http://velaseddighah.com/fa پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام جلسه بیست و یکم - درس خارج مهدویت ‌- 12 / 9 /91 - پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام
 
 
 
 
  ۰۹ / ۰۲ / ۱۳۹۲

جلسه بیست و یکم – درس خارج مهدویت ‌- ۱۲ / ۹ /۹۱

جلسه بیست و یکم – ۱۲ / ۹ /۹۱

.

بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زماننا روحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداه.

.

مقدمه

.

در ابتدا، قبل از پرداختن به تتمه اشکالات صاحب کتاب تاریخ مابعد الظهور، اقسام تواتر را بیان می کنیم چون اصطلاح تواتر در بحث مرحوم صدر و به طور کلی در مباحث رجعت، کاربرد زیادی دارد. بحث ما راجع به اقسام تواتر است.

.

اقسام تواتر

ما سه نوع تواتر داریم، آن که معروف است دوتاست. تواتر لفظی و تواتر معنوی.

.

۱- تواتر لفظی

«ما اتحد الفاظ المخبرین فی خبرهم» به عباره دیگر، مدلول مطابقی اخبار یکی باشد. یک عبارت و یک لفظ را همه یا آن عده، خبرش را می دهند. مثلا پیامبر اکرم ۹ می فرماید: « من کذب علیَّ متعمّداً فلیتبوء مقعده من النار »کسی که از روی عمد به دروغ چیزی را به من نسبت دهد، نشیمنگاهش پر از آتش خواهد شد. وقتی لفظ چنین روایتی از چند طریق وارد شده و آن لفظ خاص تکرار پیدا کند، روایت متواتر لفظی خواهد بود.

.

۲- تواتر معنوی

 الفاظ متعدد است ولی همه الفاظ، دلالت بر یک معنای مشترک داشته و ما از این نقل‌ها علم، به قدر مشترک پیدا می کنیم. مثلا شجاعت مولایمان علی ابن ابی طالب علیه ۷ در روایات متعددی وارد شده است، روایتی، شجاعت آن حضرت را در جنگ بدر، روایت دیگردر جنگ احد و جریان بنی عبد الدار (قضیه جالبی است حتما مراجعه نمایید)  و یا جنگ احزاب و روایات دیگر شجاعت امیرالمومنین ۷ را در جنگ های مختلف را بیان می کند. همه این روایات، از نظر لفظ متفاوت و هر کدام اشاره به یک قضیه ای دارند (معنای مطابقی شان متفاوت است) ولی تمام این روایات، مستلزم یک معنی است و مشترک در یک معنی است و آن شجاعت مولایمان امیرالمومنین ۷ است.[۱]

.

۳-  تواتر اجمالی

مرحوم مروج در منتهی الدرایه می فرماید: هو إصطلاحٌ جدید من المصنف( یعنی صاحب کفایه) و لم نعثر علیه فی کتب الدرایه. تواتر اجمالی یک اصطلاح جدید است و در کتب درایه با این برخورد نکرده‌ایم. ایشان معنای تواتر اجمالی را این چنین، بیان می کنند:

.

«صدور جمله من الأخبار مع إختلافها عموماً و خصوصاً و العلم إجمالاً بصدور بعضها»[۲]

.

طایفه ای از روایات صادر شده که در عموم و خصوص با هم تفاوت داشته و ما علم اجمالی داریم که بعضی از این روایات از معصوم صادر شده است.

.

مثالی برای تواتر اجمالی می زنم. آیا روایاتی که بخاری یا مسلم نقل می کند،ما یقین داریم که همه اش کذب است؟ بلکه از آن طرف علم إجمالی داریم که بعضی از این روایات از پیامبر اکرم۹ صادر شده است.

.

تواتر اجمالی در بیان مرحوم خوئی

مرحوم خوئی می فرماید: تواتر اجمالی را  اینگونه معنی کرده اند:

 «عباره عن نقل أخبار کثیره  غیر متّفقه علی لفظ و لا علی معنی الا انه یعلم بصدق واحد منها لإمتناع کذب الجمیع عاده ً  »

روایات متعددی که در لفظ و معنی متفق نیستند ولی علم داریم که یکی از اینها قطعا صادر شده  و ممتنع است که بگوییم همه اینها دورغ است.

.

* همین نسبتی که متأسفانه الان با تمام جرأت بعضی از عامه به روایات ما می دهند. می گویند کل روایاتشان نعوذ بالله کذب است. ما نسبت به روایات آن‌ها نمی‌توانیم بگوییم که همه روایاتشان کذب است، چون علم اجمالی به صدور بعضی از اینها  داریم، هر چند راوی روایت، ابو هریره باشد. تعدادی از این روایات اقاریر (اقرارها) است. مثلا وقتی عبد الله بن عمرو عاص به امام حسین ۷ اشاره کند و  بگوید: «هذا أحب أهل الأرض إلی أهل السماء »این بزرگوار ؛حسین بن علی۷، محبوبترین زمینیان در نزد آسمانیان است. گرچه راوی اش عبد الله بن عمر عاص است ولی می پذیریم چون این‌ها اقرار است و دلیلی بر جعل چنین روایتی اصلا وجود ندارد.

.

مناقشه مرحوم خوئی در مورد تواتر اجمالی

«لا یخفى ان الاخبار إذا بلغت من الکثره ما بلغت فإن کان بینها جامع یکون الکل متفقا على نقله فهو راجع إلى التواتر المعنوی والا فلا وجه لحصول القطع بصدق واحد منها بعد جواز کذب کل واحد منها فی حد نفسه وعدم ارتباط بعضه ببعض فالحق هو انحصار التواتر فی القسمین الأولین لاغیر »[۳]

اگر روایات به یک حدّی از کثرت رسیده و جامعی بینشان باشد، متواتر معنوی می شود و اگر جامعی نداشته باشد، وجهی ندارد که بگوییم قطع به صدق یکی از اینها داریم بعد از اینکه در هرکدام از روایات فی نفسه، امکان کذب است و ارتباطی هم بین آن‌ها نمی‌باشد(با یک لفظ خاص نقل نشده که تواتر لفظی شود و قدر مشترکی هم ندارد که تواتر معنوی بشود)، پس حق این است که ما فقط تواتر لفظی و معنوی را بپذیریم.(تواتر اجمالی را نمی‌پذیرد)

.

ادامه کلام مرحوم صدر در تاریخ ما بعد الظهور

مرحوم صدر روی عبارت تواتر معنوی و گاهی تواتر اجمالی تکیه دارد، باید ببینیم کاربرد چنین اصطلاحی از طرف ایشان در محل خودش است و یا بی مورد است. ایشان بعد از اشکالات بر مرحوم مجلسی ( که جواب داده شد)، اشکالات عامی هم دارد که اختصاص به مرحوم مجلسی نداشته و خطابش شامل دیگران هم می شود. اما بیان اشکالات:

.

المناقشه الأولى

 «عدم اتحاد الأخبار بالمضمون. فإن مدالیلها مختلفه اختلافاً شدیداً. حتى لا یکاد یشترک خبران على مدلول واحد تقریباً »

.

مضامین این روایات، بسیار مختلف و پراکنده بوده تا آنجا که تقریبا نمى‌توان در میان آنها دو خبر با مضمونى یکسان را یافت.( یعنی روایات رجعت تواتر معنوی ندارد و گویا تواترش اجمالی است. عبارت نداشتن دو روایت به یک مضمون از ایشان عجیب است کسی که به روایات یک نگاهی انداخته باشد، اینگونه صحبت نمی‌کند. آیا ما دو روایت نداریم که مضمونشان یکی باشد؟ برای شما چندین روایت می آوریم که یک مضمون داشته و متواتر معنوی باشد)

.

مرحوم صدر می‌فرماید: «والمدالیل التی تعرب عنها الأخبار عدیده »

.

اخبار، مضامین مختلفی دارند که در صورت های زیر دسته بندی می شود.

.

«المدلول الأول: رجوع من محض الإیمان محضاً ورجوع من محض الکفر محضاً»

(بازگشت مؤمنان خالص و کافران محض)

.

«المدلول الثانی: رجوع کل مؤمن على الإطلاق.لأنه إن کان قد مات فهو یرجع لیقتل،وإن کان قد قتل فیرجع لیموت»

بازگشت همۀ مؤمنان (آن که مرده، بازمى‌گردد تا شهید شود و آن که شهید شده، بازمى‌گردد تا بمیرد.)

.

«المدلول الثالث: رجوع الأنبیاء جمیعاً» (بازگشت همۀ پیامبران 🙂

.

«المدلول الرابع: رجوع رسول الله »

.

«المدلول الخامس: رجوع أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب»

.

«المدلول السادس: رجوع الحسین بن علی »

.

«المدلول السابع: رجوع جماعه من کل أمه»  (بازگشت گروهى از هر امت)

.

«المدلول الثامن: رجوع عدد من المؤمنین فی الجمله» (بازگشت شمارى از مؤمنان)

.

«المدلول التاسع: رجوع بعض الأئمه المعصومین : إجمالاً» (بازگشت بعضى از امامان معصوم)

.

«المدلول العاشر: رجوع الحق إلى أهله،وهو لیس قولاً بالرجعه کما عرفنا»(رجوع حق به اهلش و این رجعت نمی‌باشد)

.

«ولیس شیء من هذه المدالیل متواتراً فی الأخبار بکل تأکید نعم، هناک مدلول مشترک إجمالی بین الأخبار الداله على المدالیل التسعه الأولى و هو رجوع بعض الأموات إجمالاً إلى الدنیا قبل یوم القیامه.وهو ما تتسالم علیه کثیر من الأخبار. ومن هنا یکون قابلاً للإثبات، إلا أنه لا ینفع القائلین بالرجعه، على ما سنقول.

(هیچ یک از این مضامین در میان روایات متواتر نیست تنها مضمون مشترک و اجمالى بین همه این مضامین عبارت است از: «بازگشت بعضى از اموات به دنیا پیش از روز قیامت.». بیشتر روایات در این مضمون مشترک بوده و از این نظر قابلیت اثبات را دارند ولى به هر روى فایده‌اى به حال معتقدین به رجعت ندارد.)

.

* ایشان می فرمایند: این روایات مدالیلشان مختلف است در حالیکه اینگونه نمی‌باشد و مدالیل همه روایت مثبِت است و هیچ تعارضی با هم ندارند. روایتی رجوع انبیاء، یک روایت رجوع پیامبر اکرم، یکی رجوع امیر المؤمنین، یکی رجوع امام حسین، این‌ها به معنای نفی رجعت دیگران نمی‌باشد.

.

* همه این روایات، به فرمایش شما اشاره به رجعت دارد بنابراین اصل رجعت که با این ده‌ها روایت اثبات می شود، پس چرا شما در مباحث قبل، رجعت را آنقدر کوچک جلوه داده و فرمودید که رجعت: نه از اصول دین و نه از فروع دین و نه واجب الاعتقاد است و علمش را باید به اهلش رجوع داد

.

 *ایشان قائل است که: «تنها مضمون مشترک و اجمالى بین همه این مضامین عبارت است از: «بازگشت بعضى از اموات به دنیا پیش از روز قیامت.» البته مقصود ایشان از اجمالی، تواتر اجمالی نیست بلکه، قطعا منظورشان همان تواتر معنوی است. بعد می فرماید که بر این معنا – بازگشت بعضى از اموات به دنیا – روایات زیادی دلالت دارد و از این نظر، مقداری قابل اثبات است ولی به درد قائلین به رجعت نمی‌خورد. چرا؟

.

 المناقشه الثانیه

« إن الإلتزام بصحه المدالیل التسعه جمیعاً،‌ای القول بصحه الرجعه على إطلاقها،مما لا یمکن، لضعف الأخبار الداله على کثیر منها.و أما الإلتزام بها إجمالاً، بالمعنى الذی أشرنا إلیه، فهو لا ینفع القائلین بالرجعه، لأن القول بالرجعه من الناحیه الرسمیه یتضمن أحد المعانی الثلاثه التی ذکرناها فی أول الفصل. وهذا المعنى الإجمالی لا یعنی واحداً منها. بل ینسجم مع افتراضات أخرى کما هو واضح. فهی لا تتعین فی حدوثها بعد وفاه المهدی مباشره، ولا أنها على نطاق واسع ولا تتعین فی أحد المعصومین ولا من محض الإیمان محضاً،ولا غیر ذلک نعم، هناک مدالیل تتکرر فی الأخبار،واوضحها رجوع الإمام أمیر المؤمنین بصفته دابه الأرض التی نص علیها القرآن االکریم.إن هذه المدالیل لا ترد علیها هذه المناقشه، وهی قابله للإثبات من زاویتها.

 .

 پذیرش صحت این مضامین (یعنى اعتقاد به رجعت به طور کلى)، به دلیل ضعف بیشتر این اخبار ممکن نیست. البته پذیرش اجمالى آن نیز به معنایى که گفتیم سودى به حال معتقدین به رجعت ندارد…

.

البته مضامینى در این اخبار تکرار شده است که روشن‌ترین آن، بازگشت امیر المؤمنین ۷ مى‌باشد که به تعبیر قرآن کریم «دابه الارض» همان است.

.

 *  مرحوم صدر می فرماید: ما  به خاطر ضعف روایات، نمی‌توانیم به این مدالیل نه گانه ملتزم بشویم!

.

جواب ما: کلام ایشان صحیح نمی‌باشد زیرا وقتی روایات متعدد و متواتر شد، نیاز به بررسی سندی ندارد. علاوه بر اینکه در بین این اخبار، روایات صحیح السند و صریح هم داریم. مرحوم علامه طباطبائی فرمودند پانصد روایت در موضوع رجعت، داریم، آیا تمامی روایاتش ضعیف است؟ و یا در صورت وجود پانصد روایت، نیازی به بررسی سندی می باشد؟ مرحوم خوئی در معجم، در موارد متعدد به این مبنا اشاره دارد که درصورت استفاضه، نیازی به بررسی سندی نمی‌باشد(یغنینا عن الدراسه السندیّه) چه رسد به تعدد و تواتر روایات،( برای اطلاع از این مبنا به شرح حال زید، شرح حال ابن عباس  و شرح حال یکی از اصحاب امیر المؤمنین۷ [عمر بن حمق] به معجم مراجعه نمایید.)

.

* ایشان می فرماید: «و أما الإلتزام بها إجمالاً، بالمعنى الذی أشرنا إلیه، فهو لا ینفع القائلین بالرجعه»

.

من کراراً عرض کرده ام، و از بزرگان هم شنیده ایم و به تبع از آن‌ها می گوییم: آن چیزی که لازم است اعتقاد به آن پیدا کنیم اصل رجعت است نه هیچ یک از تفاصیل آن. در تفاصیل، اگر روایت صحیح السند داشته باشیم، آن را می پذیریم و اگر نه فقط، پایبند به اصل می شویم. ما در مقام اثبات اصل رجعت هستیم که با تواتر اجمالی هم قابل اثبات است، پس شما مولِف محترم « تاریخ ما بعد الظهور» در صدد خدشه به اصل رجعت هستید و یا تفاصیل آن؟

.

.

وَ آخِرُ دَعْوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین

.

————————————————————————————————————————————————



  .[۱] برای اطلاع بیشتر به قوانین مرحوم قمی و یا مقباس الهدایه مراجعه کنید. مرحوم محقق قمی برای هر کدام از اینها مثال هایی زده اند  مثلا، برای تواتر،جریان غدیر و عبارت «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» را بیان می کند. هر چند طرق این روایت مختلف است ولی همه این عبارت را نقل می کنند. / مرحوم خوئی تواتر را اینگونه بیان می کنند: ان التواتر المفید لقطعیه الخبر اما أن یکون لفظیا أو معنویا أو اجمالیا ( والمراد ) من الأول أن یکون الخبر بلفظه منقولا بکثره یمتنع معها تواطؤ الناقلین على الکذب ( ومن الثانی ) أن یکون معنى واحد منقولا بألفاظ متعدده من الناقلین من باب النقل بالمعنى بتلک الکثره أو یکون ملزوما لما نقل بتلک الکثره کما یثبت شجاعه أحد من نقل جماعه حروبه فی مواقع کثیره یمتنع تواطئهم على الکذب عاده وان لم یکن کل واحد من مواقع حروبه ثابتا بالتواتر وربما یجعل القسم الأول من الثانی من التواتر اللفظی ولا مشاحه فی الاصطلاح وأما التواتر الاجمالی فهو على ما قیل عباره عن نقل أخبار کثیره غیر متفقه على لفظ ولا على معنى واحد الا انه یعلم بصدق واحد منها لامتناع کذب الجمیع عاده (أجود التقریرات، تقریر بحث النائینی، للسید الخوئی،ج ۲،ص ۱۱۲و ۱۱۳)

.[۲] مروج، منتهی الدرایه، ج ۴،ص ۴۲۳   

.[۳] أجود التقریرات، تقریر بحث النائینی، للسید الخوئی،ج ۲،ص ۱۱۳

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4865