http://velaseddighah.com/fa پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام جلسه 12 بحث نفس زکیه ـ‌ درس خارج مهدويت ‌ – 89/03/03 - پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام
 
 
 
 
  03 / 10 / 2012

جلسه ۱۲ بحث نفس زکیه ـ‌ درس خارج مهدویت ‌ – ۸۹/۰۳/۰۳

بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زماننا روحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداه.

روایت بیستم از کتاب مختصر بصائر درجات که تحت عنوان خطبه محزون امیر المومنین۷ است این خطبه بیش از ده صفحه راجع به علامات وحوادثی است که اتفاق می‌افتد تا جائی که حضرت به بیان علاماتی که در کوفه اتفاق می‌افتد می‌رسندومی فرمایند: وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّهِ بِظَهْرِ الْکُوفَهِ[۱] فِی سَبْعِینَ[۲] وَ الْمَذْبُوحُ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ. با توجه به روایات فراوانی که وجود دارد، اگر بخواهیم به این روایت استناد کنیم باید به فراز دوم که می‌فرماید: والمذبوح بین الرکن والمقام استناد کنیم نه جمله وقتل النفس الزکیه بظهر الکوفه، زیرا این فراز (المذبوح…) مطابقت بیشتری با روایات مذکور در این باب دارد.

این قدیمی ترین مدرکی است که خطبه محزون در آن آمده وانصافا محقق آن تتبع کرده است.

روایاتی را که قبلا ازکتاب نهج الخلاص نقل کردیم سه روایت بود:

روایت اول، مختصرا از ابن حماد بود: وددت ان النفس التی یذل الله عند قتله قریشا، این روایت را صاحب کتاب نهج الخلاص که از علمای معاصر است درص۵۳۷از کتاب فتن ابن حماد ص۳۰۱نقل می‌کند.

روایت دوم، روایتی است که ابن ابی الحدید به نقل از ابن قتیبه نقل می‌کند. ابن ابی الحدید روایت را درشرح نهج البلاغه نقل می‌کند تحت عنوان: نبذ من غریب الکلام الامام علی وشرحه لابن قتیبه، می‌آورد:

إن بنى أمیه لا یزالون یطعنون فی مسجل ضلاله، ولهم فی الأرض أجل حتى یهریقوا الدم الحرام فی الشهر الحرام، والله لکأنی أنظر إلى غرنوق من قریش یتخبط فی دمه، فإذا فعلوا ذلک لم یبق لهم فی الأرض عاذر، ولم یبق لهم ملک، على وجه الأرض. قال ابن قتیبه : هو من قولک : رکب فلان مسجله، إذا جد فی أمر هو فیه کلاما کان أو غیره[۳]، وهو من السجل وهو الصب. والغرنوق : الشاب. قلت : والغرنوق : القرشی الذی قتلوه[۴]، ثم انقضى أمرهم عقیب قتلهم إبراهیم الامام، وقد اختلفت الروایه فی کیفیه قتله، فقیل : قتل بالسیف، وقیل : خنق فی جراب فیه نوره[۵]، وحدیث أمیر المؤمنین علیه السلام یسند الروایه الأولى[۶].

ابن ابی الحدید درمورد کیفیت قتل ایشان می‌گوید: روایت حضرت مورد اول را تایید می‌کند. در هر صورت اگر دم الحرامی که در این روایت ذکرشده اشاره باشد به جریانی که اتفاق افتاده ونتیجه اش برچیده شدن بساط بنی امیه است دیگر نباید به عنوان روایات نفس زکیه مطرح شود، آنگونه که امثال فتلاوی در نهج الخلاص مطرح کرده اند، واگر ما به این روایات استناد کنیم همان کلام مرحوم صدر ثابت می‌شود که یک جریانی بوده وتمام شده است ودیگر از علامات قیام امام زمان۷ نیست.

ملاحظه: چون دراین روایت بحث ازشخصی به نام ابراهیم شد، در این مورد باید عرض کنم که مرحوم نمازی در ج۱ص۱۹۸وهمچنین علامه مجلسی در ج۴۷ص۲۷۷(مفصلا) نقل کرده اندکه ابراهیم اصلا از اهل بیت نبوده است او پسر محمد پسر علی پسر عبدالله بن عباس است یعنی نوه عباس بن عبدالمطلب و برادر سفاح ومنصور است. این شخص برای انقلاب و قیام علیه امویین به منطقه‌ای در نزدیکی مدینه درمحلی به نام ابواء که افرادی برای قیام علیه امویین جمع شده بودند، ملحق شد.

این روایت با این مشخصات جزو روایات نفس زکیه نیست.

روایت سوم، از کتاب نهج الخلاص به نقل از نعمانی[۷]، روایتی بود از عبایه بن ربعی اسدی که نقل کردیم که در ذیل آن این عبارت بود: وقتل نفس حرام فی بلد حرام فی شهر حرام.

محقق کتاب غیبت نعمانی وقتی این روایات را نقل می‌کند یک پاورقی دارد که حاصلش اینست: اصلا این مواردربطی به علامات ظهور امام زمان۷ ندارند. اینها در واقع همان تنبوات و پیش گوئی هائی است که امیر المومنین۷ داشته اند، او می‌گوید: هذه الاخبار[۸] وما شابهها اخبار عما سیکون فی طیله الزمان من الحوادث الکائنه ولیس المراد منها علامات ظهور القائم بعد می‌گوید: چون تالیف این کتاب در اواسط خلافت بنی العباس؟ وانقراض حکومت بنی العباس به دست خراسانی در قرن هفتم بوده، لذا تمام روایاتی که در اینجا آمده معجزات وپیش گوئی های امیر المومنین۷ است. سپس درادامه می‌گوید:

لابد ان یملک بنو العباس فاذا ملکوا و اختلفوا و تشتت امرهم خرج علیهم الخراسانی والسفیانی، وخراسانی را بر هلاکو تطبیق می‌دهد درحالی که سفیانی هم در کنار اوست، اگر خراسانی همان هلاکو باشد پس روایاتی که می‌گوید کنظام الخرز پس باید بعد از آن امام ظهور کند درحالی که چنین اتفاقی نیافتاده است. سپس یک نظیری می‌آورد که البته مطلب خوبی است ولی خیلی به مدعای او ارتباطی ندارد، ایشان روی نفس زکیه دست گذاشته وعلامیت آن را قبول نمی کند. سپس جریانی از وفیات الاعیان نقل می‌کند که روزی امیر المومنین۷ قبل از اینکه وارد نماز ظهر شوند برگشتند نگاهی به صفوف کردند ببینند چه کسی آمده وچه کسی نیامده است. ایشان دیدند عبدالله بن عباس نیامده حضرت ناراحت شده اعتراض کرد و فرمود: ما بال ابی العباس لم یحضر الصلاه؟ فورا شخصی به آقا عرض کرد ولد له مولود، فلما صلی علی۷ قال: امضوا بنا الیه فاتاه فهناه فقال: شکرت الواهب و بورک لک فی الموهوب ما سمیت؟ فقال ایجوز ان اسمیه قبل ان تسمیه؟ فامر به فاخرج الیه فاخذه وحنکه ودعا له ثم رده الیه وقال خذ الیک ابا الاملاک قد سمیته علیاً وکنیته ابا الحسن. البته تتمه ایی وجود دارد که در اینجا نیامده است: جریان تمام شد علی بزرگ شد وروزی در حالی که دوتا از نوه هایش همراهش بودند به دیدن هشام اموی رفت، هشام اورا احترام کرد واز مشکلش پرسید، او گفت: فلان مقدار قرض دارم. هشام دستور داد این مقدار را به او بدهید. علی تشکر کرد وهمین طور که می‌آمد بیرون هشام او را غیبت کرده و به حاضرین گفت: قد اختل واسن وخلط فصار یقول ان هذا الامر سینقل الی ولده. اواگر قاطی نکرده باشد اینگونه حرف نمی زند. فسمعه علی وقال: والله لیکونن ذلک ولیملکن هذا.

ابن الوردی مطلب دیگری را نیز نقل می‌کند اومی گوید : برخی از خلفای امویین از علی بن عبدالله بن عباس شنیدند که گفته: ان الخلافه تصیر الی ولده، فامر الاموی بعلی بن عبدالله فحمل علی جمل فسیر به وضرب وکان یقال عند ضربه هذا جزا من یفتری و یقول إن الخلافه فی ولدی ولا تزال فیهم حتی یاتیهم العلج[۹]، بعد می‌فرماید: حکومت عباسی به دست سفیانی وخراسانی برچیده می‌شود. از طرفی در روایات داریم که خروج سفیانی وخراسانی در یکسال وتقریبا همزمان با هم اند، لذا به طور قطع نمی توانیم بگوئیم که خراسانی همان هلاکو است ولی می‌توانیم بگوئیم که مراد ازعجل همان هلاکو است.

دو تا روایت در کافی شریف نقل شده که به آنها اشاره[۱۰] می‌شود:

روایت اول (بیست و یکم):

روایت مفصل است وواقعا خواندن دارد.

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ وَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ جَمِیعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ حُمْرَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ۷ وَ ذُکِرَ هَؤُلَاءِ عِنْدَهُ وَ سُوءُ حَالِ الشِّیعَهِ عِنْدَهُمْ فَقَالَ إِنِّی سِرْتُ مَعَ أَبِی جَعْفَرٍ الْمَنْصُورِ وَ هُوَ فِی مَوْکِبِهِ وَ هُوَ عَلَى فَرَسٍ وَ بَیْنَ یَدَیْهِ خَیْلٌ وَ مِنْ خَلْفِهِ خَیْلٌ وَ أَنَا عَلَى حِمَارٍ إِلَى جَانِبِهِ فَقَالَ لِی یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قَدْ کَانَ فَیَنْبَغِی لَکَ أَنْ تَفْرَحَ بِمَا أَعْطَانَا اللَّهُ مِنَ الْقُوَّهِ وَ فَتَحَ لَنَا مِنَ الْعِزِّوَ لَا تُخْبِرَ النَّاسَ أَنَّکَ أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ مِنَّا وَ أَهْلَ بَیْتِکَ فَتُغْرِیَنَا بِکَ وَ بِهِمْ قَالَ فَقُلْتُ وَ مَنْ رَفَعَ هَذَا إِلَیْکَ عَنِّی فَقَدْ کَذَبَ فَقَالَ لِی أَ تَحْلِفُ عَلَى مَا تَقُولُ قَالَ فَقُلْتُ إِنَّ النَّاسَ سَحَرَهٌ یَعْنِی یُحِبُّونَ أَنْ یُفْسِدُوا قَلْبَکَ عَلَیَّ فَلَا تُمَکِّنْهُمْ مِنْ سَمْعِکَ فَإِنَّا إِلَیْکَ أَحْوَجُ مِنْکَ إِلَیْنَا فَقَالَ لِی تَذْکُرُ یَوْمَ سَأَلْتُکَ هَلْ لَنَا مُلْکٌ فَقُلْتَ نَعَمْ طَوِیلٌ عَرِیضٌ شَدِیدٌ فَلَا تَزَالُونَ فِی مُهْلَهٍ مِنْ أَمْرِکُمْ وَ فُسْحَهٍ مِنْ دُنْیَاکُمْ حَتَّى تُصِیبُوا مِنَّا دَماً حَرَاماً فِی شَهْرٍ حَرَامٍ فِی بَلَدٍ حَرَامٍ[۱۱] فَعَرَفْتُ أَنَّهُ قَدْ حَفِظَ الْحَدِیثَ فَقُلْت‏…[۱۲]

سند این روایت مشکل نداردو مرحوم مجلسی که به اسنادایراد می‌گیرد، سند این روایت را حسن می‌داند.

جواب امام به منصوردر جلسه بعد انشاء الله.

والحمد لله رب العالمین.

[۱]. برخی آنرا بر مرحوم شهید حکیم تطبیق داده‌اند که تطبیق مشکل است.

[۲]. کنایه از کثرت است.

[۳]. شتاب وخیز برداشتن در کاری که مشغول است، کلام باشد یا غیر کلام.

[۴]. اگر این باشد دیگر ربطی به بحث ما نخواهد داشت.

[۵]. برخی کیفیت قتل اورا به این شکل گفته‌اند کیسه‌ای که در آن آهک بوده به دهانش بسته وکیسه را آنقدرتکان داده‌اند تا او کشته شده است.

[۶]. شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید، ج ۱۹، ص ۱۳۱

[۷]. نهج الخلاص، ص۲۵۸، ب۱۴، ح۱۸٫

[۸]. خبر محزون وعبایه

[۹]. الرجل الضخم من کفار العجم برخی به طور کلی بر هر کافر اطلاق علج می‌کنند. البته حمار وحشی را نیزعلج می‌گویند. حضرت علی ع می‌فرماید: الناس ثلاثه عربی، وموالی وعلج ونحن العرب وشیعتنا الموالی ومن لم یکن علی مثل مانحن فیه فهو علج. علجی که در اینجا آمده مراد خراسانی است (مجمع البحرین، ص۳۱۹).

[۱۰]. البته روایت اولی کافی را در جلسه قبل مطرح کردیم.

[۱۱]. شاهد بحث در این قسمت است.

[۱۲]. کافی، ج۸، ص۲۸

.

.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

7526