http://velaseddighah.com/fa پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام جلسه 11 بحث نفس زکیه ـ‌ درس خارج مهدويت ‌ – 89/03/02 - پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام
 
 
 
 
  03 / 10 / 2012

جلسه ۱۱ بحث نفس زکیه ـ‌ درس خارج مهدویت ‌ – ۸۹/۰۳/۰۲

بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زماننا روحی وارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه.

روایت نوزدهم:

روایتی است که مرحوم عیاشی آنرا از جابر جعفی از امام باقر۷ نقل می‌کند. این روایت دارای تفصیلاتی است و قبلا آن را در بحث سید حسنی مطرح کردیم وگفتیم که روایات عیاشی مشکل ارسال دارد ـ البته این ارسال از ناحیه خودش نبوده و دیگران برای اینکه کار نسخه برداری را زودتر به پایان برسانند اسناد آنرا حذف کرده‌اند. البته برخی از شاگردان ما تلاش کرده‌اند که اسناد روایات عیاشی را پیدا کنند. روایت مفصل است واز اینجا شروع می‌شود که امام به جابر می‌فرماید:

عن جابر الجعفی[۱] عن أبی جعفر۷ یقول: الزم الأرض لا تحرکن یدک و لا رجلک أبدا حتى ترى علامات‏… ما أشکل علیکم فلم یشکل علیکم عهد نبی الله ص و رایته و سلاحه و النفس الزکیه من ولد الحسین، فإن أشکل علیکم هذا فلا یشکل علیکم الصوت من السماء باسمه و أمره و إیاک و شذاذ من آل محمد، فإن لآل محمد و علی رایه و لغیرهم رایات، فالزم الأرض و لا تتبع منهم رجلا أبدا حتى ترى رجلا من ولد الحسین، معه عهد نبی الله و رایته و سلاحه‏[۲].

شاهد کلام دراینجاست که امام۷ نفس زکیه را در کنار مواردی که در آن جای هیچ شبهه نیست قرار می‌دهد. این روایت فقط جریان نفس زکیه را بدون اشاره به شهادت او مطرح می‌کند. البته دراین روایت اضافه ای است که در روایات دیگر نیست، وآن اینکه می‌گوید نفس زکیه من ولد الحسین برخلاف سایر روایات که اورا من ولد الحسن خوانده‌اند. بنابراین درمورد زمان ظهور او، تحرک او، مکان قتل اوو…اشاره ای نشده است.

سند این روایت به جابر منتهی می‌شود. جابر مبغوض عامه است. درموردجابر روایاتی را از اهل سنت نقل می‌کنیم:

روایت اول: کتاب مسلم درمقدمه ۵ بابی تحت این عنوان دارد: باب بیان ان الاسناد من الدین وان الروایه لا تکون الا عن الثقاث وان جرح الرواه بما هو فیهم جائزبل واجب ولیس من الغیبه المحرمه. این شخص درمورد صحابه می‌گوید راجع به آنها چیزی نباید گفت اما احادیثشان را نقل می‌کند، اما وقتی به جابر می‌رسد، چیزی نقل نمی کند ومی گوید: لقیت جابر فلم اکتب عنه کان یومن بالرجعه (هو ماتقوله الرافضه وتعتقده بزعمها الباطل ان علیا فی السحاب ویخرج مع ولده). سپس از مسعر نقل می‌کند که حدثنا عن جابر قبل ان یحدث ما احدث[۳].

روایت دوم: سفیان ثوری می‌گوید: کان الناس یحملون عن جابر قبل ان یظهر ما اظهرفلما اظهر اتهمه الناس فی حدیثه وترکه بعض الناس فقیل له ما اظهر قال الایمان بالرجعه.[۴]

روایت سوم: جراح بن ملیح می‌گوید: سمعت جابرا یقول عندی سبعون الف حدیث عن ابی جعفر عن النبی کلها، یعنی تقریبا دو برابر کتاب وسائل الشیعه، البته وسائل برخی روایات راتقطیع کرده ولی در عین حال ۳۵ هزار روایت درآن وجود دارد. [۵]

جابر می‌گوید از دو لب امام باقر شنیدم که پیامبر فرمود (امام باقر۷ تعمد داشتند وقتی نقل روایت می‌کنند بفرمایند عن النبی).

وقتی امام باقر به شهادت رسید ظاهرا هشام درمورد حضرت گفت: الحمد لله مات من لم یری النبی و یروی عن النبی و یقول قال رسول الله، خبر به امام صادق۷ رسید. منبر رفت وفرمود: قال الله. این حدیث در کافی شریف است.چگونه دیگران که اصلا پیامبر را ندیده‌اند احادیثشان را از پیامبر قبول می‌کنید؛ اما احادیث امام باقر و امام صادق را قبول نمی‌کنید.

روایت چهارم: زهیر بن حرب که عامه از اوبه امیرالمومنین در حدیث تعبیرمی کنند: ان عندی لخمسین الف حدیث ما حدثت منها بشیء ثم حدث یوما حدیثا و قال هذا من الخمسین الف.[۶]

روایت پنجم: ابوالولید می‌گوید: سمعت جابراً یقول عندی خمسون الف حدیث عن النبی بالاخره جابرمقدار زیادی روایت داشته که در مسلم به آن اشاره شده ولی هیچ کدام از آنها را نقل نمی کنند. اما مرحوم خوئی چنین می‌فرماید:[۷]

قال النجاشی: جابر بن یزید…لقی أبا جعفر و أبا عبد الله۷ و مات فی أیامه، سنه ثمان و عشرین و مائه، روى عنه جماعه غمز فیهم و ضعفوا منهم:… و کان فی نفسه مختلطا و کان شیخنا أبو عبد الله: محمد بن محمد بن النعمان رحمه الله، ینشدنا أشعارا کثیره فی معناه، یدل علی الاختلاط، لیس هذا موضعا لذکرها و قل ما یورد عنه شی‏ء فی الحلال و الحرام، له کتب،…و هذا عبد الله بن محمد یقال له: الجعفی، ضعیف…و قال الشیخ (۱۵۸): جابر بن یزید الجعفی، له أصل،…و عده فی رجاله فی أصحاب الباقر۷ (۶)،…

و عده البرقی فی أصحاب الباقر و الصادق ع. و عده المفید فی رسالته العددیه، ممن لا مطعن فیهم، و لا طریق لذم واحد منهم. و عده ابن شهرآشوب من خواص أصحاب الصادق۷…و قال العلامه فی الخلاصه،…عن الحسین بن أبی العلاء، أن الصادق۷ ترحم علیه، و قال: إنه کان یصدق علینا. و قال ابن عقده: عن زیاد بن أبی الحلال: أن الصادق ع، ترحم على جابر، و قال: إنه کان یصدق علینا، و لعن المغیره و قال: إنه کان یکذب علینا. و قال ابن الغضائری: إن جابر بن یزید الجعفی الکوفی، ثقه، فی نفسه، و لکن جل من روى عنه ضعیف، فممن أکثر عنه من الضعفاء… أقول: الذی ینبغی أن یقال: إن الرجل لا بد من عده من الثقات الأجلاء لشهاده ابن قولویه و علی بن إبراهیم و الشیخ المفید فی رسالته العددیه و شهاده ابن الغضائری، على ما حکاه العلامه و لقول الصادق۷ فی صحیحه زیاد إنه کان یصدق علینا، و لا یعارض ذلک، قول النجاشی إنه کان مختلطا، و إن الشیخ المفید، کان ینشد أشعارا تدل على الاختلاط، فإن فساد العقل – لو سلم ذلک فی جابر، و لم یکن تجننا کما صرح به فیما رواه الکلینی فی الکافی: الجزء ۱، کتاب الحجه ۴…لا ینافی الوثاقه، و لزوم الأخذ بروایاته، حین اعتداله و سلامته….ثم إن النجاشی ذکر أنه قل ما یورد عنه شی‏ء فی الحلال و الحرام، و هذا منه غریب، فإن الروایات عنه فی الکتب الأربعه کثیره، رواها المشایخ، و لعله – قدس الله نفسه – یرید بذلک أن أکثر روایاته لا یعتنى بها، لأنه رواها الضعفاء – کما قال: روى عنه جماعه غمز فیهم، و ضعفوا – فیبقى ما روته عنه الثقات، و هی قلیله فی أحکام الحلال و الحرام[۸].

همانگونه که ملاحظه نمودید همه علماء اورا توثیق کرده اندوتنها کسی که جابر را تضعیف کرده نجاشی است وجالب اینکه ابن الغضائری اورا توثیق کرده است، اگر ما کتاب ابن الغضائری را بپذیریم وبگوئیم ایشان سخت گیر بوده است، نتیجه این می‌شود که اگر شخص سخت گیر کسی را توثیق کند معلوم می‌شود که او در منتهای وثاقت قرار دارد. البته تنها ایرادی که ابن الغضائری می‌گیرد ضعف کسانی است که از او نقل روایت کرده‌اند نه خودش، پس سزاوار است بگوئیم او از ثقاتی است که جای بحث در آنها نیست. نتیجه اینکه اگر ارسال روایت عیاشی را حل کنیم جابر هیچ مشکل وایرادی ندارد و این روایت می‌شود جزو روایاتی که در ارتباط با نفس زکیه است. البته دلالت واضحی بر نفس زکیه ندارد مگر با کمک روایات دیگر.

روایت بیستم:

مرحوم حسن بن سلیمان حلی از علمای قرن هشتم است. اومی گوید:

خص، [منتخب البصائر] وَقَفْتُ عَلَى کِتَابِ خُطَبٍ لِمَوْلَانَا أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ۷ وَ عَلَیْهِ خَطُّ السَّیِّدِ رَضِیِّ الدِّینِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى بْنِ طَاوُسٍ مَا صُورَتُهُ هَذَا الْکِتَابُ ذَکَرَ کَاتِبُهُ رَجُلَیْنِ بَعْدَ الصَّادِقِ۷ فَیُمْکِنُ أَنْ یَکُونَ تَارِیخُ کِتَابَتِهِ بَعْدَ الْمِائَتَیْنِ مِنَ الْهِجْرَهِ لِأَنَّهُ۷ انْتَقَلَ بَعْدَ سَنَهِ مِائَهٍ وَ أَرْبَعِینَ مِنَ الْهِجْرَهِ وَ قَدْ رَوَى بَعْضَ مَا فِیهِ عَنْ أَبِی رَوْحٍ فَرَجِ بْنِ فَرْوَهَ عَنْ مَسْعَدَهَ بْنِ صَدَقَهَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ بَعْضَ مَا فِیهِ عَنْ غَیْرِهِمَا ذَکَرَفِی الْکِتَابِ الْمُشَارِ إِلَیْهِ خُطْبَهً لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ۷ تُسَمَّى الْمَخْزُونَ وَ هِیَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْأَحَدِ الْمَحْمُودِ الَّذِی تَوَحَّدَ بِمُلْکِهِ وَ عَلَا بِقُدْرَتِه‏… وَ لِذَلِکَ آیَاتٌ وَ عَلَامَاتٌ أَوَّلُهُنَّ إِحْصَارُ الْکُوفَهِ بِالرَّصَدِ وَ الْخَنْدَقِ وَ تَخْرِیقُ الزَّوَایَا فِی سِکَکِ الْکُوفَهِ وَ تَعْطِیلُ الْمَسَاجِدِ أَرْبَعِینَ لَیْلَهً وَ تَخْفِقُ رَایَاتٌ ثَلَاثٌ حَوْلَ الْمَسْجِدِ الْأَکْبَرِ یُشْبِهْنَ بِالْهُدَى الْقَاتِلُ وَ الْمَقْتُولُ فِی النَّارِ وَ قَتْلٌ کَثِیرٌ وَ مَوْتٌ ذَرِیعٌ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّهِ بِظَهْرِ الْکُوفَهِ[۹] فِی سَبْعِینَ وَ الْمَذْبُوحُ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ وَ قَتْلُ الْأَسْبَغِ الْمُظَفَّرِ صَبْراً فِی بَیْعَهِ الْأَصْنَامِ مَعَ کَثِیرٍ مِنْ شَیَاطِینِ الْإِنْسِ وَ خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ بِرَایَهٍ خَضْرَاءَ[۱۰] وَ صَلِیبٍ مِنْ ذَهَبٍ…[۱۱]

خطب زیادی همچون تطنجیه، نورانیه، البیان داریم از این خطبه تعبیر شده به خطبه المحزون که خطبه تکان دهنده ای است، شاید ده صفحه باشد که تقریباً در حدود دو ساعت سخنرانی است.

والحمد لله رب العالمین

[۱] جابر جعفی می‌گوید: من هفتاد هزار روایت می‌دانم که همه اش از پیامبر است و در جائی دیگر می‌گوید همه اینها را از امام باقر ع شنیده ام. شما مقدمه پنجم مسلم را مراجعه کنید، مبنای مسلم را ببینید که ازچه کسی نقل می‌کند و ازچه کسی نقل نمی کند. مسلم در آنجا اسم جابر را می‌برد ومی گوید از او نقل روایت می‌شد تا زمانی که اظهر ما اظهر یعنی تا زمانی که اومنحرف شد. علت انحراف اواعتقاد به رجعت بود. اعتقاد به رجعت اینقدر سنگین است که حاضراند که هفتاد هزار روایت جابر را به خاطرش کنار بگذارند. طبق بیان ابن حجر جابردر رتبه چهارم قرار دارد، رتبه یک: تشیع، رتبه دو: رافضی، رتبه سه: غلو در رفض، رتبه چهارم: اشد غلوا یعنی کسی که قائل به رجعت است.

[۲]. کتاب التفسیر (عیاشی)، ج۱، ص۶۵ و بحارالأنوار، ۵۲/۲۲۲، ب۲۵، ح۸۷٫

[۳]. صحیح مسلم، ج۱، ص۲۰، چاپ دارالفکر

[۴]. ح۱۶۱، باب الکشف عن معایب رواه الحدیث.

[۵]. صحیح مسلم، باب الکشف عن معایب رواه الحدیث و نقله الأخبار…، ح۶۳٫

[۶]. ح۶۳، مسلم. باب، عن معایب رواه الحدیث.

[۷]. ح۶۴ مسلم.

[۸]. معجم‏رجال‏الحدیث، ج ۴، ص ۲۶-۱۸٫

[۹]. برخی آنرا بر مرحوم شهید حکیم تطبیق داده‌اند که تطبیق مشکل است.

[۱۰]. گفته شده دربرخی نسخ به جای رایت خضراء رایت حمراء وجود دارد. البته در اینجا هیچ پاورقی ونسخه بدلی را هم نقل نکرده است وبحار همین متن را به همین صورت بیان می‌کند.

[۱۱]. بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۷۸، و مختصر بصائر الدرجات، ص۴۴۳، چاپ دارالمفید بیروت

.

.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

7524