http://velaseddighah.com/fa پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام جلسه بیست و پنجم ‌- درس خارج مهدویت - 25 / 9 /91 - پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام
 
 
 
 
  ۰۹ / ۰۲ / ۱۳۹۲

جلسه بیست و پنجم ‌- درس خارج مهدویت – ۲۵ / ۹ /۹۱

جلسه بیست و پنجم ‌- ۲۵ / ۹ /۹۱

.

بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زماننا روحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداه.

.

مقدمه

.

در جلسات قبل گفتیم که بعضی از معاصرین در تحقیقات و تألیفاتشان تلاش می کنند که رجعت را زیر سوال برده و منکر آن شوند. جالب این است که بعد از تشکیک و تضعیف ده‌ها و صدها ادله و روایات رجعت، و تضعیف استدلال به چندین آیه، تلاش دارد که ثابت کند، حکومت بعد از امام زمان۴، دست اولیاء صالحین است. و خواهید دید – البته قبلا هم اشاره شد –  تمام روایاتی که در باره اولیاء و حاکمیت شان است به عدد انگشتان دست نمی‌رسد، یعنی گمان نمی‌کنم شش یا هفت روایت، بیشتر باشد و یک حدیث از این احادیث هم از نظر سند درست نمی‌باشد. خیلی تعجب آور است که بسیاری از احادیث رجعت و کلمات و ادعاهای اجماع و ضرورت را زیر سوال ببرد و بعد قائل شود که حاکمیت بعد از امام زمان۴ با اولیاء و صالحین است و دلیل خود را روایت امام صادق۷ در الغیبه شیخ طوسی ذکر نماید. روایتی که پیامبر۹ در شب رحلت شان به امیر المؤمنین۷ فرمودند: قلم و کاغذی بیاور…

.

«… قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِی اللَّیْلَهِ الَّتِی کَانَتْ فِیهَا وَفَاتُهُ لِعَلِیٍّ ع یَا أَبَا الْحَسَنِ أَحْضِرْ صَحِیفَهً وَ دَوَاهً فَأَمْلَأَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَصِیَّتَهُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى هَذَا الْمَوْضِعِ فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّهُ سَیَکُونُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً وَ مِنْ بَعْدِهِمْ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً…»[۱]

.

* این روایت دو مشکل اساسی در سند دارد. شخصی به نام عَلِی بْنِ سِنَان مَوْصِلِی و فرد دیگری که جعْفر بن أَحْمد مِصْری است، هر دو از مجاهیل هستند و اثری از این‌ها در کتب رجالی نمی‌باشد. البته بنده الان قصد ندارم که وارد این بحث شوم، فقط خواستم که اشاره ای کنم.

.

مناقشه مرحوم صدر بر آیه دوم

.

در جلسه قبل گفتیم که آیه « وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجا »  (نمل / ۸۳)،آیه دومی بود که مرحوم صدر در بحث رجعت، بیان می کند و سپس اشکال بر استدلال می نماید، اما بیان ایشان:

.

«و قد أشار أحد الأخبار التی سمعناها إلى طریقه فهم الرجعه من هذه الآیه أن الله تعالى یحشر فی یوم القیامه الناس جمیعاً لا أنه یحشر بعضاً و یدع بعضاً و هو المشار إلیه فی قوله تعالى «و حشرناهم فلم نغادر منهم أحداً »إذاً فهی لا تشیر إلى حشر یوم القیامه، و إنما تشیر إلى حشر آخر هو الحشر فی الرجعه و إنما سمی حشراً باعتبار أنه یتضمن الحیاه بعد الموت لجماعات کثیره مشابهاً من هذه الجهه لحشر یوم القیامه»

در یکى از روایات گذشته براى درک مسأله رجعت به این آیه اشاره شده بود. خداوند متعال در روز قیامت همه مردم را محشور کرده و گرد هم مى‌آورد «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً.  اما آیه بالا که موضوع سخن ماست، تنها به حشر بعضى از انسان‌ها اشاره مى‌نماید و مى‌فرماید: «… مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً» در این صورت اشاره‌اى به حشر در روز قیامت نداشته، به حشر دیگرى که در رجعت روى مى‌دهد اشاره مى‌نماید. و از این روى بر آن نام حشر نهاده شده است که در رجعت گروه‌هاى زیادى از انسان‌ها پس از مرگ، زنده مى‌شوند، و از این جهت شبیه حشر در روز قیامت مى‌باشد.

.

«و نحن إذا نظرنا إلى الآیه الکریمه باستقلالها، لن نجدها داله على الرجعه بحال و لا اقل من احتمال معنى آخر بدیل لمعنى الرجعه، لا تکون الآیه داله علیه أقل من دلالتها على معنى الرجعه. و هذا المعنى هو الحشر التدریجی»

وقتى به طور مستقل به این آیه مى‌نگریم، هیچ‌گونه دلالتى بر رجعت در آن نمى‌یابیم و دلالت آیه بر احتمال دوم – حداقل آیه، احتمال دیگری هم دارد که می تواند آن احتمال، بدیل رجعت باشد – کمتر از دلالت آیه بر رجعت نیست. ( احتمال دوم همان حشر تدریجی است). [ممکن است در اینجا سوال شود پس چرا در این آیه تنها از محشور شدن گروهى از افراد امت‌ها سخن رفته است با اینکه مى‌دانیم همه انسان‌ها در عرصه قیامت حاضر خواهند شد؟ در پاسخ باید گفت]

.

فإن الحشر والحساب فی یوم القیامه له أحد أسلوبین محتملین:

.

براى حشر و حساب در روز قیامت دو شیوه محتمل است:

.

الأسلوب الأول: الحشر الدفعی او المجموعی. بمعنى أن یحشر الناس کلهم من أول البشریه إلى آخرها سویه، ویحاسبون على أعمالهم. وهذا هو المرکوز فی الأذهان عاده، غیر أنه لیس فی القرآن ما یدل علیه، وترد علیه بعض المناقشات لسنا الآن فی صددها.

.

۱- حشر دفعى یا مجموعی: به این معنا که همه انسان‌ها از آغاز آفرینش تا پایان، همه به طور یکسان محشور گردند و به اعمالشان رسیدگى شود ( همه با هم وارد قیامت و یک روزه به حساب همه رسیدگی می شود) محشور شدن انسان‌ها در قیامت در باور عمومى و اذهان چنین است اما در قرآن کریم دلیلى براى آن وجود ندارد حتى برخى اشکالات نیز به آن وارد است که اینک در مقام بازگو کردن آن نیستیم.

.

* ایشان می فرماید: در قرآن کریم دلیلی بر حشر جمعی نداریم، در جواب باید گفت که اولا در قرآن بر این امر ادله یافت می شود، ولی به فرض که مناقشه کنید، روایاتی بر حشر جمعی وارد شده است که نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت. مثلا روایتی که از امیرالمومنین۷ در این زمینه وارد شده است: «از او پرسیدند: خدا چگونه حساب مردم را مى‏رسد با بسیار بودن آنان؟ فرمود: چنان که روزى شان مى‏دهد با فراوان بودنشان. پرسیدند: چگونه حسابشان را مى‏رسد و او را نمى‏بینند؟ فرمود:چنان که روزى‏شان مى‏دهد و او را نمى‏بینند.[۲] (همانطوری که خدای عزوجل همه را با هم روزی می دهد در یک لحظه هم، همه را محشور می کند و حسابرسی می کند)

.

الأسلوب الثانی: الحشر التدریجی، جیلاً بعد جیل أو دیناً بعد، أو مجموعه بعدد معین بعد مجموعه وهکذا. وحتى یتم حساب الدفعه الأولى تحشر الدفعه الثانیه وهکذا.

.

 ۲- حشر تدریجى: گروه‌هاى مختلفى به صورت‌هاى گوناگون وارد عرصه قیامت مى‌شوند؛ نسلى پس از نسلى یا گروهى با تعداد مشخص، پس از گروهى دیگر با همان تعداد؛ یا افراد یک آیین و پس از آنها پیروان آیینى دیگر و یا… وارد عرصه محشر مى‌شوند. وقتى به حساب گروه اول رسیدگى شد گروه دوم وارد مى‌شوند و بقیه نیز به همین ترتیب.

.

فقد تکون الآیه التی نحن بصددها داله على هذا الأسلوب من الحشر. حیث یقول:« ویوم نحشر من کل أمه فوجاً » لأن حشر الجیل الواحد یتضمن أن یعود إلى الحیاه جماعه من کل مذهب ودین:« من کل أمه»کما کان علیه الحال فی الدنیا.وهو لا یرید إهمال الآخرین، بل هو یشیر إلى دفعه واحده من الحشر التدریجی،وأما الدفعات الأخرى فیأتی دورها تباعاً.ولن تکون مهمله بدلیل قوله تعالى «وحشرناهم فلم نغادر منهم أحدا»‌ای أن الحشر التدریجی سیستوعب فی النتیجه کل البشریه من أولها إلى آخرها. إذا، فکلتا الآیتین تشیر إلى یوم القیامه،ولا تمت إلى الرجعه بصله،ولا أقل من احتمال ذلک بحیث تکون دلالتها على الرجعه غیر ظاهره.

به نظر مى‌رسد آیه مورد بحث، اشاره به این نوع حشر در قیامت دارد: «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً» زیرا حشر یک نسل متضمن آن است که گروهى از هر دین و مذهب به زندگى بازگردند: «مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ» هم چنان که در دنیا وضع چنین بوده است در حالى که مقصود این بخش از آیه آن نیست که دیگران را واگذارد، بلکه به یک بخش از حشر تدریجى اشاره دارد و البته بخش‌ها و دفعات بعدى تدریجا به دنبال آن خواهد آمد. آرى حشر دیگران واگذارده نشده است زیرا خداوند مى‌فرماید: «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً  » یعنى اینکه حشر به تدریج همۀ بشریت را از آغاز تا پایان فرا مى‌گیرد.در این صورت، هر دو آیه اشاره به روز قیامت داشته و هیچ‌گونه ارتباطى با رجعت ندارد و  اگر در آیه، احتمال رجعت باشد، با این احتمال دیگر نمی‌توان گفت، آیه ظهور در رجعت دارد.

.

جواب:

.

* ما در جلسه قبل، به دو روایت اشاره کردیم که امام، آیه را به زمان رجعت تفسیر نموده‌اند.

.

مرحوم والد ما تقریب استدلال شان به آیه شریفه این است:

.

حشر در آیه «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً» از سه صورت خارج نیست و طبق حصر عقلی صورت چهارمی نخواهد داشت.

.

۱- حشر پیش از قیامت، ۲- حشر بعد از قیامت، ۳- حشر در قیامت.

.

احتمال سوم باطل است زیرا حشر در قیامت به دلیل آیه «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» (کهف،۴۷) نمی‌تواند «مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً» باشد.

.

احتمال دوم هم مشکل است چون بعد از قیامت، طبق آیه هفت سوره شوری «فریق فی الجنّه و فریق فی السعیر» بازگشت معنائی ندارد.

.

احتمال اول باقی می ماند (حشر پیش از قیامت)، که همان رجعت است.

.

* کسی که به این آیه برای رجعت، استدلال می کند، قائل است که «مِن در آیه»، تبعیضیه است. من تبعیضیه با صفت حشر در قیامت جمع نمی‌شود لذا این آیه – حتی بدون توجه به روایات – فقط با رجعت سازگار است. به همین جهت مفسرین هم در تفسیر خودشان همین معنا را پذیرفته‌اند. علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود، (ج ۲ ص۲۳۰) می فرماید این آیه دال بر رجعت است و بعد روایت را ذکر می کند. مرحوم کاشانی در( ج ۸ ص ۱۳۴) می فرماید که علما قائلند که چنین روزی در دنیا خواهد بود نه در قیامت (در قیامت همه محشور می شوند نه گروهی) و سپس روایتی را ذکر می کنند.

.

بیان علامه طباطبائی در المیزان

.

«وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ»

.

و قوله: (وَ یَوْمَ نَحْشُرُ) منصوب على الظرفیه لمقدر و التقدیر و اذکر یوم نحشر و المراد بالحشر هو الجمع بعد الموت لأن المحشورین فوج من کل أمه و لا اجتماع لجمیع الأمم فی زمان واحد و هم أحیاء، و (مِنْ) فی قوله: (مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ) للتبعیض، و فی قوله: (مِمَّنْ یُکَذِّبُ) للتبیین أو للتبعیض.

کلمه «یوم» در «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ» منصوب است تا ظرف باشد براى فعلى مقدر و تقدیر کلام «و اذکر یوم نحشر» و مراد از حشر، جمع کردن بعد از مرگ است، چون محشورین عبارتند از گروهی از هر امت، و تمامى امت هاى زنده هیچ وقت در زمان واحد جمع نمى‏شوند. و کلمه « من»در جمله«مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ”» براى تبعیض است و در جمله« مِمَّنْ یُکَذِّبُ»، هم ممکن است براى بیان باشد و هم براى تبعیض.

.

«و المراد بالآیات فی قوله: (یُکَذِّبُ بِآیاتِنا) مطلق الآیات الداله على المبدإ و المعاد و منها الأنبیاء و الأئمه و الکتب السماویه دون الساعه و ما یقع فیها و عند قیامها و دون الآیات القرآنیه فقط لأن الحشر لیس مقصورا على الأمه الإسلامیه بل أفواج من أمم شتى»

و مراد از آیات در جمله « یُکَذِّبُ بِآیاتِنا» مطلق آیاتى است که بر مبدأ و معاد دلالت مى‏کند، که از آن جمله‏اند انبیاء و امامان و کتب آسمانى، نه اینکه مراد از آیات، قیامت و حوادث واقعه در آن و هنگام قیام آن باشد و نه آیات قرآنى به تنهایى، براى اینکه حشر، منحصر در امت اسلامى نیست، بلکه از امتهاى مختلف، از هر امتى فوجى محشور مى‏شوند. (زمانی شما می توانید بگویید که مراد از ایات، فقط ایات قرانی است که حشر مخصوص مسلمانان باشد)

.

«و من العجیب إصرار بعضهم على أن الکلام نص فی أن المراد بالآیات هاهنا و فی الآیه التالیه هی الآیات القرآنیه قال: لأنها هی المنطویه على دلائل الصدق التی لم یحیطوا بها مع وجوب أن یتأملوا و یتدبروا فیها لا مثل الساعه و ما فیها انتهى»

و از عجایب، اصرارى است که بعضى  از مفسرین کرده‏اند بر اینکه: این کلام‏ نص است در اینکه مراد از آیات در اینجا و در آیه بعدى، آیات قرآنى است، نه مثل قیامت و حوادث آن، به دلیل اینکه آیات قرآنى پر است از دلائل صدق، آن قدر که در عین اینکه دقت و تامل در آن بر همه واجب بوده و هست، تا کنون نتوانسته‏اند به همه دلائل صدق مذکور احاطه یابند.

.

«و فساده ظاهر لأن عدم کون أمثال الساعه و ما فیها مراده لا یستلزم إراده الآیات القرآنیه مع ظهور أن المحشورین أفواج من جمیع الأمم و لیس القرآن إلا کتابا لفوج واحد منهم»

و فساد آن روشن است، براى اینکه صرف اینکه مراد از آن، امثال قیامت و حوادث آن نیست، دلیل نمى‏شود بر اینکه پس حتما مراد از آن، آیات قرآنى است، با اینکه آیه، ظهور در این دارد که محشورین، گروه هایی از جمیع امتها هستند و قرآن تنها کتاب یک گروه از ایشان است، نه کتاب همه گروه ها.

.

«و ظاهر الآیه أن هذا الحشر فی غیر یوم القیامه لأنه حشر للبعض من کل أمه لا لجمیعهم و قد قال الله تعالى فی صفه الحشر یوم القیامه: (وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً)»

و از ظاهر آیه برمى‏آید که حشر در آن، حشر در غیر روز قیامت است، زیرا حشر در روز قیامت اختصاص به یک فوج از هر امت ندارد، بلکه تمامى امت‏ها در آن محشور مى‏شوند و حتى به حکم آیه« وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً»  یک نفر هم از قلم نمى‏افتد و اما در این آیه مى‏فرماید: از هر امتى فوجى را محشور مى‏کنیم.

.

و قیل: المراد بهذا الحشر هو الحشر للعذاب بعد الحشر الکلی الشامل لجمیع الخلق فهو حشر بعد حشر.

.

بعضى  از مفسرین گفته‏اند: مراد از این حشر، حشر عذاب است، بعد از حشر کلى، که شامل همه خلق مى‏شود و این حشرى است بعد از حشر. (احتمالی غیر از احتمالات صاحب کتاب تاریخ ما بعد الظهور)

.

«و فیه أنه لو کان المراد الحشر إلى العذاب لزم ذکر هذه الغایه دفعا للإبهام کما فی قوله تعالى: (وَ یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْداءُ اللَّهِ إِلَى النَّارِ فَهُمْ یُوزَعُونَ حَتَّى إِذا ما جاؤُها): حم السجده: ۲۰ مع أنه لم یذکر فی ما بعد هذه الآیه إلا العتاب و الحکم الفصل دون العذاب و الآیه کما ترى مطلقه لم یشر فیها إلى شی‏ء یلوح إلى هذا الحشر الخاص المذکور و یزیدها إطلاقا قوله بعدها: (حَتَّى إِذا جاؤُ) فلم یقل: حتى إذا جاءوا العذاب أو النار أو غیرها»

لیکن این حرف اشکال را بر طرف نمى‏سازد، (دلیل اول): براى اینکه اگر مراد، حشر براى عذاب بود لازم بود غایت (براى عذاب) را ذکر کند تا مبهم نباشد، هم چنان که در آیه« وَ یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْداءُ اللَّهِ إِلَى النَّارِ فَهُمْ یُوزَعُونَ حَتَّى إِذا ما جاؤُها» این غایت (إِلَى النَّارِ) ذکر شده است، با اینکه بعد از این آیه هم به جز عتاب و حکم فصل، ذکرى از عذاب نیامده و آیه شریفه- بطورى که ملاحظه مى‏فرمایید- مطلق است، و در آن هیچ اشاره‏اى نیست، که بگوییم مقصود از آن حشر خاصى است که ذکر شد. و (دلیل دوم): این اطلاق را آیه بعدى بیشتر مى‏کند، که مى‏فرماید: «حَتَّى إِذا جاؤُ- تا آنکه بیایند» و نمى‏فرماید بیایند عذاب را یا آتش را یا چیزى دیگر را. (دلیل بر اطلاق ایه این است که تتمه اش باز اشاره به عذاب نشده است)

.

«و یؤید ذلک أیضا وقوع الآیه و الآیتین بعدها بعد نبإ دابه الأرض و هی من أشراط الساعه و قبل قوله: (وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ) إلى آخر الآیات الواصفه لوقائع یوم القیامه، و لا معنى لتقدیم ذکر واقعه من وقائع یوم القیامه على ذکر شروعه و وقوع عامه ما یقع فیه فإن الترتیب الوقوعی یقتضی ذکر حشر فوج من کل أمه لو کان من وقائع یوم القیامه بعد ذکر نفخ الصور و إتیانهم إلیه داخرین»

باز مؤید گفتار ما- که منظور حشر در قیامت نیست- این است که این آیه و دو آیه بعدش بعد از داستان بیرون شدن دابه از زمین واقع شده‏اند، که خود یکى از علائمى است که‏ قبل از قیامت واقع مى‏شود، قیامتى که در چند آیه بعد درباره آن مى‏فرماید: «وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ» و تا چند آیه بعد اوصاف وقایع آن روز را بیان مى‏کند، و معنا ندارد که قبل از شروع به بیان اصل قیامت و وقایع آن، یکى از وقایع آن را جلوتر ذکر کند، چون ترتیب وقوعى اقتضاء مى‏کند که اگر حشر فوج از هر امتى هم جزو وقایع قیامت باشد آن را بعد از مساله نفخ صور ذکر فرماید، ولى این طور ذکر نکرد، بلکه قبل از نفخ صور، مساله حشر فوج از هر امتى را آورده، پس معلوم مى‏شود این حشر جزو وقایع قیامت نیست.

.

و قد تنبه لهذا الإشکال بعض من حمل الآیه على الحشر یوم القیامه فقال: لعل تقدیم ذکر هذه الواقعه على نفخ الصور و وقوع الواقعه للإیذان بأن کلا مما تضمنه هذا و ذاک من الأحوال طامه کبری و داهیه دهیاء حقیقه بالتذکیر على حیالها و لو روعی الترتیب الوقوعی لربما توهم أن الکل داهیه واحده.

به همین جهت است که مى‏بینیم بعضى از مفسرینى هم که آیه را حمل بر حشر در قیامت کرده، متوجه این اشکال شده و گفته‏اند: شاید جلوتر ذکر کردن این واقعه بر نفخ صور و قیام قیامت، براى این بوده که اعلام کند هر یک از این دو، یعنى نفخ صور و حشر هر فوجى از هر امت، آن قدر مهمند که جا دارد هر یک جداگانه مورد توجه قرار گیرند و احوال آنها که حادثه بزرگ و جریان مهمی است، جداگانه خاطر نشان شود و گر نه اگر مى‏خواست ترتیب رعایت شود باید اول نفخ صور، بعد حشر فوج از هر امت ذکر شود، چیزى که هست اگر ترتیب رعایت مى‏شد خواننده خیال مى‏کرد هر دو یک حادثه است.

.

«و أنت خبیر بأنه وجه مختلق غیر مقنع، و لو کان کما ذکر لکان دفع توهم کون الحشر المذکور فی الآیه فی غیر یوم القیامه بوضع الآیه بعد آیه نفخ الصور مع ذکر ما یرتفع به الإبهام المذکور أولى بالرعایه من دفع هذا التوهم الذی توهمه»

و تو متوجه هستی که این وجهى است ساختگى که به هیچ وجه قانع کننده نیست و اگر مقصود از آیه همین مى‏بود جا داشت به جاى دفع توهم مزبور که این مفسر آن را توهم کرده توهمى مهم‏تر از آن را دفع مى‏کرد و آن این است که کسى توهم کند که حشر فوجى از هر امت در غیر روز قیامت است و براى دفع این توهم، اول مساله نفخ صور را بیاورد، بعد حشر فوج از هر امت را، تا کسى خیال نکند حشر مذکور در غیر قیامت است، آن گاه بعد از آن جمله‏اى بیاورد تا توهم مفسر نام­برده را رفع کند.

.

«فقد بان أن الآیه ظاهره فی کون هذا الحشر المذکور فیها قبل یوم القیامه و إن لم تکن نصا لا یقبل التأویل»[۳]

پس معلوم شد که آیه شریفه نمى‏تواند مربوط به وقایع قیامت باشد، بلکه از حشرى خبر مى‏دهد که قبل از روز قیامت واقع مى‏شود، گرچه آیه نص و صریح نیست، بطورى که قابل تاویل نباشد.

.

آیه سوم

.

سومین آیه ای که مرحوم صدر در موضوع رجعت به آن استناد کرده و سپس بر استدلال اشکال وارد می سازد، آیه ۸۲ سوره مبارکه نمل است. (البته استدلات ایشان برای بنده جای تعجب دارد، ضمنا این آیه را سال گذشته به طور مفصل، بحث کردیم)

.

«وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ»

و هنگامى که فرمان عذاب آنها رسد (و در آستانه رستاخیز قرار گیرند)، جنبنده‏اى را از زمین براى آنها خارج مى‏کنیم که با آنان تکلّم مى‏کند (و مى‏گوید) که مردم به آیات ما ایمان نمى‏آوردند.

.

بیان صاحب کتاب تاریخ ما بعد الظهور در آیه

.

«وطریقه دلالتها على الرجعه بأحد أسلوبین» (براى اثبات رجعت از این آیه، دو شیوه وجود دارد)

.

«الأسلوب الأول: أن حادثه خروج دابه الأرض تکون عند الرجعه، فهی تخرج مع الراجعین لتقوم بوظیفتها بینهم»

 شیوه اول: جریان بیرون آمدن «دابه الارض» در زمان رجعت خواهد بود و او به همراه دیگر رجعت کنندگان، خواهد آمد تا وظیفه خود را به انجام رساند.

.

«إلا أن هذا الأسلوب غیر صحیح بکل وضوح، لأن الآیه لا تشیر إلا إلى خروج دابه الأرض، وأما أنها تخرج فی جیل طبیعی او فی جیل الرجعه، فهذا ما لا تشیر إلیه الآیه إلیه بحال»

ولی کاملا روشن است که این شیوه نادرستى است، زیرا این آیه جز به بیرون آمدن دابه الارض اشاره دیگرى ندارد. اما اینکه آیا او با ولادت طبیعى به دنیا مى‌آید و یا با رجعت، اشاره‌اى به آن نشده است.

.

جواب:

.

* آیا برای اثبات اصل رجعت به آیه مذکور استدلال شده و یا برای اتفاقات در دوران رجعت به آیه،  استناد می کنند؟ ظاهرا دومی باشد. ما نمی‌خواهیم برای اثبات اصل رجعت به این آیه استدلال کنیم

.

بلکه ادله دیگری برای اثبات اصل رجعت داریم. در مطالعات و تحقیق، ندیدم کسی به این ایه بر رجعت استدلال کند. هر چند مرحوم صدر بر این باور است که برای اثبات رجعت به این آیه استدلال شده است.

.

الأسلوب الثانی: أنها تشیر إلى رجعه دابه الأرض نفسها أعنی حیاتها بعد الموت، فهی تشیر إلى رجعه شخص واحد لا أکثر. وإذا أمکن ذلک فی شخص أمکن فی عدیدین.

شیوه دوم: این آیه به رجعت دابه الارض یعنى به زنده شدن آن پس از مرگ اشاره مى‌کند. در واقع این آیه به رجعت یک نفر و نه بیشتر اشاره دارد. حال اگر این رویداد در مورد یک نفر ممکن باشد در مورد افراد بیشتر نیز باید امکان داشته باشد.

.

* ایشان می فرماید بر امکان رجعت به این ایه استدلال شده است  نه وقوع رجعت در حالی که شیعه در امکان رجعت بحث نمی‌کند زیرا «ادل دلیل علی امکان الشیء وقوعه». در امت های گذشته هم، چنین جریان هائی تکرار شده است. «الم تر الی الذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم احیاهم»

.

 *مولف در ادامه کلام خود می فرماید ما باید معنای دابّه الأرض را بفهمیم… و بعد می گوید:«وقد قامت الأخبار التی سمعنا طرفاً منها، بتعیین هذا الإنسان بالإمام أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب۷ » (در روایاتى که گذشت، خواندیم که این انسان، وجود مبارک امام امیر المؤمنین على بن ابى طالب ۷ است.)

.

ما در اصل دابّه الأرض بحثی نداریم ولی تطبیق آن بر وجود مبارک امیر المؤمنین  قابل تامل است؟

.

مگر ما چند روایت در این زمینه داریم؟ شما صدها روایت در اصل رجعت را نپذیرفتید ولی به چند روایت که مشکل سندی دارد، بسنده کرده و به ضرس قاطع، دابّه الأرض را بر امیر المؤمنین تطبیق می دهید. در جلسه بعد انشاء الله این بحث را بیشتر بررسی می کنیم.

.

.

وَ آخِرُ دَعْوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین

.

————————————————————————————————————————————————



[۱]. الغیبه، شیخ طوسی، ص: ۱۵۰؛ / سند روایت ابن چنین است:«أَخْبَرَنَا جَمَاعَهٌ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ سُفْیَانَ الْبَزَوْفَرِیِ‏  عَنْ عَلِیِّ بْنِ سِنَانٍ الْمَوْصِلِیِّ الْعَدْلِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْخَلِیلِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ أَحْمَدَ الْمِصْرِیِ‏  عَنْ عَمِّهِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ الْبَاقِرِ عَنْ أَبِیهِ ذِی الثَّفِنَاتِ‏  سَیِّدِ الْعَابِدِینَ عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ الزَّکِیِّ الشَّهِیدِ عَنْ أَبِیهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ۷ قَالَ‏…»

[۲]. نهج البلاغه،حکمت ۳۰۰

[۳]. طباطبایی، المیزان، ج۱۵، ص۳۹۷٫

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4875