بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زماننا روحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

موضوع بحث ما روایت سعدبن عبدالله اشعری بود. گفتیم که بعضی از معاصرین، اشکالاتی را بر این روایت وارد کرده و مدعی هستند که به استناد این اشکالات، روایت سعدبن عبدالله اشعری، جعلی و موضوع است. در جلسات قبل، پاره ای از اشکالات را بیان نموده و جواب دادیم. اکنون یکی دیگر از اشکالات وارده را ذکر کرده و سپس جواب می‌دهیم.

اشکال در بیان مرحوم تستری

مرحوم تستری می‌فرماید: از مواردی که شاهد بر موضوع بودن حدیث سعد است این است که:

« تضمّنه أنّ اللّه تعالى أوحى إلى موسى أن انزع حبّ أهلک من قلبک إن کان محبّتک لی خالصه، مع أنّ محبّه الخالق على وجه و محبّه الخلائق على وجه، و لا یزاحم الثانی الأول و لا ینقضه، کیف و قد قال نبینا و هو أکمل الرسل و أفضلهم: حبّب إلیّ من دنیاکم ثلاث: النساء. . . ، و قال الصادق من الأخلاق الأنبیاء حبّ النساء، و قال : ما أظنّ رجلا یزداد فی الإیمان خیرا إلاّ ازداد حبّا للنساء…»

حدیث مذکور، بیانگر این است که خداى متعال، به حضرت موسى وحى کرد: «اگر محبّت تو براى من خالص است، محبّت خانواده خود را از دلت بیرون کن» با این‌که محبت خالق و محبت آفریدگان، دو موضوع متفاوت‌اند و هیچ تناقض و تزاحمی با هم ندارند، چنان‌که پیامبر فرموده است: «من از دنیاى شما سه چیز را دوست دارم؛ عطر و زنان و نور چشمم در نماز است» و یا اینکه امام صادق می‌فرماید: از اخلاق انبیاء، دوست داشتن زنان و خانواده است… ، پس در روایت سعد، تنافی بین اخلاص در حب خدا و محبت خانواده دیده می‌شود با اینکه هیچ تنافی بین دو امر دیده نمی شود.

« و إنّما المذموم حبّ یوجب مخالفه أمره تعالى و نهیه، قال عز و جل: «قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَهٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی‏ سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقین‏»[۱]

بله! محبتی مذموم است که باعث مخالفت امر خداوند شود و موجب تعدی به حدود الهی شود. شاهد آن هم آیه ۲۴، سوره توبه است که می‌فرماید: بگو: «اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شما، و اموالى که به دست آورده‏اید، و تجارتى که از کساد شدنش مى‏ترسید، و خانه هایى که به آن علاقه دارید، در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است، در انتظار باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند و خداوند جمعیّت نافرمانبردار را هدایت نمى‏کند.)

« مع أنّ جعل «نعلیک» کنایه و استعاره عن حبّ الأهل مجاز یحتاج إلى قرینه، و لا قرینه»

از طرفی، تأویل«فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ» به محبت خانواده، کنایه و استعاره ای است که مجاز است و نیاز به قرینه دارد، ولی در این روایت، قرینه ای بر این مجاز وجود ندارد.

«مع أنّ الأمر بالنزع، لو کان المراد بالنعلین حبّ الأهل کان للدوام، و ینافیه تعلیله: إِنَّکَ بِالْوٰادِ اَلْمُقَدَّسِ طُوىً»[۲]

ضمن اینکه، اگر مراد از «فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ»، دل شستن از محبت خانواده می‌باشد تا اخلاص حاصل گردد، چنین دل شستنی، باید مداوم باشد و مربوط به برهه ای از زمان خاص نمی باشد، در حالیکه چنین دوامی با عبارت « إِنَّکَ بِالْوٰادِ اَلْمُقَدَّسِ طُوىً» تنافی دارد. چون مربوط به زمان خاص یعنی وجود در وادی المقدس است.

