http://velaseddighah.com/fa پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام جلسه 2 بحث روايات دابة الارض ـ‌ درس خارج مهدويت ‌ – 90/08/28 - پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام
 
 
 
 
  02 / 01 / 2013

جلسه ۲ بحث روایات دابه الارض ـ‌ درس خارج مهدویت ‌ – ۹۰/۰۸/۲۸

بحث در آیه «دابه الارض »بود، آیا از علامات ظهور است یا مرتبط به رجعت است و یا از علامات قیامت است؟

کلمات بزرگان:

قبل از پرداختن به روایات، کلماتی از بزرگان می‌آوریم در جلسه قبل نظر مرحوم فیض و بعضی دیگر را نقل کردیم در این جلسه هم به تفسیر و نظر بعضی دیگر از بزرگان می‌پردازیم مرحوم شرف الدین نجفی درکتاب تاویل آیات الظاهره مطلبی را از طبرسی نقل می‌کند

«و قال الطبرسی رحمه الله إن دابه الارض تُکَلِّمُهُمْ بما یسوءهم و هو أنهم یصیرون إلى النار بلسان یفهمونه و قیل تحدثهم بأن هذا مؤمن و هذا کافر و قیل تکلمهم بأن تقول لهم أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ و الآیات هو کلام الدابه و خروجها. و هذا التأویل یدل على أن أمیر المؤمنین ع یرجع إلى الدنیا إما عند ظهور القائم ع أو قبله أو بعده و قد ورد بذلک أخبار و دلت علیه آثار و یدل على الرجعه و صحتها قوله سبحانه وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ.» [۱]

یعنی از آیه فقط استفاده یک طرفه نشده است حالا یک مطلبی را از شیخ طوسی نقل کنیم که ببینید آیه جای تأمل دارد.

شیخ طوسی در ذیل آیه مطالبی از عامه را نقل می‌کند

و قوله «وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ» قال قتاده: معناه وجب الغضب علیهم، و قال مجاهد: حق القول علیهم بأنهم لا یؤمنون. و قیل: معناه إذا وقع القول علیهم بأنهم قد صاروا الى منزله مِن لا یفلح أحد منهم و لا أحد بسببهم، أخذوا حینئذ بمنادی العقاب بإظهار البراءه منهم. و قال ابن عمر، و عطیه: إذا لم یأمر الناس بالمعروف و ینهوا عن المنکر تخرج الدابه. و قیل: انها تخرج من بین الصفا و المروه. و روى محمد بن کعب القرطی عن علی (علیه السلام) انه سئل عن الدابه، فقال: (اما و اللَّه ما لها ذنب و إن لها لحیه)و فی هذا القول منه إشاره الى انه من ابن آدم. و قال ابن عباس: دابه من دواب اللَّه لها زغب و ریش لها أربعه قوائم. و قال ابن عمر: انها تخرج حتى یبلغ رأسها الغیم (ابرها)، فیراها جمیع الخلق. و معنى «تکلمهم» قیل فیه قولان: أحدهما– تکلمهم بما یسوؤهم من انهم صائرون الى النار، من الکلام بلسان الآدمیین الذی یفهمونه و یعرفون معناه، فتخاطب واحداً واحداً، فتقول له: یا مؤمن یا کافر. و قیل «تکلمهم بأن الناس کانوا بآیاتنا لا یوقنون» أی بهذا القول. ذکره ابن مسعود.الثانی– تکلمهم من الکلام. و قیل‏إنها تکتب على جبین الکافر أنه کافر و على جبین المؤمن أنه مؤمن. و روی ذلک عن النبی.»[۲]

شیخ طوسی بعد از ذکر روایات چه از شیعه وچه اهل سنت نتیجه می‌گیرد که دابه جزء انسانهاست وبه زبان آنها صحبت میکند. ولی مرحوم علامه طبا طبایی از همه ی این روایات را فاکتور می‌گیرد و می‌گوید : این آیه مربوط به مشرکین است و..

بیان مرحوم علامه طبا طبایی

«مقتضاى سیاق آیه – از این نظر که متصل به ما قبل است، یعنى به آیاتى است که پیرامون مشرکین معاصر رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) و یا خصوص مشرکین مکه و قریش که دشمنترین مردم بودند – این ظهور را به آیه مى دهد که : ضمیرهاى جمع در (علیهم) و در (لهم) و در (تکلمهم) به مشرکین بر گردد، که گفتگو درباره آنان است اما نه به خصوص آنان، بلکه به آنان از این نظر که به سوى اسلام دعوت مى شوند، پس در حقیقت مراد عموم مردم این امتند، چون همه از نظر دعوت یکى هستند، اولشان به آخرشان ملحق است و این گونه عنایت در کلام خداى تعالى بسیار وارد شده است.و مراد از اینکه فرمود: (وقتى قول بر ایشان واقع مى شود)، تحقق مصداق قول، در ایشان و تعین ایشان در صدق (قول بر آنان) است (و معنایش این است که زمانى که امت اسلام مصداق قول خدا قرار مى گیرند و قول خدا درباره آنان محقق مى شود) همچنان که در آیه بعدى هم که مى فرماید: (و وقع القول علیهم بما ظلموا – و به خاطر ظلمى که کردند قول بر ایشان واقع شد)، مراد همین است، یعنى عذاب خدا بر آنان محقق گشته، مصداق آن قرار گرفتند.و اما اینکه این «قول» چیست که بر آنان واقع مى شود، آنچه از کلام خداى تعالى صلاحیت دارد که این قول را تفسیر کند آیه (سنریهم ایاتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى یتبین لهم انه الحق) مى باشد، براى اینکه مى دانیم مراد از این آیات که خدا به زودى به آنان نشان مى دهد غیر آیات آسمانى و زمینى است، که خود آنان همواره آنها را مى بینند، و دائما در پیش رو و بیخ گوششان قرار دارد، بلکه مراد، بعضى از آیاتى است که جنبه خارق عادت داشته باشد و مردم از دیدن آن ناگزیر به ایمان شوند و در حالى فرا رسد که به هیچ یک از آیات آسمانى و زمینى معمولى ایمان نداشته باشند، ولى از دیدن آن آیت که گفتیم ایمان بیاورند.از این بیان روشن مى شود که جمله (ان الناس کانوا بایاتنا لا یوقنون – مردم قبلا به آیات ما ایمان نمى آوردند)، تعلیل باشد براى اینکه چرا قول بر ایشان واقع مى شود و تقدیر جمله مذکور (لان الناس…) است و کلمه (کانوا) استقرار بدون یقین آنان را مى رساند و مراد از آیات، آیات مشهوده و حسى آسمان و زمین است، نه آیات خارق العاده، البته کلمه (ان) به کسر همزه نیز قرائت شده و از نظر معنا این قرائت بهتر است از قرائت به فتحه و گفتار ما را تاءیید مى کند که – گفتیم – جمله (ان الناس…) تعلیل را مى رساند، چیزى که هست اگر (ان) را به کسره بخوانیم خود جمله، تعلیل را مى رساند و احتیاجى به تقدیر لام ندارد.

جمله (اخرجنا لهم دابه من الا رض تکلمهم) بیان آن آیتى است که گفتیم مراد از آن، آیت خارق العاده اى است که در آیه (سنریهم آیاتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى یتبین لهم انه الحق) آن را وعده داده، و همین که جمله مورد بحث صفت قرار گرفته براى آن آیت خارق العاده، خود دلیل است بر اینکه مراد از اخراج از زمین، یا احیاء و بعث بعد از مرگ است و یا امرى است نزدیک بدان، (حال ببینیم کدام یک مى تواند باشد). و اما اینکه آن جنبنده، جنبنده اى باشد که با مردم صحبت کند، از آنجا که کلمه (دابه – جنبنده) به هر صاحب حیاتى اطلاق مى شود که در زمین راه مى رود، مى تواند انسان باشد و مى تواند حیوانى غیر انسان باشد، اگر انسان باشد که تکلم و سخن گفتنش امرى عادى است، نه خارق العاده و اگر حیوانى بى زبان باشد آن وقت حرف زدنش مانند بیرون شدنش از زمین امرى است خارق العاده.

لیکن – متاءسفانه – در آیات کریمه قرآن چیزى که بتواند این آیت را تفسیر کند و معلوم سازد که این جنبده اى که خدا به زودى از زمین بیرون مى آورد چیست ؟ و چه خصوصیاتى دارد؟ و صفات و نشانیهایش چیست ؟ و با مردم چه تکلمى مى کند و چه خصوصیاتى دارد؟ و چگونه از زمین بیرون مى آید؟ و چه مى گوید؟ وجود ندارد، بلکه سیاق آیه بهترین دلیل است بر اینکه مقصود مبهم گویى است و جمله مزبور از کلمات مرموز قرآن است.

و حاصل معنا این است که : وقتى برگشت امر مردم به این شود – که به زودى هم مى شود – که از آیات حسى و مشهود ما یقین برایشان حاصل نشود و به عبارت دیگر استعدادشان براى ایمان آوردن به ما به کلى باطل گشته، تعقل و عبرت گیرى از دستشان خارج شود، در این هنگام وقت آن مى رسد که آن آیت خارق العاده که وعده داده بودیم نشانشان دهیم، و حق را برایشان آنچنان بیان مى کنیم که دیگر جز اعتراف به حق چاره اى برایشان نماند، پس در آن هنگام آن آیت را که دابه و جنبنده اى است از زمین بیرون مى آوریم، تا با ایشان صحبت کند.این آن معنایى است که با کمک سیاق و به هدایت تدبر در آیه به دست مى آید.

ولى مفسرین در معناى آن حرفهاى عجیب و غریبى زده‌اند و در معناى مفردات آیه و جمله هاى آن دقتهاى زیاده از حد کرده اند، و همچنین در آنچه از آیه فهمیده مى شود و در حقیقت این جنبنده، و صفات آن و معناى سخن گفتنش و کیفیت خروج آن، و زمان خروجش و اینکه چند مرتبه از زمین بیرون مى آید و در چه مکانى بیرون مى شود، اقوال بسیارى گفته اند، که به هیچ یک آنها نمى توان اعتماد کرد، مگر به زور و به همین جهت از نقل آنها و بحث در پیرامونش صرف نظر کردیم، اگر کسى بخواهد بدانها اطلاع یابد باید به تفاسیر مطول مراجعه کند.»[۳]

خلاصه بحث

از بعضی کلمات علامت بودن دابه الارض به دست آمد و در صدد بررسی آن برآمدیم.

طبرسی: طبق آیه شریفه حضرت امیرالمؤمنین (زمان ظهور یا قبل یا بعد از ظهور) به دنیا رجوع می‌کند

شیخ طوسی: نظر بعضی از اهل عامه را توضیح داده‌اند

علامه طباطبایی: طبق بیان ایشان ایهام و ابهام مقصود بوده و تعمد در عدم تبیین بوده ومحصل آیه این است که وضعیت مردم به جایی برسند که قلبشان سیاه شود که آیات الهی را ببینند وایمان نیاورند خداوند یک آیه دیگری به آنها نشان می‌دهدکه مجبور شوند ایمان بیاورند وآن دابه الارض است که یکی از علائم شگفت آور است که با بقیه آیات و علائم فرق می‌کند بعضی از مفسرین حرفهای عجیب وغریبی میزنند.

و ایشان در مورد اینکه این واقعه کی (قبل از قیامت یا بعد از قیامت)بیش از این صحبت نمی کند و سپس به روایات نظر انداخته‌اند.

فعلاً روایات عامه را ندیده می‌گیریم ابتدا روایات خاصه در نورالثقلین و البرهان و سپس روایات «درالدرالمنثور» از لحاظ سند ودلالت بررسی می‌کنیم و در آخر جمع بندی می‌کنیم که این تطبیقات که برامیرالمؤمنین درروایات شده آیا صحیح است یا نه؟

ابتدا بحث لغوی

لسان العرب به طور مفصل در ریشه دبب بحث کرده

حر مشا علی هنیئه       ص۳

لسان العرب، ج‏۱، ص: ۳۶۹

دبب: دَبَّ النَّمْلُ و غیره من الحَیَوانِ على الأَرضِ، یَدِبُّ دَبّاً و دَبِیباً: مشى على هِینَتِه. و قال ابن درید: دَبَّ یَدِبُّ دَبِیباً، و لم یفسره، و لا عَبَّر عنه. و دَبَبْتُ أَدِبُّ دِبَّهً خَفِیَّهً، و إنه لخَفِیُّ الدَبَّه أَی الضَرْبِ الذی هو علیه من الدَّبِیبِ. و دَبَّ الشیخُ أَی مَشَى مَشْیاً رُوَیْداً. و أَدْبَبْتُ الصَّبیَّ أَی حَمَلْتُه على الدَّبیب. و دَبَّ الشَّرابُ فی الجِسْم و الإِناءِ و الإِنْسانِ، یَدِبُّ دَبیباً: سَرى و دَبَّ السُّقْمُ فی الجِسْمِ، و البِلى فی الثَّوْبِ، و الصُّبْحُ فی الغَبَشِ: کُلُّه من ذلک. و دَبَّتْ عَقارِبُه: سَرَتْ نَمائِمُه و أَذاهُ. و دَبَّ القومُ إلى العَدُوِّ دَبیباً إذا مَشَوْا على هیِنَتِهِم، لم یُسْرِعُوا. و فی الحدیث:

عندَه غُلَیِّمٌ یُدَبِّبُ‏

أَی یَدْرُجُ فی المَشْیِ رُوَیْداً، و کلُّ ماشٍ على الأَرض: دابَّهٌ و دَبِیبٌ. و الدَّابَّه: اسمٌ لما دَبَّ من الحَیَوان، مُمَیِّزهً و غیرَ مُمَیِّزه. و فی التنزیل العزیز: وَ اللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّهٍ مِنْ ماءٍ، فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلى‏ بَطْنِهِ و لمَّا کان لِما یَعقِلُ، و لما لا یَعْقِلُ، قیل: فَمِنْهُمْ و لو کان لِما لا یَعْقِلُ، لَقِیل: فَمِنْها، أَو فَمِنْهُنَّ، ثم قال: مَنْ یَمْشِی عَلى‏ بَطْنِهِ و إن کان أَصْلُها لِما لا یَعْقِلُ، لأَنَّه لمَّا خَلَط الجَماعَهَ، فقال منهم، جُعِلَت العِبارهُ بِمنْ و المعنى: کلَّ نفس دَابَّهٍ. و قوله، عز و جل: ما تَرَکَ عَلى‏ ظَهْرِها مِنْ دَابَّهٍ قیل من دَابَّهٍ من الإِنْسِ و الجنِّ، و کُلِّ ما یَعْقِلُ و قیل: إنَّما أَرادَ العُمومَ یَدُلُّ على ذلِکَ قول ابن عباس، رضی اللّه عنهما:

کادَ الجُعَلُ یَهْلِکُ، فی جُحْرِهِ، بذَنْبِ ابنِ آدمَ.

[۱]. تأویل‏الآیات‏الظاهره، ص۴۰۱، سوره النمل و ما فیها من الآیات فی ااقرآن الکریم

[۲].تفسیر التبیان فی تفسیر القرآن، ج‏۸، ص: ۱۲۰ ذیل آیه دابه الارض

[۳]. هی من تمام الفصل السابق من الآیات تشیر إلى البعث و بعض ما یلحق به من الأمور الواقعه فیه و بعض أشراطه و تختم السوره بما یرجع إلى مفتتحها من الإنذار و التبشیر.

قوله تعالى «وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ» مقتضى السیاق- بما أن الآیه متصله بما قبلها من الآیات الباحثه عن أمر المشرکین المعاصرین للنبی ص أو خصوص أهل مکه من قریش و قد کانوا أشد الناس عداوه للنبی ص و دعوته- أن ضمائر «عَلَیْهِمْ» و «لَهُمْ» و «تُکَلِّمُهُمْ» للمشرکین المحدث عنهم لکن لا لخصوصهم بل بما أنهم ناس معنیون بالدعوه فالمراد بالحقیقه عامه الناس من هذه الأمه من حیث وحدتهم فیلحق بأولهم من الحکم ما یلحق بآخرهم و هذا النوع من العنایه کثیر الورود فی کلامه تعالى.

و المراد بوقوع القول علیهم تحقق مصداق القول فیهم و تعینهم لصدقه علیهم کما فی الآیه التالیه: «وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ بِما ظَلَمُوا» أی حق علیهم العذاب، فالجمله فی معنى «حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ» و قد کثر وروده فی کلامه تعالى، و الفرق بین التعبیرین أن العنایه فی «وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ» بتعینهم مصداقا للقول و فی «حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ» باستقرار القول و ثبوته فیهم بحیث لا یزول.

و أما ما هو هذا القول الواقع علیهم فالذی یصلح من کلامه تعالى لأن یفسر به قوله: «سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ: حم السجده: ۵۳، فإن المراد بهذه الآیات التی سیریهم غیر الآیات السماویه و الأرضیه التی هی بمرآهم و مسمعهم دائما قطعا بل بعض آیات خارقه للعاده تخضع لها و تضطر للإیمان بها أنفسهم فی حین لا یوقنون بشی‏ء من آیات السماء و الأرض التی هی تجاه أعینهم و تحت مشاهدتهم.

و بهذا یظهر أن قوله: (أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ) تعلیل لوقوع القول علیهم و التقدیر لأن الناس، و قوله: (کانُوا) لإفاده استقرار عدم الإیقان فیهم و المراد بالآیات الآیات المشهوده من السماء و الأرض غیر الآیات الخارقه، و قرئ (أَنَّ) بکسرالهمزه و هی أرجح من قراءه الفتح فیؤید ما ذکرناه و تکون الجمله بلفظها تعلیلا من دون تقدیر اللام.

و قوله: (أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ) بیان لآیه خارقه من الآیات الموعوده فی قوله: (سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ) و فی کونه وصفا لأمر خارق للعاده دلاله على أن المراد بالإخراج من الأرض إما الإحیاء و البعث بعد الموت و إما أمر یقرب منه، و أما کونها دابه تکلمهم فالدابه ما یدب فی الأرض من ذوات الحیاه إنسانا کان أو حیوانا غیره فإن کان إنسانا کان تکلیمه الناس على العاده و إن کان حیوانا أعجم کان تکلیمه کخروجه من الأرض خرقا للعاده.

و لا نجد فی کلامه تعالى ما یصلح لتفسیر هذه الآیه و أن هذه الدابه التی سیخرجها لهم من الأرض فتکلمهم ما هی؟ و ما صفتها؟ و کیف تخرج؟ و ما ذا تتکلم به؟ بل سیاق الآیه نعم الدلیل على أن القصد إلى الإبهام فهو کلام مرموز فیه.

و محصل المعنى: أنه إذا آل أمر الناس- و سوف یئول- إلى أن کانوا لا یوقنون بآیاتنا المشهوده لهم و بطل استعدادهم للإیمان بنا بالتعقل و الاعتبار آن وقت أن نریهم ما وعدنا إراءته لهم من الآیات الخارقه للعاده المبینه لهم الحق بحیث یضطرون إلى الاعتراف بالحق فأخرجنا لهم دابه من الأرض تکلمهم.

هذا ما یعطیه السیاق و یهدی إلیه التدبر فی الآیه من معناها، و قد أغرب (حرفهای عجیب و غریب زده اند) المفسرون حیث أمعنوا فی الاختلاف فی معانی مفردات الآیه و جملها و المحصل منها و فی حقیقه هذه الدابه و صفتها و معنى تکلیمها (داغ و علامت گذاشتن؟) و کیفیه خروجها و زمان خروجها و عدد خروجها و المکان الذی تخرج منه فی أقوال کثیره لا معول فیها إلا على التحکم (قول بی دلیل)، و لذا أضربنا عن نقلها و البحث عنها، و من أراد الوقوف علیها فعلیه بالمطولات. (المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۵، ص: ۳۹۵)

.

.

.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6822