http://velaseddighah.com/fa پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام جلسه 7 بحث روايات دابة الارض ـ‌ درس خارج مهدويت ‌ – 90/09/28 - پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام
 
 
 
 
  02 / 01 / 2013

جلسه ۷ بحث روایات دابه الارض ـ‌ درس خارج مهدویت ‌ – ۹۰/۰۹/۲۸

اصل دابه الارض یک اصل قرانی است روایات ونظرات عامه این است که از علایم قیامت است ولی طبق گفته های ما از مباحث رجعت می‌باشد ولی قائل هم دارد که از علایم ظهور است.

در جلسه قبل عرض شد که بعضی مدعی هستند در روایات تصرف شده است وکلمه صاحب را برداشته اندو در اصل انا صاحب دابه الارض بوده است

اولاً از این شجره ملعونه هیچ بعید نیست که در این سنخ روایات تصرف کرده باشند زیرا از این اتفاقات بسیار می‌اُفتد ویا محتمل است که «واو» در روایت عاطفه باشد و بر کلمه صاحب عطف شده است که به کسر بخوانیم که دیگر مشکلی ایجاد نمی شود.

کسانی که می‌گویند دستبرد اموی است شاهد می‌اورند شاهد اول روایتی است که در منابع ما مُرسلاً آمده است که یک طرف قضیه معاویه و یهود است.

« معاویه از اصبغ ابن نباته راجع به مصداق دابه الارض سؤال میکند معاویه به او جواب می‌دهد…..»

روایت دیگر از نزال بن سبره است که عثمانی است و اصلاً در کتب ما اسمی ازایشان نیست

«عن النزال بن سبره قال لعلی : ان الناس یزعمون أنک دابه الارض، فقال: والله إن لدابه الارض ریشاً و زغباً و ما لی ریشاً وزغب، و إن لها لحافراً[۱] و ما لی من حافر، وإنها لتخرج حضر الفرس الجواد ثلاثاً، وما خرج ثلثاها» اشاره به این است که دابه الارض یک موجود عظیم الجثه‌ای است که سه برابر یک اسب تندور طی مسیر می‌کند و می‌دود؛ یعنی یک اسب که ساعتی ۵ کیلومتر طی می‌کند و خسته می‌شود؛ طول مسافت آن ۰۱۵ کیلومتر است.

پس اینها دو روایت بود که ما هم این روایات را نمی‌پذیریم و این توجیه، که این روایات جعلی هستند توجیه خوبی است.

حال در این جلسه یک سری روایاتی را که عامه نقل کرده‌اند را ذکر می‌کنیم. تا ببینید چقدر مطالب و منقولات آنان غیر منطقی و غیر قابل قبول است.

روایات عامه در مورد دابه الارض

عن الشعبی قال : «دابه الارض ذات وبر تنال رأسها السماء.» {وجامع البیان: ۲۰/۱۱، وتفسیر الرازی: ۲۴/۲۱۷، }وفیه«رأسها یبلغ السحاب»ودر در المنثور عن الشعبی: إن دابه الارض ذات وبر تناغی السماء، وعن ابن عباس : الدابه مؤلفه ذات زغب وریش فیها من الوان الدواب کلها »! و عن ابن عمر : إنها تخرج حتی یبلغ رإسها الغیم، فیراها جمیع الخلق.وفی تفسیر ابن کثیر : ۳/۳۸۸، عن ابی الزبیر: رإسها رأس ثور وعینها عین خنزیر وإذنها اذن فیل و قرنها قرن ایل وعنقهاذ عنق نعامه وصدرها صدر إسد و لونها لون نمر و خاصرتها خاصره هر وذنبها ذنب کبش و قواءمها قواءم بعیر بین کل مفصلین اثنا عشر ذراعاً.»

ببینید چقدر مطالب غیر قابل قبول است.«نحن فی غنا» برای ما این ادعاها مسئله ای نیست چون قبول داریم که اینها جعلی است و سزاوار است که ما اصلاً اعراض کنیم ولی نمونه می‌آوریم تا ببینید چه خبر است وچه نقل کرده اند!

ابن حماد از شعبی[۲] نقل می کند : «دابه الارض از موجوداتی است که موی بسیار دارد و سر آن به اسمانها می رسد. و وقتی سر بر می دارد به ابرها می رسد قد و قامت بلندی دارد که سر به فلک می رسد {واز ابن عباس: } رنگارنگ است و از هر حیوانی یک صفتی برداشته است.{از ابی زبیر}: سر دابه الارض سر گاومیش است و چشمش چشم خوک و گوشش گوش فیل است و قرنها قرن ایل است گردن او، گردن شتر مرغ و سینه اش، سینه شیر و رنگش رنگ پلنگ و تهیگاهش شکل گربه است و دُم ان دم گوسفند و پاهایش پاهای شتر است. و بعد می گوید فاصله بین دو مفصل آن ۶ متر است.»

واقعاً علامه طباطبایی حق داشت و ایشان فقط اصل موضوع دابه الارض را پذیرفت و از این روایات اعراض کرد، واقعاً حق با ایشان بود.وپیداست که این جعلیات از زاملتین است.

روایت دیگر عامه

روایت عبدالله بن عمرو عاص ازپیامبر که می گوید «اذا طلعت الشمس من مغربها……….ثم تخرج دابه الارض من الصدع فی الصفا فاول خطوه تضعها بأنطاکیه ثم تأتی إبلیس فتلطمه» «دابه الارض از بین صفا ومروه خارج می شود پای اول ان در انطاکیه است و با شیطان درگیر می شود، ودر گوش شیطان می زند.»[۳]

ما اصلاً به ابن کثیر ارادتی نداریم چون ایشان به اهل بیت ارادتی نداشته است شما ببینید ایشان نسبت به غدیر چه موضعی دارد!.ولی در این جا در ذیل این روایت یک حرف خوبی می زند.

ابن کثیردر تفسیرش می گوید: «هذا حدیث غریب جداً و سنده ضعیف، ولعله من الزاملتین التین أصابهما عبدالله یوم الیرموک!فأما رفعه منکر، والله أعلم.»[۴]

«فکر می کنم این روایت از زاملتین (دو بار شتر)است یعنی این روایت از بار شتری است که عبدالله بن عمروعاص از ان طرف در ایام فتح شام آورد و همه از اسرائیلیات است واینها وارداتی و اجناس خارجی است و آنها را با روایت پیغمبر مخلوط کرد».

در اینجا ابن کثیر حرفی زد ولی لوازم آن را در نظر نگرفت زیرا با این حرف تمام روایات عبدالله بن عمرو عاص که در صحاح است زیر سؤال برده است[۵].

من در شکفتم که این آقایان چرا از روایات امام صادق و اهل بیت اعراض می کنند و حتی یک حدیث از امام صادق نقل نمی کنند و می گویند «فی نفسی شیئً»چون در مورد امام صادق یک تأملکی دارم و تقوایم اجازه نمی دهد!! ولی همین آقایان از بار شتر نقل می کند.[۶]

دیگر اینکه این شک به همه روایات به نام عبدالله سرایت می کند زیرا اسم عبدالله مشترک بین سه نفر «عبدالله ابن عمروعاص» و «عبدالله ابن عباس» و «عبدالله بن جعفر»می باشد.پس حرف شعبه که می گوید سه چهارم روایات ما جعلی است درست می شود.

ادامه احادیث عامه

«تخرج معها عصا موسی و خاتم سلیمان فلا تبقی مؤمن إلا نکت فی وجهه بعصا موسی نکته بیضاء فتفشو تلک النکته حتی یبیض وجهه ولایبقی کافر إلا نکتت فی وجهه نکته سوداء خاتم سلیمان، فتفشو تلک النکته حتی یسود بها وجهه.وعن إبی هریره : مابین قرنیها فرسخ للراکب.»

«این دابه ای که سرش سر گاومیش و آلیاژی مخلوط از تمام حیوانات است همراه عصای موسی وخاتم سلیمان خارج می شود به مؤمن که می رسد با عصای موسی رویش نورانی می شود وبر چهره کافر که می گذارد سیاه می شود.و فاصله بین دو شاخش ۵ کیلومتر است.»

واقعاً این‌ها چیست؟ اینها اسلام است؟ و دیگر وقت کلاس را با این مطالب گرفتن صحیح نیست و باید احتیاط کرد.

یک نکته از کتب عامه

شخصی به نام ابو نصر الشلبی کتابی به نام «صحیح اشراط الساعه» در مورد قیامت نوشته است در کتاب صحیح اشراط الساعه بابی است به نام «خروج دابه الارض و تکلیمها للناس» و تکلیمها الناس چون کلم (همراه با سکون) یعنی زخمی کردن مردم است.

«ومن علامات الساعه الکبری –بعد اغلاق باب التوبه بطلوع الشمس من مغربها –تخرج دابه من الارض تخالف ما عهده الیشر من الدواب اذ تخاطب الناس و تکلمهم، وتمیز المؤمن من الکفر تکمیلاًللمقصود من أغلاق باب التوبه.و خروج هذه الایه العظیمه کغیرها من الایات ثابت بالکتاب والسنه.وأما السن: فما رواه مسلم و ابوداود من حدیث عبدالله بن عمروعاص قال: جلس إلی مروان بن الحکم بالمدینه ثلاثه نفر من المسلمین فسمعوه وهو یحدث عن الآیات : اولها خروجاً: الدجال، فقال عبدالله بن عمرو: لم یقل مروان شیئاً، قد حفظت من رسول الله حدیثاً لم إنسه بعد ما سمعته یقول:

« اول الآیات خروجاً: طلوع الشمس مند مغربها، و خروج الدابه علی الضحی، وأیتهما کانت قبل صاحبتها، فالاخری علی إثرها قریباً»[۷]

از علائم قیامت این است که خورشید از مغرب می آید وباب توبه بسته می شود و دابه ای از زمین خارج می شود که این دابه با موجوداتی که تاکنون ما دیده ایم فرق می کند و در خروج این آیه عظیمه به علت تصریح کتاب و سنت بحثی در آن نیست، سپس ایشان از کتاب ابوداود و مسلم از مروان بن حکم[۸] و عبدالله بن عمروعاص (صاحب بار شتر) حدیثی از پیغمبر نقل می کند.

پس روایت را عبدالله ابن عمروعاص از مروان نقل میکند که خودشان نیز احتیاط می کنند که از مروان حدیث نقل کنند «نستجیر بالله ان اروی عنه »

شنیدم که مروان این را می گوید: از رسول خدا آیاتی را شنیدم که اولی آن دجال بود»ولی بقیه موارد را فراموش کرده بود ذکر نکرد ولی من حدیثی را از پیغمبر شنیده بودم وفراموش نکرده بودم«اولین آیات طلوع خورشید از مغرب، و بعدی خروج دابه قبل از ظهر {ولی نمی دانم کدام یک جلوتر است}»

بعداز نقل این روایات رشته سخن را به احمد محمد شاکر که محقق دقیقی است می سپارد کسی که محقق مسند حنبل است و اینجا یک تعریضی به شیعه هم دارد.

«لقد اختلفت الاقوال فی ماهیه الدابه اختلافاً بینا، وحاول أصحاب الاهواء یؤولون النص بما یوافق معتقداتهم و أهواءه، فقییل : بأنالدابه هی علی بن ابی طالب رضی الله عنه وأنه سیرجع الی الدنیا بصفتها، و قیل : أنها ثعبان الذی کان فی بئر الکعبه، و قیل بأنها اجساسه الموجوده فی بحرالقلزم، وقیل بأنها فصیلها فانفتح له حجر، وقیل أنها جراثیم، وقیل غیر ذلک کثیر، مما لیس له مستند صحیح، بل ولا ضعیف.ووجدت أثناء البحث کلاماً طیباً للاستاذ أحمد محمد شاکر رحمه الله، : قال رحمه الله: «والایه صریحه بالقول العربی أنها (دابه) ومعنی (الدابه) فی لغه العرب معروف واضح، لا تحتاج إلی تأویل، وقد بین الحدیث بعض فعلها، و وردت أحادیث کثیره فی الصحاح و غیرها بخروج هذه (الدابه) الایه، وآنها تخرج آخر الزمان، و وردت آثار أخر فی صفتها لم تنسب إلی رسول الله المبلغ عن ربه والمبین آیات کتابه، فلا علینا أن ندعها، فانظر مثلاً تقسیر ابن کثیر»[۹]

خلاصه مباحث

برا ی اینکه بفهمیم اهل عامه چه چیزهای جعل ونقل کرده‌اند نمونه ای را آوردیم بعداز ذکر احادیث اهل عامه سخن ابن کثیر را که این احادیث عبدالله بن عمروعاص از زاملتین است را آوردیم.ودر انتها جمع بندی در مورد دابه و تحقیق محمد احمد شاکر را ذکر کردیم که خلاصه ان این بود:

در مورد دابه الارض اختلافات بسیاری شده است بطوری که اصحاب هوا پرستان (شیعیان) می گویند علی بن ابیطالب است و یا بعضی می گویند میکروبها، ناقه صالح، اژدها، ویا دجال وغیرذلک که مستند صحیح ندارد بعد سخن ممد احمد شاکر را نقل کردیم: «فقط آیات وروایات بسیار به طور صریح می گویند که دابه در آخرالزمان می اید ولی این صفتهایی که منسوب به پیغمبر در مورد دابه الارض می گویند درست نیست بلکه باید به آنها اعتنا نکنیم که ابن کثیر در تفسیرش صدایش در آمده است.»

نتیجه اینکه اصل دابه الارض یک اصل قرآنی است و ایه و روایات بسیار زیادی در حتمیت آن وجود دارد که ممکن است طبق روایات مربوط به رجعت ویا یکی از علائم ظهور امام زمان (عج) باشد اما تطبیق آن به امیرالمؤمنین حتی یک روایت صحیح السند پیدا نکردیم اگر چه یکی از آن روایات در کتاب کافی شریف بود.که گفتیم ممکن است ۱٫در همان روایت «أنا دابه الارض» را عطف به ما قبل کنیم که یعنی«أنا صاحب دابه الارض» امیرالمؤمنین همانطور که صاحب عصا ومیثم است صاحب دابه هم می باشد و۲٫٫یا اینکه بگوییم در روایت دست برده شده است و کلمه صاحب را حذف کرده‌اند.

[۱].حافر:سُم و وبر:مو حیوان را می گویند.

[۲] .در مورد شعبی کراراً گفتیم که «کان متجاهراً ببغض علی بن ابیطالب»و در هر مجلسی حضرت علی (ع)را لعن می کرد.

[۳] .الطبران الاوسط، ج۱، ص۹۸

[۴] .تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۲۰۲

[۵] .همین عبدالله بن عمروعاص فرزند عمروعاص است که فاصله اش با پدرش ۱۲ سال است که این مطلب در معارف ابن قتیبه آمده است

[۶] .سال قبل یک از این وهابی های مکه که تقریباً ۸۰ سالداشت می گفت تابه حال یک روایت از اهل بیت نکر نکرده ام ولی همین وهابیها خون غیر وهابی را مباح می دانند.

[۷] .رواه مسلم رقم ۲۹۴۱ و أبوداود برقم ۴۳۱۱ و ترمذی رقم ۲۱۸۴

[۸] .مروان بن حکم که از خباثت معروف است زیرا ۱٫ایشان پیشنهاد دهنده قتل امام حسین (ع) در مدینه بود ۲٫رئیس تیراندازان به جنازه شریف امام حسن(ع) بود۳٫ عامل فتنه و فساد در جنگ جمل بوده است ۴٫ حضرت علی (ع) در یکی از خطبه ها در مورد او می گوید حکومت مروان آنقدر پست است که مانند سگی است که بینی اش را بیرون بیاورد وبخورد.و مردم از دست او حکومت خونینی دارد (خطبه ۷۲)۵٫ اولین کسی که به قبر پیغمبر تعبیر حجر کرد این بود .که الان هم این وهابی ها حرف آنها را تکرار می کنند آقایانی که اصرار دارید قبر پیغمبر حجرو سنگ است پس چرا وقتی می خواهید افتخارات زعماء و بزرگان خود را یشناسانید می گویید کنار قبر پیغمبر دفن است اگر این حجر است پس این تناقض گویی است.

[۹] .کتاب صحیح اشراط الساعه ، مصطفی ابو نصر الشلبی مسند الامام أحمد حنبل بتحقیق الاستاذ أحمد محمد شاکر(۱۵/۸۲)

.

.

.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6833