http://velaseddighah.com/fa پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام جلسه 10 بحث نفس زکیه ـ‌ درس خارج مهدويت ‌ – 89/03/01 - پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام
 
 
 
 
  03 / 10 / 2012

جلسه ۱۰ بحث نفس زکیه ـ‌ درس خارج مهدویت ‌ – ۸۹/۰۳/۰۱

بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زماننا روحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداه.

روایت پانزدهم:

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ کُنْتُ مَعَ أَبِی جَعْفَرٍ۷ جَالِساً فِی الْمَسْجِدِ إِذْ أَقْبَلَ دَاوُدُ بْنُ عَلِیٍّ وَ سُلَیْمَانُ بْنُ خَالِدٍ وَ أَبُو جَعْفَرٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ أَبُو الدَّوَانِیقِ فَقَعَدُوا نَاحِیَهً مِنَ الْمَسْجِدِ فَقِیلَ لَهُمْ هَذَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ جَالِسٌ فَقَامَ إِلَیْهِ دَاوُدُ بْنُ عَلِیٍّ وَ سُلَیْمَانُ بْنُ خَالِدٍ وَ قَعَدَ أَبُو الدَّوَانِیقِ مَکَانَهُ حَتَّى سَلَّمُوا عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ۷ فَقَالَ لَهُمْ أَبُو جَعْفَرٍ۷ مَا مَنَعَ جَبَّارَکُمْ مِنْ أَنْ یَأْتِیَنِی فَعَذَّرُوهُ عِنْدَهُ فَقَالَ عِنْدَ ذَلِکَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ۷ أَمَا وَ اللَّهِ لَا تَذْهَبُ اللَّیَالِی وَ الْأَیَّامُ حَتَّى یَمْلِکَ مَا بَیْنَ قُطْرَیْهَا ثُمَّ لَیَطَأَنَّ الرِّجَالُ عَقِبَهُ ثُمَّ لَتَذِلَّنَّ لَهُ رِقَابُ الرِّجَالِ ثُمَّ لَیَمْلِکَنَّ مُلْکاً شَدِیداً فَقَالَ لَهُ دَاوُدُ بْنُ عَلِیٍّ وَ إِنَّ مُلْکَنَا قَبْلَ مُلْکِکُمْ قَالَ نَعَمْ یَا دَاوُدُ إِنَّ مُلْکَکُمْ قَبْلَ مُلْکِنَا وَسُلْطَانَکُمْ قَبْلَ سُلْطَانِنَا فَقَالَ لَهُ دَاوُدُ أَصْلَحَکَ اللَّهُ فَهَلْ لَهُ مِنْ مُدَّهٍ فَقَالَ نَعَمْ یَا دَاوُدُ وَ اللَّهِ لَا یَمْلِکُ بَنُو أُمَیَّهَ یَوْماً إِلَّا مَلَکْتُمْ مِثْلَیْهِ وَ لَا سَنَهً إِلَّا مَلَکْتُمْ مِثْلَیْهَا وَ لَیَتَلَقَّفُهَا الصِّبْیَانُ مِنْکُمْ کَمَا تَلَقَّفُ الصِّبْیَانُ الْکُرَهَ فَقَامَ دَاوُدُ بْنُ عَلِیٍّ مِنْ عِنْدِ أَبِی جَعْفَرٍ۷ فَرِحاً یُرِیدُ أَنْ یُخْبِرَ أَبَا الدَّوَانِیقِ بِذَلِکَ فَلَمَّا نَهَضَا جَمِیعاً هُوَ وَ سُلَیْمَانُ بْنُ خَالِدٍ نَادَاهُ أَبُو جَعْفَرٍ۷ مِنْ خَلْفِهِ یَا سُلَیْمَانَ بْنَ خَالِدٍ لَا یَزَالُ الْقَوْمُ فِی فُسْحَهٍ مِنْ مُلْکِهِمْ مَا لَمْ یُصِیبُوا مِنَّا دَماً حَرَاماً وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ فَإِذَا أَصَابُوا ذَلِکَ الدَّمَ فَبَطْنُ الْأَرْضِ خَیْرٌ لَهُمْ مِنْ ظَهْرِهَا فَیَوْمَئِذٍ لَا یَکُونُ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ نَاصِرٌ وَ لَا فِی السَّمَاءِ عَاذِرٌ ثُمَّ انْطَلَقَ سُلَیْمَانُ بْنُ خَالِدٍ فَأَخْبَرَ أَبَا الدَّوَانِیقِ فَجَاءَ أَبُو الدَّوَانِیقِ إِلَى أَبِی جَعْفَرٍ۷ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ ثُمَّ أَخْبَرَهُ بِمَا قَالَ لَهُ دَاوُدُ بْنُ عَلِیٍّ وَ سُلَیْمَانُ بْنُ خَالِدٍ فَقَالَ لَهُ نَعَمْ یَا أَبَا جَعْفَرٍ دَوْلَتُکُمْ قَبْلَ دَوْلَتِنَا وَ سُلْطَانُکُمْ قَبْلَ سُلْطَانِنَا سُلْطَانُکُمْ شَدِیدٌ عَسِرٌ لَا یُسْرَ فِیهِ وَ لَهُ مُدَّهٌ طَوِیلَهٌ وَ اللَّهِ لَا یَمْلِکُ بَنُو أُمَیَّهَ یَوْماً إِلَّا مَلَکْتُمْ مِثْلَیْهِ وَ لَا سَنَهً إِلَّا مَلَکْتُمْ مِثْلَیْهَا وَ لَیَتَلَقَّفُهَا صِبْیَانٌ مِنْکُمْ فَضْلًا عَنْ رِجَالِکُمْ کَمَا یَتَلَقَّفُ الصِّبْیَانُ الْکُرَهَ أَفَهِمْتَ ثُمَّ قَالَ لَا تَزَالُونَ فِی عُنْفُوَانِ الْمُلْکِ تَرْغُدُونَ فِیهِ مَا لَمْ تُصِیبُوا مِنَّا دَماً حَرَاماً فَإِذَا أَصَبْتُمْ ذَلِکَ الدَّمَ غَضِبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْکُمْ فَذَهَبَ بِمُلْکِکُمْ وَ سُلْطَانِکُمْ وَ ذَهَبَ بِرِیحِکُمْ وَ سَلَّطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْکُمْ عَبْداً مِنْ عَبِیدِهِ أَعْوَرَ وَ لَیْسَ بِأَعْوَرَ مِنْ آلِ‏ أَبِی سُفْیَانَ یَکُونُ اسْتِیصَالُکُمْ عَلَى یَدَیْهِ وَ أَیْدِی أَصْحَابِهِ ثُمَّ قَطَعَ الْکَلَام‏[۱]

شاهد بحث این جمله است که امام می‌فرماید: حکومت عباسیان در رفاه و بسط قلمرو و به اصطلاح اقتدار هستند تا زمانی که «لم یصیبوا منّا دماً حراماً» از ما خون به ناحقی را نریزید، و سپس به سینه مبارک خود اشاره فرمود و ادامه دادند فاذا اصابوا ذلک….

برخی خواسته‌اند به این روایت استناد کنند وآن را جزو روایات نفس زکیه قرار دهند. البته از نظر سند معتبر است و مرحوم مجلسی از آن چنین تعبیر کرده‌اند: «حسنٌ او موثقٌ علی الاظهر».[۲]

ولی به نظر ما:

اولا: این روایت دلالت ندارد بر اینکه مراد نفس زکیه است،

ثانیا: ما برای اثبات قتل نفس زکیه به این قبیل روایاتی که نه صراحت دارد ونه ظهور نیاز نداریم، چون روایات روشن تر وصریح تری دربحث وجود دارد.

ثالثا: شارحین کافی شریف هم وقتی به این روایت می‌رسند، توجیهاتی بیان می‌کنند که در هیچ یک از آنها اشاره ای به نفس زکیه نشده است. مثلا مرحوم مجلسی می‌فرماید، درمراداز دم حرام چنداحتمال است:

احتمال اول: والمرادقتل اهل البیت وان کان بالسم مجازا ویکون قتل الائمه سببا لسرعه زوال ملک کل واحد منهم فعل ذلک» منظور شهادت امامان شیعه به دست عباسیان است؛ یعنی شهادت هر یک از آنان سبب زوال حکومت و خلافت آن قاتل می‌شود.

احتمال دوم: او قتل السادات الذین قتلوا فی زمان ابی جعفر الدوانیقی[۳]، وفی زمان الرشید… وکذا ما قتلوا فی الفخ من السادات[۴]. و محتمل است مراد شهادت سادات بنی الزهراء در زمان منصور و هارون و شهادت جوانان بنی‌الزهراء در فخ باشد.

احتمال سوم: ان یکون اشاره الی قتل رجل من العلویین قتلوه مقارنا لانقضاء دولتهم.

هر یک از این احتمالات باشد، بر نفس زکیه انطباق ندارد؛ چون طبق این روایت، قتل نفس و ریختن خون بنی الزهراء اتفاق افتاده است. مگر اینکه با توجه به روایات دیگر بگوئیم مراد این است که اینها قبل از ظهور امام۷ دوباره عباسیان روی کار آمده ومراد ازعلوی مثلا همان نفس زکیه معروف است.[۵]

روایت شانزدهم:

روایتی است که در کتب عامه نقل شده است. ابن حماد در فتن روایتی نقل می‌کند وبدون اینکه به پیامبر منتهی شود به عمار یاسرختم می‌شود:

حدثنا رشدین عن ابن لهیعه قال حدثنی أبو زرعه عن عبد الله بن زریر عن عمار ابن یاسر رضی الله عنه قال إذا قتل النفس الزکیه وأخوه یقتل بمکه ضیعه[۶] نادى مناد من السماء إن أمیرکم فلان وذلک المهدی الذی یملأ الأرض حقا وعدلا[۷].

در روایات ما اسمی از برادر نفس زکیه نیامده وتنها نفس زکیه است، ولی در اینجا می‌گوید برادرش را هم می‌کشند، البته نقل دیگری به همین سند وجود دارد ولی بدون ذکر نفس زکیه.

بررسی سند

  1. رشدین وابن لهیعه: رشدین را مراجعه کنید آنها دو سه خانواده بودند در مصر امویین تلاش کردند که اعتقادات مردم را نسبت به اهل بیت تغییر دهندودراین زمینه خیلی تلاش کردند وفکر بسیاری را عوض کردند و به اصطلاح شستشوی مغزی دادند؛ به غیر از دو سه خانواده از جمله رشدین وابن لهیعه.
  2. عبد الله بن زریر: چیزی نسبت به او پیدا نکردیم الا اینکه عبد الملک مروان با او درگیر بود وعلت درگیری هم این بوده که او دوستدارعلی است[۸]. اهل سنت درباره اومی گویند: مصری تابعی ثقه، ولی می‌گویند یک مشکل دارد وآن دوست داشتن مولی الموحدین است.

روزی عبد الملک اورا احضار می‌کند و به او می‌گوید: تو چون اعرابی[۹] هستی علی۷ را دوست داری، اودر جواب گفت: والله قد قرات القرآن قبل ان یجتمع ابواک.[۱۰]

وفات این شخص درسال ۸۱ است، لذا او می‌تواند از عمار نقل کند زیرا عمار در سال ۳۷ به شهادت رسید.

اصل قضیه نفس زکیه مسلم است اما این روایت را من ندیده ام ازقدماء کسی غیر ازشیخ طوسی نقل کرده باشد. ایشان این روایت را مفصل تر از فتن ابن حماد در ص۴۶۳ کتاب الغیبه با ذکرسند از شخصی به نام قرقاره که دراصل یعقوب بن نعیم است با همان سند از ابن لهیعه نقل می‌کند با این تفاوت که به جای عبدالله بن زریر عبدالله بن رزین قرار دارد[۱۱].

بعد از شیخ طوسی کسی این متن را تا زمان ابن طاووس نقل نکرده است. ابن طاووس این روایت را دردوجا وبا هر دو نقل فتن یعنی ازعبدالله بن زریروعبدالله بن رزین نقل می‌کند[۱۲]. بعداز ابن طاووس این روایت را تنها مرحوم مجلسی نقل کرده حتی مرحوم شیخ حر عاملی هم که در کتاب اثبات الهداه از صدها کتاب استفاده کرده وحدودهفتاد هزار سند وچندین هزار روایت دارد، این روایت را نقل نمی کند ولی مرحوم مجلسی در ج ۵۲ ص۲۰۷ و ص۲۱۲ این روایت را بیان می‌کند ولی نه از کتاب فتن ابن حماد چون ایشان به این کتاب هیچ اعتنائی نمی کند، بلکه این روایت را از غیبت طوسی نقل می‌کند. بعد از ایشان مرحوم نوری در کشف الاستار ص۱۷۴ واز معاصرین جناب آقای صافی در کتاب منتخب الاثرص۴۵۱این روایت را نقل می‌کنند[۱۳].

نکته: شخصی را اینجا نام بردیم که مرحوم شیخ از او نقل می‌کند او قرقاره نام دارد که اسم اصلی او یعقوب ابن نعیم است مرحوم نمازی تلاش دارد که ایشان را به عنوان فردی ثقه معرفی نماید: کان رجلا جلیلا فی اصحابنا ثقه فی الحدیث بالاتفاق[۱۴].

با مراجعه به کتاب مرحوم خوئی متوجه می‌شویم ظاهرا یک اشتباهی صورت گرفته ایشان می‌فرماید:

قال ابن داود (۱۶۹۸) من القسم الأول: یعقوب بن نعیم بن قرقاره الکاتب أبو یوسف، کان جلیلا فی أصحابنا، (ض) (کش)، ثقه. و قال العلامه (۴) من الباب (۵) من حرف الیاء من القسم الأول: یعقوب بن نعیم قرقاره الکاتب أبو یوسف، کان جلیلا، فی أصحابنا، ثقه فی الحدیث، روى عن الرضا ع. و قال المیرزا فی رجاله الکبیر: و فی (جش) یعقوب بن نعیم قرقاره أبو یوسف، کان جلیلا فی أصحابنا، ثقه فی الحدیث، روى عن الرضا ع.

و قال السید التفریشی (۲۰): یعقوب بن نعیم بن قرقاره الکاتب أبو یوسف، کان جلیلا فی أصحابنا، ثقه فی الحدیث (ضا) و صنف کتبا فی الإمامه، روى عنه أبو نعیم نصر بن عصام (جش). و قال المولى القهبائی: (جش): یعقوب بن نعیم بن قرقاره الکاتب أبو یوسف، کان جلیلا فی أصحابنا، ثقه فی الحدیث، روى عن الرضا ع، و صنف کتابا فی الإمامه، أخبرنا الحسین بن عبید الله قال: حدثنا محمد بن عبد الله، قال: حدثنا أبو نعیم نصر بن عصام بن المغیره الفهری أحد بنی محارب بن فهر، عن یعقوب.

أقول: الظاهر أن جمیع هؤلاء استندوا فیما ذکروه إلى نسخه ابن طاوس، و هذه الترجمه غیر موجوده فی بقیه نسخ النجاشی حتى النسخه الموجوده عندنا المصححه على نسخه صحیحه قریبه من عصر النجاشی، و الله العالم بالحال[۱۵].

بنابراین اولاً: آنکه مورد توثیق ابن طاووس و نجاشی قرار گرفته ابن قرقاره است، نه «قرقاره».

ثانیاً: توثیق ابن طاووس مستند به کتاب نجاشی است؛ در حالی‌که ما این توثیق را در کتاب نجاشی نیافتیم.[۱۶] پس سند روایت از این جهت نیز مورد خدشه است.

اما در ارتباط با نصر بن لیث مروزی باید گفت، عامه هیچ اشاره ای به او نکرده‌اند ودر کتب ما هم چیزی نسبت به ایشان وجود ندارد الا اینکه در کتاب امالی شیخ طوسی یکی روایت نبوی وجود دارد که این شخص در سند آن قرار دارد، روایت این است:

حدثنا محمد بن محمد، قال حدثنا أبو الطیب الحسین بن علی بن محمد، قال حدثنا علی بن ماهان، قال حدثنا أبو منصور نصر بن اللیث، قال حدثنا مخول، قال حدثنا یحیى بن سالم، عن أبی الجارود زیاد بن المنذر، عن أبی الزبیر المکی، عن جابر بن عبد الله الأنصاری، قال قال رسول الله (صلى الله علیه و آله) حق علی على هذه الأمه کحق الوالد على الولد[۱۷].

روایت هفدهم:

حدثنا عبد الله بن مروان عن أرطاه عن تبیع عن کعب قال تستباح المدینه حینئذ وتقتل النفس الزکیه[۱۸].

این روایت را کعب نقل میکند، کعب را نه عامه قبول دارند ونه خاصه. قبل از کعب ارطاه قرارداردکه درنزد ما اعتباری ندارد ولی احمد بن حنبل و یحیی بن معین و ابو حاتم هر سه او را توثیق کرده‌اند. البته وثاقت سند مشکلی را برای ما حل نمی کند چون روایت به پیامبراکرم ص منتهی نمی شود.

روایت هجدهم:

حدثنا رشدین عن ابن لهیعه عن عبد العزیز بن صالح عن علی بن رباح عن ابن مسعود قال یبعث جیش إلى المدینه فیخسف بهم بین الجماوین ویقتل النفس الزکیه[۱۹].

والحمد لله رب العالمین.

[۱]. الکافی، ج ۸، ص۲۱۲-۲۱۰، ح۲۵۶٫

[۲]. مرآه العقول، ج۲۶، ص۱۲۸، ح۲۵۶٫

[۳]. جریان منصور را مطالعه کنید وببینید قبل از اینکه حکومت را به دست بگیرد چه وضع رقت باری داشت، او کسی بود که نه امنیت جانی داشت ونه وضع مالی، و اینکه روستا به روستا می‌رفت وخودش را به عنوان مداح اهل بیت ع قلمداد می‌کرد، تا به این طریق هم به وضع مالی او رسیدگی شود وهم در امنیت قرار بگیرد. همین شخص وقتی روی کار آمد افراد زیادی از اهل بیت را شخصا به قتل رسانید. مرحوم صدوق بخث مفصلی راجع به کشتاربنی الزهراء توسط منصور دوانقی وهارون الرشید دارد (عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۰۸، ب۹، ح۱).

[۴]. عجیب است ذهبی اعتراف دارد: تمام سادات عالم از ذریه فاطمه زهرا هستند و پیغمبر اکرم ذریه‌ای جز از حضرت زهرا ندارد. ولی این همه از نواصب و دشمنان بنی الزهراء طرفداری می‌کند.

[۵]. مرأه العقول، ۲۶/۱۳۰، ذیل حدیث۲۵۶٫

[۶].‌ای أماتوه و لم یعبئوا به (مجمع البحرین، ج۴، ص۳۶۶)

[۷]. کتاب الفتن، نعیم بن حماد المروزی، ص ۲۰۹

[۸]. تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۱۴۲

[۹]. اشاره به آیه: الاعراب اشد کفرا ونفاقا

[۱۰]. تهذیب الکمال، ۱۰/۱۴۲، دارالفکر، بیروت.

[۱۱]. قرقاره عن نصر بن اللیث المروزی عن ابن طلحه الجحدری قال حدثنا عبد الله بن لهیعه عن أبی زرعه عن عبد الله بن رزین عن عمار بن یاسر أنه قال إن دوله أهل بیت نبیکم فی آخر الزمان و لها أمارات فإذا رأیتم فالزموا الأرض و کفوا حتى تجی‏ء أماراتها. فإذا استثارت علیکم الروم و الترک و جهزت الجیوش و مات خلیفتکم الذی یجمع الأموال و استخلف بعده رجل صحیح فیخلع بعد سنین من بیعته و یأتی هلاک ملکهم من حیث بدأ و یتخالف الترک و الروم و تکثر الحروب فی الأرض و ینادی مناد من سور دمشق ویل لأهل الأرض من شر قد اقترب و یخسف بغربی مسجدها حتى یخر حائطها و یظهر ثلاثه نفر بالشام کلهم یطلب الملک رجل أبقع و رجل أصهب و رجل من أهل بیت أبی سفیان یخرج فی کلب و یحضر الناس بدمشق و یخرج أهل الغرب إلى مصر. فإذا دخلوا فتلک إماره السفیانی و یخرج قبل ذلک من یدعو لآل محمد ع و تنزل الترک الحیره و تنزل الروم فلسطین و یسبق عبد الله‏ عبد الله حتى یلتقی جنودهما بقرقیسیاء على النهر و یکون قتال عظیم و یسیر صاحب المغرب فیقتل الرجال و یسبی النساء ثم یرجع فی قیس حتى ینزل الجزیره السفیانی فیسبق الیمانی فیقتل و یحوز السفیانی ما جمعوا. ثم یسیر إلى الکوفه فیقتل أعوان آل محمد ص و یقتل رجلا من مسمیهم ثم یخرج المهدی على لوائه شعیب بن صالح و إذا رأى أهل الشام قد اجتمع أمرها على ابن أبی سفیان فألحقوا بمکه فعند ذلک تقتل النفس الزکیه و أخوه بمکه ضیعه فینادی مناد من السماء أیها الناس إن أمیرکم فلان و ذلک هو المهدی الذی یملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا.

[۱۲]. الملاحم والفتن، ص۱۲۸وص۱۳۲

[۱۳]. معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه، ج۲، ص۱۰۶

[۱۴]. مستدرک علم الرجال، ج۸، ص۲۷۹

[۱۵]. معجم‏رجال‏الحدیث، ج ۲۰، ص ۱۴۶

[۱۶]. رجال نجاشی، ص۴۵۰، رقم الترجمه، ۱۲۱۳٫

[۱۷]. الأمالی‏للطوسی، ص ۵۴؛ مستدرکات علم الرجال، ج۸، ص۵۷۵٫

[۱۸]. کتاب الفتن، نعیم بن حماد مروزی، ص ۱۹۹

[۱۹]. کتاب الفتن، نعیم بن حماد مروزی، ص ۲۰۳؛ معجم احادیث الامام المهدی، ج۲، ص۳۴۹

.

.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

7522