http://velaseddighah.com/fa پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام جلسه 3 بحث روايات دابة الارض ـ‌ درس خارج مهدويت ‌ – 90/08/29 - پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام
 
 
 
 
  02 / 01 / 2013

جلسه ۳ بحث روایات دابه الارض ـ‌ درس خارج مهدویت ‌ – ۹۰/۰۸/۲۹

بحث در روایات دابه الارض بود به بررسی روایات خاصه در معنای دابه الارض رسیدیم چون در بعضی از روایات این چنین بدست آمدکه گویا دابه الارض یکی از علامات است باید بررسی کنیم که دابه الاض چیست؟

با بیانی که علامه طباطبایی داشتند به این نتیجه رسیدیم که دابه الارض یکی ازعلائم و آیات شگفت آور است که با آیات آسمان وزمینی متفاوت است این آیه چیست و تطبیق آن صحیح است یا خیر؟

حال در روایات و ادله تطبیق دابه الارض بر حضرت امیر بحث می‌کنیم

روایت اول

یک روایت در غیبت طوسی جریان ملاقات امام زمان با ابن مهزیار است بر اساس این روایت خروج دابه از علائم ظهور است. در اینجا فقط بعضی ویژگی‌ها آمده ولی تطبیق نشده است

ُ فَقَالَ یَا ابْنَ الْمَازِیَارِ أَبِی أَبُو مُحَمَّدٍ عَهِدَ إِلَیَّ أَنْ لَا أُجَاوِرَ قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ لَهُمُ الْخِزْیُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ وَ أَمَرَنِی أَنْ لَا أَسْکُنَ مِنَ الْجِبَالِ إِلَّا وَعْرَهَا وَ مِنَ الْبِلَادِ إِلَّا قَفْرَهَا وَ اللَّهِ مَوْلَاکُمْ أَظْهَرَ التَّقِیَّهَ فَوَکَلَهَا بِی فَأَنَا فِی التَّقِیَّهِ إِلَى یَوْمِ یُؤْذَنُ لِی فَأَخْرُجُ فَقُلْتُ یَا سَیِّدِی مَتَى یَکُونُ هَذَا الْأَمْرُ فَقَالَ إِذَا حِیلَ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ سَبِیلِ الْکَعْبَهِ وَ اجْتَمَعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ اسْتَدَارَ بِهِمَا (دور ماه و خورشید) الْکَوَاکِبُ وَ النُّجُومُ فَقُلْتُ مَتَى یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ لِی فِی سَنَهِ کَذَا وَ کَذَا تَخْرُجُ دَابَّهُ الْأَرْضِ مِنْ بَیْنِ الصَّفَا وَ الْمَرْوَهِ وَ مَعَهُ عَصَا مُوسَى وَ خَاتَمُ سُلَیْمَانَ تَسُوقُ النَّاسَ إِلَى الْمَحْشَرِ»[۱]

«یابن مهزیار پدرم (امام حسن عسگری) به من سفارش کردند که با گروهی که مورد غضب خداوند قرار گرفته‌اند همسایه نباشم ومن الان مجبور هستم که تقیه کنم و من در تقیه به سر می‌برم تازمانی که به من اذن داده شود، قیام کنم.ابن مهزیار می‌گوید پرسیدم: قیام شما کی واقع می‌شود {اینجا سوال از علامت ظهور است وشاهد ما هم همین است که دابه یکی از علائم ظهور است}آقا امام زمان (عج)روحی له الفدا چند علامت را فرمودند:

{۱}. مسیر رفتن به حج ناامن می‌شود وجلوی حج را می‌گیرند ومانع می‌شوند.

{۲}.ماه و خورشید در کنار هم قرار می‌گیرند {ممکن است کنایه باشد و هم ممکن است ظاهرش را اخذ کنیم.}

{۳}تمام کواکب وستارگان دورماه وخورشید باشند.

سپس پرسیدم کی این وقایع اتفاق می‌افتد.امام فرمودند : زمانی که دابه الارض از بین صفا و مروه بیرون می‌آید وهمراه او عصای موسی وخاتم سلیمان است (ممکن است به ظاهرش اخذ کنیم یا کنایه از معجزات آن دو پیامبر باشد).»

بررسی سند

ابتدا باید برسی کنیم که آیا این روایت است یا نیست و این دیدار علی بن مهزیار با امام زمانچقدر از اعتبار برخوردار است؟

ما درباره ملاقات ایشان با حضرت مهدی در کتاب «تا ظهور» بحث کرده ایم، چهار نقل است که ما بعد از ذکر چهار قول، اشکالات آقای خویی و اشکالات مرحوم تُستری را بیان کرده ایم همچنین دفاعیه آقای صافی (اطال الله عمره الشریف)را ذکر کردیم وبه نتایجی هم رسیدیم.

در جلد ۱۱ معجم رجال ص۹۳ مرحوم خویی می‌فرمایند : «بعضی بین علی بن مهزیار وعلی بن ابراهیم مهزیار اشتباه کرده‌اند ودر مورد بحث تشرف ایشان با حضرت را رد میکند ومی گوید«الذی تشرف بامام الحجه، هذا التوهم بمکان من الفساد»این یک توهم است واینها دو نفر هستند اصلاً این قضیه ثابت نیست بر فرض که ثابت باشد این آقا نیست نجاشی، صدوق در مشیخه و شیخ در طریقشان ذکر نکرده‌اند باز ایشان در جلد ۱۲ص۹۸ هر سه قصه را نقل می‌کند (چون، سه، چهار نقل است) ومی فرماید: در قصه سوم که علی بن مهزیاراست قطعاً دروغ است (که در قصه سوم اصل مسئله دابه نیست).»

یعنی اصل جریان را زیر سوال می‌برد ومی گوید این علی بن مهزیار که مورد وثاقت است غیر از این صاحب قصه است.البته نظر ما غیر از این است وما از جریان ملاقات دفاع کرده ایم ولی مشکل این روایت قابل قبول نیست زیرا در خصوص همین روایت اگر علی بن مهزیار را قبول داشته باشیم وآن رابررسی سند هم نکنیم باز هم مارا کفایت نمی کند زیرا روایت «عن رجل»دارد که روایت را ضعیف ومرسل می‌کند.

بررسی دلالت

شاهد ما کلمه دابه الارض است که به عنوان علامت ظهورذکر کرده‌اند ولی در اینجا تطبیق نداده‌اند که بالاخره این دابه الارض کیست فقط بعضی از ویژکیهای آن را بیان کردند.وبعضی با تطبیق با روایت کافی از امیرالمومنین که فرمودند «انی صاحب العصا »تطبیق کرده‌اند که امیرالمؤمنین است.

در سند این روایت غیبت طوسی، اشکال است (رجل کان) همین کافی است تا روایت مرسل بشود. آقای خویی بحث مفصل در معجم در باره علی بن مهزیار دارد و ما هم در کتاب تا ظهور بحث مفصل کرده‌اند.

پس اولین روایت مورد استناد بر تطبیق دابه بر علی (علیه السلام) همین روایت جریان ابن مهزیار است. این روایت اولا از علائم ظهور می‌داند و ثانیا هیچ تطبیقی ندارد و ثالثا از حیث سند مشکل دارد

البته ما از این روایت در کتاب تا ظهور دفاع کرده ایم اما اشکال مرسل بودن (عن رجل) قابل دفاع نیست.

مدعا این است که در هیچ روایت صحیحی این تطبیق بر حضرت علی نقل نشده است.

روایت دوم

روایت اصول کافی است وتنها روایتی که در باره دابه در کتب اربعه است

روایت امام باقر است که کلمه «دابه»بر امیرالمؤمنین تطبیق شده است و این روایت از ابی صامت حلوانی ازقول امیر المومنین است که می‌فرمایند «إِنِّی لَصَاحِبُ الْکَرَّاتِ وَ دَوْلَهِ الدُّوَلِ وَ إِنِّی لَصَاحِبُ الْعَصَا وَ الْمِیسَمِ وَ الدَّابَّهُ الَّتِی تُکَلِّمُ النَّاسَ»[۲] آمده است.

این روایت خیلی قوت متن دارد ولی از نظر سند تضعیف دارد. علامه مجلسی هم در مراه العقول در ذیل آن تطبیق را بیان کرده‌اند ولی از جهت سند اشکال کرده‌اند ولی روایت قوت متن دارد.

بیان مرحوم مجلسی ذیل روایت

و قوله: ” و إنی لصاحب العصا”إلى آخره هی السادسه

” و الدابه”تفسیر لصاحب العصا و المیسم کما عرفت.

” و إنی لصاحب الکرات و دوله الدول”هذه الخامسه و یحتمل وجوها:

الأول: أن یکون المعنى أنی صاحب الحملات فی الحروب فإنه علیه السلام کان کرارا غیر فرار، و صاحب الغلبه فیها، فإنه کان الغلبه فی الحروب بسببه، أو إنی صاحب الغلبه على أهل الغلبه فی الحروب، قال الفیروزآبادی: الکره المره و الحمله، و قال: الدوله انقلاب الزمان و العقبه فی المال، و یضم أو الضم فیه و الفتح فی الحرب، أو هما سواء، أو الضم فی الآخره و الفتح فی الدنیا، و الجمع دول مثلثه، و أدالنا الله من عدونا، من الدوله و الإداله الغلبه، و دالت الأیام: دارت، و الله یداولها بین الناس.

الثانی: أن المراد إنی صاحب علم کل کره و دوله، أی أعلم أحوال أصحاب القرون الماضیه و الباقیه إلى یوم القیامه من أهل الدین و الدنیا.

الثالث: أن المعنى إنی أرجع إلى الدنیا مرات شتى لأمور وکلنی الله بها، و کانت غلبه الأنبیاء على أعادیهم و نجاتهم من المهالک بسبب التوسل بنوری و أنوار أهل بیتی، أو یکون دوله الدول أیضا إشاره إلى الدولات الکائنه فی الکرات و الرجعات، فأما الرجعات فقد دلت علیها کثیر من الروایات، نحو ما روى فی بصائر سعد بن عبد الله و غیره بالإسناد عن أبی حمزه الثمالی عن أبی جعفر علیه السلام فی خطبه طویله رواه عن أمیر المؤمنین علیه السلام قال فیها: و إن لی الکره بعد الکره و الرجعه بعد الرجعه، و أنا صاحب الرجعات و صاحب الصولات و النقمات و الدولات العجیبات، إلى آخر الخطبه، و غیرها من الأخبار التی أوردتها فی الکتاب الکبیر»[۳]

روایت سوم

و ما ذلک یا أمیر المؤمنین قال خروج دابه من الأرض من عند الصفا معها خاتم سلیمان بن داود و عصا موسى ع یضع الخاتم على وجه کل مؤمن فینطبع فیه هذا مؤمن حقا و یضعه على وجه کل کافر فینکتب هذا کافر حقا حتى إن المؤمن لینادی الویل لک یا کافر و إن الکافر ینادی طوبى لک یا مؤمن وددت أنی الیوم کنت مثلک فأفوز فوزا عظیما ثم ترفع الدابه رأسها فیراها من بین الخافقین بإذن الله جل جلاله و ذلک بعد طلوع الشمس من مغربها فعند ذلک ترفع التوبه فلا توبه تقبل و لا عمل یرفع و لا ینفع نفسا إیمانها لم تکن آمنت من قبل أو کسبت فی إیمانها خیرا ثم‏

ثم قال ع لا تسألونی عما یکون بعد هذا فإنه عهد عهده إلی حبیبی رسول الله ص أن لا أخبر به غیر عترتی قال النزال بن سبره فقلت لصعصعه بن صوحان یا صعصعه ما عنى أمیر المؤمنین ع بهذا فقال صعصعه یا ابن سبره إن الذی یصلی خلفه عیسى ابن مریم ع هو الثانی عشر من العتره التاسع من ولد الحسین بن علی ع و هو الشمس الطالعه من مغربها یظهر عند الرکن و المقام فیطهر الأرض و یضع میزان العدل فلا یظلم أحد أحدا فأخبر أمیر المؤمنین ع أن حبیبه رسول الله ص عهد إلیه أن لا یخبر بما یکون بعد ذلک غیر عترته الأئمه صلوات الله علیهم أجمعین»[۴]

این روایت که راوی آن نزال بن سبره می‌باشد راجع به دجال است؛ که یک روایت هم بیشتر ندارد. در ابتدا (صعصعه) راجع به دجال از امیرالمؤمنین سؤال می‌کند و بعد هم اصبغ بن نباته سؤال می‌کند که می‌فرمایند: قبل از دجال دابه‌ الارض (از بین صفا و مروه) خارج می‌شود در حالی که عصای موسی و خاتم سلیمان همراه دارد ]ولی معروف است که دجال قبل از ظهور خارج می‌شود[ سپس می‌فرمایند خاتم را به پیشانی مؤمن می‌گذارد. بر پیشانی مؤمن نوشته می‌شود «هذا مؤمن» و بر پیشانی کافر می‌گذارد نقش می‌بندد که این کافر است و مؤمن به کافر فریاد می‌زند وای به حال تو! و کافر به مؤمن می‌گوید: خوشا به حال تو! ای کاش من هم مثل تو بودم! سپس دابه سر برمی‌دارد و همه این دابه را به اذن الله می‌بینند. این جریان بعد از طلوع شمس می‌باشد و در آن زمان هیچ توبه‌ای پذیرفته نمی‌شود.[۵]

این روایت بر امیرالمؤمنین تطبیق نشده؛ ولی شخصیت بزرگوار بودن دابه روشن است که انسان والایی است.

این روایت مشکل سندی دارد و راوی آن نزال ابن سبره عامی است که در کتب شیعه اثری از او نیست و مهمل است؛ اگر چه در کتاب کمال الدین آمده است.

[۱]. غیبت طوسى ص ۲۶۶ و «بحارالأنوار‏، ج۵۲، ص۱۲، باب ۱۸- ذکر من رآه صلوات الله علیه»

[۲]. – مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى وَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ جَمِیعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الرِّیَاحِیُّ عَنْ أَبِی الصَّامِتِ الْحُلْوَانِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ فَضْلُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع مَا جَاءَ بِهِ آخُذُ بِهِ وَ مَا نَهَى عَنْهُ أَنْتَهِی عَنْهُ جَرَى لَهُ مِنَ الطَّاعَهِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص مَا لِرَسُولِ اللَّهِ ص وَ الْفَضْلُ لِمُحَمَّدٍ ص الْمُتَقَدِّمُ بَیْنَ یَدَیْهِ کَالْمُتَقَدِّمِ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْمُتَفَضِّلُ عَلَیْهِ کَالْمُتَفَضِّلِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ الرَّادُّ عَلَیْهِ فِی صَغِیرَهٍ أَوْ کَبِیرَهٍ عَلَى حَدِّ الشِّرْکِ بِاللَّهِ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص بَابُ اللَّهِ الَّذِی لَا یُؤْتَى إِلَّا مِنْهُ وَ سَبِیلُهُ الَّذِی مَنْ سَلَکَهُ وَصَلَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ کَذَلِکَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع مِنْ بَعْدِهِ وَ جَرَى لِلْأَئِمَّهِ ع وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ جَعَلَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْکَانَ الْأَرْضِ أَنْ تَمِیدَ بِأَهْلِهَا وَ عُمُدَ الْإِسْلَامِ وَ رَابِطَهً عَلَى سَبِیلِ هُدَاهُ لَا یَهْتَدِی هَادٍ إِلَّا بِهُدَاهُمْ وَ لَا یَضِلُّ خَارِجٌ مِنَ الْهُدَى إِلَّا بِتَقْصِیرٍ عَنْ حَقِّهِمْ أُمَنَاءُ اللَّهِ عَلَى مَا أَهْبَطَ مِنْ عِلْمٍ أَوْ عُذُرٍ أَوْ نُذُرٍ وَ الْحُجَّهُ الْبَالِغَهُ عَلَى مَنْ فِی الْأَرْضِ یَجْرِی لآِخِرِهِمْ مِنَ اللَّهِ مِثْلُ الَّذِی جَرَى لِأَوَّلِهِمْ وَ لَا یَصِلُ أَحَدٌ إِلَى ذَلِکَ إِلَّا بِعَوْنِ اللَّهِ وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَا قَسِیمُ اللَّهِ بَیْنَ الْجَنَّهِ وَ النَّارِ لَا یَدْخُلُهَا دَاخِلٌ إِلَّا عَلَى حَدِّ قَسْمِی وَ أَنَا الْفَارُوقُ الْأَکْبَرُ وَ أَنَا الْإِمَامُ لِمَنْ بَعْدِی وَ الْمُؤَدِّی عَمَّنْ کَانَ قَبْلِی لَا یَتَقَدَّمُنِی أَحَدٌ إِلَّا أَحْمَدُ ص وَ إِنِّی وَ إِیَّاهُ لَعَلَى سَبِیلٍ وَاحِدٍ إِلَّا أَنَّهُ هُوَ الْمَدْعُوُّ بِاسْمِهِ وَ لَقَدْ أُعْطِیتُ السِّتَّ عِلْمَ الْمَنَایَا وَ الْبَلَایَا وَ الْوَصَایَا وَ فَصْلَ الْخِطَابِ وَ إِنِّی لَصَاحِبُ الْکَرَّاتِ وَ دَوْلَهِ الدُّوَلِ وَ إِنِّی لَصَاحِبُ الْعَصَا وَ الْمِیسَمِ وَ الدَّابَّهُ الَّتِی تُکَلِّمُ النَّاسَ»[۲] الکافی، ج‏۱، ص: ۱۹۸

[۳]. مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج‏۲، ص: ۳۷۶

[۴]. کما ل الدین،ص ۵۲۷

[۵] . ما چند روایت داریم که می‌گویند در آن زمان توبه برداشته می‌شود، این خود مسئله‌ای است که باید بحث کنیم آیا در دنیا توبه برداشته می‌شود؟ چون تا زمانی که جان در بدن است، توبه پذیرفته می‌شود. پس با روایات دیگر تعارض پیدا می‌کند. باید بررسی کنیم که این تعارض، تعارض بدوی است یا تعارض مستقر (قار). چگونه باید بین اینها جمع کنیم یا آن را رد کنیم؟ شاید جمع آن به این صورت باشد که توبه از کسانی که می‌دانند حق با کیست و عملاً‌ و عامداً‌ به باطل می‌روند، پذیرفته نمی‌شود.)

.

.

.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6825