است که برایش سوال شده که آیا برادر امام عسکری(ع) با آن مشکلاتی که داشت امام است؟

[۳] . کسانی که قائلند، امام زمان علیه السلام تا قیامت، خلیفه است و بعد از او حجتی نیست، یکی از دلایل شان همین روایت است که اصلا منافاتی هم با رجعت ندارد.

[۴]. البته بعضی این روایت را مورد سوء استفاده یا دستآویز قرار می دهند که فلانی حق است زیرا ایشان خواب پیامبر و یا فاطمه زهرا را دیده اند و آن ها تأیید کرده اند.

[۵] . مجلسی، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج‏۵۸، ص: ۲۱۲

.

.

.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *