بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زماننا روحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

موضوع بحث ما، راجع به ادله و روایاتی بود که دلالت بر ولادت امام زمان۷ داشت.تا کنون بیست و پنج روایت را نقل و بررسی کرده ایم. آخرین روایتی که بیان کردیم،روایت ابوالادیان بود و نکاتی[۱] را در مورد آن توضیح دادیم و در اینجا دو نکته دیگر را متذکر می شویم. یکی از آن نکات، مربوط به صاحب الزنج و دیگری مربوط به صقیل است که به بررسی این دو می پردازیم.[۲]

بررسی صاحب الزنج

مرحوم طریحی در مجمع البحرین در مورد «الزنج» می فرماید:

«الزِّنْجُ» بکسر الزأی و الفتح لغه طائفه من السودان معروفه تسکن تحت خط الإستواء و لیس وراؤهم عماره. قال بعضهم: و تمتد بلادهم من الغرب إلى بلاد الحبشه، و بعض بلادهم على نیل مصر، الواحد« زِنْجیٌ‏» مثل روم و رومی»[۳]

زنج به کسر و فتح زاء، طایفه ای از سودانی‌ها هستند که معروفند و زیر خط استواء زندگی می کنند. بعضی گفته اند که سرزمین شان از غرب تا بلاد حبشه وسعت دارد و قسمتی از سرزمین آن ها، بر رود نیل امتداد یافته است.

صاحب الزنج در مناقب ابن شهر آشوب

ابن شهر آشوب در مورد صاحب الزنج از خثعمی نقل می کند که:

«مُحَمَّدُ بْنُ صَالِحٍ الْخَثْعَمِیُّ قَالَ‏ عَزَمْتُ أَنْ أَسْأَلَ فِی کِتَابِی إِلَى أَبِی مُحَمَّدٍ ۷ عَنْ أَکْلِ الْبِطِّیخِ عَلَى الرِّیقِ وَ عَنْ صَاحِبِ الزَّنْجِ‏ فَأُنْسِیتُ فَوَرَدَ عَلَیَّ جَوَابُهُ لَا یُؤْکَلُ الْبِطِّیخُ‏عَلَى الرِّیقِ فَإِنَّهُ یُورِثُ الْفَالِجَ وَ صَاحِبُ الزَّنْجِ لَیْسَ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْت‏»[۴]

محمّد بن صالح خثعمى گفت:تصمیم گرفتم که در نامه‏اى که براى امام حسن عسکرى۷ نوشتم، از خوردن خربزه و صاحب زنج سوال کنم، هر چند فراموش کردم؛ ولی امام۷ در جواب نوشتقبل از خوردن صبحانه خربزه نخور که موجب فلج شدن، مى‏شود و صاحب زنج از خاندان اهل‌بیت نیست.

بیان مرحوم مجلسی در مورد صاحب الزنج

مرحوم مجلسی در ذیل این روایت، بیانی دارد که چنین است:

«هو الذی خرج بالبصره فی زمانه ۷ و ادعى أنه من العلویین و غلب علیها و قتل ما لا یحصى من الناس فنفاه ۷ عن أهل البیت : و کان منفیا عنهم : نسبا و مذهبا و عملا»[۵]

صاحب زنج در زمان امام عسکری۷ در بصره خروج کرد و ادعا کرد که از علویین است. او بصره را تصرف کرد و عده زیادی از مردم را کشت. امام۷ او را از خودش دور کرد.صاحب زنج از نظر نسب و ایده و مذهب و و رفتار، نسبت به امام، بیگانه بود.

بیانی دیگر از مرحوم مجلسی

مرحوم مجلسی در جلد ۵۱ بحارالانوار، ابتدا حدیثی قدسی را به نقل از کمال الدین، ذکر کرده و در آخر روایت هم، بیانی دارد. روایت مفصل است: (قسمتی از روایت و شاهد در روایت را نقل می کنیم)

«ابْنُ إِدْرِیسَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ آدَمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ إِیَاسٍ عَنِ الْمُبَارَکِ بْنِ فَضَالَهَ عَنْ وَهْبِ بْنِ مُنَبِّهٍ یَرْفَعُهُ إِلَى ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ۹ لَمَّا عَرَجَ بی‌رَبِّی جَلَّ جَلَالُهُ أَتَانِی النِّدَاءُ یَا مُحَمَّدُ قُلْتُ لَبَّیْکَ‏

رَبَّ الْعَظَمَهِ لَبَّیْکَ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیَّ یَا مُحَمَّدُ فِیمَ اخْتَصَمَ الْمَلَأُ الْأَعْلَى قُلْتُ إِلَهِی لَا عِلْمَ لِی فَقَالَ لِی یَا مُحَمَّدُ هَلَّا اتَّخَذْتَ مِنَ الْآدَمِیِّینَ وَزِیراً وَ أَخاً وَ وَصِیّاً مِنْ بَعْدِکَ فَقُلْتُ إِلَهِی وَ مَنِ أَتَّخِذُ تَخَیَّرْ لِی أَنْتَ یَا إِلَهِی فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیَّ یَا مُحَمَّدُ قَدِ اخْتَرْتُ لَکَ مِنَ الْآدَمِیِّینَ عَلِیّاً…»

شیخ صدوق در کمال الدین از عبد اللَّه بن عباس، روایت می‌کند که پیغمبر اکرم ۹ فرمود. در شب معراج نداى پروردگار را شنیدم که می‌فرمود: اى محمد! عرض کردم: بلى اى خداى با عظمت! خداوند وحى فرمود که: اى محمد! ساکنان عالم بالا در باره کدام موضوع بود که گفتگو نمودند؟عرض کردم: خدایا نمی دانم. ندا رسید: آیا وزیر و برادر و جانشین در میان آدمیان براى خود انتخاب کرده‏اى؟ عرض کردم: پروردگارا! چه کسى را انتخاب کنم؟ خودت معین فرما! ندا رسید من على را انتخاب کردم‏.

«…وَ آخِرُ رَجُلٍ مِنْهُمْ یُصَلِّی خَلْفَهُ عِیسَى ابْنُ‏مَرْیَمَ یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً أُنْجِی بِهِ مِنَ الْهَلَکَهِ وَ أُهْدِی بِهِ مِنَ الضَّلَالَهِ وَ أُبْرِئُ بِهِ الْأَعْمَى وَ أَشْفِی بِهِ الْمَرِیضَ»

آخرین نفر از آن ها، کسى است که عیسى بن مریم پشت سر او نماز می‌گذارد و زمین را از عدل و داد پر گرداند چنان که از ظلم و ستم پر باشد. به وسیله او بندگانم را از هلاکت نجات دهم و از گمراهى هدایت کنم، نابینا را بینا و بیمار را شفا دهم‏.

فَقُلْتُ إِلَهِی وَ سَیِّدِی مَتَى یَکُونُ ذَلِکَ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَکُونُ ذَلِکَ إِذَا رُفِعَ الْعِلْمُ وَ ظَهَرَ الْجَهْلُ وَ کَثُرَ الْقُرَّاءُ وَ قَلَّ الْعَمَلُ وَ کَثُرَ الْقَتْلُ وَ قَلَّ الْفُقَهَاءُ الْهَادُونَ وَ کَثُرَ فُقَهَاءُ الضَّلَالَهِ وَ الْخَوَنَهِ[۶] وَ کَثُرَ الشُّعَرَاءُ وَ اتَّخَذَ أُمَّتُکَ قُبُورَهُمْ مَسَاجِدَ وَ حُلِّیَتِ الْمَصَاحِفُ وَ زُخْرِفَتِ الْمَسَاجِدُ وَ کَثُرَ الْجَوْرُ وَ الْفَسَادُ وَ ظَهَرَ الْمُنْکَرُ وَ أَمَرَ أُمَّتُکَ بِهِ وَ نَهَى عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ اکْتَفَى الرِّجَالُ بِالرِّجَالِ وَ النِّسَاءُ بِالنِّسَاءِ وَ صَارَ الْأُمَرَاءُ کَفَرَهً وَ أَوْلِیَاؤُهُمْ فَجَرَهً وَ أَعْوَانُهُمْ ظَلَمَهً وَ ذَوُو الرَّأْیِ مِنْهُمْ فَسَقَهً»

عرض کردم الهى آنچه فرمودى کى واقع مى‏شود؟ خدا وحى فرستاد: موقعى که علم و دانش از میان برود و نادانى پدید آید، قاریان قرآن زیاد شوند ولى عمل کم باشد، قتل نفس بسیار شود، فقهاى هدایت‌گر قلیل، و فقهاى ضلالت پیشه و خیانتکار افزون گردند، و شاعران بسیار باشند! امت تو قبرستانهاى خود را مسجد کنند، و قرآنها را زینت دهند و مسجدها را منقّش گردانند، ظلم و فساد در همه جا شایع، و افعال قبیح در کوى و برزن آشکار شود. امت تو مرتکب قبایح گردند و فضائل اخلاقى را زیر پا گذارند، مردها به مردها و زنها به زنها اکتفا کنند، دولتها کافر و اولیاء امور فاجر، دستیاران آنها ظالم و نمایندگان آنان فاسق گردند!.

«وَ عِنْدَ ذَلِکَ ثَلَاثَهُ خُسُوفٍ خَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ وَ خَسْفٌ بِالْمَغْرِبِ وَ خَسْفٌ بِجَزِیرَهِ الْعَرَبِ وَ خَرَابُ الْبَصْرَهِ عَلَى یَدِ رَجُلٍ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ یَتْبَعُهُ الزُّنُوجُ وَ خُرُوجُ رَجُلٍ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ ظُهُورُ الدَّجَّالِ یَخْرُجُ مِنَ الْمَشْرِقِ مِنْ سِجِسْتَانَ وَ ظُهُورُ السُّفْیَانِیِّ…»[۷]

در آن هنگام سه خسوف پدید آید: یکى در مشرق، و یکى در مغرب، و دیگرى در جزیره العرب. شهر بصره بوسیله شخصى از نسل تو که پیروان او زنگیان میباشند، خراب شود. و مردى از اولاد حسین بن على قیام کند، دجال از سیستان خروج نماید و سفیانى ظاهر گردد!

بیان مرحوم مجلسی در ذیل روایت:

ایشان در ذیل روایت می فرماید:

« و خراب البصره إشاره إلى قصه صاحب الزنج الذی خرج فی البصره سنه ست أو خمس و خمسین و مائتین و وعد کل من أتى إلیه من السودان أن یعتقهم و یکرمهم فاجتمع إلیه منهم خلق کثیر و بذلک علا أمره و لذا لقب صاحب الزنج و کان یزعم أنه علی بن محمد بن أحمد بن عیسى بن زید بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب ۷.

عبارت «شهر بصره بوسیله شخصى از نسل تو که پیروان او زنگیان می‌باشند، خراب شود» اشاره به داستان «صاحب الزنج» است که سال ۲۵۶ یا ۲۵۵ هجرى در بصره قیام کرد و به بومیان سودان وعده داد که اگر با وى همراهى کنند آنها را از قید بردگی، آزاد نماید و مورد احترام و اکرام قرار دهد، پس جماعت بسیارى از زنگیان به وى گرویدند و کارش بالا گرفت، و از این رو ملقب به «صاحب الزنج» شد.(چون طرفداران او، زنگی بودند) و او گمان می کرد که على بن محمد بن احمد بن عیسى بن زید بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب است.[ «کان یزعم در عبارت، گویای این است که علامه مجلسی، چنین نسبتی را قبول نداشت که قول امام عسکری۷ هم، شاهد آن است.]

«و قال ابن أبی الحدید و أکثر الناس یقدحون فی نسبه و خصوصا الطالبیون و جمهور النسابین على أنه من عبد القیس و أنه علی بن محمد بن عبد الرحیم و أمه أسدیه من أسد بن خزیمه جدها محمد بن حکیم الأسدی من أهل الکوفه و نحو ذلک قال ابن الأثیر فی الکامل و المسعودی فی مروج الذهب و یظهر من الخبر أن نسبه کان صحیحا.»

ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه می‌گوید: بیشتر مردم – خصوصا سادات – نسب او را تخطئه می‌کردند. و علماء نسب، معتقدند کهوى از تیره عبد القیس و نامش على بن محمد بن عبد الرحیم و مادرش از بنى اسد دختر اسد بن خزیمه و جد مادرش محمد بن حکیم اسدى از اهل کوفه است. ابن اثیر در کامل و مسعودى در مروج الذهب می‌نویسند: از خبر[عبارت: وَ خَرَابُ الْبَصْرَهِ عَلَى یَدِ رَجُلٍ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ] استفاده مى‏شود که نسب وى درست است‏.

«ثم اعلم أن هذه العلامات لا یلزم کونها مقارنه لظهوره ۷ إذ الغرض بیان أن قبل ظهوره۷ یکون هذه

الحوادث کما أن کثیرا من أشراط الساعه التی روتها العامه و الخاصه ظهرت قبل ذلک بدهور و أعوام و قصه صاحب‏ الزنج‏ کانت مقارنه لولادته ۷ و من هذا الوقت ابتدأت علاماته إلى أن یظهر ۷ على أنه یحتمل أن یکون الغرض علامات ولادته۷ لکنه بعید»[۸]

سپس، باید دانست که این علائم، لازم نیست مربوط به وقت ظهور امام زمان ۴ باشد. چه بسا، مقصود این است که پیش از ظهور آن حضرت، این حوادث روى می‌دهد، چنان که اکثر علائم روز قیامت که شیعه و سنى در کتب خود آورده‏اند سالها و قرنها، پیش از قیامت آشکار می‌گردد. از این رو قیام صاحب الزنج همزمان ولادت با سعادت امام زمان۴ بوده و از همان موقع علائم وجود آن حضرت ظاهر گردید. البته احتمال دارد که علائم در این روایت، نشانه های ولادت امام زمان۴ باشند؛ هرچند چنین احتمالی بعید است.

نکته :

اگر، صاحب زنج هنگام تولد امام زمان۴ قیام کرده است، پس چگونه در روایت آمده است که: «…وَ خُرُوجُ صَاحِبِ الزِّنْجِ بِالْبَصْرَهِ فَشُغِلُوا بِذَلِکَ عَنِ الْجَارِیَهِ فَخَرَجَتْ عَنْ أَیْدِیهِمْ‏»(..و صاحب الزنج در بصره شورش کرد و بدین سبب از آن کنیز منصرف شدند و از دست آنها گریخت) و این‌ها پس از شهادت امام عسکری به وقوع پیوست.

جمع این دو جمله در این است که شروع حرکت صاحب زنج در زمان ولادت امام زمان۴ بوده است ولی اوج و شدت مبارزات او، بعد از حمله به خانه امام عسکری۷ بوده است که به واسطه خروج او و مشغولیت به او، کنیز [صقیل] رهایی یافت.

بررسی شخصیت صقیل

در ذیل روایت بیست و پنجم، آمده بود که: «…فَدَخَلَ جَعْفَرُ بْنُ عَلِیٍّ عَلَى الْمُعْتَمِدِ وَ کَشَفَ لَهُ ذَلِکَ فَوَجَّهَ الْمُعْتَمِدُ بِخَدَمِهِ فَقَبَضُوا عَلَى صَقِیلَ الْجَارِیَهِ فَطَالَبُوهَا بِالصَّبِیِّ فَأَنْکَرَتْهُ وَ ادَّعَتْ حَبْلًا بِهَا لِتُغَطِّیَ حَالَ الصَّبِیِّ…»[۹]

(جعفر بن على نزد معتمد خلیفه رفت و موضوع را به او گزارش داد، معتمد خدام خود را فرستاد و صیقل جاریه را گرفتند و از او مطالبه کودک را نمودند. ولی او منکر شد و مدعى شد آبستن و باردار است تا بدین وسیله کودک را از نظر آنها مخفى سازد.)

  • در رابطه با مادر امام زمان۷ و نام صقیل، باید بحث شود که:

*آیا صقیل در این روایت، مادر امام زمان۴، است و آیا مادر امام۷، بنام صقیل هم ذکر شده است؟

* آیا این بزرگوار کنیز بوده است یا آزاد؟

* آیا مادر امام زمان۴، در حال حیات امام عسکری۷، از دنیا رفته است و یا بعد از شهادت امام عسکری۷، از دنیا رفته اند؟

روایت

«قال أبو محمد (بن) شاذان رحمه الله : حدثنا محمد بن حمزه بن الحسن بن عبد الله بن العباس بن علی بن أبی طالب، صلوات الله علیه قال : سمعت أبا محمد۷ یقول:ولد ولی الله وحجته على عباده وخلیفتی من بعدی، مختونا، لیله النصف من شعبان سنه خمس وخمسین ومائتین عند طلوع الفجر، وکان أول من غسله رضوان خازن الجنان مع جمع من الملائکه المقربین بماء الکوثر والسلسبیل، ثم غسلته عمتی حکیمه بنت محمد بن علی الرضا علیهما السلام قال (‌ای محمد بن حمزه ظاهرا) أمه ملیکه التی یقال لها بعض الأیام سوسن، وفی بعضها ریحانه، وکان صقیل ونرجس أیضا من أسمائها»[۱۰]

محمد بن حمزه (با سه واسطه به قمربنی هاشم می رسد) از امام عسکری۷ نقل می کند که ایشان فرمود: ولی خداوند و حجت او بر بندگان و خلیفه بعد از من – در حالیکه ختنه شده بود- در شب نیمه شعبان سال ۲۵۵، متولد شد. و اولین کسی که او را غسل داد، رضوان خازن بهشت با تعدادی از ملائکه های مقرب بود که با آب کوثر و سلسبیل او را شستشو دادند و سپس عمه ام، حکیمه او را شستشو داد.

راوی (محمدبن حمزه) می گوید که نام مادرامام زمان۴، ملیکه است که بعضی اوقات به او سوسن و بعضی زمان ها، ریحانه می گفتند و صقیل و نرجس هم از اسامی او بود.

بیان قاموس الرجال

در آخر جلد ۱۲ قاموس الرجال مرحوم تستری، رساله ای بنام «رساله فی تواریخ النبی و الآل علیهم السلام»

است که ملحق به جلد دوازدهم نموده‌اند. (این رساله ربطی به مباحث رجالی ندارد). مرحوم تستری، بعد از اینکه نام مادران ائمه:، را ذکر می کند، در مورد نام مادر امام زمان۴، می گوید:

«و أمّا امّ الحجّه ۷ : فالمشهور أنّها امّ ولد، فعن الرضا ۷ فی إخباره بالقائم ۷ ابن سیّده الإماء»[۱۱]

(امام رضا ۷ فرمود: چهارمین فرزند از فرزندانم – امام مهدی ۷ – فرزند سرور کنیزان است)

«و عن أمیر المؤمنین فی أخبار کثیره: بأبی ابن خیره الإماء»[۱۲]

امیرالمومنین۷ فرمود: پدرم فدای فرزند بهترین کنیزان باد

«و نقل الشهید[۱۳] قولا کونها غیر امّ ولد و أنّها «مریم بنت زید العلویّه» و یردّه أخبار کثیره فی کونه ابن أمه، ما تقدّم و غیرها،

(شهید اول در دروس، قولی را نقل کرده است که مادر امام زمان۴، ام ولد نبوده است و او مریم دختر زید علویه می باشد. این قول – غیر ام ولد بودن – را روایات بسیاری رد می کند)

و منها: عن الصادق فی ردّ من ادّعى القائمیّه فی محمّد بن عبد اللّه «أو لم یعلموا أنّه-أی القائم- ابن سبیه؟  و کان ذلک من الاشتهار بمکان یعلمه بنو امیّه، فلم یکترث مروان بن محمّد بادّعاء محمّد بن عبد اللّه، لذلک»

(از دلایل دیگری که مادر امام زمان، ام ولد بوده است این است که امام صادق۷، به شخصی که ادعای قائم بودن را می کرد، فرمود: مگر نمی دانید که «قائم» فرزند اسیر است؟ و شهرت این مسأله – کنیز بودن مادر امام زمان – به گونه ای بود که بنی امیه هم آن را می دانستند و به همین جهت، مروان به ادعای محمدبن عبدالله – ادعای قائم بودن – توجهی ننمود.

این مساله کنیز بودن بقدری مشهور بود که میزان شناخت مدعیان مهدویت قرار می‌گرفت.

«و اختلف فی اسمها، فقال المفید: «نرجس» و رواه الإثبات و الإکمال فی خبر موسى بن محمّد و خبر المطهّری»[۱۴]«و قال أبو سهل النوبختی: «صیقل»[۱۵] و رواه الإکمال فی خبر أبی علیّ الخیزرانی»[۱۶]

إن شاء الله بقیه بحث را در جلسه بعد، دنبال می کنیم.

وَ آخِرُ دَعْوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین

 

[۱]. ر. ک به جلسه بیستم ۷/۷/۹۲

[۲].قسمت ذیل روایت ابوالادیان این بود: «… فَدَخَلَ جَعْفَرُ بْنُ عَلِیٍّ عَلَى الْمُعْتَمِدِ وَ کَشَفَ لَهُ ذَلِکَ فَوَجَّهَ الْمُعْتَمِدُ بِخَدَمِهِ فَقَبَضُوا عَلَى صَقِیلَ الْجَارِیَهِ فَطَالَبُوهَا بِالصَّبِیِّ فَأَنْکَرَتْهُ وَ ادَّعَتْ حَبْلًا بِهَا لِتُغَطِّیَ حَالَ الصَّبِیِّ فَسُلِّمَتْ إِلَى ابْنِ أَبِی الشَّوَارِبِ الْقَاضِی وَ بَغَتَهُمْ مَوْتُ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ یَحْیَى بْنِ خَاقَانَ فَجْأَهً وَ خُرُوجُ صَاحِبِ الزِّنْجِ بِالْبَصْرَهِ فَشُغِلُوا بِذَلِکَ عَنِ الْجَارِیَهِ فَخَرَجَتْ عَنْ أَیْدِیهِمْ‏وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏.» (صدوق، کمال الدین، ج۲ ص۴۷۵)

[۳]. طریحی، مجمع البحرین، ج‏۲ ؛ ص۳۰۴

[۴]. ابن شهرآشوب، مناقب آل أبی طالب :، ج‏۴، ص: ۴۲۹

[۵]. مجلسی، بحارالانوار،ج ۶۳، ص۱۹۷، اسماء و العالم.

[۶]. امروزه نوامیس مسلمانان، به فتوای علمای وهابی در سوریه با عنوان جهاد نکاح، مباح می شود و خون مسلمانان، با رأی آنان، ریخته می شود.

[۷]. مجلسی، بحارالانوار،ج ۵۱، ص۷۰

[۸].مجلسی، بحارالانوار،ج ۵۱، ص ۷۲

[۹].صدوق، کمال الدین، ج۲ ص۴۷۵

[۱۰]. اربعون خاتون آبادی، کشف الحق، ص۳۳، ح۲ که از فضل بن شاذان نقل می کند،(منابع دیگری که این روایت را نقل می کنند : کفایه المهتدی : ح ۳۰ ؛ النجم الثاقب : ص ۱۳ ب‍ ۱ – کما فی کشف الحق، عن الغیبه للفضل بن شاذان، عن محمد بن علی بن حمزه بن الحسین بن عبید الله بن عباس بن علی بن أبی طالب علیه السلام ؛ منتخب الأثر : ص ۳۲۰ ب‍ ۱ ف‍ ۳ ح‍ ۱ – عن النجم الثاقب ) ؛ معجم الاحادیث المهدی، ج۶، ص۵۰

[۱۱]. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه ؛ ج‏۲ ؛ ص۳۷۲ (…فَقِیلَ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ مَنِ الْقَائِمُ مِنْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ قَالَ الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِی ابْنُ سَیِّدَهِ الْإِمَاءِ یُطَهِّرُ اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ مِنْ کُلِّ جَوْرٍ وَ یُقَدِّسُهَا مِنْ کُلِّ ظُلْمٍ…)

[۱۲]. مجلسی، بحارالانوار،ج۵۱، ۱۲۱ (…لَیَفْرِجَنَّ اللَّهُ بِرَجُلٍ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ بِأَبِی‏ابْنُ‏خِیَرَهِ الْإِمَاء…»

[۱۳]. شهید ثانی، ج۲، ص ۱۶

[۱۴]. الإرشاد: ٣۴۶ ، إثبات الوصیّه: ٢١٩ ، کمال الدین: ج۲، صص ۴٢۴  و  ۴٢۶ .

[۱۵]. عنه فی غیبه الشیخ بلفظ «صیقل» الغیبه: ١۶۴

[۱۶]. کمال الدین: ج۲، صص ۴٣١  و  ۴٣٢ ، و فیه: صقیل

.

.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *