http://velaseddighah.com/fa پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام جلسه 4 بحث روايات دابة الارض ـ‌ درس خارج مهدويت ‌ – 90/08/30 - پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام
 
 
 
 
  02 / 01 / 2013

جلسه ۴ بحث روایات دابه الارض ـ‌ درس خارج مهدویت ‌ – ۹۰/۰۸/۳۰

با توجه به اینکه در بعضی روایات، خروج دابه الارض یکی از علائم ظهور است ما ناچار شدیم که اولاً به آیه شریفه نظری بیندازیم وبعد روایات را مورد بحث قرار دهیم.در مورد روایات، گفتیم که روایات متعددی داریم که طبق مضامین آنها تطبیق بر امیرالمؤمنین شده است که باید بررسی شوند. چون بعضی از بزرگان اطلاق کلمه دابه «که ما یصدق علی الشی علی الارض» هر چه روی زمین راه می‌رود) را بر امیرالمؤمنین دون َشأن ایشان می‌دانند و می‌گویند نامیدن حضرت به دابه، خلاف ادب و جسارت است واز این گونه روایات پرهیز می‌کنند.

ما می‌خواهیم بررسی کنیم که این سنخ روایات چقدراعتبار سندی و دلالت دارد..سه روایت در جلسه قبلی بررسی کردیم.

روایت چهارم

روایتی است که مرحوم ابن‌بابویه قمی در تفسیرشان ذیل آیه دابه، از پدر بزرگوارشان از ابن ابی عمیر از ابو بصیر از امام صادق نقل میکند:

در تفسیر قمى در ذیل آیه” وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ…” مى‏گوید پدرم از ابن ابى عمیر، از ابى بصیر، از امام صادق روایت کرده که فرمود: ” حضرت رسول خدا به امیر المؤمنین برخورد و او را در مسجد خوابیده دید، بدین حال که مقدارى ریگ و خاک جمع کرده و سرش را روى آن گذاشته، حضرت با پاى خود حرکتش داد و فرمود: برخیز اى دابه الارض! مردى از اصحاب عرضه داشت: یا رسول اللَّه آیا ما هم مى‏توانیم رفقاى خود را به این نام بنامیم؟ فرمود: نه به خدا سوگند، این نام جز براى او نیست و او همان دابه‏اى است که خداى تعالى در کتابش در باره او فرمود: ” وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ”.

آن گاه فرمود: یا على! چون آخر الزمان مى‏شود، خداى تعالى تو را در بهترین صورت بیرون مى‏کند، در حالى که با تو است وسیله داغ نهادن و دشمنان خود را با داغ، نشان مى‏کنى.»[۱]

بررسی سند

این روایت مشکل سندی ندارد. امکان نقل پدر علی بن ابراهیم (ابن هاشم) از ابن ابی عمیر محل بحث نیست. و مقام خود ابراهیم بن هاشم فوق وثاقت است اما در سند نقل او از ابن ابی عمیر بحث است که این گونه نقل، حدود سه هزار روایت هم است..زیرا ما در تاریخ دو تا ابن ابی عمیر داریم یکی زمان امام صادق از دنیا رفت ودیگری آن کسی که معروف است زمان امام کاظم و امام رضامی زیسته است.

روایت پنجم

نظیر همین روایت (که مصداق دابه حضرت علی است)که در تفسیر قمی روایت بدون سند از عمار است قدافسدت قلبی در تفسیر قمی آمده است.[۲]

…. قال أبو عبد الله ع قال رجل لعمار بن یاسر یا أبا الیقظان آیه فی کتاب الله قد أفسدت قلبی و شککتنی قال عمار و أی آیه هی قال قول الله: وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ، الآیه فأی دابه هی قال عمار و الله ما أجلس و لا آکل و لا أشرب حتى أریکها: فجاء عمار مع الرجل إلى أمیر المؤمنین ع و هو یأکل تمرا و زبدا، فقال له یا أبا الیقظان هلّم فجلس عمار و أقبل یأکل معه، فتعجب الرجل منه، فلما قام عمار قال له الرجل سبحان الله یا أبا الیقظان حلفت أنک لا تأکل و لا تشرب و لا تجلس حتى ترینیها، قال عمار قد أریتکها إن کنت تعقل‏ » [۳]

بررسی سند

نقل ابراهیم بن هاشم از ابی عمیر اشکال ندارد اما اشکال در نقل خودکتاب تفسیر قمی است سه اشکال

  1. واسطه در نقل ۲٫ اختلاط ۳٫ شذوذ
  2. نقل : که توسط ابوالفضل عباس ابن محمد بن قاسم که هیچ نامی در کتب رجالی از او نیامده است، البته نامش ونام پدرش و جدش در کتب انساب مجدی و عمده الطالب آمده است. (بعضی از معاصرین می‌فرمایند امامزاده است)که ما امامزادگان را مورد جرح وتعدیل قرار نمی دهیم.الا اینکه ایشان مجهول ومهمل است بالاخره تمام تفسیر از این طریق است
  3. اختلاط: نکته دیگر همین عباس بن محمد قاسم دو نقل دارد بعضی از قمی و بعضی دیگر از ابو جارود از امام باقراست یعنی همه کتاب متعلق به قمی نیست.حال ابو جارود کیست؟کوفی وزیدی است (بعضی می‌گوبند امامی است) وطریق به اباجارود کثیر بن عیاش است که ضعیف می‌باشد.پس اختلاط دارد.به همین علت یعضی می‌گویند«ان الاعتماد علی هذا التفسیر بعد هذا الاختلاط مشکل جدا »[۴].ولی در این دو روایت مذکور این مشکل نیست چون قابل بررسی است که از امام صادق از قمی است یا از ابالجارود.
  4. شذوذ: اشکال بعدی نقل شذوذات است که بعضی ازقسمتهای آن شذوذ است «اعتماد علی هذا التفسیر بعد الاختلاط مشکل مع ما فیه من الشذوذ من المتون»[۵]

مرحوم خویی: هر کسی که در تفسیر قمی است ثقه است ]نظر ما هم تا مدتی همین بود تا به مشکلی رسیدیم و برگشتیم.[

دلالت

این دو روایت از تفسیر قمی آیه دابه الارض بر حضرت علی تطبیق شده و که در روایت اول پیامبر تطبیق میدهد ولی در روایت دوم عمار تطبیق می‌دهد.

شاید عمده روایات که دابه الارض را بر امیرالمؤمنین تطبیق می‌دهد همین روایا ت است وصرف نظر از سند این روایت این تطبیق مربوط به رجعت می‌شود و ربطی به ظهور ندارد

روابت ششم

روایت بعدی روایت کراجکی در کنز الفوائد

عن محمد بن العباس عن جعفر بن محمد الحسین عن عبدالله عن مفضل بن صالح عن (ابی جمیله عن جابر عن ابو عبدالله جدلی قال «دخلت علی علی یوما فقال انا دابه الارض »

بررسی سند

جعفربن الحسین: مهمل است[۶]

مفضل بن صالح همان ابو جمیله است که در مورد ایشان تضعیف نجاشی در معجم نقل شده [۷] و بعضی با روشها و طرق دیگر خواسته‌اند ایشان را توثیق کنند که آن طرق عبار تست از

ا. وقوع در اسناد کامل الزیارت (که ما قبلا این مبنا را داشتیم وبعد از آن برگشتیم مانند آقای خویی)

۲٫روایت اجله (این مبنا را بر فرض که بپذیریم با تضعیف نجاشی تعارض دارد.)

پس این روایت هم اشکال سندی دارد

روایت هفتم

باز کراجکی در کنز نقل کرده «حدثنا عن احمد الحاتم عن اسماعیل بن اسحاق راشدی عن خالد بن محمد عن عبدالکریم بن یعقوب عن جابر جعفی عن جابر بن یزید عن ابی عبدالله جدلی «دخلت علی علی بن ابیطالب الا احدثک ثلاثا قبل ان یدخل علیّ وعلیک عن ثلاثا قلت بلی قال علی: انا عبدالله وانا دابه الارض الا اخبرک بانف المهدی

روزی بر امیرالمؤمنین  داخل شدم ایشان فرمودند: آیا می‌خواهی چند مطلب خصوصی به تو بگویم؟گفتم : بله یا امیرامؤمنین.فرمود: من عبدالله و دابه الارض هستم.

راوی این دو روایت ازعبدالله جدلی است که در مورد او بحث است و صرف نظر از او در مورد اسماعیل اسحاق راشدی هم محل بحث است که مهمل است[۸]

روایت هشتم

عن ابن نباته عبیدالله بن ناصح عن حسین بن علوان عن سعد بن طریق «دخلت علی امیر المؤمنین و هو یاکل خبزا و خلا و زیتا[۹] فقلت یا امیر المومنین….»

روزی بر حضرت علی وارد شدم در حالی که ایشان مشغول خوردن نان و سرکه و روغن بودند از ایشان پرسیدم تفسیر این آیه «واذا وقع القول…» چیست واین دابه منظور کیست؟ فرمود «همین که الان مشغول خوردن خبز و زیت است.» یعنی خودم هستم

اصبغ ابن نباته : با توجه به تضعیفاتی که از طرف مقابل ـ‌ در رجال اهل سنت ـ دارند من در مورد اعتبار و توثیق ایشان تأملی ندارم.من تعجب می‌کنم انها با این که صحابه را در درجه اول و تابعین را در درجه دوم اعتبار، قرار می‌دهند ولی وقتی به ایشان می‌رسند او را تضعیف کرده و می‌گویند ایشان خیلی محب حضرت علی است وحرفهای عجیبی از علی می‌گوید.حال حرفهای عجیب ایشان چیست ؟فضایل مولی را می‌گویدوایشان اول کسی بودند که مقتل الحسین را نوشته وخودش در آن زمان در زندان بودند.[۱۰]

حسین بن علوان: به نظر نجاشی عامی است و توثیق ندارد لذا بعضی می‌گویند ضعیف است یا به یک شرط حسن است وآن اینکه ثابت شود ایشان تقیه می‌کرده است.پس سند این روایت هم درست نشد.

پس: شخصیت اصبغ بن نباته را قبول داریم به خصوص با توجه به کلمات عامه در مورد او که محبت و ولایت امام را بر او اشکال می‌گیرند نسبت به ایشان تأملی نیست اما در حسین بن علوان به تصریح نجاشی عامی است و توثیق ندارد و نهایتا اگر تقیه اش ثابت بشود حسن او ثابت می‌شود

روایت نهم

کراجکی آنرا نقل کرده و به معصوم متصل نیست اصبغ می‌گوید معاویه به من گفت یا معشر الشیعه تزعمون ان علیا دابه الارض قلت نحن نقول و بعضی از ادیان دیگر فارسل الی رأس الجالوت….»

اصبغ بن نباته می‌گوید : معاویه روزی رو به من کرد وگفت یا معشر الشیعه[۱۱] آیا گمان میکنید که حضرت علیدابه الارض است به او گفتم نه تنها ما، بلکه بعضی از ادیان الهی نیز همین نظر را دارند.معاویه باور نکرد ودنبال یک عالمی از ادیان دیگر فرستاد و از او پرسید : آیا دابه الارض در کتابهای شما است واسمش چیست؟عالم جواب داد ایلیا.معاویه گفت: وای بر تو ای اصبغ چقدر این دو به هم نزدیک است (ایلیا به نام علی نزدیک است.)

بررسی سند

این روایت نیست از معاویه است و اگر سندش درست باشد می‌توان به عنوان فضایل و اقرار معاویه پذیرفت.

روایت دهم

از مناقب ابن شهر آشوب است

قال الرضافی قول تعالی «اذا وقع القول…..»قال علی »

امام رضا دابه الارض در این آیه را بر حضرت علی تطبیق دادند

بررسی سند: این روایت بدو ن سند است و مرسل است اگرچه خودابن شهر آشوب شخصیت بزرگی است.

خلاصه مطالب

پس از مجموع این ده روایت ۵ تا از آنها به صراحت به امیرالمومنین تطبیق شده بود ظاهرا یک روایت صحیح نتوانستیم پیدا کنیم.

دو روایت اولی از کتاب تفسیر قمی بودگفته شد که راوی این کتاب ابوالفضل عباس ابن محمد بن قاسم است که اصلا اسمی از ایشان در کتب رجال نقل نشده و باصطلاح مهمل است بله نامش در کتب انساب عمده الطالب و.. آمده و نیز نام پدر و جدش آمده اما در مورد خودش گزارشی نیست. و نکته دیگر اینکه این تفسیر را علاوه بر قمی از ابی جارود نقل کرده و با هم مخلوط شده.

شاید بشود گفت مشکل دوم قابل حل است و می‌توان احادیث را تفکیک کرد اما مشکل ناقل و شذوذ را باید حل کرد و اگر حل نکنیم این روایات ـ تطبیق ـ مشکل پیدا می‌کند

و پنج روایت دیگر که از کتاب کنز الفوائد کراجکی است هیچ کدام صحیح السند نیستند.

[۱]. «فإنه حدثنی أبی عن ابن أبی عمیر عن أبی بصیر عن أبی عبد الله ع قال انتهى رسول الله ص إلى أمیر المؤمنین ع و هو نائم فی المسجد قد جمع رملا و وضع رأسه علیه فحرکه برجله ثم قال له: قم یا دابه الله فقال رجل من أصحابه یا رسول الله أ یسمی بعضنا بعضا بهذا الاسم فقال: لا و الله ما هو إلا له خاصه و هو الدابه التی ذکر الله فی کتابه «وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ» ثم قال یا علی إذا کان آخر الزمان أخرجک الله فی أحسن صوره و معک میسم تسم به أعداءک، فقال رجل لأبی عبد الله ع: إن الناس یقولون هذه الدابه إنما تکلمهم فقال أبو عبد الله ع کلمهم الله فی نار جهنم إنما هو یکلمهم من الکلام و الدلیل على أن هذا فی الرجعه قوله وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ حَتَّى إِذا جاؤُ قالَ أَ کَذَّبْتُمْ بِآیاتِی وَ لَمْ تُحِیطُوا بِها عِلْماً أَمَّا ذا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ قال الآیات أمیر المؤمنین و الأئمه ع فقال الرجل لأبی عبد الله ع إن العامه تزعم أن قوله «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً» عنى یوم القیامه، فقال أبو عبد الله ع: أ فیحشر الله من کل أمه فوجا و یدع الباقین لا، و لکنه فی الرجعه، و أما آیه القیامه فهی «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَدا»[۱]

[۲]. همین روایت را عیاشی در تفسیر خود آورده و قضیه را به ابوذر نسبت داده است.

[۳]. تفسیر القمی، ج‏۲، ص: ۱۳۱

[۴] . کلیات فی علم الرجال، ص۳۱۶، سبحانی.

[۵] . کلیات فی علم الرجال، ص۳۱۶، سبحانی.

[۶].مامقانی ج۱۵، ص۳۵۲

[۷].معجم رجال خویی، ص۲۸۱

[۸]. تنقیح المقال، مامقانی، ج ۱۰، ص۱۰٫

[۹].زیت: روغن مایع وبه روغن جامد سم می گویند.

[۱۰] . نگا، الایام المکیّه من النهضه الحسینیه (نجم الدین طبسی)

[۱۱].شیعه در آن زمان یعنی کسی که حضرت علی (ع) را برهمه مردم غیر از دو خلیفه مقدم بدارد.برای اطلاعات بیشتر به مقدمه کتاب فتح الباری از عسقلانی مراجعه کنید.

.

.

.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6827