بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زماننا روحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

روز میلاد حضرت ابا عبدالله الحسین، را به همه‌ی ولایتمداران و پیروان مکتب اهل بیت تبریک می‌گویم. ان‌شاء‌الله مشمول عنایات حسین ابن علی در دنیا و آخرت باشید.

موضوع سخن در مورد حکم قیامهای قبل از ظهور امام زمان بود. عمده روایات در این زمینه، به همراه معارضات آن ها بررسی و جمع بندی شد. سپس کلمات بزرگان و فقها در این رابطه را نقل کردیم. مطالبی از مرحوم خویی و شهید حاج آقا مصطفی خمینی نقل شد. در جلسه قبل، مطالبی از جناب سیدکاظم حائری – یکی از علمای معاصر و حاضر – که بحث مفصلی در ولایت فقیه دارند، بیان کردیم [ زیرا این مسئله ی قیامهای قبل از ظهور، گویا مخالفتی با عمومیت ولایت دارد، به همین جهت، چنین بحث هایی را هم مطرح می‌کنند.]

ایشان در بحث قیام ها، سه طائفه[۱] از روایات را مطرح می کند.طائفه دوم، روایاتی هستند که خبر از شکست قیام های قبل از ظهور امام زمان بر علیه ظلم می دهند. [روایات الطائفه الثانیه: و هی الروایات التی تخبر عن أنّ من یخرج ضد الطاغوت قبل قیام القائم فسوف ینکسر] ، روایات طائفه دوم، از نظر ایشان، به دو دسته تقسیم می شود.دسته اول: روایاتی که فقط خبر از انکسار و شکست می‌دهند [ نهی از قیام ندارد] و دسته دوم: روایاتی که متضمن، نهی از خروج هستند. در جلسه گذشته، روایات دسته اول را بیان کردیم و اکنون روایات دسته دوم را بیان می کنیم.

ادامه کلام آقای حائری در المرجعیه و القیاده

و أمّا روایات القسم الثانی: و هی التی نهت عن الخروج معلله ذلک بالانکسار

و اما روایات قسم دوم: روایاتی که نهی از خروج می کند و تعلیلش هم این است که نتیجه چنین قیام هایی، شکست است.

فمنها: عن أبی الجارود بسند ضعیف جدا عن الباقر علیه السّلام: « قَالَ‏ قُلْتُ لَهُ ع أَوْصِنِی فَقَالَ أُوصِیکَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ أَنْ تَلْزَمَ‏ بَیْتَکَ‏ وَ تَقْعُدَ فِی‏ دَهْمِکَ [دَهْمَاءِ] هَؤُلَاءِ النَّاسِ وَ إِیَّاکَ وَ الْخَوَارِجَ مِنَّا فَإِنَّهُمْ لَیْسُوا عَلَى شَیْ‏ءٍ وَ لَا إِلَى شَیْ‏ءٍ وَ اعْلَمْ أَنَّ لِبَنِی أُمَیَّهَ مُلْکاً لَا یَسْتَطِیعُ النَّاسُ أَنْ تَرْدَعَهُ وَ أَنَّ لِأَهْلِ الْحَقِّ دَوْلَهً إِذَا جَاءَتْ وَلَّاهَا اللَّهُ لِمَنْ یَشَاءَ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ مَنْ أَدْرَکَهَا مِنْکُمْ کَانَ عِنْدَنَا فِی السَّنَامِ الْأَعْلَى وَ إِنْ قَبَضَهُ اللَّهُ قَبْلَ ذَلِکَ خَارَ لَهُ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا تَقُومُ عِصَابَهٌ تَدْفَعُ ضَیْماً أَوْ تُعِزُّ دِیناً إِلَّا صَرَعَتْهُمُ الْبَلِیَّهُ حَتَّى تَقُومَ عِصَابَهٌ شَهِدُوا بَدْراً مَعَ رَسُولِ اللَّهِ لَا یُوَارَى قَتِیلُهُمْ وَ لَا یُرْفَعُ صَرِیعُهُمْ وَ لَا یُدَاوَى جَرِیحُهُمْ قُلْتُ مَنْ هُمْ قَالَ الْمَلَائِکَه»

اولین روایت، روایت ابوالجارود از امام باقر است که می فرماید: سندش هم جداً ضعیف است. [ترجمه روایت، قبلا بیان شده است ]

«فمن هذه الروایه قد یفهم النهی عن الخروج بقرینه صدر الروایه من قوله علیه السّلام: «و إن تلزم بیتک»

از این روایت به قرینه « أَنْ تَلْزَمَ‏ بَیْتَکَ‏ »، نهی از خروج و قیام، استفاده می‌شود. [این سنخ روایات در واقع تخدیر کردن و مایوس کردن مخالفین است که ساکت باشند. این خواست حکومت اموی است که روایاتی در مردم منتشر شود که وضعیت آنان، جبری است و قابل عوض شدن نمی باشد. ]

روایت دیگری که ایشان، مطرح می کند، روایت صحیفه است که ما مفصلا نقل کردیم. در این روایت آمده است که: «مَا خَرَجَ وَ لَا یَخْرُجُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ إِلَى قِیَامِ قَائِمِنَا أَحَدٌ لِیَدْفَعَ ظُلْماً أَوْ یَنْعَشَ‏ حَقّاً إلَّا اصْطَلَمَتْهُ الْبَلِیَّهُ، وَ کَانَ قِیَامُهُ زِیَادَهً فِی مَکْرُوهِنَا وَ شِیعَتِنَا» (امام صادق فرمود: احدی از خاندان ما قبل از قیام امام زمان – برای دفع ظلم و احیای حق – خروج نمی‌کند جز اینکه مورد ابتلای بلیات قرار گرفته و قیامش برای ما و شیعیان ما مشکل ساز است.)

جناب حائری بعد از نقل روایت، می فرماید: «و قرینه النهی فی هذه الروایه هی قوله علیه السّلام «زیاده فی مکروهنا» . فالخروج حرام و غیر جائز لأنّه یزید فی مکروه و أذیّه أهل البیت علیهم السّلام. و لکننا و بلحاظ ورود لفظه (منّا) فی الروایه یمکن أن نفهم منها أنّها خاصّه بأهل البیت علیهم السّلام بالمعنى الخاصّ، کما فی روایات القسم الأوّل.»

عبارت «وَ کَانَ قِیَامُهُ زِیَادَهً فِی مَکْرُوهِنَا» قرینه ی نهی از قیام در این روایت است.ایشان، در مقام جواب می فرماید: به لحاظ ورود کلمه ی «منا»، روایت در مقام بیان تکلیف خود ائمه طاهرین – مثل روایات قسم اول – است.

روایت سومی که آقای سیدکاظم حائری – از قسم دوم – بیان می کند، روایت امام رضا می باشد. در این روایت، باید تأمل بیشتری نمود زیرا روایات صادقین را اگرتوجیه به قیامهای بعد از آن بزرگواران نماییم، ولی در زمان امام رضا و بعد از آن قیامی نبوده است که مورد تایید باشد.

«عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ قَالَ الرِّضَا ع‏ لَا دِینَ‏ لِمَنْ‏ لَا وَرَعَ‏ لَهُ‏ وَ لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا تَقِیَّهَ لَهُ وَ إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ‏ فَقِیلَ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِلَى مَتَى قَالَ‏ إِلى‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ‏ وَ هُوَ یَوْمُ خُرُوجِ قَائِمِنَا فَمَنْ تَرَکَ التَّقِیَّهَ قَبْلَ خُرُوجِ قَائِمِنَا فَلَیْسَ مِنَّا فَقِیلَ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَنِ الْقَائِمُ مِنْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ قَالَ الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِی ابْنُ سَیِّدَهِ الْإِمَاءِ یُطَهِّرُ اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ مِنْ کُلِّ جَوْرٍ وَ یُقَدِّسُهَا مِنْ کُلِّ ظُلْمٍ وَ هُوَ الَّذِی یَشُکُّ النَّاسُ فِی وِلَادَتِهِ وَ هُوَ صَاحِبُ الْغَیْبَهِ قَبْلَ خُرُوجِهِ وَ إِذَا خَرَجَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِهِ وَ وَضَعَ مِیزَانَ الْعَدْلِ بَیْنَ النَّاسِ فَلَا یَظْلِمُ أَحَدٌ أَحَداً وَ هُوَ الَّذِی تُطْوَى لَهُ الْأَرْضُ وَ لَا یَکُونُ لَهُ ظِلٌّ وَ هُوَ الَّذِی یُنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ یَسْمَعُهُ جَمِیعُ أَهْلِ الْأَرْضِ بِالدُّعَاءِ إِلَیْهِ یَقُولُ أَلَا إِنَّ حُجَّهَ اللَّهِ قَدْ ظَهَرَ عِنْدَ بَیْتِ اللَّهِ فَاتَّبِعُوهُ فَإِنَّ الْحَقَّ مَعَهُ وَ فِیهِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَهً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ‏»

حسین بن خالد گوید: امام رضا علیه السّلام فرمود: کسى که ورع نداشته باشد، دین ندارد و کسى که تقیّه نداشته باشد، ایمان ندارد، گرامى‏ترین شما نزد پروردگار کسى است که بیشتر به تقیّه عمل کند، گفتند: اى فرزند رسول خدا! تا به کى؟ فرمود: تا روز وقت معلوم که روز خروج قائم ما اهل البیت است، و کسى که تقیّه را پیش از خروج قائم ما ترک کند از ما نیست، گفتند: اى فرزند رسول خدا! قائم شما اهل بیت کیست؟ فرمود: چهارمین از فرزندان من، فرزند سرور کنیزان، خداوند به واسطه وى زمین را از هر ستمى پاک گرداند و از هر ظلمى منزّه سازد و او کسى است که مردم در ولادتش شکّ کنند و او کسى است که پیش از خروجش غیبت کند و آنگاه که خروج کند زمین به نورش روشن گردد و در میان مردم میزان عدالت وضع کند و هیچ کس به دیگرى ستم نکند و او کسى است که زمین براى او در پیچیده شود و سایه‏اى براى او نباشد و او کسى است که از آسمان نداکننده‏اى او را به نام ندا کند و به وى دعوت نماید به گونه‏اى که همه اهل زمین آن ندا را بشنوند، مى‏گوید: هان؛ حجت خدا به حقیقت، نزد خانه خدا آشکار شد؛ او را پیروى کنید که حق با او و در او است و این است تفسیر گفته خداى عز و جل «اگر بخواهیم آیه‏اى از آسمان بر آنها فرود آوریم که براى آن گردن نهند»( سوره شعراء، آیه ۴)

«إنّ هذه الروایات التی تمنع عن الخروج و مقاتله الظالمین بحجه العجز عن الانتصار لا بحجه عدم وجود المعصوم علیه السّلام، نعلّق علیها بتعلیق واحد الى حین ذکر الروایات الاخرى. إنّ مفاد هذه الروایات هو النهی عن الخروج بعلّه الانکسار، و لنا أن نقول هنا بأنّ هذا لیس ممکنا و على نحو القضیه العامّه الواسعه و الى مدى بعید من الزمن.و ذلک لأنّ الإخبار عن حاله الانکسار المفترضه هنا لها أحد معنیین هما:

-إمّا الإخبار الغیبی عن الانکسار.

-أو الإخبار الغیبی عن الظروف و الملابسات التی لا تؤدّی الى الانتصار قبل الظهور.

ففی الفرض الأوّل، لو حظت مسأله الانکسار فقط، و لم تلحظ المؤشرات الظاهریه و أنّها هل تؤکّد الانتصار أو الهزیمه و الانکسار. فالروایات تقول: متى ثرتم فسوف تنکسرون. و فی الفرض الثانی: فإنّ الإمام علیه السّلام لا یتکلّم إلاّ عن المؤشّرات الظاهریه، فیقول: إنّ الظروف غیر مواتیه للانتصار و لم تجتمع العوامل لذلک؛ و لذلک یکون الخروج محرّما»

آقای سید کاظم حائری می فرماید: این سه روایت – امام باقر و امام صادق و امام رضا  – از خروج و درگیری با ظالمین منع می‌کند، زیرا نتیجه چنین قیام هایی را شکست می دانند و نباید گفته شود که علت منع از قیام، به جهت عدم حضور امام معصوم است. اگر این دسته از روایات را منحصر در زمان خاص بدانیم، چنین برداشتی، قابل قبول است. ولی اگر زمان روایات را تا زمان ظهور امام زمان ،گسترش بدهیم ممکن نیست که چنین حرفی را ارائه داد. زیرا إخبار از شکست دو احتمال دارد.

اول: إخبار غیبی از واقعه است. ائمه معصومین روی علمی که خداوند به آنها افاضه کرده، واقع را دانسته و از آن خبر می‌دهند که این قیام ها شکست می‌خورد.

دوم: این که ائمه معصومین ، از روی علم غیب، إخبار نمی‌دهند، بلکه ظاهر موقعیت ها و جریاناتی که پیش می‌آید، نشان می‌دهد که این جریان منتهی به پیروزی نیست.

«أقول: إنّ کلا هذین المعنیین مقطوع الفساد.»

ایشان می‌فرماید: احتمال اول [ یعنی هروقت قیام کردی شکست می‌خوری] و احتمال دوم [ یعنی، امام به همان قرائن ظاهری نظر می‌کند و به عنوان کارشناس متوجه می‌شود که هیچ وقت، عوامل پیروزی برای مومنین پیش نمی‌آید پس قیام حرام است]، هر دو، مقطوع الفساد است.

أمّا الأوّل: فإنّ کون الإمام علیه السّلام نظر الى الواقع و أخبر إخبارا غیبیا عنه، بأنّه من خرج من شیعته سوف ینکسر، و إن أشّرت المؤشّرات الى غیر ذلک، فهذا أمر خلاف طبیعه الشرائع السماویه بما فیها شریعه الإسلام. لأنّ التکالیف و الوظائف التی یکلّف بها الناس الجری الاجتماعی لا تدور مدار الواقع و إنّما تدور مدار المؤشّرات الظاهریه إلاّ ما شذّ و ندر. فأنبیاء الشریعه-و بغض النظر عن موارد الإعجاز-کموسى و عیسى علیهما السّلام و محمد صلى اللّه علیه و سلم، و الأئمه الأطهار علیهم السّلام على طول خط البشریه کلهم امروا بالتحرّک على وفق المؤشّرات الظاهریه لا على وفق بواطن الامور و واقعها. فهذا موسى علیه السّلام لم یجز قتل ذاک الطفل المعصوم على وفق ظاهر الحال و أجازه الخضر علیه السّلام، الذی کان نبیا من غیر أنبیاء الشریعه، لأنّه تحرّک على وفق الواقع. و هذا نبینا محمد صلى اللّه علیه و سلم، کان یحارب عند ما یرى أنّ المؤشّرات تشیر الى احتمال الانتصار. و قد اتّفق أحیانا أن کانت النتائج لیست کما کان یتوقعها صلى اللّه علیه و سلم-ظاهرا لا بعلم النبوّه-فخسر بعض المعارک.و هذا علی علیه السّلام، کان یرى و بعین الواقع أنّ ابن ملجم (لعنه اللّه) قاتله، و لکنّه کان یتحرّک على وفق الظاهر و لم یقم علیه السّلام بأی إجراء ضده قبل أن یرتکب جنایته و حارب الحسن علیه السّلام عند ما کان هناک أمل ظاهری بالنصر و صالح عند ما أشارت الظروف الى ضروره الصلح، و هکذا. . .فالشرائع قائمه على أساس المقاییس الظاهریه و لو أراد اللّه تعالى للناس أن یسیروا على وفق الملاکات الواقعیه لکان حقا علیه إرسال الممثلین عنه لإخبار الناس بامور الغیب. و لمّا لم یحصل مثل هذا، فإنّ المقیاس یبقى هو المقیاس الظاهری. و على هذا، فإنّ القول، بأننا لا یجوز لنا العمل و الثوره لاستلام الحکم إلاّ بعد أن نضمن الفوز و الانتصار قول مخالف لطبیعه الشریعه الإسلامیه»

اما احتمال اول: چون، إخبار امام از واقع، خلاف طبیعت شرع اسلام است، چون معمولا تکالیف و وظایف – به جز موارد معدود – در مدار ظاهر نه واقع است. پیامبر می‌فرمایند: «إِنَّمَا أَقْضِی‏ بَیْنَکُمْ‏ بِالْبَیِّنَاتِ‏ وَ الْأَیْمَان‏»، انبیا قطعا معجزاتی هم داشته اند ولی در طول زندگی شان دستور به حرکت بر وفق ظواهر می‌دادند. حضرت موسی، کشتن طفل معصوم را تجویز نکرد، اما حضرت خضر جائز دانست. همچنین پیامبر اکرم، هنگامی که می‌خواست با دشمن بجنگد طبق ظواهر حرکت می‌کرد و گاهی نتایج با واقع مطابق نبود و در بعضی از جنگها هم شکست خوردند. در جنگ احد و اویل حنین مثلا. همچنین مولای متقیان می‌دانستند که ابن ملجم قاتل اوست. اما برخورد با او طبق ظاهر بود. شما می‌گویید که ائمه، قیام را به واسطه علم غیب و دانستن اینکه تمام قیامها شکست می‌خورند، حرام کردند. امام حسن – با اینکه همه ی شرایط بعدی را می‌دانستند – طبق ظاهر با معاویه جنگیدند، اما به ظاهر عمل کردند. همه ائمه طاهرین، تا زمانی که شاخصه‌ها و علامات پیروزی بود حرکت می‌کردند. بنابراین، شرع بر مقیاسهای ظاهری حاکم است. پس، اگر بگوییم، قیام برای به دست گرفتن زمام امور جایز نیست، مگر اینکه پیروزی را تضمین کنیم مخالف شریعت اسلام است. چرا؟ چون ظواهر کفایت می‌کند. [فرض کنید مردم مطلع بشوند که فقیهی می خواهد در فیضیه ،سخنرانی کند، لذا از در منزل ایشان تا فیضیه جمعیت، موج زند.پیدا است که اقبال و توجه وجود دارد و ظواهر حاکی است که اگر این فقیه برای رفع ظلم، علم در دست گرفت به حسب ظاهر پیروزی با اوست و همین برای قیام او، کفایت می‌کند.]

[بنده، در قضیه آقا امام حسین، نظر دیگری دارم که نمی‌دانم درست است یا خیر. اینها حکم قتل امام حسین را صادر کرده بودند و قضیه تمام بود. امروز سوم شعبان، روز ورود ایشان به مکه است و یکی از جهاتی که امام اصرار داشتند از مکه خارج شوند، همین بود که حرمت مکه شکسته نشود. آنها که حرمت شناس نبودند. الان هم، این وهابیت را نگاه کنید. تاریخ اینها را نگاه کنید که هرچه جنگ داشتند معمولا در ماه های حرام بوده است. حمله به کربلا و نجف و عراق و مکه و مدینه و طائف! معمولا ماههای حرام بوده است. تعمد داشتند که نشان دهند ما پایبند به هیچ دینی جز دین محمد ابن عبدالوهاب نیستیم.]

«و أمّا الثانی: و هو أنّ کلام الإمام علیه السّلام کان ناظرا الى الظروف و یخبر عن الظاهر لا عن الواقع. فهذا أمر خلاف سنن الکون لا خلاف سنن الشریعه؛ لأننا قلنا سابقا بأنّ الظروف و القدرات و الإمکانات قد وزّعت من قبل اللّه تبارک و تعالى على الناس بشکل سواء. لأنّه تعالى أراد أَنْ یَکُونَ اَلناسُ أُمَّهً واحِدَهً ، و لم یشأ أن یکون النصر الى جانب الکفره دائما بحیث ترجح کفه الکفر على الإیمان فی الدنیا دائما. قال تعالى« وَ لَوْ لا أَنْ یَکُونَ النَّاسُ أُمَّهً واحِدَهً لَجَعَلْنا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ‏ سُقُفاً مِنْ فِضَّهٍ وَ مَعارِجَ عَلَیْها یَظْهَرُونَ‏»

فما معنى فرضیه أنّه متى ما قام الکفّار انتصروا و متى ما قام المؤمنون انکسروا؟

و اما احتمال دوم: امام بر طبق ظواهر و قرائن و شاخصه ها، حکم می کند و می‌فرمایند که قیام های تا زمان ظهور به شکست، منجر می شود. آقای سید کاظم حائری می فرماید: هیچ وقت امام، بر خلاف سنت های الهی و اصول شریعت و طبیعت حرف نمی‌زند.[ آیه‌ی شریفه را نگاه کنید که می فرماید: «وَ تِلْکَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ‏» و یا اینکه «وَ الدَّهْرَ یَوْمان‏ لَکَ‏ وَ یَوْمٌ عَلَیْک‏»] ، اینطور نیست که همیشه کفه‌ی کفار سنگین باشد. اصلا سنت الهی این نیست که همیشه قدرت در اختیار ظالم باشد. لازم نیست حکومتی جهانی تشکیل شود تا قدرت در اختیار مومنین قرار گیرد.[ در اوج حکومت عباسیین، قیامهایی بوده که به نتیجه رسیده است.قضیه ی آل بویه را نگاه کنید، در بغداد در دورانی شیعیان، آقایی می‌کردند و عزاداری اباعبدالله الحسین به شکل یکپارچه و رسمی همراه با تعطیلی مغازه ها برگزار می‌شد. اینها حرف ۱۱۰۰ سال قبل است. اینطوری نیست که مومنان همیشه توسری‌خور باشند. خرقی از بغداد خارج می‌شود، چون می‌گوید که رافضه قدرت گرفته اند ، [مغنی ابن قدامه شرح حال او را دارد] . خود امویین را ببینید که چنان تحت تعقیب قرار گرفتند که دنبال سوراخ موش می‌گشتند. کسی را که می‌خواستند به نهایت ذلت تشبیه کنند می‌گفتند: «اضل من اموی یوم عاشورا بالکوفه».] پس اگر بنا بود که هر وقت مومنین قیام کنند، شکست بخورند و هر وقت کافران قیام کنند، پیروز شوند، با آیه « وَ لَوْ لا أَنْ یَکُونَ النَّاسُ أُمَّهً واحِدَهً لَجَعَلْنا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ‏ سُقُفاً مِنْ فِضَّهٍ وَ مَعارِجَ عَلَیْها یَظْهَرُونَ‏» سازگاری نداشت

«و الخلاصه: إنّ الروایات: و مع ضعف سندها لا تقبل و على کلا المعنیین، و إذا قبلناها فلا بدّ أن نقول:

-بأنّها ناظره الى فتره معیّنه من الزمن لا الى هذه الفتره الطویله بین الغیبه و الظهور.

-أو أنّها ناظره الى الخارجین من أهل البیت علیهم السّلام بالمعنى الخاصّ.

-أو أنّها صادره على نحو التقیه، أو ما أشبه.

خلاصه اینکه : روایاتی که مفادشان، نهی از خروج است، اولا: ضعف سند دارند و ثانیا: قابل توجیه به هیچ یک از دو احتمالی که گفتیم، نمی باشند. پس باید یکی از این فروض را در مورد آن ها پذیرفت:

۱- روایات نهی از خروج، مربوط به زمان خاصی بوده و شامل نهی از قیام، تا زمان ظهور نمی شود.

۲- این روایات ناظر به خود اهل بیت و در مقام بیان تکلیف خود ائمه طاهرین می باشد.

۳- روایات نهی از خروج، به خاطر تقیه صادر شده‌اند.[۲]

پس کسانی که این روایات را مثل پتک در دست گرفته و بر سر انقلاب و نظام و فقهای پیشتاز،

وارد می کنند، برداشت صحیحی از این دسته روایات ندارند.

وَ آخِرُ دَعْوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین

 

[۱]. روایات الطائفه الأولى: و هی ما تکون ظاهره فی أنّ وجود المعصوم شرط فی القتال و إراقه الدماء؛ روایات الطائفه الثانیه: و هی الروایات التی تخبر عن أنّ من یخرج ضد الطاغوت قبل قیام القائم (عج) فسوف ینکسر؛ روایات الطائفه الثالثه: هی الروایات التی تمنع عن الخروج و القیام ضد حکم الظلمه فی زمن غیبه المعصوم

 

[۲]. کاظم حسینی حایری، المرجعیه و القیاده، ص ۱۰۵

.

.

.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *