http://velaseddighah.com/fa پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام جلسه 1 بحث روايات دابة الارض ـ‌ درس خارج مهدويت ‌ – 90/08/22 - پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام
 
 
 
 
  02 / 01 / 2013

جلسه ۱ بحث روایات دابه الارض ـ‌ درس خارج مهدویت ‌ – ۹۰/۰۸/۲۲

بحث جدید را با عنایت خداوند وحضرت مهدی (عج) شروع می‌کنیم من همه شما را در عرفات یاد کردم بدون اغراق ومبالغه، همه شما وعزیزانی که در خصوص درس مهدویت شرکت میکنید تا فرهنگ مهدوی را گسترش دهند و جلوی بعضی از جریانات انحرافی را بگیرند وفرهنگ ناب ارائه دهند، همه را در مظان استجابت دعا یاد کردم. قبل از شروع بحث جدید (دابه الارض) یک تتمه واستدراکی به بحث سفیانی در مورد خسف بالبیدا داشته باشیم ما قبلا اشاره کردیم که سفیانی سرانجام در، در اثر خسف در بیدا فرو میرود.الان این خسف کجاست و وضعیت فعلی بیدا چیست؟

در سفر اخیر به مکه کتابی را به نام «معجم معالِم الحجاز» در ده جلد یافتم که نویسنده اش اهل حجاز و معاصر است و طبق روش کتاب معجم البلدان ولی فقط در چارچوب حجاز انجام داده است.ایشا ن وضعیت فعلی «بیدا» را توضیح میدهد.

«البیدا : هی تلک الارض الجردا التی تخرج من ذوالحلیفه جنوباً…» بیدا زمینی است که هیچ جیز در آنجا نیست (زمینی خالی و لم یزرع) که از مسجد شجره به طرف جنوب که حرکت میکنیم به آنجا میرسیم یعنی متصل می‌شود به مدینه.ولی امروزه اینگونه (مانند قبل یعنی زمین لم یزرع و خالی) نیست زیرا الان در همان سرزمین بیدا، ساختمانهایی از وزارت آموزش وپرورش، و در قسمت شمالی آن پادگانهایی بنا شده که اصلاً امروزه جزء خود شهر مدینه شده است.»

بعد از این مطالب، تعریف بیدا از یاقوت حموی (معجم البلدان)را مورد نقد وبررسی قرار می‌دهد.

«بیدا اسم للارض ملسا (صاف)بین مکه والمدینه والی مکه اقرب» تعریف درست نمی باشد، زیرا که بیدا به مکه نزدیک نیست بلکه به مدینه نزدیک است.» (معالم الحجاز، ج۱، ص……)

پس در نتیجه بیدایی که محل خسف جیش سفیانی، دجال یا جیش سومی هم باشد اکنون جزء خود مدینه است.ولی اینجا باز یک اشکالی پیش می‌آید و آن اینکه درروایاتی که نقل شده است سفیانی نمی توانند وارد مدینه بشوند و در بیداء فرو می‌رود ودجال همه جا را می‌گیرد مگر مدینه. پس چگونه بااین مطلب قابل جمع است ؟ چون بیدا طبق این بیان در درون مدینه است

بحث جدید دابه الارض

بحث در دابه الارض است معنای لغوی و اصطلاحی آن چیست؟ و آیاتی که در خصوص آن آمده اشاره به چه معنا اشاره دارد؟ آیا از نشانه ی ظهور است و یا مربوط به بعد از ظهور است؟ ایا در کتب اربعه روایتی در این خصوص آمده؟ تفسیر و تطبیق روایات موجود در کتب اربعه چگونه است؟

در قرآن حدود ۱۴ آیه به عنوان دابه آمده[۱] و آیه مورد بحث ۸۲ از سوره نمل است. وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ (۸۲)

«و چون فرمان عذاب آنها رسد جنبنده ای را از زمین براى آنها بیرون آریم تا با آنها تکلم کند و بگوید که این مردم آیه‏هاى ما را باور نمى‏کرده‏اند

«دابه ای از زمین بیرون می‌آید و با آنها سخن می‌گوید.»مراد از دابه در این آیه چیست؟ایا جزئ نشانهای ظهور است یا نه؟بین مفسرین اختلاف وجود دارد ؟

قبل از بررسی تفاسیر و روایات ابتدا معنای لغوی آنرا بیان می‌کنیم در لسان العرب به طور مفصل در ریشه دبب، دابه ودبب بحث کرده است

«حرکت مورچه وغیر مورچه بر زمین راگویند و اجمالاًبه حرکت آرام «دبب» می‌گویند و هر جنبده ای که بر روی زمین حرکت کند چه انسان و چه حیوان باشد چه عاقل و چه غیر عاقل باشد را «دابه»می گویند.بعد مثال به آیه قرآن میزند که اگر فقط برای غیر عاقل بکار می‌رفت (فمنها)یا (فمنهن)می آمد.» [۲]

پس معنای لغوی شامل انسان هم می‌شود پس اگر بر انسان کامل یا حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) تطبیق شد بعضی حمل بر بی ادبی و توهین نیست.

درتفسیر کلمه « دابه» اختلاف وجود دارد

بعضی گفته‌اند «حیوان غیر مألوف تتحدث عن الایمان و الکفر و تفضح المنافقین…»حیوان عجیبی است که مردم قبلاً با او آشنایی نداشتند ویک شکل عجیب و غریبی دارد و (برای او عجایبی که شبیه خارق العاده است) واین حیوان در آخرالزمان می‌آید علامت گذاری می‌کند (این غالبا در کتب اهل سنت است) و

بعضی گفته‌اند که «دابه» انسان فوق العاده ای است که مومن را از غیر مومن تمیز می‌دهد و معه عصا موسی و خاتم سلیمان و این دو کنایه ازاقتدار، حکومت و سلطنت الهی است.

مرحوم فیض کاشانی در جلد دوم اصفی به ضرس قاطع بر حضرت علی در زمان رجعت تطبیق کرده و فرموده اند: « وقع القول »اشاره به رجعت امیرالمؤمنین در هنگام ظهورحضرت مهدی (عج) دارد همچنان که درروایات کثیره دارد «و هو ما وعد به من الرجعه عند قیام المهدی کذا ورد..»

« (وإذا وقع القول علیهم) * (وهو ما وعدوا به من الرجعه عند قیام المهدی) کذا ورد{تأویل آیات الظاهره، مجمع البیان، جوامع اجامع}. (أخرجنا لهم دابه من الارض) * (وهو أمیر المؤمنین صلوات الله علیه حین یکّر) کذا ورد فی أخبار کثیره. (تکلمهم أن الناس کانوا بآیاتنا لا یوقنون). قال: (کلم الله من قرأ تکلمهم یعنی بالتخفیف. قال: ولکن تکلمهم بالتشدید) (۳). قال: (والله ما لها ذنب وإن لها للحیه). وقال: (معها خاتم سلیمان وعصا موسى، یضع الخاتم على وجه کل مؤمن فینطبع فیه: هذا مؤمن حقا، ویضعه على وجه کل کافر فیکتب: هذا کافر حقا. قال: وذلک بعد طلوع الشمس من مغربها، فعند ذلک ترفع التوبه، فلا تقبل توبه ولا عمل یرفع (ولا ینفع نفسا إیمانها لم تکن آمنت من قبل أو کسبت فی إیمانها خیرا)»[۳]

ایشان می‌فرمایند روایات کثیری داریم انشاءالله بررسی کنیم (سنداًودلالتاً)آایا واقعاً روایات فراوان است یانه ؟

پس طبق بعضی روایات حیوان عجیب و بعضی انسان خارق العاده است. در بعض روایات بنا بر تفسیر دوم این دابه حضرت امیر تطبیق شده است.

مرحوم ابوالفتوح در تفسیر خود ذیل آیه می‌گوید طبق روایاتی که از اصحاب رسیده ان دابه الارض کنایه عن المهدی

طبق این احادیث ممکن است گفته شود که دابه الارض مفهوم وسیعی دارد که ممکن بر هریک از امامان درآخر الزمان تطبیق بشود که تمییز بین مومن و منافق می‌دهد ونیز اطلاق این تعبیر «دابه» بر انسان و غیر انسان، استفاده می‌شود هرچند غالبا در غیر انسان استعمال می‌شود

در ادامه نگاهی به تفاسیر و سپس به روایات خواهیم داشت.

[۱]. بقره ۱۶۴، انعام ۳۸،هود۶، هود۵۶، هحل۴۲، نور۴۵، عنکبوت۶۰، لقمان۱۰، سبأ۱۴، فاطر۴۵، شوری۲۹، جاثیه۴

[۲]. دبب: دَبَّ النَّمْلُ و غیره من الحَیَوانِ على الأَرضِ، )یَدِبُّ دَبّاً و دَبِیباً: مشى على هِینَتِه.، و کلُّ ماشٍ على الأَرض: دابَّهٌ و دَبِیبٌ.. و الدَّابَه: اسمٌ لما دَبَّ من الحَیَوان، مُمَیِّزهً و غیرَ مُمَیِّزه. (هر جنبنده ای که در روی ززمین حرکت می کند چه عاقل وچه غیر عاقل را دابه می کویند)

و فی التنزیل العزیز: و اللّه خلق کلَّ دابَّهٍ مِنْ ماءٍ، فَمِنْهُم مَنْ یَمْشِی على بَطْنِه؛ و لمَّا کان لِما یَعقِلُ، و لما لا یَعْقِلُ، قیل: فَمِنْهُم؛ و لو کان لِما لا یَعْقِلُ، لَقِیل: فَمِنْها، أَو فَمِنْهُنَّ، ثم قال: مَنْ یَمْشِی على بَطْنِه؛ و إن کان أَصْلُها لِما لا یَعْقِلُ، لأَنَّه لمَّا خَلَط الجَماعَهَ، فقال منهم، جُعِلَت العِبارهُ بِمنْ؛ و المعنى: کلَّ نفس دَابَّهٍ. (لسان‏العرب، ج ۱، صفحه ۳۷۰)

[۳]. تفسیر آصفی، فیض کاشانی،ج۲،ص۹۱۶

.

.

.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6820