http://velaseddighah.com/fa پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام جلسه 8 بحث نفس زکیه ـ‌ درس خارج مهدويت ‌ – 89/02/19 - پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام
 
 
 
 
  03 / 10 / 2012

جلسه ۸ بحث نفس زکیه ـ‌ درس خارج مهدویت ‌ – ۸۹/۰۲/۱۹

بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زماننا روحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداه.

روایت دهم را بحث کردیم وگفتیم که اصل این روایت درکتاب غیبت نعمانی است وگفتیم در سند آن دو نفر وجود دارند که ازحیث وثاقت مبتلا به اشکال‌اند. یکی از آنها محمد بن علی است، مراد از این شخص محمد بن علی بن ابراهیم بن موسی معروف به ابوسمینه است. برای این شخص توثیقی در برابر تضعیفات مکررش نیافتم، تضعیفاتی از قبیل کلام مرحوم نجاشی که فرمود: ضعیف جدا، فاسد الاعتقاد لا یعتمد فی شیء.[۱]

یا مرحوم شیخ طوسی که در باره او می‌گوید: یکنى أبا سمینه له کتب و قیل: إنها مثل کتب الحسین بن سعید. أخبرنا جماعه عن محمد بن علی بن الحسین عن أبیه و محمد بن الحسن و محمد بن علی ماجیلویه عن محمد بن أبی القاسم عن محمد بن علی الصیرفی إلا ما کان فیها من تخلیط أو غلو أو تدلیس أو ینفرد به و لا یعرف من غیر طریقه[۲]، وشاید به همین دلیل باشدکه این روایت را مرحوم شیخ در کتاب غیبت نیاورده است، البته ممکن است بگوئیم این روایت از متفردات نیست ونظائر دارد.

یا مرحوم کشی، که درباره او می‌گوید:

قال حمدویه عن بعض مشیخته: محمد بن علی رمی بالغلو…و ذکر علی بن محمد بن قتیبه النیسابوری عن الفضل بن شاذان أنه قال کدت أن أقنت على أبی سمینه محمد بن علی الصیرفی قال فقلت له و لِمَ استوجب القنوت من بین أمثاله؟ قال إنی لأعرف منه ما لا تعرفه. و ذکر الفضل فی بعض کتبه: الکذابون المشهورون أبو الخطاب و یونس بن ظبیان و یزید الصائغ و محمد بن سنان و أبو سمینه أشهرهم[۳].

البته بنده برخلاف نظر بسیاری، محمد بن سنان را قبول دارم.

ابن الغضائری: ابن أخت خلاد المقری أبو جعفر الملقب بأبی سمینه کوفی. کذاب غال. دخل قم و اشتهر أمره بها و نفاه أحمد بن محمد بن عیسى الأشعری رحمه الله عنها. و کان شهیرا فی الارتفاع لا یلتفت إلیه و لا یکتب حدیثه[۴].

البته ما در باره کتاب او بحث داریم. دربرابر این همه تضعیفات فقط یک توثیق می‌توانیم برای این شخص ذکرکنیم وآن وجود نام او در اسناد کتاب کامل الزیارات است، البته معلوم نیست آن شخص که در اسناد کامل الزیارات ذکر شده خود ایشان باشد، چون درآنجا نام محمد بن علی قرشی آمده که دائر بین دو نفر است ومحرزنیست که این شخص مورد نظرما باشد. البته مبنای ما تا دو سه روز قبل همان مبنای قبلی مرحوم خوئی نسبت به کامل الزیارات بودولی در این روزهای اخیر در مطالعاتم یک مقدار نظرم نسبت به توثیقات کامل الزیارات برگشته است. خلاصه اینکه در مقابل این همه تضعیفات تنهاتوثیق کامل الزیارات است که آن هم معلوم نیست درموردایشان باشد، لذا مرحوم خوئی می‌فرماید: لا ینبغی الشک فی ضعفه.[۵]

برای ضعف سندی این روایت تضعیف همین شخص کفایت می‌کند مگر اینکه از راه دیگری که بیان شدوارد شویم. اما نسبت به نفر دوم که محمد بن حسان رازی است، علمای رجال اینگونه گفته اند؛

ابن الغضائری: ضعیف.

مرحوم خوئی به نقل ازمرحوم نجاشی: یعرف وینکربین بین یروی عن الضعفاء کثیرا. سپس مرحوم خوئی به بیان مرحوم وحید بهبهانی که از متاخر متاخرین است پرداخته می‌گوید:

و قال الوحید (قدس سره): محمد بن حسان الرازی وصفه الصدوق بخادم الرضا۷ و هو فی طریقه إلى محمد بن مسلم، و یروی عنه محمد بن أحمد بن یحیى و لم یستثن روایته و هو دلیل على عدالته و یؤیده روایه الأجله عنه، مثل محمد بن یحیى العطار و أحمد بن إدریس و الصفار و غیره (انتهى).

أقول: أما توصیف الصدوق إیاه بخادم الرضا۷ فلا أصل له و إنما ذکر روایه عن محمد بن زید الرزامی خادم الرضا۷ فی طریقه إلى محمد بن أسلم الجبلی[۶].

نتیجه اینکه مرحوم خوئی می‌گوید: روایت اجلاء حُسن ووثاقت او را ثابت نمی‌کند، هر چند ضعف او نیز بر ما ثابت نشده است. اودر ادامه می‌گوید: کلام نجاشی دلالت بر ضعف خود شخص نمی کند وتنها دلالت بر ضعف روایت او دارد.البته اگر روایت حسان رازی از اجلاء ثابت شود به نظرما دلیل بر وثاقت می‌تواند باشد.

درمورد جمله «یعرف وینکر» که نجاشی در مورد حسان گفته بود، مرحوم مامقانی درکتاب مقباس‌الهدایه ج۷ ص۵۱۹ دربخش نتائج این اصطلاح را آورده واقوال مختلف را در مورد این جمله بیان می‌کند، او می‌گوید:

برخی گفته‌اند اینها از الفاظ ذم است نسبت به احادیث وفی افادتها للقدح فلا، نتیجه اینکه به روایت او نمی توان عمل کرد.

برخی گفته‌اند یعنی یوخذ به تاره ولا یوخذ به تاره که اگر این باشد مراد از آن قدح نیست.

برخی گفته‌اند مراد از آن اینست که برخی از علماء به روایاتش اخذ می‌کنند وبرخی اخذ نمی کنند. به خاطر ضعف در روایات یا به خاطرضعف در خود او.

برخی گفته‌اند مراد از منکرذکراعاجیب است.

برخی دیگرمراداز آن را مضطرب دانسته‌اند.

برخی گفته‌اند به این معناست که گاهی عقل وظاهر کتاب احادیثش را می‌پذیرد و گاهی نمی پذیرد.

مرحوم مامقانی بعد از ذکر این اقوال اینگونه نتیجه می‌گیرد که ماروایات او را به عنوان شاهد ونه دلیل می‌توانیم قبول کنیم.

روایت یازدهم:

حدثنا صفوان بن یحیى – رضی الله عنه – قال : حدثنا محمد بن حمران قال : قال الصادق جعفر بن محمد علیه السلام: إن القائم منا منصور بالرعب، مؤید بالنصر، تطوى له الأرض، وتظهر له الکنوز کلها، ویظهر الله تعالى به دینه على الدین کله ولو کره المشرکون، ویبلغ سلطانه المشرق والمغرب، ولا یبقى فی الأرض خراب إلا عمر، وینزل روح الله عیسى بن مریم ( علیه السلام ) فیصلی خلفه. قال ابن حمران : قیل له یا ابن رسول الله متى یخرج قائمکم ؟ قال : إذا تشبه الرجال بالنساء، والنساء بالرجال، واکتفى الرجال بالرجال، والنساء بالنساء، ورکبت ذوات الفروج السروج، وقبلت شهاده الزور وردت شهاده العدل، واستخف الناس بالدماء وارتکاب الزنا وأکل الربا والرشا، واستیلاء الأشرار على الأبرار، وخروج السفیانی من الشام، والیمانی من الیمن، وخسف بالبیداء، وقتل غلام من آل محمد صلى الله علیه وآله بین الرکن والمقام اسمه محمد بن الحسن ولقبه النفس الزکیه، وجاءت صیحه من السماء بأن الحق مع علی وشیعته، فعند ذلک خروج قائمنا ( علیه السلام ). فإذا خرج أسند ظهره إلى الکعبه واجتمع عنده ثلاثمائه وثلاثه عشر رجلا، وأول ما ینطق به هذه الآیه : بقیه الله خیر لکم إن کنتم مؤمنین، ثم یقول : أنا بقیه الله وحجته وخلیفته علیکم، فلا یسلم علیه مسلم إلا قال : السلام علیک یا بقیه الله فی أرضه، فإذا اجتمع له العقد وهو أربعه آلاف رجل خرج من مکه، فلا یبقى فی الأرض معبود دون الله عز وجل من صنم وغیره إلا وقعت فیه نار فاحترق، وذلک بعد غیبه طویله[۷]

مصادراین روایت:

الغیبه فضل بن شاذان – على ما فی مستدرک الوسائل،

إثبات الرجعه، الفضل بن شاذان – على ما فی إثبات الهداه.

مختصر إثبات الرجعه : ص ۲۱۶ – ۲۱۷ ح ‍ ۱۸

إثبات الهداه : ج ۳ ص ۵۷۰ باب‍ ۳۲ ف‍ ۴۴ ح‍ ۶۸۶

أربعون الخاتون آبادی : ص ۱۸۲ – ۱۸۳ ح ‍ ۳۰

مستدرک الوسائل : ج ۱۲ ص ۳۳۵ ب‍ ۳۹ ح ‍ ۶ ودر: ج ۱۴ ص ۳۵۴ ب‍ ۲۰ ح کشف النوری : ص۲۲۲

ما نمی توانیم این روایت را با روایت قبل معارض بدانیم زیرا این روایت در مقام بیان ترتیب زمانی نیست وتنها در مقام بیان علائم حتمی وغیر حتمی است.

این روایت را بررسی سندیی نمی کنیم زیرا قبلا کتاب مختصر اثبات الرجعه را بحث کرده ایم. به این ترتیب روایات این باب تمام می‌شود، تنها سه روایت از طرق عامه باقی می‌ماند که ظاهرا این روایتها به پیامبرص هم نسبت داده نشده و سه روایت هم استدراکاتی است از حضرت علی۷ که در جلسات بعد به آنها اشاره می‌شود. والسلام علیکم ورحمه الله.

[۱]. رجال نجاشی، ۳۳۲، رقم الترجمه، ۸۹۴، ذیل ترجمه محمد بن علی بن ابراهیم بن موسی.

[۲]. الفهرست، ص۴۱۲

[۳]. رجال‏الکشی، ص ۵۴۶

[۴]. رجال ابن الغضائری، ج۱، ص۹۵

[۵]. معجم الرجال، ۱۷/۳۲۱، رقم ۱۱۲۸۶، فی ذیل ترجمه محمد بن علی بن ابراهیم بن موسی.

[۶]. معجم الرجال، ج۱۵، ص۱۹۱، و ج۱۶/۲۰۳، رقم الترجمه، ۱۰۴۷٫

[۷]. معجم أحادیث الإمام المهدی، جمع من المحققین، ج ۳، ص ۴۹۴-۴۹۳٫

 

.

.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

7518