بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زماننا روحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

بحث ما راجع به بررسی روایاتی است که قیام های قبل از ظهور امام زمان را، نهی می‌نماید.عمده اش، روایات اول و دوم بود که هم مشکل سندی و هم، مشکل دلالی داشت و گفته شد که چنین روایاتی، در مقام بیان رد قیام ها، نیستند بلکه بیان تکلیف خود ائمه طاهرین است. قابل ذکر است که روایات ناهی از قیام، عمدتا از امام صادق نقل شده است و از طرفی، قیام هائی هم در دوران خود امام صادق صورت گرفته است که حضرت، آن‌ها را تأیید کرده است و یا قیام هائی که قبل از زمان امام صادق، رخ داده است – مثل قیام مختار – ولی حضرت، آن را رد نکرده است.

پس باید بین روایات ناهی از قیام و قیام های مورد تأیید امام صادق، جمع شود تا تعارض از میان برود.[ قیام زید بن علی در سال ۱۲۰ بوده است و امامت امام صادق از سال ۱۱۴ (سال شهادت امام باقر) تا سال ۱۴۸، طول کشیده است.]، در جلسات قبل، چند روایت، در تأیید زید و قیام او نقل کردیم و اکنون، چند روایت دیگر

را بیان می‌نماییم.

روایتی از عیون أخبار الرضا علیه السلام

«حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ یَحْیَى الْمُکَتِّبُ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الصَّوْلِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَزِیدَ النَّحْوِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی ابْنُ أَبِی عُبْدُونٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: لَمَّا حُمِلَ زَیْدُ بْنُ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ إِلَى الْمَأْمُونِ وَ قَدْ کَانَ خَرَجَ بِالْبَصْرَهِ وَ أَحْرَقَ دُورَ وُلْدِ الْعَبَّاسِ‏ وَهَبَ الْمَأْمُونُ جُرْمَهُ لِأَخِیهِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع وَ قَالَ لَهُ یَا أَبَا الْحَسَنِ‏ لَئِنْ خَرَجَ أَخُوکَ وَ فَعَلَ مَا فَعَلَ لَقَدْ خَرَجَ قَبْلَهُ زَیْدُ بْنُ عَلِیٍ‏ فَقُتِلَ وَ لَوْ لَا مَکَانُکَ مِنِّی لَقَتَلْتُهُ فَلَیْسَ مَا أَتَاهُ بِصَغِیرٍ»

این ابى عبدون از پدرش روایت کرده است که چون زید بن موسى بن جعفر را دستگیر کرده، نزد مأمون آوردند.زیرا زید، در بصره، خانه‏هاى اولاد عباس را سوزانیده‏بود و مأمون جرم او را به جهت برادرش على بن موسى الرضا (ع) بخشید و به آن جناب عرض کرد: یا ابا الحسن اگر برادر تو خروج کرد و کردآنچه نباید می‌کرد، زید بن على پیش از او نیز قیام کرد و کشته شد و اگر تو قرب و منزلت، نزد من نداشتى هر آینه او را می‌کشتم زیرا که این عملى که از او صادر شده است عمل کوچکى نیست.

«فَقَالَ الرِّضَا ع یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ لَا تَقِسْ أَخِی زَیْداً إِلَى زَیْدِ بْنِ عَلِیٍّ فَإِنَّهُ کَانَ مِنْ عُلَمَاءِ آلِ مُحَمَّدٍ غَضِبَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَجَاهَدَ أَعْدَاءَهُ حَتَّى قُتِلَ فِی سَبِیلِهِ وَ لَقَدْ حَدَّثَنِی أَبِی مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ سَمِعَ أَبَاهُ جَعْفَرَ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ ع یَقُولُ رَحِمَ اللَّهُ عَمِّی زَیْداً إِنَّهُ دَعَا إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لَوْ ظَفِرَ لَوَفَى‏ بِمَا دَعَا إِلَیْهِ وَ لَقَدِ اسْتَشَارَنِی فِی خُرُوجِهِ فَقُلْتُ لَهُ یَا عَمِّ إِنْ رَضِیتَ أَنْ تَکُونَ الْمَقْتُولَ الْمَصْلُوبَ بِالْکُنَاسَهِ فَشَأْنَکَ فَلَمَّا وَلَّى قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَیْلٌ لِمَنْ سَمِعَ وَاعِیَتَهُ‏ فَلَمْ یُجِبْهُ »

حضرت رضا (ع) فرمود: یا امیر المؤمنین، زید برادر مرا به یزید بن على (ع) قیاس مکن، زیرا که او از علماء آل محمد بود و بجهت رضا و خوشنودى خداوند غضب کرد و با دشمنان خدا جهاد کرد تا اینکه در راه خدا کشته شد پدر بزرگوارم موسى بن جعفر (ع) از براى من حدیث کرد از پدر بزرگوارش جعفر بن محمد بن على (ع) شنیده بود که آن جناب می‌فرمود: خداوند رحمت کند عموی من، زید را که مردم را به «رضا از آل محمد» دعوت نمود و اگر ظفر یافته بود و فتح نموده بود، البته وفا می‌کرد به آنچه مردم را بآن می‌خواند و وقتى که می‌خواست خروج کند به من در این باب مشورت کرد، من به او گفتم: اى عم بزرگوار؛ اگر راضى می‌شوى که ترا در کناسه کوفه بکشند و جسدت را بر سر دار کشند، خروج کن، پس چون که خروج کرد جعفر بن محمد بن على (ع) فرمود واى بر کسى که ندای او را بشنود و او را اجابت نکند. [ این‌ها تأیید است، امام، او را از قیام نهی نکردند زیرا او هدفش، گرفتن حکومت از غاصبان، و تحویل به اهلش بود. امام، پاسخ به ندای او را لازم می‌داند، چون او بصیرت و معرفت داشت و هدفش حفظ جان امام بود لذا مامقانی می‌گوید که زید سعی می‌کرد خود را سپر بلای امام نماید، به همین جهت، با منتسب نکردن خود به امام، کاری می‌کرد که جان امام صادق به خطر نیفتد. وقتی به زید گفته شد که تو کجا و و جعفر بن محمد کجا، زید می‌گوید: «امامنا فی الحلال و الحرام»، ]

«فَقَالَ الْمَأْمُونُ یَا أَبَا الْحَسَنِ أَ لَیْسَ قَدْ جَاءَ فِیمَنِ ادَّعَى الْإِمَامَهَ بِغَیْرِ حَقِّهَا مَا جَاءَ فَقَالَ الرِّضَا ع إِنَّ زَیْدَ بْنَ عَلِیٍّ لَمْ یَدَّعِ مَا لَیْسَ لَهُ بِحَقٍّ وَ إِنَّهُ کَانَ أَتْقَى لِلَّهِ مِنْ ذَلِکَ إِنَّهُ قَالَ أَدْعُوکُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ع وَ إِنَّمَا جَاءَ مَا جَاءَ فِیمَنْ یَدَّعِی أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى نَصَّ عَلَیْهِ ثُمَّ یَدْعُو إِلَى غَیْرِ دِینِ اللَّهِ وَ یُضِلُّ عَنْ سَبِیلِهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ کَانَ زَیْدٌ وَ اللَّهِ مِمَّنْ خُوطِبَ بِهَذِهِ الْآیَهِ وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکُمْ‏»[۱]

مأمون عرض کرد یا ابا الحسن! مگر روایات نداریم، کسی که ادعای امامت کند و اهلش نباشد مذموم است؟ [یعنی زید ادعای امامت کرده است] حضرت رضا (ع) فرمود: زید بن على (ع) ادعاى باطلى نکرد و متقی تر از این بود که چنین ادعاهایی بکند. او به مردم گفت: اى مردم من شما را به پسندیده از آل رسول، دعوت می‌کنم و مقصود او خودش نبود. [زید به دنبال کسب وجهه برای خودش نبود، به نظر من روایاتی مثل : «کُلُ‏ رَایَهٍ تُرْفَعُ‏ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» را باید با مقایسه با این روایات فهمید. ما معتقدیم کلام ائمه طاهرین هم مثل کلام قرآن کریم است. اجمال و تفصیل و ناسخ و منسوخ و مطلق و مقید و… را باید در نظر گرفت] زیرا او معرفت داشت به اینکه برادرش مستحق امامت است و مذمت شده است، کسى که ادعا کند، خداوند او را امام قرار داده و بعد از آن مردم را به غیر دین خدا دعوت کند و با اینکه خودش، علم ندارد و چیزى نمی فهمد، مردم را گمراه کند و از دین بیرون برد سوگند بخداوند که زید از کسانى بود که مخاطب آیه شریفه‏ وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ‏ بوده و مصداق این آیه، آن بزرگوار بوده و خداوند او را برگزیده است.

نکته

روایات در مورد زید، از حد استفاضه گذشته و یا در حد استفاضه است [ اگر قائل به تواتر آن نشویم] وچون روایات از حد استفاضه که بگذرد و یا در حد استفاضه باشد، برای اثبات موضوع کفایت می‌کند. این منبا مبنای پذیرفته شده است. مرحوم آقای خویی در دو، سه جا از کتاب شریف رجال شان ظاهراً این مبنا را متعرض می‌شوند.[۲]

روایتی دیگر از عیون أخبار الرضا علیه السلام

« حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ: انْتَهَیْتُ‏ إِلَى‏ زَیْدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع صَبِیحَهَ یَوْمٍ خَرَجَ بِالْکُوفَهِ فَسَمِعْتُهُ یَقُولُ مَنْ یُعِینُنِی مِنْکُمْ عَلَى قِتَالِ أَنْبَاطِ[۳] أَهْلِ الشَّامِ فَوَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً لَا یُعِینُنِی مِنْکُمْ عَلَى قِتَالِهِمْ أَحَدٌ إِلَّا أَخَذْتُ بِیَدِهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ فَأَدْخَلْتُهُ الْجَنَّهَ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»

فضیل بن یسار گوید: صبح همان روزى که زید بن علىّ در کوفه خروج کرد، نزد او رفتم، شنیدم که می‌گفت: چه کسى از بین شما مرا در جنگ با انباط شام‏ کمک مى‏دهد؟ قسم بخداوندى که محمّد را به حقّ مبعوث نمود، و او را بشیر و نذیر قرار داد، هر کس از شما مرا در جنگ با آنان یارى دهد، روز قیامت دستش را گرفته و با اذن خداوند عزّ و جلّ ببهشت واردش خواهم کرد.

فَلَمَّا قُتِلَ اکْتَرَیْتُ رَاحِلَهً وَ تَوَجَّهْتُ نَحْوَ الْمَدِینَهِ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَقُلْتُ فِی نَفْسِی وَ اللَّهِ لَأُخْبِرَنَّهُ‏ بِقَتْلِ زَیْدِ بْنِ عَلِیٍّ فَیَجْزَعُ عَلَیْهِ فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَیْهِ قَالَ‏ مَا فَعَلَ عَمِّی زَیْدٌ فَخَنَقَتْنِی الْعَبْرَهُ فَقَالَ قَتَلُوهُ قُلْتُ‌ای وَ اللَّهِ قَتَلُوهُ قَالَ فَصَلَبُوهُ قُلْتُ‌ای وَ اللَّهِ فَصَلَبُوهُ قَالَ فَأَقْبَلَ یَبْکِی دُمُوعُهُ تَنْحَدِرُ عَنْ جَانِبَیْ خَدِّهِ‏ کَأَنَّهَا الْجُمَانُ ثُمَّ قَالَ یَا فُضَیْلُ شَهِدْتَ مَعَ عَمِّی زَیْدٍ قِتَالَ أَهْلِ الشَّامِ قُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ فَکَمْ قَتَلْتَ مِنْهُمْ قُلْتُ سِتَّهً قَالَ فَلَعَلَّکَ شَاکٌّ فِی دِمَائِهِمْ قُلْتُ‏ لَوْ کُنْتُ شَاکّاً مَا قَتَلْتُهُمْ»

وقتى زید، کشته شد، مرکبى کرایه کرده و رهسپار مدینه شدم و در آنجا به خدمت حضرت صادق علیه السّلام رسیدم، با خود گفتم: نباید خبر کشته شدن زید را به حضرت بدهم، چون ممکن است بیتابى کند، وقتى به حضرت وارد شدم، فرمود: عمویم زید چه کرد؟ بغض، گلویم را گرفت، فرمود: او را کشتند؟ گفتم: بله، قسم به خدا که او را کشتند، فرمود: آیا جنازه‏اش را هم بر دار کردند؟ گفتم بله، قسم به خدا که جنازه‏اش را هم دار زدند، راوى گوید: حضرت به گریه افتاد و اشکهایش همچون دانه‏هاى درّ از دو طرف صورت مبارکش مى‏ریخت، سپس فرمود: فضیل! آیا در جنگ با اهل شام همراه عمویم زید حضور داشتى؟ گفتم: بله، فرمود: چند نفر از آنان را کشتى؟ عرض کردم: شش نفر، فرمود: آیا در این جنگ شکّ و شبهه‏اى دارى؟ عرض کردم: اگر شکّ داشتم، آنان را نمى‏کشتم.

«فَسَمِعْتُهُ وَ هُوَ یَقُولُ أَشْرَکَنِی اللَّهُ فِی تِلْکَ الدِّمَاءِ مَا مَضَى وَ اللَّهِ زَیْدٌ عَمِّی وَ أَصْحَابُهُ إِلَّا شُهَدَاءَ مِثْلَ مَا مَضَى عَلَیْهِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع وَ أَصْحَابُهُ»[۴]

در این موقع شنیدم که امام صادق می‌فرمود: خداوندا مرا نیز در ثواب این جنگ شریک گردان! قسم به خدا که عمویم و یارانش شهید از دنیا رفتند همچون علىّ بن ابى طالب علیه السّلام و یارانش.

روایتی دیگر در مدح زید                          

«حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَمْزَهَ بْنِ حُمْرَانَ قَالَ: دَخَلْتُ إِلَى الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع فَقَالَ لِی یَا حَمْزَهُ مِنْ‏ أَیْنَ‏ أَقْبَلْتَ‏ قُلْتُ مِنَ الْکُوفَهِ قَالَ فَبَکَى ع حَتَّى بَلَّتْ دُمُوعُهُ لِحْیَتَهُ فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا لَکَ أَکْثَرْتَ الْبُکَاءَ فَقَالَ ذَکَرْتُ عَمِّی زَیْداً وَ مَا صُنِعَ بِهِ فَبَکَیْتُ فَقُلْتُ لَهُ وَ مَا الَّذِی ذَکَرْتَ مِنْهُ فَقَالَ ذَکَرْتُ مَقْتَلَهُ وَ قَدْ أَصَابَ جَبِینَهُ سَهْمٌ فَجَاءَهُ ابْنُهُ یَحْیَى فَانْکَبَّ عَلَیْهِ وَ قَالَ لَهُ أَبْشِرْ یَا أَبَتَاهْ فَإِنَّکَ تَرِدُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَهَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ ص‏

قَالَ أَجَلْ یَا بُنَیَّ ثُمَّ دَعَا بِحَدَّادٍ فَنَزَعَ السَّهْمَ مِنْ جَبِینِهِ فَکَانَتْ نَفْسُهُ مَعَهُ فَجِی‏ءَ بِهِ إِلَى سَاقِیَهٍ تَجْرِی عِنْدَ بُسْتَانٍ زَائِدَهٍ فَحُفِرَ لَهُ فِیهَا وَ دُفِنَ وَ أُجْرِیَ عَلَیْهِ الْمَاءُ »

حمزه بن حمران گوید خدمت امام صادق (ع) رسیدم، فرمود: حمزه از کجا آمدى؟ گفتم از کوفه، [در این موقع] حضرت گریست به گونه ای که اشک هایش، محاسنش را خیس کرد. عرض کردم: یا ابن رسول اللَّه چرا این قدر گریستى، فرمود: به یاد عمویم زید و آنچه به او کردند، افتادم لذا گریستم. عرض کردم چه وضع او را یاد کردید؟ فرمود: نحوه کشتن او را که تیرى به پیشانیش رسید و پسرش یحیى آمد و خود را به روى او انداخت و گفت اى پدر ! بشارت؛ که به رسول خدا و على و فاطمه و حسن و حسین وارد میشوى[۵] (ص) فرمود آرى پسر جانم، آهنگرى آوردند و آن تیر را از پیشانیش بیرون کشید و جانش با آن برآمد او را آوردند در ته جوى آب بستانى دفن کردند و آب بر آن جوى بستند.

وَ کَانَ مَعَهُمْ غُلَامٌ سِنْدِیٌّ لِبَعْضِهِمْ فَذَهَبَ إِلَى یُوسُفَ بْنِ عُمَرَ مِنَ الْغَدِ فَأَخْبَرَهُ بِدَفْنِهِمْ إِیَّاهُ فَأَخْرَجَهُ یُوسُفُ بْنُ عُمَرَ فَصَلَبَهُ فِی الْکُنَاسَهِ أَرْبَعَ سِنِینَ ثُمَّ أَمَرَ بِهِ فَأُحْرِقَ بِالنَّارِ وَ ذُرِیَ فِی الرِّیَاحِ فَلَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ وَ خَاذِلَهُ وَ إِلَى اللَّهِ جَلَّ اسْمُهُ أَشْکُو مَا نَزَلَ بِنَا أَهْلَ بَیْتِ نَبِیِّهِ بَعْدَ مَوْتِهِ وَ بِهِ نَسْتَعِینُ عَلَى عَدُوِّنَا وَ هُوَ خَیْرُ مُسْتَعَانٍ»[۶]

و غلام سندى جاسوس، با آنها بود، فردا نزد یوسف بن عمر رفت و او را از مدفن زید، خبر کرد و یوسف بن عمر او را برآورد و در کناسه [ محل ریختن زباله] به دار زد و چهار سال بالاى دار ماند و سپس دستور دادند که جنازه را بسوزانند و سپس،خاکسترش را به باد دادند. خدا، قاتل و خاذل [ کسانی که او را تنها گذاشتند] او را لعنت کند و به خدا شکوه کنم از آن چه به ما خانواده پیغمبرش،پس از او رسید و از او یارى خواهم که بهترین، یار است.

آیا این همه تأیید کفایت نمی‌کند؟ چگونه می‌گویید، هر پرچمی قبل از ظهور، طاغوت است؟ مگر قیام زید، قبل از ظهور نبوده است؟ شعار خود زید را ببینید:

و خرج سنه إحدى و عشرین و مائه، فلمّا خفقت الرایه على رأسه قال،(سال ۱۲۱، هنگامی که پرچم را برداشت، گفت:) «الحمد للّه الذی أکمل لی دینی[ اشاره به الیوم اکملت لکم دینکم] و اللّه إنّی کنت‏ أستحی‏ من‏ رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله أن أرد علیه الحوض غدا و لم آمر فی امّته بمعروف، و لا أنهى عن منکر

به خدا قسم: از رسول خدا، خجالت می‌کشم که بر حوض کوثر بر او وارد شوم در حالیکه، از آمرین به معروف و ناهین از منکر در امت او نباشم.[ یعنی با چنین قیامی، به وظیفه خود عمل می‌کنم و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنم، پس هدف زید، عمل به این فریضه الهی بوده است]

وَ آخِرُ دَعْوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین

 

[۱]. عیون أخبار الرضا علیه السلام ؛ ج‏۱ ؛ ص۲۴۸، باب ۲۵، ح۱

[۲]. مرحوم خویی، در مورد عبدالله بن عباس می‌گوید: «و نحن و إن لم نظفر بروایه صحیحه مادحه و جمیع ما رأیناه من الروایات فی أسنادها ضعف، إلا أن استفاضتها أغنتنا عن النظر فی أسنادها، فمن المطمأن به صدور بعض هذه الروایات عن المعصومین إجمالا»(معجم‏رجال‏الحدیث ج : ۱۰ ص : ۲۳۳ ) ؛ و همچنین در مورد هشام بن حکم می‌فرماید: «أقول: هذه الروایات و إن کانت أکثرها ضعیفه السند، إلا أن استفاضتها و اشتهار هشام بن الحکم و عظمه القدر، تغنی عن النظر فی إسنادها على أن بعضها کان صحیح السند. (معجم‏رجال‏الحدیث ج : ۱۹ ص : ۲۸۶ ) ؛ و همچنین در مورد زیدبن علی می‌فرماید: «و أن استفاضه الروایات أغنتنا عن النظر فی إسنادها و إن کانت جلها بل کلها ضعیفه أو قابله للمناقشه على أن فی ما ذکرناه أولا غنى و کفایه و من أراد الاطلاع علیها فلیراجع کتابی الأمالی و العیون للصدوق – قدس سره – و غیرهما» (معجم‏رجال‏الحدیث ج : ۷ ص : ۳۴۸ )

[۳]. انباط مردمانى بودند ساکن بیابانهاى بین بصره و کوفه که بیشترشان عجم بودند و به اهل شام هم از آنجا که در تکلّم بزبان عربى فصیح نبودند- و از این جهت به عجم‏ها و انباط شبیه بودند- انباط اطلاق مى‏شد.- (بحار ج ۴۶ ص ۱۷۲)، به تعبیر استاد، انسان های بی فرهنگ و عوام بودند.

[۴]. عیون أخبار الرضا علیه السلام ؛ ج‏۱ ؛ ص۲۵۲

[۵]. در دورانی که علی و حسن و حسین را علنا سب می‌کردند، این ها، شعار و پرچم شان اهل بیت بود. در همین قضیه قیام، یا قیام فرزندش کسی به روی تپه رفت و فاطمه(س) را سب کرد. در کتاب تفسیر فرات جمله ای را دیده بودم که امام فرمودند: قضفوا امنا فاطمه علی منابرکم؟ حرمت مادر فاطمه را بر سر منبرهایشان، شکستند، زید برای این قضیه‌ها و دفاع از اهل بیت قیام کرد.اهل بیت، نه تنها در زندگی، امان نداشتند بلکه بدنهایشان، بعد از شهادت هم، در امان نبود

[۶]. الأمالی( للصدوق) ؛ ص۳۹۲

.

.

.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *