بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زماننا روحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

موضوع صحبت ما بررسی حکم قیام‌ها و خروج قبل از ظهور امام زمان بود.در ادامه بحث، قیام زید بن علی را مطرح نمودیم و گفتیم که روایات زیادی در مدح زید و قیام او بیان شده است که آن‌ها را بیان کردیم، هرچند روایاتی هم وجود دارد که از آن ها، استفاده مذمت زید و عدم تأیید قیام او می‌شود. در جلسه قبل، تعدادی از این روایات را از معجم مرحوم خوئی بیان کردیم و إن شاء الله بعضی دیگر را هم، ذکر می‌کنیم. البته، ابتدا کلامی را از مرحوم مجلسی در مرآه العقول درمورد زید، عرض می‌نماییم.

بیان مرحوم مجلسی در مرآه العقول                          

مرحوم مجلسی پس از اینکه روایت[۱] مفصلی را در مورد مذمت زید، نقل می‌کند،آن را مجهول می‌داند و سپس در مورد روایت بیانی دارند:

«ثم اعلم‏ أن‏ الأخبار اختلفت‏ فی‏ حال‏ زید»

پس بدان که اخبار، در حال زید مختلف هستند.[ روی عبارت « الأخبار اختلفت‏» دقت کنید، اخبار در احوالات زید مختلف‌اند نه اینکه نظرات شیعه، متفاوت باشند زیرا نظرات شیعه، ظاهرا همه بر جلالت و اعتبار حضرت زید، متفق القولند و اینکه او قبل از ظهور امام زمان، خروج کرده است]

فمنها ما یدل على ذمه بل کفره لدلالتها على أنه ادعى الإمامه و جحد إمامه أئمه الحق و هو یوجب الکفر کهذا الخبر، و أکثرها یدل علی کونه مشکورا، و أنه لم یدع الإمامه، و أنه کان قائلا بإمامه الباقر و الصادق علیهما السلام، و إنما خرج لطلب ثار الحسین علیه السلام و للأمر بالمعروف و النهی عن المنکر و کان یدعو إلى الرضا من آل محمد صلى الله علیه و آله و سلم و أنه کان عازما على أنه إن غلب على الأمر فوضه إلى أفضلهم و أعلمهم، و إلیه ذهب أکثر أصحابنا بل لم أر فی کلامهم غیره»

از آن روایات بعضی، دلالت بر مذمت و حتی کفر زید دارند زیرا او ادعای امامت کرد و امامت ائمه طاهرین را منکر شد که چنین انکاری، موجب کفرش گردید. ولی، بیشتر روایات دلالت بر این دارد که قیام زید مورد تقدیر [ائمه] قرار گرفت. او ادعای امامت نکرد بلکه قائل به امامت، صادقین علیهماالسلام گردید. زید برای خونخواهی امام حسین و امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد.او مردم را به سمت رضایت ال محمد [امام وقت] دعوت می‌کرد و تصمیم بر این داشت که اگر در قیام پیروز شود، حکومت را به افضل و اعلم اهل بیت [امام صادق] بسپارد.و بیشتر اصحاب ما بسوی همین مبنا رفته‌اند، بلکه حتی غیر از این حرف، در کلام شان ندیدم.

«و قیل: إنه کان مأذونا من قبل الإمام علیه السلام سرا، و یؤیده ما استفیض من بکاء الصادق علیه، و ترحمه و دعائه له، و لو کان قتل على دعوى الإمامه لم یستحق ذلک»

و گفته شده است که او از طرف امام، اذن داشته است، و این اذن بصورت رازی بوده است. و موید آن، روایات مستفیضه ای است که امام صادق بر شهادت وی گریست و بر او ترحم کرد و برایش دعا نمود و اگر زید بر ادعای امامت، کشته می‌شد، مستحق چنین اموری از طرف امام نبود.

«و قد روى الصدوق بإسناده عن عمرو بن خالد قال: قال زید بن علی فی کل زمان رجل منا أهل البیت یحتج الله به خلقه، و حجه زماننا ابن أخی جعفر بن محمد لا یضل من تبعه و لا یهتدی من خالفه»

و شیخ صدوق به اسناد خودش، از عمرو بن خالد، روایت می‌کند که زید می‌گفت: خداوند در هر زمان، به وسیله مردی از ما اهل بیت، بر خلقش احتجاج می‌کند و حجت زمان ما، فرزند برادرم جعفر بن محمد است. هرکس، او را تبعیت کند، گمراه نمی‌شود و هر کس او را مخالفت کند، هرگز هدایت نمی‌شود.

در این جا روایتی، از امام رضا نقل می‌کند که ما در جلسات قبل، بیان کرده ایم، لذا روایت بعدی را میخوانیم.

«…و روی أیضا بإسناده عن الصادق علیه السلام أنه لما قرأ الکتاب بقتل زید بکى، ثم قال: إنا لله و إنا إلیه راجعون عند الله أحتسب عمی، إنه کان نعم العم، إن عمی کان رجلا لدنیانا و آخرتنا، مضى و الله عمی شهیدا کشهداء استشهدوا مع رسول الله و على و الحسن و الحسین صلوات الله علیهم.

هنگامی که امام صادق نامه شهادت زید را می‌خواند، گریه کرد و فرمود «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏.» پاداش این مصیبت را از خدا می‌خواهم خوب عموئى بود. شایسته مردى بود که مفید دنیا و آخرت ما بود بخدا قسم؛ شهید شد مانند کسانى که با پیامبر و على و حسن و حسین شهید شدند.

و روى صاحب کتاب کفایه الأثر[۲] بإسناده عن محمد بن مسلم قال: دخلت على زید ابن علی علیه السلام فقلت: إن قوما یزعمون أنک صاحب هذا الأمر؟ قال: لا لکنی من العتره، قلت: فمن یلی هذا الأمر بعدکم؟ قال: سبعه من الخلفاء و المهدی منهم، قال: ثم دخلت على الباقر علیه السلام فأخبرته بذلک فقال: صدق أخی زید، سیلی هذا الأمر بعدی سبعه من الأوصیاء و المهدی منهم، ثم بکى و قال: کأنی به و قد صلب فی الکناسه، یا ابن مسلم حدثنی أبی عن أبیه الحسین قال: وضع رسول الله صلى الله علیه و آله یده على کتفی، و قال: یا حسین یخرج من صلبک رجل یقال له زید، یقتل مظلوما، إذا کان یوم القیامه حشر هو و أصحابه إلى الجنه.

کفایه الاثر به سند خودش از محمد بن مسلم نقل می‌کند که او گفت: پیش زید بن على رفتم، گفتم: گروهى چنان گمان دارند که تو امامى، گفت: نه! من از عترت پیامبرم. پرسیدم چند نفر بعد از شما متصدى امامت می‌شوند، گفت هفت نفر که مهدى از آن‌ها است. محمد بن مسلم گفت خدمت حضرت باقر رسیدم و جریان را عرض کردم فرمود: راست گفته برادرم، زید راست گفته است، پس از من، متصدى امامت هفت نفر می‌شوند که مهدى از آنها است، در این موقع اشک از دیده امام باقر فرو ریخت و فرمود: گویا مى‏بینم که زید را در کناسه[۳] کوفه به دار آویخته‏اند.امام باقر فرمود:

پسر مسلم! پدرم از پدرش، نقل کرد که پیامبر دست برشانه من گذاشته فرمود: حسین جان، از نژاد تو فرزندى بنام زید خواهد آمد که او را مظلوم می‌کشند. روز قیامت او و یارانش، رهسپار بهشت برین می‌شوند.

«و روی أیضا عن عبد الله بن العلاء قال: قلت لزید: أنت صاحب هذا الأمر؟ قال: لا و لکنی من العتره، قلت: فإلى من تأمرنا؟ قال: علیک بصاحب الشعر و أشار إلى الصادق علیه السلام»

عبد الله بن علا گفت به زید بن على گفتم: تو امام هستى. گفت نه. پرسیدم پس ما باید به که مراجعه کنیم، گفت: بر تو باد به کسی که موى بلند دارد و اشاره به حضرت صادق کرد.

«و روی بإسناده عن المتوکل بن هارون قال: لقیت یحیى بن زید بعد قتل أبیه و هو متوجه إلى خراسان، فما رأیت مثله رجلا فی عقله و فضله، فسألته عن أبیه؟ فقال: إنه قتل و صلب بالکناسه ثم بکى و بکیت حتى غشی علیه، فلما سکن قلت له: یا بن رسول الله و ما الذی أخرجه إلى قتال هذا الطاغی و قد علم من أهل الکوفه ما علم؟ فقال: نعم لقد سألته عن ذلک»

از متوکل بن هارون نقل شده که می‌گوید: پس از شهادت زید، پسرش یحیى را موقعى که متوجه خراسان بود دیدم، مردى بسیار شایسته، از نظر عقل و دانش بود. از پدرش سوال کردم، گفت: او را کشتند و در کناسه کوفه به دار آویختند. چنان شروع بگریه کرد که من هم گریه‏ام گرفت، بگونه ای که بیهوش شد.پس از به هوش آمدن گفتم: یا ابن رسول الله چه چیز باعث خروج پدرت شد؟ با اینکه به تجربهف مردم کوفه را شناخته بود. یحیى گفت: من هم از پدرم همین سؤال را کردم‏.

فقال: سمعت أبی علیه السلام یحدث عن أبیه الحسین بن علی علیهما السلام قال: وضع رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم یده على صلبی فقال: یا حسین یخرج من صلبک رجل یقال له زید، یقتل شهیدا فإذا کان یوم القیامه یتخطى هو و أصحابه رقاب الناس و یدخل الجنه، فأحببت أن أکون کما وصفنی رسول الله صلى الله علیه و آله،

پدرم گفت: من از پدرم شنیده‏ام که او از پدرش حسین بن على علیه السلام نقل می‌کرد که پیامبر دستش را روى پشت حضرت حسین قرار داده فرمود: از نژاد تو مردى بوجود مى‏آید بنام زید که او را شهید می‌کنند. روز قیامت او و دوستانش از روى شانه‏هاى مردم می‌گذرند و داخل بهشت میشوند پدرم فرمود خواستم همان طور که پیامبر مرا توصیف نموده، باشم‏.

«ثم قال: رحم الله أبی زیدا کان و الله أحد المتعبدین، قائم لیله صائم نهاره، یجاهد فی سبیل الله حق جهاده، فقلت: یا بن رسول الله هکذا یکون الإمام بهذه الصفه؟ فقال: یا أبا عبد الله إن أبی لم یکن بإمام، و لکن کان من سادات الکرام و زهادهم، و کان من المجاهدین فی سبیل الله»

آن گاه یحیى گفت: خدا پدرم را رحمت کند، یکى از پارسایان بود، شبها شب زنده دار و روزها روزه داشت به واقع در راه خدا جنگ کرد. گفتم: این صفاتى که گفتى صفات امام است. فرمود: نه؛ پدرم امام نبود ولى از سادات بزرگ و پارسایان و پیکارکنندگان این خانواده بود.

«قلت: یا بن رسول الله أما إن أباک قد ادعى الإمامه و خرج مجاهدا فی سبیل الله؟ و قد جاء عن رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم فیمن ادعى الإمامه کاذبا ما جاء؟ فقال: مه یا أبا عبد الله إن أبی کان أعقل من أن یدعى ما لیس له بحق، و إنما قال:أدعوکم إلى الرضا من آل محمد، عنى بذلک عمی جعفرا، قلت: فهو الیوم صاحب الأمر؟ قال: نعم هو أفقه بنی هاشم، ثم ذکر کثیرا من فضل زید و عبادته»

گفتم ای پسر رسول خدا: ایا پدر تو ادعای امامت کرد و بعد خروج کرد؟ در حالیکه از پیغمبر نقل شده کسانى که امامت را بناحق ادعا کنند، دروغگویند.یحیی گفت: این حرف را نزن، پدرم بزرگوارتر از آن بود که بناحق ادعاى چیزى را بکند.او می‌گفت شما را، به نفع پسندیده‏ترین شخص از خانواده پیامبر دعوت می‌کنم و منظورش عمویم حضرت صادق علیه السلام بود.گفتم: امروز او، امام است.گفت: آرى به خدا قسم او فقیه‏ترین فرد بنى هاشم است.سپس از فضل و عبادت زید، بسیار برایم گفت.

«و الأخبار فی ذلک کثیره أوردتها فی کتابنا الکبیر»

مرحوم مجلسی میفرماید: روایات در مدح زید و تایید قیام او بسیار است که آن‌ها را در کتاب قطوری آورده ام

و الحاصل أن الأنسب حسن الظن به و عدم القدح فیه، بل عدم التعرض لأمثاله من أولاد الأئمه علیهم السلام إلا من ثبت الحکم بکفرهم و التبری منهم کجعفر الکذاب و أضرابه،

خلاصه کلام این است که باید نسبت به زید حسن ظن داشت و عیبی بر او نگرفت، بلکه بر امثال ایشان هم از اولاد ائمه، حق تعرض نداریم مگر کسانی از آن‌ها که حکم به کفرشان ثابت شده است و ائمه از آن ها، تبری جسته‌اند، مثل جعفر کذاب [ و اینکه گفتیم که باید نسبت به اولاد ائمه، حسن ظن داشت بخاطر این روایت]

لما رواه الراوندی فی الخرائج عن الحسن بن راشد قال: ذَکَرْتُ زَیْدَ بْنَ عَلِیٍّ فَتَنَقَّصْتُهُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ فَقَالَ لَا تَفْعَلْ رَحِمَ اللَّهُ عَمِّی أَتَى أَبِی فَقَالَ إِنِّی أُرِیدُ الْخُرُوجَ عَلَى هَذَا الطَّاغِیَهِ فَقَالَ لَا تَفْعَلْ فَإِنِّی أَخَافُ أَنْ تَکُونَ الْمَقْتُولَ الْمَصْلُوبَ عَلَى ظَهْرِ الْکُوفَهِ أَ مَا عَلِمْتَ یَا زَیْدُ أَنَّهُ لَا یَخْرُجُ أَحَدٌ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَهَ عَلَى أَحَدٍ مِنَ السَّلَاطِینِ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیَانِیِّ إِلَّا قُتِلَ ثُمَّ قَالَ أَلَا یَا حَسَنُ إِنَّ فَاطِمَهَ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا- فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّیَّتَهَا عَلَى النَّارِ وَ فِیهِمْ نَزَلَتْ- ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ‏ فَإِنَّ الظَّالِمَ لِنَفْسِهِ الَّذِی لَا یَعْرِفُ الْإِمَامَ وَ الْمُقْتَصِدُ الْعَارِفُ بِحَقِّ الْإِمَامِ وَ السَّابِقُ بِالْخَیْرَاتِ هُوَ الْإِمَامُ- ثُمَّ قَالَ یَا حَسَنُ إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ لَا یَخْرُجُ أَحَدُنَا مِنَ الدُّنْیَا حَتَّى یُقِرَّ لِکُلِّ ذِی‏فَضْلٍ بِفَضْلِهِ‏

قطب راوندی در خرائج از حسن بن راشد نقل می‌کند که: حسن بن راشد گفت: سخن از زید بن على شد، من در خدمت حضرت صادق از او بدگوئى کردم، فرمود: این کار را نکن! خدا عمویم زید را رحمت کند، خدمت پدرم آمد و گفت: من می‌خواهم؛ بر این ستمکار خروج کنم. فرمود: چنین کارى نکن، من می‌ترسم کشته شوى و پشت کوفه به دارت آویزند، مگر نمی دانى که هر یک از فرزندان فاطمه قبل از خروج سفیانى بر سلطانى خروج کند، کشته خواهد شد.آن گاه حضرت صادق روى به من نموده فرمود حسن بن راشد! فاطمه پاک سرشت است خداوند ذریه او را بر آتش جهنم حرام نموده در باره آنها این آیه نازل شده‏ ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ‏ ستم‏کننده به نفس خود کسى است که امام‏ را نمی شناسد، میانه رو مقتصد کسى است که امام را می‌شناسد. سبقت‏گیرنده به کار نیک خود امام است.حسن! ما خانواده‏اى هستیم که هر یک از ما قبل از خارج شدن از دنیا اقرار به فضیلت هر صاحب فضلى (منظور اقرار بمقام امام وقت است) خواهد کرد.

علامه مجلسی در پایان این بحث می‌فرماید:

«…و قد بسطت الکلام فیهم و أکثرنا من الأخبار الداله علی مدحهم أو ذمهم فی کتابنا الکبیر فی باب أحوال زید أو غیره، فمن أراد تحقیق المقام فلیرجع إلیه‏»[۴]

وَ آخِرُ دَعْوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین

 

[۱]. زید بن على بن الحسین، خدمت امام باقر علیه السلام رسید و نامه‏هائى از اهل کوفه همراه داشت که او را بطرف خود خوانده و از اجتماع خود آگاهش نموده و دستور نهضت داده بودند، امام باقر علیه السلام به او فرمود: این نامه‏ها از خود آنها شروع شده یا جواب نامه‏ایست که به آنها نوشته‏ئى و ایشان را دعوت کرده‏ئى؟گفت: ایشان شروع کرده‏اند، زیرا حق ما را میشناسند و قرابت ما را با رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله می‌دانند و در کتاب خداى عز و جل وجوب دوستى و اطاعت ما را مى‏بینند و فشار و گرفتارى و بلا کشیدن ما را مشاهده می‌کنند. امام باقر علیه السلام فرمود: اطاعت (مردم از پیشوا) از طرف خداى عز و جل واجب گشته و روشى است که خدا آن را در پیشینیان امضاء کرده و در آخرین همچنان اجرا می‌کند، و اطاعت نسبت بیک نفر از ماست و دوستى نسبت به همه ما و امر خدا (امامت و وجوب اطاعت یا خروج و نهضت یا صبر بر اذیت) نسبت به اولیائش جارى مى‏شود طبق حکمى (متصل از امامى بامام دیگر) و فرمانى قطعى و آشکار و حتمى بودنى انجام شدنى و اندازه‏ئى بى‏کم و زیاد و موعدى معین در وقتى معلوم (حاصل اینکه امور مربوط بامام از طرف خدا اندازه و مدتش معین مى‏شود و حتمى و قطعى و لا یتغیر است) مبادا کسانى که ایمان ثابتى ندارند، ترا سبک کنند، ایشان ترا در برابر خواست خدا هیچ گونه بى‏نیازى ندهند، شتاب مکن که خدا بواسطه شتاب‏ بندگانش شتاب نمیکند (زمان رسیدن دولت حق را پیش نمی اندازد) تو بر خدا سبقت مگیر که گرفتارى ناتوانت کند و بخاکت اندازد. زید در اینجا خشمگین شد و گفت: امام از ما خاندان آن کس نیست که در خانه نشیند و پرده را بیندازد و از جهاد جلوگیرى کند. امام از ما خاندان کسى است که از حوزه خود، دفاع کند و چنان که سزاوار است در راه خدا جهاد کند و نیز از رعیتش دفاع کند و دشمن را از حریم و پیرامونش براند.

امام باقر علیه السلام فرمود: اى برادر، تو آنچه را به خود نسبت دادى، حقیقتا هم در خود مى‏بینى بطورى که بتوانى براى آن دلیلى از کتاب خدا یا برهانى از قول پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله بیاورى و یا نمونه و مانندى براى آن ذکر کنى؟ (یعنى تو که خود را براى جهاد و زمامدارى مسلمین آماده کرده‏ئى چنین شایستگى را در خود سراغ دارى؟) همانا خداى عز و جل حلال و حرامى وضع فرموده و چیزهائى را واجب ساخته و مثلهائى زده و سنتهائى را مقرر داشته و براى امامى که بامر او قیام میکند نسبت باطاعتى که براى او واجب ساخته، شبهه و تردیدى باقى نگذاشته تا امام بتواند امرى را پیش از رسیدن وقتش انجام دهد یا در راه خدا پیش از فرارسیدن موقعش جهاد کند. در صورتى که خداى عز و جل در باره شکار میفرماید: «وقتى که محرم هستید شکار را نکشید- » آیا کشتن شکار مهمتر است یا کشتن انسانى که خدایش محترم شمرده، خدا براى هر چیز موعدى معین کرده، چنانچه میفرماید: «چون از احرام در آمدید شکار کنید » و فرموده است «شعائر خدا و ماههاى حرام را حلال نکنید» و ماهها را شماره معلومى قرار داد (دوازده ماه) و چهار ماه از آن را حرام ساخت و فرمود: «چهار ماه در زمین گردش کنید و بدانید که شما خدا را ناتوان نسازید » سپس فرمود: «چون ماههاى حرام‏ سپرى شد، مشرکین را در هر کجا یافتید بکشید- » پس براى کشتن موعدى قرار داد و باز فرموده است: «قصد بستن عقد زناشوئى نکنید تا مدت مقرر بسر رسد» (عده زن سپرى شود) پس خدا براى هر چیزى موعدى و براى هر موعدى نوشته‏اى مقرر داشته است. اکنون اگر تو از پروردگارت گواهى دارى و نسبت بامر خود یقین دارى و کارت پیشت روشن است خود دانى و گر نه امرى را که نسبت بآن شک و تردید دارى پیرامونش نگرد، و براى از میان رفتن سلطنتى که روزیش را تمام نکرده و بپایان خود نرسیده و موعد مقررش نیامده قیام مکن، که اگر پایانش برسد و روزیش بریده شود و موعد مقررش برسد، حکم قطعى بریده شود [فاصله‏اى که براى دولت حق رخ داده بود بریده شود] و نظام حق پیوسته گردد و خدا براى فرمانده و فرمانبر (دولت باطل) خوارى و زبونى در پى آرد، بخدا پناه میبرم از امامى که از وقت‏شناسى گمراه گردد، (وقت قیام و خروج خود را نشناسد) و فرمانبران نسبت بآن داناتر از فرمانده باشند (یعنى امام برحقى که بحکم خدا سکوت و گوشه‏گیرى اختیار کرده از پیشواى باطلى که بیجا و بیموقع قیام کرده داناتر باشد). برادرم! تو میخواهى ملت و آئین مردمى را زنده کنى که بآیات خدا کافر شدند و نافرمانى پیغمبرش کردند و بدون رهبرى خدا پیرو هواى نفس خود شدند و بدون دلیلى از جانب خدا و فرمانى از پیغمبرش ادعاى خلافت کردند؟ برادرم! ترا در پناه خدا میبرم از اینکه فردا در کناسه بدار آویخته شوى- آنگاه چشمان حضرت جوشید و اشکش جارى شد- و فرمود: میان ما و آنکه پرده ما را درید و حق ما را انکار کرد و راز ما را فاش ساخت و ما را بغیر جدمان نسبت داد و در باره ما چیزى گفت که خود نگفتیم، خدا داور باشد. (کافی،ج۱، ص۳۵۶)

[۲]. کفایه الاثر از خزاز رازی (قرن ۴) را حتما مطالعه کنید. صلب اعتقادات ما را در یک جلد آورده است.

[۳]. کناسه محل ریختن زباله هاست (حضرت زید را، برای تحقیر بیشتر در محل زباله‌ها به دار زدند. سلفی‌ها نیز شهید قاضی نورالله شوشتری را در بازار مال و حیوانات بردند، لباسش را بیرون آورند و آنقدر با بوته های خار به او زدند که استخوانهایش نمایان شد. دیگ مسی روی سرش گذاشتند و آتشش زدند. عالم بزرگواری بود. روش اینها اینطور است. (برای شرح حال ایشان، به مقدمه احقاق الحق که مقدمه نجفی مرعشی است، مراجعه نمایید)

. مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج‏۴، ص۱۱۸[۴]

.

.

.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *