http://velaseddighah.com/fa پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام جلسه 6 بحث نفس زکیه ـ‌ درس خارج مهدويت ‌ – 89/02/13 - پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام
 
 
 
 
  03 / 10 / 2012

جلسه ۶ بحث نفس زکیه ـ‌ درس خارج مهدویت ‌ – ۸۹/۰۲/۱۳

بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی اللله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زماننا روحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداه.

برای تکمیل بحث رجالی در مورد زیاد بن مروان قندی واینکه آیا اوثقه هست یا خیر؟ اقوال موجود دراین زمینه ودلائل هریک را بیان می‌کنیم. اقوال موجود دربحث:

قول اول: احادیث زیاد بن مروان از اساس مردود است. علت عدم قبول روایات او این است که این شخص به خاطر رسیدن به اموال ومطامع دنیا، امامت امام رضا۷ را انکار کرد. شخصیتی مثل علامه حلی درمورد او می‌فرماید:

روى عن أبی عبد الله۷ و أبی الحسن‏۷ و وقف فی الرضا۷ قال: الکشی عن حمدویه قال: حدثنا الحسن ابن موسى قال: زیاد هو أحد أرکان الوقف و بالجمله فهو عندی مردود الروایه[۱]. وبه این صورت تمام روایات اورا زیر سوال می‌برد. ویا شخصیتی مثل سید بن طاووس که کتاب ملاحم وفتن دارد، توجهی به این شخص نکرده واو را تضعیف می‌کند. افراد دیگری مثل صاحب کتاب تحریر طاووسی، ومرحوم جزائری درکتاب حاوی همین مبنا را اختیار کرده‌اند.

قول دوم: تمام احادیث این شخص مقبول است، به این دلیل که زیاد بن مروان هر چنداز خط امامت منحرف شد، اما در حدیث ثقه است وصدق مخبِری دارد. مرحوم مجلسی در کتاب الوجیزه همین نظر را دارند.

مرحوم بحرانی در کتاب بُلغه المحدثین نظیر این گفته را دارد، امادرادامه می‌گوید: موثق علی المشهور وفیه نظر.

قول سوم: شیخ عبدالنبی کاظمی در تکمله الرجال تفصیل داده بین روایاتی که زیادقبل از وقف وانحراف نقل کرده وبین روایاتی که بعد از وقف وانحراف نقل کرده است[۲].

درادامه ایشان بیانی دارند و می‌فرمایند: اعلم انه لم یوثقه احد من الرجالیین الا المفید من ثقاه الکاظم فیکون ثقه فی حیاه الامام فغایه ما تثبت به الوثاقه فی ذلک الزمان فیکون حادثا ومتاخرا عن الوثاقه فالحدیث الذی ینقله ینبغی ان ینظر فیه ویجعل حجه اذا کان نقله فی زمن وثاقته ولیس بحجه فی غیره، ومع الجهل ففی التعلق به اشکال[۳].

بیان ادله هر یک از اقوال:

چون مستند کسانی همچون مرحوم طباطبائی درباب مردود بودن روایات زیاد، متین وقوی است، لذا ابتدا مستند کسانی که روایت مروان قندی را مقبول می‌دانند نقل وبررسی می‌کنیم:

تنها مستندی که این گروه دارند، کلام شیخ مفید در کتاب ارشاداست، او می‌گوید:

فممن روى النص على الرضا علی بن موسى۷بالإمامه من أبیه و الإشاره إلیه منه بذلک من خاصته و ثقاته و أهل الورع و العلم و الفقه من شیعته داود بن کثیر الرقی و محمد بن إسحاق بن عمار و علی بن یقطین و نعیم القابوسی و الحسین بن المختار و زیاد بن مروان و المخزومی و داود بن سلیمان و نصر بن قابوس و داود بن زربی و یزید بن سلیط و محمد بن سنان[۴]‏.

بدین وسیله شیخ مفید زیاد را توثیق می‌کند، وچون اینمطلب از جانب شیخ شهادتی بر وثاقت این شخص محسوب می‌شود، لذا به عنوان مستند مورد قبول قرارگرفته است.

بعد از شیخ هرکس که استنادی کرده به این کلام شیخ بوده است. البته مرحوم مامقانی مستند دیگری نیز پیدا کرده‌اند وآن این روایت است:

أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَیْهِ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامِ بْنِ سَهْلٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِکٍ الْفَزَارِیِّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حُمْرَانَ الْمَدَائِنِیُّ عَنْ زِیَادٍ الْقَنْدِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ۷یَا زِیَادُ أُحِبُّ لَکَ مَا أُحِبُّهُ لِنَفْسِی وَ أَکْرَهُ لَکَ مَا أَکْرَهُ لِنَفْسِی أَتِمَّ الصَّلَاهَ فِی الْحَرَمَیْنِ وَ بِالْکُوفَهِ وَ عِنْدَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع[۵]

خود مرحوم مامقانی بر این مطلب اشکال می‌کندومی فرماید: الا ان یجاب کون الراوی هوفلایکون حجه فی مدحه فتامل.

شاید نکته‌ای که ایشان در فتامل درنظر داشته، اشاره به اشعاریت این روایت بر مطلوب باشد که با توجه به اشکال دوری[۶] که این روایت دارد نمی‌تواند به عنوان دلیل پذیرفته شود.

مرحوم مامقانی نه تنها دروثاقت زیاد اشکالی ندارد، بلکه حرف عجیبی می‌زند که ما در واقفی بودن ایشان بحث داریم وایشان اصلا واقفی نیست: ان وقف الرجل حقیقه ممنوع.

پس عمده مستند قائلین به قبول، کلام شیخ مفید در ارشاد است که روایت استبصار را نیز موید قرار داده‌اند.

اما مستند ودلیل کسانی که می‌گویند زیاد بن مروان مردود الروایه است، قوی تر است، زیرا روایاتی در مذمت زیاد آمده که نمی‌توان به سادگی از آنها گذشت.[۷]

روایت اول:

عن یونس بن عبد الرحمن قال مات أبو إبراهیم۷و لیس من قوامه أحد إلا و عنده المال الکثیر و کان ذلک سبب وقفهم و جحدهم موته طمعا فی الأموال کان عند زیاد بن مروان القندی سبعون ألف دینار[۸]و عند علی بن أبی حمزه ثلاثون ألف دینار. فلما رأیت ذلک و تبینت الحق و عرفت من أمر أبی الحسن الرضا۷ما علمت تکلمت و دعوت الناس إلیه فبعثا إلی و قالا ما یدعوک إلى هذا إن کنت ترید المال فنحن نغنیک و ضمنا لی عشره آلاف دینار و قالا لی کف. فأبیت و قلت لهما إنا روینا عن الصادقین۷أنهم قالوا إذا ظهرت البدع فعلى العالم أن یظهر علمه فإن لم یفعل سلب نور الإیمان و ما کنت لأدع الجهاد و أمر الله على کل حال فناصبانی و أضمرا لی العداوه[۹].

روایت دوم:

روى ابن عقده عن علی بن الحسن بن فضال عن محمد بن عمر بن یزید و علی بن أسباط جمیعا قالا قال لنا عثمان بن عیسى الرواسی حدثنی زیاد القندی و ابن مسکان قالا کنا عند أبی إبراهیم۷ إذ قال یدخل علیکم الساعه خیر أهل الأرض فدخل أبو الحسن الرضا۷ و هو صبی فقلنا خیر أهل الأرض ثم دنا فضمه إلیه فقبله و قال یا بنی تدری ما قال ذان قال نعم یا سیدی هذان یشکان فی قال علی بن أسباط فحدثت بهذا الحدیث الحسن بن محبوب فقال بتر الحدیث لا و لکن حدثنی علی بن رئاب أن أبا إبراهیم۷قال لهما إن جحدتماه حقه أو خنتماه فعلیکما لعنه الله و الملائکه و الناس أجمعین یا زیاد لا تنجب أنت و أصحابک أبدا قال علی بن رئاب فلقیت زیاد القندی فقلت له بلغنی أن أبا إبراهیم۷قال لک کذا و کذا فقال أحسبک قد خولطت فمر و ترکنی فلم أکلمه و لا مررت به قال الحسن بن محبوب فلم نزل نتوقع لزیاد دعوه أبی إبراهیم۷حتى ظهر منه أیام الرضا۷ما ظهر و مات زندیقا[۱۰].

روایت سوم:

غط، [الغیبه للشیخ الطوسی‏] ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ وَ سَعْدٍ مَعاً عَنِ ابْنِ یَزِیدَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ قَالَ مَضَى أَبُو إِبْرَاهِیمَ وَ عِنْدَ زِیَادٍ الْقَنْدِیِّ سَبْعُونَ أَلْفَ دِینَارٍ وَ عِنْدَ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى الرَّوَاسِیِّ ثَلَاثُونَ أَلْفَ دِینَارٍ وَ خَمْسُ جَوَارٍ وَ مَسْکَنُهُ بِمِصْرَ فَبَعَثَ إِلَیْهِمْ‏ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا۷أَنِ احْمِلُوا مَا قِبَلَکُمْ مِنَ الْمَالِ وَ مَا کَانَ اجْتَمَعَ لِأَبِی عِنْدَکُمْ مِنْ أَثَاثٍ وَ جَوَارٍ فَإِنِّی وَارِثُهُ وَ قَائِمٌ مَقَامَهُ وَ قَدِ اقْتَسَمْنَا مِیرَاثَهُ وَ لَا عُذْرَ لَکُمْ فِی حَبْسِ مَا قَدِ اجْتَمَعَ لِی وَ لِوُرَّاثِهِ قِبَلَکُمْ أَوْ کَلَامٌ یُشْبِهُ هَذَا فَأَمَّا ابْنُ أَبِی حَمْزَهَ فَإِنَّهُ أَنْکَرَهُ وَ لَمْ یَعْتَرِفْ بِمَا عِنْدَهُ وَ کَذَلِکَ زِیَادٌ الْقَنْدِیُّ وَ أَمَّا عُثْمَانُ بْنُ عِیسَى فَإِنَّهُ کَتَبَ إِلَیْهِ أَنَّ أَبَاکَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ لَمْ یَمُتْ وَ هُوَ حَیٌّ قَائِمٌ وَ مَنْ ذَکَرَ أَنَّهُ مَاتَ فَهُوَ مُبْطِلٌ وَ اعْمَلْ عَلَى أَنَّهُ قَدْ مَضَى کَمَا تَقُولُ فَلَمْ یَأْمُرْنِی بِدَفْعِ شَیْ‏ءٍ إِلَیْکَ وَ أَمَّا الْجَوَارِی فَقَدْ أَعْتَقْتُهُنَّ وَ تَزَوَّجْتُ بِهِن[۱۱]

این روایات را ببینید بعد خودتان جمع بندی کنید که آیا می‌توان به روایات یک چنین افرادی اعتنا کرد یا خیر؟ بنابراین استناد به کلام این گونه اشخاص جای تامل دارد، وکسانی که راجع به مهدویت می‌خواهند بحث کنندبایداز میزان اعتباراین گونه روات آگاه باشند. والحمد لله رب العالمین.

[۱]. رجال العلامه – خلاصه الأقوال، ص: ۲۲۴و۲۲۳

[۲]. تکمله الرجال، ج۱ص۴۸۸

[۳]. یعنی اگر ندانیم روایتی را در زمان صحت نقل کرده یا درزمان انحراف نمی توانیم آنرا بپذیریم.

[۴]. الإرشاد ج : ۲ ص : ۲۴۸و۲۴۷

[۵]. الاستبصار ج۲ص۳۳۵، ح۲، تنقیح المقال، ج۲۹، ص۴۶٫

[۶]. بیان دور: اثبات وثاقت زیاد با روایتی که خود او درمورد خودش بیان کرده است.

[۷]. تنقیح المقال، ج۲۹، ص۴۰٫

[۸]. هر دینار تقریبا معادل پنج گرم طلا بوده است.

[۹]. الغیبه للطوسی، ص ۶۴

[۱۰]. الغیبهللطوسی، ص : ۶۸

[۱۱]. بحارالأنوار ج : ۴۸ ص : ۲۵۳و۲۵۲، ح۴٫

.

.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

7514