جواب از اشکال مرحوم تستری

أقول: أولا: إنّ توهّم التخالف و التعارض بین مثل حدیث سعد الذی یستفاد منه الترغیب إلى الإخلاص فی المحبّه و کمال التوحید فیها و ما ذکره من الآیات ناشئ من عدم التأمّل فی المراد من الطائفتین من الآیات و الأحادیث فالطائفه الاولى تنظر إلى مقام اندکاک کلّ محبّه و محبّه کلّ شیء فی محبّه اللّه، فلا محبوب للمحبّ إلاّ هو، فکلّ حبّ و محبّ یفنى عنده، فلا یرى شیئا، و لا یحبّ أحدا سواه، و لا یلتفت إلى رؤیته ما سواه و حبّه ما سواه کما إذا کان الإنسان مشغول القلب بالتفکّر فی أمر ینسى ما سواه حتّى نفسه، و حتّى ینسى اشتغاله بالتفکّر فیه»

اولا: توهم تعارض بین روایت سعد و آیات، ناشی از عدم تأمل در مراد این دو طایفه می‌باشد. زیرا، میان این دو موضوع تعارضى نیست و محبّت خالق با محبّت مخلوق در تعارض نیستند به این دلیل که، اوّلى ناظر بر یکسان گشتن و به هم رسیدن تمام محبّت‌ها است و محبّت تمامى چیزها در محبّت خداوند است. بنابراین، براى محبّ و عاشق، محبوبى به‌جز او نیست. از این‌رو، همه محبّت‌ها در پیشگاه او فانى هستند و نظرى به سوى غیر او ندارند. چنان‌که انسان، به هنگام اندیشیدن در چیزى، همه‌چیز، غیر از آن را فراموش مى‌کند؛ بلکه خود تفکّر و مشغول بودن به اندیشیدن را نیز فراموش مى‌کند.

« و لمّا کان موسى فی هذا المشهد العظیم مشتغل القلب بأمر أهله لأنّه جاء لیقتبس نارا، و أمرهم بالمکث لأن یأتیهم منها بقبس، أمره تعالى بأن یفرغ قلبه له و لما یوحى إلیه فی هذا المشهد المقدّس، فالوصول بهذه المرتبه الرفیعه یناسب ترک الاشتغال بغیر اللّه تعالى و التوجّه إلى غیره و إلى محبّه الأهل و الولد، و على هذا الشأن و أعلى مرتبته کان رسول اللّه فی حال نزول الوحی إلیه و غیره من الحالات المقتضیه لذلک، فالشئون متفاوته، و المشاهد و المقامات المتعالیه القدسیه لا تقاس مع غیرها من الشؤون و المقامات التی لا بدّ للنبی و الولی التلبّس بها، و لا یجوز فی الحکمه ترفّعهما عنها، بل هما مأموران بهما، متقرّبان بهما إلى اللّه تعالى. و أمّا المشهد الذی هو مشهد ظهور محبّه اللّه و الانقطاع إلیه، و مشهد التشرّف بتکلیم اللّه تعالى یقتضی ترک الاشتغال بغیره، و فناء کلّ حبّ و حبیب فیه، و لذا أسرع موسى بعد ذلک إلى الذهاب إلى فرعون امتثالا لأمره و ترک أهله على حالهم، و هذا شأن ترفع فیه النفس الإنسانیه إلى أعلى المراتب الروحانیه و القدسیه الملکوتیه

البته حضرت موسى  در اندیشه آوردن شعله‌اى از آتش براى خانواده‌اش بود که خدا به او فرمان داد: «قلبش را از محبّت خانواده‌اش فارغ سازد.» زیرا هنگامى که بر او وحى نازل مى‌شد، مناسب بود در رسیدن به این مقام و تلقّى وحى، تنها به خدا و سخن او توجه کند و اندیشه‌اش را از غیر او فارغ سازد.

رسول خدا نیز در حال تلقّى وحى در این مقام؛ بلکه بالاتر از این مقام قرار داشت. از این‌رو، مى‌بینیم حضرت موسى  بعد از تلقّى وحى، خانواده خود را ترک و بى‌درنگ به سوى فرعون حرکت مى‌کند و این مقامى است که وى را به بالاترین مراتب قدسى و ملکوتى مى‌رساند.

و بعباره اخرى نقول: فعلیّه اشتغال القلب بمحبّه اللّه فی مشهد من مشاهد القرب و معراج الانس تنافی اشتغاله الفعلی بمحبّه غیر اللّه و التوجّه به، کما أنّ فعلیه اشتغال القلب بحبّ النساء لا تجتمع مع الاشتغال الفعلی التام بحبّ اللّه تعالى.»

پس اگر در این رهگذر، تنافى به نظر مى‌رسد در مقام فعلیت است؛ یعنى اشتغال فعلى قلب به محبّت خدا، در مقامى از مقامات قرب، با اشتغال فعلى قلب به محبّت و توجه به غیر او، منافات دارد.همانگونه که فعلیت اشتغال قلب به محبت نساء با محبت فعلی تام به خداوند جمع نمی شود.

و ثانیا: ما ذکره من أنّ المذموم حبّ یوجب مخالفه أمره تعالى و نهیه صحیح لا ریب فیه، أی لا یترتّب على حبّ غیره إذا لم یؤدّ إلى مخالفه أوامره و نواهیه عقاب و ذمّ مولوی، و الآیه «قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ…» ناظره إلى ذمّ هذا الحبّ المؤدّی إلى العصیان و المخالفه، و أمّا غیره فلم یکلّف اللّه عباده بترکه و إن رغّبهم بالجهاد لترک بعض أنواعه کما رغّبهم إلى بعض أنواعه الاخرى، إلاّ أنّه لا ریب فی أنّ شغل القلب باللّه تعالى، و الانصراف من کلّ شیء إلى اللّه، و الانقطاع به ممدوح شرعا، و کلّما کان ملازمه النفس بذکر اللّه تعالى و مداومته به أقوى و أتمّ کان العبد إلى اللّه أقرب، و لو کان جائزا فی حکمه اللّه تعالى أن لا ینصرف عبده إلى غیره ممّا یتوقّف به نظام العالم و یدور مداره ابتلاء الخلق، لکان اللازم على العبد أن لا ینصرف منه إلى غیره.

ثانیا: آنچه بیان نمودید که، محبت مذموم، محبتی است که موجب مخالفت اوامر و نواهی الهی شود، شکی در آن نمی باشدو آیه «قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ…» هم شاهد بر این معنا است.اما بندگان بر محبت های دیگر [غیر از چنین محبت مذمومی] مکلف بر ترک آن ها نشده اند.البته، انصراف بنده از ماسوای خداوند و انقطاع به سوی او ممدوح است و اقرب الی الله است واگر در حکمت الهی روا باشد که از غیر خدا منصرف نگردد، بر بنده لازم است که از محبت الهی به محبت های دیگر، معطوف نشود.

فعلى هذا نقول: إنّ حبّ الأهل و المال و الولد لیس مذموما بالإطلاق، إلاّ أنّ الاشتغال التامّ باللّه تعالى، و شغل القلب بمحبّته فی بعض الأحوال، و مثل المقام الذی تشرّف به موسى على نبیّنا و آله و ممدوح، بل لازم من لوازم العبودیه و معرفه الربوبیه، و ینبئ عن ذلک کلّه قوله صلّى اللّه علیه و آله: «لی مع اللّه وقت لا یسعه ملک مقرّب و لا نبیّ مرسل» و قوله فی الحدیث القدسی: «أنا جلیس من ذکرنی» و قوله صلّى اللّه علیه و آله: من ذکر اللّه فی السوق مخلصا عند غفله الناس و شغلهم بما فیه کتب اللّه له ألف حسنه، و یغفر اللّه له یوم القیامه مغفره لم تخطر على قلب بشر»

بنابر این، دوست داشتن خانواده و زندگى در همه‌حال ناپسند نیست؛ ولى اشتغال کامل قلب به محبّت خداوند و همچنین اشتغال، در بعضى حالات، پسندیده و جزء لوازم بندگى است که شاهد آن روایاتی می‌باشد.

و ثالثا: دعواه-أنّ جعل «نعلیک» کنایه و استعاره عن حبّ الأهل مجاز یحتاج إلى قرینه، و لا قرینه فیها-أنّ الظاهر أنّ هذه الاستعاره کانت معهوده عند أهل اللسان، بل و غیرهم من سائر الألسنه، و لذلک حکی: «أنّ أهل تعبیر الرؤیا یعبّرون النعلین بالأهل، و فقدانها بفقدان الأهل ۴، مضافا إلى أنّه یکفی فی القرینه کون النعلین من اللباس، و إطلاق اللباس»

سوم : اما ادعای تأویل«فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ» به محبت خانواده، کنایه و استعاره ای است که مجاز است و نیاز به قرینه دارد، ولی در این روایت، قرینه ای بر این مجاز وجود ندارد، صحیح نمی باشد، زیرا ظاهر این است که چنین استعاره ای، معروف در نزد اهل لسان و غیر لسان است، به همین جهت معبرین، از نعلین در خواب، تعبیر به اهل می‌کنند و گم کردن آن را، نیافتن اهل می‌دانند

[۱] . سوره توبه، آیه ۲۴

[۲] .  تستری، الأخبار الدخیله: ج  ١  ص  ١٠٠

.

.

.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *