جلسه هفدهم ـ ۲۰ / ۸ /۹۱

.

بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زماننا روحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداه.

.

مقدمه

.

بحث در رجعت ائمه معصومین: است. گقته شد که در مقابل قولِ بعضی از معاصرین  که حکومت امام زمان روحی فداه را مقدمه حکومت علی بن ابی‌طالب۷ دانسته، عده ای از معاصرین هم، اصل رجعت ائمه: را منکر شده‌اند. قسمتی از سخنان این معاصر را در جلسه قبل نقل کردیم. ایشان دو نظر در مورد رجعت را نقل نموده است:

.

الف) رجعت و بازگشت امامان معصوم ۷ به دنیا  برای حاکمیت

ب) به حاکمیت رسیدن اولیاى صالح و زمامداری امور بوسیله مهدیین

.

ما در جلسات قبل، روایات مربوط به حاکمیت مهدیین را بررسی کردیم –  حدود ۴ تا ۵ روایت –  که همه این روایات از مشکل سندی برخوردار بودند.

.

فاضل معاصر برای خود رجعت، چند معنا ترسیم می‌کند:

.

١-  ظهور امام مهدى ، گاه از ظهور آن حضرت، به «رجعت» یاد مى‌شود

٢-  بازگشت برخى اموات به دنیا (گر چه از امامان معصوم نباشند) ؛ به ویژه مؤمنان خالص و ماحضین درکفر

٣-  بازگشت عده‌اى از معصومین؛ مانند: امیر المؤمنین  ۷و امام حسین ۷ و چه بسا خود پیامبر اکرم ۹، البته ترتیب این رجعت، مانند ترتیب قبلى امامت آنها در دنیا نخواهد بود.

۴-  بازگشت همۀ امامان معصوم: به ترتیب از آخر.

.

«والمعنیان الأخیران، قائمان على الفهم الإمامی للإسلام کما هو واضح.کما أن المعانی الثلاثه الأخیره التی وقعت محل الجدل والنقاش فی الفکر الإسلامی.»

دو معنى اخیر، (۳ و ۴) مبتنى بر برداشت امامیه مى‌باشد؛ همان طور که سه معنى اخیر، ( ۲ و ۳ و ۴ ) محل بحث و جدل و اشکال در اندیشه اسلامى است.

.

بیان روایات در کلام مرحوم صدر

.

«وینبغی لنا أولاً:أن نسرد الأخبار الداله على ذلک،ونحن نختار نماذج مهمه ولا نقصد الإستیعاب»

.

در اینجا نمونه‌اى از مهم‌ترین از این روایات را مى‌آوریم:

آیا این­ها احتمالات است یا اقوال و یا هر دو است؟ اگر اقوال است باید قائلش را ذکر کند و اگر احتمال است باید منشأ احتمال بیان گردد. ظاهرا فاضل معاصر در این جا روایات را خلط می‌کند.( بعضی از روایات مربوط به یک احتمال را در احتمال دیگر ذکر می‌کند). ضمن اینکه برای احتمال چهارم – بازگشت همۀ امامان معصوم: به ترتیب از آخر-  روایتی ذکر نمی‌کند و بنده هم برای چنین احتمالی قائلی نیافته ام.

ایشان روایات را معمولا از بحارالانوار نقل می‌کنند.

.

روایت اول

.

«أخرج المجلسی فی البحار عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ حُمْرَانَ بْنَ أَعْیَنَ وَ أَبَا الْخَطَّابِ یُحَدِّثَانِ جَمِیعاً – قَبْلَ أَنْ یُحْدِثَ أَبُو الْخَطَّابِ مَا أَحْدَثَ – (قبل از انحراف عقیدتی ابوالخطاب) أَنَّهُمَا سَمِعَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ‏ أَوَّلُ‏ مَنْ‏ تَنْشَقُ‏ الْأَرْضُ عَنْهُ وَ یَرْجِعُ إِلَى الدُّنْیَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ع وَ إِنَّ الرَّجْعَهَ لَیْسَتْ بِعَامَّهٍ وَ هِیَ خَاصَّهٌ لَا یَرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الشِّرْکَ مَحْضاً.»[۱]

علامه مجلسى به سند خود از محمّد بن مسلم روایت کرده است که حضرت صادق ۷ فرمود: نخستین کسى که قبرش شکافته مى‌شود و به دنیا بازمى‌گردد، حسین بن على ۷ است و رجعت براى همگان نیست بلکه براى افراد خاصى است؛ آن کسانى که ایمانى خالص و ناب دارند و یا کفرى عمیق و شرکی ریشه دار.

