http://velaseddighah.com/fa پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام جلسه 6 بحث روايات دابة الارض ـ‌ درس خارج مهدويت ‌ – 90/09/27 - پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام
 
 
 
 
  02 / 01 / 2013

جلسه ۶ بحث روایات دابه الارض ـ‌ درس خارج مهدویت ‌ – ۹۰/۰۹/۲۷

بحث راجع به علامیت دابه الارض بود، زیرا در اصل حتمیت دابه الارض شکی نیست. بحث در این است که آیا قبل ازظهور (علامات)، مقارن ظهور، و یا بعد از ظهور (رجعت) است؟

محور دوم بحث، مصداق دابه الارض چه کسی وچه چیزی است؟ طبق بعضی روایات تطبیق به امیرالمؤمنین شده بود و ما به یک روایت صحیح برخورد نکردیم. و این مطلب را مجلسی اول هم فرمودند.

در جلسه قبل سخن مجلسی اول و ملا صالح مازندرانی را نقل کردیم که به تضعیف روایات تطبیق، اشاره کردند.ومطلب ملاصالح مازندرانی در مورد روایت کافی، که دابه عطف به ماقبل است یعنی امیرالمؤمنین فرموده‌اند (أنا صاحب العصا و أنا صاحب المیسم وأنا صاحب دابه) دابه الارض عطف بر ماقبل باشد یعنی آن دابه الارضی که خروج میکند اختیارش با من است و تحت امرمن است همان طوری که اختیار عصا و میسم با من است.که حرف بدی نیست.اکنون تحقیق وسخن یکی از معاصرین را در مورد دابه الارض بررسی می‌کنیم.

دو نکته ازسخن معاصرین:

اکنون به سخن بعضی ازمعاصرین که به دو نکته مهم در زمینه دابه الاض اشاره کرده‌اند می‌پردازیم.

نکته اول: دابه الارض جزء علامات ظهورنیست بلکه بعد از ظهور است و جزء علامات رجعت می‌باشد ولی اهل عامه با دست کاری در روایات آن را از علائم قیامت بیان کرده‌اند که این خلط ودست کاری عامه نیز سبب شده است که علاماتی مانند یأجوج ومأجوج که از علائم قیامت است آن را از علامت ظهور بیان کنند.زیرا یأجوج ومأجوج در آخر دنیا می‌آیند.

نکته دوم: که مهم تر از اولی می‌باشد این است که اُمویان در روایت دست برده‌اند و کلمه ای را جابه جا کرده باشند. اصل روایت «أنا دابه الارض» و یا «أنت دابه الارض» نیست، بلکه اصل آن «انا صاحب المیسم، انا صاحب العصا، انا صاحب دابه الارض» است یعنی اختیار آنها با من است، اما امویان بخاطر اینکه تعریضی بر حضرت علی داشته باشند کلمه صاحب را برداشته‌اند. اینها همان کسانی هستند که پیامبر راجع به اینها خوابی دیدند و نگران شدند. [۱] وبعد ایشان می‌گوید که معاویه ویا نزال سبره که فرد عامی است گفته علی دابه الارض است.وما شکی نداریم که اسراییلیات زیادی در کتب اهل سنت است چه بپذیرند چه نپذیرند[۲]

ادامه عبارت معاصرین

«در احادیث دجال یک نگاه بیندازید اینها قلم به دست های حکومتی واین مواجب بگیرها، روایات را باهم مخلوط کردند دو علامت «دابه» و «یأجوج ومأجوج» که در قرآن آمده است و یکی که بشارت به ظهور حضرت مهدی (دابه الارض) است ودیگری که علامت قیامت (یأجوج و مأجوج) است را مخلوط کردند. گفته‌اند این دو ازقرب ظهورهستند و محوریت را به حضرت عیسی دادند.که با یأجوج ومأجوج در گیر می‌شود.

حال آنکه دابه الارض در رجعت است، و بحث رجعت غیر از مهدویت است، ویأجوج ومأجوج ربطی به حضرت مهدی ندارد.و مربوط به زمان قرب قیامت است و این تصورات باطل از اسرائیلیات و تخیلات است که از طرف کعب الاحبار آمده است.»

البته این مطلب (تفاوت بین علامت رجعت و قیامت)را به این نحو نمی شود پذیرفت.زیرا نقل از علامه طباطبایی است و هم چنین از استاد خودم کراراً شنیده ام که «گاهی علاماتی به عنوان «ساعه» و یا علامت «رجعت»، ذکر می‌شوند در حالی که اینها جزء علامات ظهور هستند وبه عنوان ساعه یا قیامت ذکر می‌شود.چون زمانها به هم نزدیک است به جای یگدیگر استعمال می‌شود.که همین مطلب در عبارات تفسیرعلامه طباطبایی هم است.[۳]

ادامه سخن: دلالت سیاق آیه (۷۶تا ۸۵سوره نمل):

پس ایشان بین این دو علامت فرق قایل می‌شود و سپس ایشان آیات قبل و بعد دابه الارض را توضیح میدهد.

در ابتدا روی سخن به بنی اسراییل است

” إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلى‏ بَنِی إِسْرائِیلَ أَکْثَرَ الَّذِی هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ وَ إِنَّهُ لَهُدىً وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ بِحُکْمِهِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ”

بعد فرمود: ” وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ…”

این قرآن براى بنى اسرائیل بیشتر آن مسائلى که مورد اختلافشان است بیان مى‏کند”

و اینکه فرمود: ” وَ إِنَّهُ لَهُدىً وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ” به این معنا اشاره مى‏کند که با این داستانها که بر بنى اسرائیل مى‏خواند، مؤمنین را به سوى حق هدایت مى‏کند و نیز رحمتى است براى آنان…

و اینکه فرمود: ” إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ بِحُکْمِهِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ” اشاره است به اینکه قضاء و داورى میان آنان با خداست، پس همان خدا پروردگار اوست که عزیز است.

” فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّکَ عَلَى الْحَقِّ الْمُبِینِ”

” إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏ وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ وَ ما أَنْتَ بِهادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ یُؤْمِنُ بِآیاتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ” این جمله، امر به توکل در آیه قبل را تعلیل مى‏کند و مى‏فرماید که ما تو را در مساله ایمان و کفر مردم، امر به توکل بر خدا کردیم و این بدان جهت است که ایشان مرده‏اند و در طاقت تو نیست که دعوتت را به مردگان بشنوانى، زیرا که ایشان کرند و نمى‏شنوند و کورند و{ایات خطاب به یهود و هم کیشان آنها است}«وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ»اصلاً مخاطب اینها هستند و تعبیر«وقع»دارد نه «حق».

هر کجا در قرآن تعبیر «حَقََّ» دارد، اشاره به قیامت دارد[۴].وهر کجا تعبیر «وقع» دارد اشاره به خود عذاب دنیا و رجس دارد.پس ازاین آیه وآیه بعدی قرینه این است که مربوط به زمان رجعت می‌شود.

رجعت فصل جدیدی از زندگی است که هزاران سال طول می‌کشد و تعدادی ازانبیاء مانند (یونس و دانیال) و امامان برمی گردند امامها چهل هزار سال حکومت میکند.وهزاران سال ممکن است طول بکشد که ابتدای آن از زمان ظهور امام زمان است[۵] {که ما فعلا وارد این مبحث نمی شویم که اصل رجعت را می‌پذیریم ولی تفصیلات آن باید بحث شود.}

و نیز حشر فوجى از هر امت است در آیه بعدی نیز قرینه است : ” وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا…”] قرینه بر این است که این قیامت نیست چون می‌گوید روزی از هر امتی گروهی را زنده می‌کنیم ولی در قیامت «کل احد» زنده می‌شود{سخن علامه طباطبایی نیز در تفسیر ممکن است نقضی به فرمایش ایشان شود ولی تحقیق کاملی است}[۶]

سپس جناب فاضل معاصر بعد ازاستناد و آیات وقراین که وجود دارد می‌فرمایند که« نحشر من کل اُمه فوجا» اشاره به رجعت دارد.چنانچه در تفسر قمی روایتی از امام باقر در ذیل ایه شریفه «إن الله قادرعلی ان ینزل ایه» آمده است که امام باقر فرمودند: «سیریکم فی آخر الزمان آیات، منها دابه الارض، منها دجال، منها نزول عیسی بن مریم، منها طلوع الشمس من مغربها»خداوند در آخر دنیا نشانه هایی را به شما نشان خواهد داد که از آنها نشانه‌ها دابه الارض، خروج دجال و نزول عیسی بن مریم و طلوع خورشید از طرف مغرب است

{دراین روایت خلاف حرف شما شد زیرا تعبیر آخرالزمان دارد و شما منکر آمدن دابه الارض در آخر دنیا شدید} ایشان جواب می‌دهد که در روایت تعبیر آخرالزمان را دارد که ان مدت زمان طولانی را شامل می‌شود که شروع ان از بعثت پیغمبر است مثلاً در روایات«نبی آخرآلزمان» داریم که آخرالزمان از زمان بعثت پیامبر اکرم حضرت مخمد تا اخر دنیا ست حال آخر دنیا کی است خدامی داند.

بعد ایشان روایت بعدی را که تنها روایت دابه الارض در کتاب کافی است را نقل می‌کند که ما آن را ذکر کردیم و مشکل سندی داشت ولی ایشان تمسک می‌کند.

«….. وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَا قَسِیمُ اللَّهِ بَیْنَ الْجَنَّهِ وَ النَّار… وَ لَقَدْ أُعْطِیتُ السِّتَّ عِلْمَ الْمَنَایَا وَ الْبَلَایَا وَ الْوَصَایَا وَ فَصْلَ الْخِطَابِ وَ إِنِّی لَصَاحِبُ الْکَرَّاتِ وَ دَوْلَهِ الدُّوَلِ وَ إِنِّی لَصَاحِبُ الْعَصَا وَ الْمِیسَمِ وَ الدَّابَّهُ الَّتِی تُکَلِّمُ النَّاسَ»[۱] الکافی، ج‏۱، ص:۱۹۸

انی اصاحب الکرات: یعنی به کرات ودفعات به این دنیا با پیامبر بازمی گردم و امر دابه به دست من است یعنی همان طور که عصای موسی یا عصای آدم به دست من است.

اگر با این تعبیر باشد ما روایت را می‌پذیریم ولو ضعیف باشد زیرا تنقیصی برای مولا علی نیست ولی «انا دابه الارض» تنقیص است حتی اگرکلمه دابه را بر ذوی العقول در نظر بگیریم.

خلاصه مباحث

سخن یکی ازمعاصرین در مورد دابه الارض را در دو نکته بررسی کردیم و نکته اول اینکه ایشان بین علایم رجعت و علایم ظهور تفصیل قائل شدند، که علایم رجعت غیر از قیامت است و ظهور دابه الارض با استناد به آیات دابه الارض در سوره نمل مختص به رجعت می‌دانند و می‌گویند که ما روایات زیادی داریم که ظهور دابه الارض از رجعت است. نکته دوم اینکه امویین برای اینکه تعریضی به حضرت داشته باشند در روایات دست برده‌اند و کلمه «صاحب»را از عبارت «أنا صاحب دابه الارض»از روایت کافی وبصائر الدرجات حذف کرده‌اند.

نظر استاد

اولاً ما ابا نداشته باشیم که بگوییم علائم رجعت غیر از قیامت است چون عبارت یکی برای دیگری ذکر شده است چون زمانها به هم نزدیک است و این مطلب را از استاد خودم و علامه ذکر کردیم.ثانیا اینکه می‌فرمایند ما روایات زیادی داریم که «دابه» در مورد رجعت است باید بررسی کنیم ببینیم آیا واقعاً ما روایات زیادی داریم و نکته دوم بسیار مهم و قابل بحث است و ما شکی نداریم که این امویین در روایات ما دست برده‌اند اگر بتوانیم این مطلب را ثابت کنیم تحقیق به جایی است.

بنابراین نتیجه این شد که امیرالمؤمنین صاحب دابه الارض است اگر با این تعبیر باشد ما روایت کافی را می‌پذیریم ولو ضعیف باشد زیرا تنقیصی برای مولا علی نیست ولی «انا دابه الارض» تنقیص است حتی اگرکلمه دابه را بر ذوی العقول در نظر بگیریم.

[۱]. در ذیل آیه شریفه «والشجره الملعونه..»نگاه کنید آن خوابی که پیامبر را خیلی نگران کرده بود این بود که خواب دیدند که بوزینه ها بر فراز منبر بالا و پایین می روند. بالأخره شأن شجره ملعونه بیش از این نیست که اینها حضرت علی (ع) را در طی چندین سال از ۷۰۰۰۰تریبون لعن می کردند.

[۲]. ذهبی یکی از اقطاب بزرگ اهل سنت وبه نقل از شعبه و همچنین شاگردان او(قطان ،عبدالرحمان بن مهدی وشعبه ابن حجاج وغیره) به این مطلب اشاره دارند.مثلاً به نقل از شعبه بن حجاج (که پدر علم رجال است)خودش اعتراف میکند:«سه چهارم روایات ما کذب است(کذب با ضعیف متفاوت است.)» آقای عبدالله ابن عمروعاص در آوردن اسرائلیات از یهودیان وشام نقش اساسی داشت،به طوری که در صدای خود ابن کثیر در آمده واعتراض می کند می گوید«این آقای عبدالله ابن عمروعاص دو بار شتر کتاب داشت که همه از اسرائلیات بود که از شام و آن طرف آورد و همه را وارد احادیث ما کرد که همین روایت از زاملتین است» و همین ها واموین اولین کسانی است که عزای امام حسین(ع) را تبدیل به شادی کرد.«یوم فرحت به آل زیاد وآل مروان…»

[۳]. تفسیرعلامه طباطبایی،ج۲،اولین آیه رجعت

[۴].سوره سجده ایه ۱۳،یس ۷،قصص ۶۳

[۵].برای مطالعه بیشتر به کتاب مرحوم والد ما«الشیعه والرجعه» با ترجمه ستاره درخشان مراجعه کنید

[۶]. علامه طبا طبایی در تفسیر المیزان نیز همین مطلب را می فرمایند«و از ظاهر آیه برمى‏آید که حشر در آن، حشر در غیر روز قیامت است، زیرا حشر در روز قیامت اختصاص به یک فوج از هر امت ندارد، بلکه تمامى امت‏ها در آن محشور مى‏شوند و حتى به حکم آیه” وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً” ، یک نفر هم از قلم نمى‏افتد و اما در این آیه مى‏فرماید: از هر امتى فوجى را محشور مى‏کنیم. بعضى از مفسرین گفته‏اند: مراد از این حشر، حشر عذاب است، بعد از حشر کلى، که شامل همه خلق مى‏شود و این حشرى است بعد از حشر.

لیکن این حرف دردى را دوا نمى‏کند و اشکال را بر طرف نمى‏سازد، براى اینکه اگر مراد، حشر براى عذاب بود لازم بود غایت (براى عذاب) را ذکر کند تا مبهم نباشد، هم چنان که در آیه” وَ یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْداءُ اللَّهِ إِلَى النَّارِ فَهُمْ یُوزَعُونَ حَتَّى إِذا ما جاؤُها” «۳» این غایت ذکر شده است، با اینکه بعد از این آیه هم به جز عتاب و حکم فصل، ذکرى از عذاب نیامده و آیه شریفه- بطورى که ملاحظه مى‏فرمایید- مطلق است، و در آن هیچ اشاره‏اى نیست، که بگوییم مقصود از آن این حشر خاصى است که ذکر شد و این اطلاق را آیه بعدى بیشتر مى‏کند، که مى‏فرماید:” حَتَّى إِذا جاؤُ- تا آنکه بیایند” و نمى‏فرماید بیایند عذاب را یا آتش را یا چیزى دیگر را.

باز مؤید گفتار ما- که منظور حشر در قیامت نیست- این است که این آیه و دو آیه بعدش بعد از داستان بیرون شدن دابه از زمین واقع شده‏اند، که خود یکى از علائمى است که‏ قبل از قیامت واقع مى‏شود، قیامتى که در چند آیه بعد درباره آن مى‏فرماید:” وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ” و تا چند آیه بعد اوصاف وقایع آن روز را بیان مى‏کند، و معنا ندارد که قبل از شروع به بیان اصل قیامت و وقایع آن، یکى از وقایع آن را جلوتر ذکر کند، چون ترتیب وقوعى اقتضاء مى‏کند که اگر حشر فوج از هر امتى هم جزو وقایع قیامت باشد آن را بعد از مساله نفخ صور ذکر فرماید، ولى اینطور ذکر نکرد، بلکه قبل از نفخ صور مساله حشر فوج از هر امتى را آورده، پس معلوم مى‏شود این حشر جزو وقایع قیامت نیست. به همین جهت است که مى‏بینیم بعضى از مفسرینى هم که آیه را حمل بر حشر در قیامت کرده، متوجه این اشکال شده و گفته‏اند:” شاید جلوتر ذکر کردن این واقعه بر نفخ صور و قیام قیامت، براى این بوده که اعلام کند هر یک از این دو، یعنى نفخ صور و حشر هر فوجى از هر امت، آن قدر مهمند که جا دارد هر یک جداگانه مورد توجه قرار گیرند و احوال آنها که طامه کبرى و داهیه دهیاء است جداگانه خاطر نشان شود و گر نه اگر مى‏خواست ترتیب رعایت شود باید اول نفخ صور، بعد حشر فوج از هر امت ذکر شود، چیزى که هست اگر ترتیب رعایت مى‏شد خواننده خیال مى‏کرد هر دو یک داهیه است.

لیکن خواننده توجه دارد که این وجهى است ساختگى که به هیچ وجه قانع کننده نیست و اگر مقصود از آیه همین مى‏بود جا داشت به جاى دفع توهم مزبور که این مفسر آن را توهم کرده توهمى مهم‏تر از آن را دفع مى‏کرد و آن این است که کسى توهم کند که حشر فوجى از هر امت در غیر روز قیامت است و براى دفع این توهم، اول مساله نفخ صور را بیاورد، بعد حشر فوج از هر امت را، تا کسى خیال نکند حشر مذکور در غیر قیامت است، آن گاه بعد از آن جمله‏اى بیاورد تا توهم مفسر نامبرده را رفع کند.

پس معلوم شد که آیه شریفه نمى‏تواند مربوط به وقایع قیامت باشد، بلکه از حشرى خبر مى‏دهد که قبل از روز قیامت واقع مى‏شود، البته در افاده این معنا نیز صریح نیست، بطورى که قابل تاویل نباشد.

و چه بسا مفسرینى که وقوع قول علیه ایشان را تفسیر کرده‏اند به وجوب عذاب بر ایشان و مناسب‏تر آن است که بنا بر این تفسیر مراد از قول واقع علیه ایشان، قضاى خداى تعالى به عذاب در حق ستمکاران باشد، که در امثال آیه” أَلا إِنَّ الظَّالِمِینَ فِی عَذابٍ مُقِیمٍ” خاطر نشان شده و آن وقت معناى آیه چنین باشد:” ایشان به خاطر اینکه ستمکارند قضاى عذاب در ایشان رانده شد و دیگر چیزى نخواهند داشت که سخن بدان آغاز کنند”، و لیکن وجه سابق وجیه‏تر است. و اما اینکه وقوع قول را به حلول عذاب و داخل شدن در آتش تفسیر کرده‏اند، از سیاق بعید است، براى اینکه با تفریع مذکور نمى‏سازد.

.

.

.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6831