.

این روایت هم می‌تواند مستند برای معنای دوم (رجوع مردگان) و هم معنای سوم (رجوع ائمه اطهار) باشد.

.

روایت دوم

.

«بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ بُکَیْرِ بْنِ أَعْیَنَ قَالَ‏ قَالَ لِی مَنْ لَا أَشُکُّ فِیهِ یَعْنِی أَبَا جَعْفَرٍ ع إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ عَلِیّاً سَیَرْجِعَانِ‏.»[۲]

و به همین سند از بکیر بن اعین نقل شده است – کسی که در سخن او تردیدی ندارم یعنی –   امام باقر ۷ فرمود: رسول خدا ۹ و على بن ابى طالب ۷ [به دنیا] بازخواهندگشت.

.

روایت، مستند برای احتمال سوم (رجعت ائمه: و حتی پیامبر اکرم ۹) است.

.

روایت سوم

.

«…عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَیْنَهَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الطَّیَّارِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع‏ فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً[۳]– فَقَالَ لَیْسَ أَحَدٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ قُتِلَ إِلَّا سَیَرْجِعُ‏ حَتَّى‏ یَمُوتَ‏ وَ لَا أَحَدٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ مَاتَ إِلَّا سَیَرْجِعُ حَتَّى یُقْتَلَ»[۴]

امام صادق ۷ در تفسیر آیه (و آن روز از هر امتى، گروهى را محشور مى‌کنیم) فرمود: هیچ مؤمن شهیدى نیست مگر آن که به دنیا بازمى‌گردد تا [به مرگ طبیعى] از دنیا برود و هیچ مؤمنى [به مرگ طبیعى] نمى‌میرد مگر آن که بازمى‌گردد تا شهید شود.

.

 مرحوم صدر این روایت را با روایات ماحضین در ایمان و کفر در تعارض می‌داند در حالی که چنین تعارضی وجود ندارد بلکه این روایت موید معنای دوم (رجعت بعضی از مردگان) می‌باشد. این روایت رجعت مومنین را بیان می‌دارد (مثبِت است) و در صدد نفی رجعت ماحضین در کفر نمی‌باشد.تعدادی از رجعت کنندگان در این روایت آمده و باقی در روایات دیگر بیان شده است.

.

روایت چهارم

.

« عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّه‏…فَلَمْ‏ یَبْعَثِ‏ اللَّهُ‏ نَبِیّاً وَ لَا رَسُولًا إِلَّا رَدَّ جَمِیعَهُمْ إِلَى الدُّنْیَا حَتَّى یُقَاتِلُوا بَیْنَ یَدَیْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ »[۵]

خداوند هیچ یک از انبیا و رسولان را مبعوث نکرده مگر آن که همگى را به دنیا بر مى‌گرداند تا اینکه در رکاب امیرالمؤمنین۷ بجنگد.

.

این روایت مستند معنای سوم (رجوع ائمه) است. البته اضافه ای هم دارد و آن رجوع تمام انبیاء می‌باشد که ما قبلا روایات آن را بیان نمودیم.

.

شاید مستند کسانی که حاکمیت امام زمان۴ را مقدمه برای حاکمیت امیرالمؤمنین۷ می‌دانند، این روایت باشد. ولی چگونه ممکن است چنین جنگ هائی توسط امیرالمؤمنین پس از امام زمان۴ اتفاق بیفتد در حالی که در زمان امام زمان۴ بساط ظلم و جور برچیده می‌شود. روایات متعدد و متواتر وارد شده است که در زمان آن حضرت عدل و داد همه جا را فرامی گیرد و ریشه ظلم و ستم خشکیده می‌شود.مگر اینکه بگوییم چنین اتفاقاتی در زمان خود امام زمان۴ است.

.

 روایت پنجم

.

«…عَنْ دَاوُدَ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ۷ قَالَ‏ إِنَّ أَوَّلَ مَنْ یَرْجِعُ لَجَارُکُمُ‏ الْحُسَیْنُ ع فَیَمْلِکُ حَتَّى تَقَعَ حَاجِبَاهُ عَلَى عَیْنَیْهِ مِنَ الْکِبَرِ»[۶]

امام باقر۷ می‌فرماید: اولین کسی که از ائمه‌طاهرین: رجعت می‌کند همسایه‌ی شما امام حسین۷ است (راوی ساکن عراق بوده است). آن بزرگوار بقدری حکومت می‌کند که ابروهایشان روی چشمشان بیافتد (کنایه از سن زیاد )

.

این روایت مستند برای معنای سوم و کسانی که قائلند، حاکمیت بعد از امام زمان۴ برای ائمه طاهرین: است، می‌باشد.

.

از طرفی ما روایات متعددی داریم که بعد از حضرت مهدی۴ حجتی نمی‌باشد و آن بزرگوار تا ۴۰ روز قبل از قیامت هستند. آن۴۰ روز باقی مانده، دوران مقدمات قیامت و حشر و نشر است یعنی جزء‌عالم تکلیف نیست( الیوم عملٌ بلا حساب و غداً حسابٌ بلا عمل) و دوران حساب است.

.

روایت ششم

.

«تفسیر القمی أَبِی عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: انْتَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ هُوَ نَائِمٌ فِی الْمَسْجِدِ قَدْ جَمَعَ رَمْلًا وَ وَضَعَ رَأْسَهُ عَلَیْهِ فَحَرَّکَهُ‏ بِرِجْلِهِ[۷]‏ ثُمَّ قَالَ قُمْ یَا دَابَّهَ اللَّهِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ نُسَمِّی بَعْضُنَا بَعْضاً بِهَذَا الِاسْمِ فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ مَا هُوَ إِلَّا لَهُ خَاصَّهً وَ هُوَ الدَّابَّهُ الَّتِی ذَکَرَ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ‏ وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ[۸]‏  ثُمَّ قَالَ یَا عَلِیُّ إِذَا کَانَ آخِرُ الزَّمَانِ أَخْرَجَکَ اللَّهُ فِی أَحْسَنِ صُورَهٍ وَ مَعَکَ مِیسَمٌ تَسِمُ بِهِ أَعْدَاءَکَ فَقَالَ الرَّجُلُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ الْعَامَّهَ یَقُولُونَ هَذِهِ الْآیَهُ إِنَّمَا تَکْلِمُهُمْ  فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ کَلَمَهُمُ اللَّهُ فِی نَارِ جَهَنَّمَ إِنَّمَا هُوَ تُکَلِّمُهُمْ مِنَ الْکَلَامِ وَ الدَّلِیلُ عَلَى أَنَّ هَذَا فِی الرَّجْعَهِ قَوْلُهُ‏ وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ حَتَّى إِذا جاؤُ قالَ أَ کَذَّبْتُمْ بِآیاتِی وَ لَمْ تُحِیطُوا بِها عِلْماً أَمَّا ذا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ[۹] قَالَ الْآیَاتُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهُ ع فَقَالَ الرَّجُلُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ الْعَامَّهَ تَزْعُمُ أَنَّ قَوْلَهُ‏ وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً عَنَى فِی الْقِیَامَهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَیَحْشُرُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً وَ یَدَعُ الْبَاقِینَ لَا وَ لَکِنَّهُ فِی الرَّجْعَهِ وَ أَمَّا آیَهُ الْقِیَامَهِ وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَدا»[۱۰]

امام صادق۷ می‌فرماید: رسول خد۹ بر امیر المؤمنین ۷ وارد شد و دید که آن حضرت در مسجد خوابیده و سر مبارکش را بر توده‌اى خاک نهاده است. پس با پاى خود او را تکان داد و فرمود: اى «دابه اللّه» برخیز. یکى از اصحاب عرض کرد: اى رسول خدا، آیا ما نیز مى‌توانیم همدیگر را به این نام بخوانیم؟ فرمود: نه، به خدا سوگند این نام تنها مخصوص اوست. او همان «دابه» (جنبنده) اى است که در کتاب خدا از او یاد شده است: «و چون قول [عذاب] بر ایشان واجب گردد، جنبده‌اى را از زمین براى آنان بیرون مى‌آوریم که با ایشان سخن گوید که: مردم [چنان که باید] به نشانه‌هاى ما یقین نداشتند» سپس فرمود: اى على، آخر الزمان که شود، خدا تو را در زیباترین چهره ظاهر نماید در حالى که با تو وسیله‌اى است که با آن بر دشمنانت داغ و نشان مى‌نهى… از امام صادق ۷ سؤال شد: عموم مردم مى‌پندارند مقصود از این سخن خداوند که «و آن روز که از هر امتى گروهى را محشور مى‌گردانیم» روز قیامت است. حضرت فرمود:آیا خداوند در روز قیامت از هر امتى تنها گروهى را برانگیزد و دیگران را باقى گذارد؟ خیر این آیه دربارۀ رجعت است و اما آیه قیامت این است: «و آنان را گرد مى‌آوریم و هیچ یک را فرو گذار نمی‌کنیم»

.

قبلا ما روایات دابه الارض را بررسی کردیم ولی روایت صحیحی که دابه الارض را بر امیرالمومنین۷ تطبیق نماید، نیافتیم. آن روایاتی هم که در این زمینه است باید تبیین شود.

.

عبارت «أَنَا صَاحِبُ‏ الْعَصَا وَ الْمِیسَمِ[۱۱]» چون عطف بر این دو تا است، ممکن است کلمه صاحب در تقدیر باشد و به معنای أنا صاحب دابه‌الارض باشد. پس وقتی دابه‌الارض ظاهر شد دیگر همه ایمان می‌آورند و این دابه‌الارض، آیه ای از آیات آسمانی است که زمام آن به دست امیرالمومنین۷ می‌باشد.البته تلاش بعضی بر آن است که دابه‌الارض را بر خود امیرالمومنین۷ تطبیق دهند.هیچ تردیدی در این نیست که امیرالمومنین۷ از بزرگترین معجزات است. خود آن حضرت می‌فرماید: «مَا لِلَّهِ‏ آیَهٌ أَکْبَرُ مِنِّی»[۱۲] ولی این مساله منافاتی با صاحب دابه‌الارض ندارد چون این معجزه بزرگ در اختیار آن حضرت است که این هم، از معجزات است.

.

این روایت، ظاهرا مشکل سندی ندارد ولی مشکل اصلی آن، نقل از تفسیر قمی است و ما کراراً گفته ایم که قبلا نظرمان در مورد این تفسیر همان نظر مرحوم آقای خویی بوده است ولی بعدا از نظرمان برگشتیم چون تأملاتی در اَسناد و انتساب این کتاب به مرحوم قمی داریم (در این تفسیر همه روایات وارد شده از قمی نمی‌باشد بلکه از دیگران هم به این تفسیر وارد و مخلوط شده است، این تنها حرف ما نیست بلکه بعضی از بزرگان معاصر حوزه هم بیان نموده‌اند.)[۱۳]

.

از ‏این روایت رجعت امیرالمؤمنین۷، استفاده می‌شود که شاهد برای معنای سوم می‌باشد و از طرفی رجعت عده ای هم فهمیده می‌شود. – البته در روایت تبیین نشده است که این تعداد چه کسانی هستند؟ مؤمن محض و یا کافر محض هستند؟-  پس مؤید معنای دوم هم می‌باشد.

.

روایت هفتم

.

«عیون أخبار الرضا ۷ تَمِیمٌ الْقُرَیْشِیُّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَحْمَدَ الْأَنْصَارِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ‏ قَالَ الْمَأْمُونُ[۱۴] لِلرِّضَا ۷ یَا أَبَا الْحَسَنِ مَا تَقُولُ فِی الرَّجْعَهِ فَقَالَ ۷ إِنَّهَا الْحَقُ‏ قَدْ کَانَتْ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَهِ وَ نَطَقَ بِهَا الْقُرْآنُ وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ۹ یَکُونُ فِی هَذِهِ الْأُمَّهِ کُلُّ مَا کَانَ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَهِ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّهِ بِالْقُذَّهِ»[۱۵]

حسن بن جهم روایت کرده است که امام رضا ۷در پاسخ به مأمون که پرسید: نظر شما درباره رجعت چیست؟ فرمود: رجعت، حق است و در امت‌هاى گذشته هم بوده است. قرآن کریم از آن سخن گفته است و پیامبر ۹ درباره‌اش فرموده است: هر آنچه در امت‌هاى پیشین رخ داده است، در این امّت مو به مو اتفاق خواهد افتاد.

.

پس طبق این روایت، در این امت هم رجعت می‌باشد. در ادامه روایت امام رضا۷ می‌فرماید که پیامبر۹ فرمود:

.

«قَالَ ۹ إِذَا خَرَجَ الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی نَزَلَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ ع فَصَلَّى خَلْفَهُ وَ قَالَ۹إِنَّ الْإِسْلَامَ بَدَأَ غَرِیباً وَ سَیَعُودُ غَرِیباً فَطُوبَى لِلْغُرَبَاءِ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ ثُمَّ یَکُونُ مَا ذَا قَالَ ثُمَّ یَرْجِعُ الْحَقُّ إِلَى أَهْلِه‏»[۱۶]

پیامبر۹ فرمود: وقتى مهدى-که از فرزندان من است-ظهور نماید، عیسى بن مریم از آسمان فرود آید و پشت سر او نماز گزارد. آنگاه فرمود: [دعوت] اسلام در غربت و گمنامى آغاز شد و به زودى به همان غربت بازمى‌گردد، پس خوشا به حال غریبان، سؤال شد: اى رسول خدا ۹، بعد از آن چه اتفاقى مى‌افتد؟ فرمود: حق به اهلش بازمى‌گردد.

.

نقش حضرت عیسی در دوران حضرت مهدی۴ چیست؟ بعضی چنان نقش وی را بسیار پررنگ و محوری وانموده‌اند که گویا امام زمان۴ در حاشیه قرار دارد و بعضی فراتر از این رفته و گفته‌اند که لا مهدی إلا عیسی؛[۱۷] إن شاء الله در این موضوع در جلسه بعدی صحبت خواهیم کرد.

.

.

وَ آخِرُ دَعْوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین

.

————————————————————————————————————————————————



[۱]. مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۳، ص۳۹

[۲]. مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۳، ص۳۹

[۳]. سوره نمل، آیه۸۳٫

[۴]. مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۳، ص۴۰

[۵]. مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۳، ص۴۱

[۶]. مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۳، ص۴۴

[۷]. بنده علاوه بر اشکال سندی که به این روایت دارم، عبارت «فَحَرَّکَهُ‏ بِرِجْلِهِ» برایم قابل قبول نیست. وجود مقدس محمد مصطفی ۹ که سراپا ادب و اخلاق بود و طرف مقابلش هم امیرالمومنین۷ باشد، شاید چنین تعبیری رسا نباشد. پیامبری که حضرت را با لفظ «برادر» خطاب می فرماید، البته امیرالمومنین۷ خود را خادم پیامبر۹ می دانست و می فرمود: أنا عبدٌ من عبید محمد۹٫

[۸]. سوره نمل، آیه۸۲٫

[۹]. سوره نمل، آیات ۸۳ و ۸۴٫

[۱۰]. مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۳، ص۵۳

[۱۱]. قال فی النهایه: المیسم هی الحدیده التی یوسم بها، و أصله موسم فقلبت الواو یاءا لکسره المیم

[۱۲]. تفسیر القمی، ج۱، ص۳۰۹

[۱۳]. نگا: کلیات فی علم الرجال ایه الله سبحانی

[۱۴]. در بعضی روایات، از مامون عباسی تعبیر به عفریت شده است مامون تا مرفق دستش به خون معصوم و اولاد معصومین آغشته است.با این حال تعجب می کنم از افرادی که از وی دفاع می کنند. کشف الغمه مطلبی دارد که گویا می خواهد از مامون عباسی دفاع کند، از بعضی معاصرین دیگر هم، خیلی تعجب‌آور است که از این شخص دفاع می‌کنند.

[۱۵]. مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۳، ص۵۹

[۱۶]. مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۳، ص۵۹

[۱۷]. این مطلب از معاویه در مناظره ابن عباس با او شنیده شد. الشیعه و الرجعه۱:۱۵۲ به نقل از ملاحم.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.