http://velaseddighah.com/fa پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام جلسه بیست و ششم ‌- درس خارج مهدویت - 26 / 9 /91 - پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام
 
 
 
 
  ۰۹ / ۰۲ / ۱۳۹۲

جلسه بیست و ششم ‌- درس خارج مهدویت – ۲۶ / ۹ /۹۱

جلسه بیست و ششم ‌- ۲۶ / ۹ /۹۱

.

بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زماننا روحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداه.

.

مقدمه

.

آیه سومی را که صاحب تاریخ ما بعد الظهور مورد بحث قرار می دهد، آیۀ دابّه الأرض است. حاصل حرف ایشان این است که به این آیه بر رجعت با دو بیان، استدلال شده است.

.

 اول: حادثه خروج «دابه الارض» در زمان رجعت خواهد بود و دابه الارض به همراه دیگر رجعت کنندگان، رجعت می کند. ایشان چنین شیوه ای را نمی‌پذیرد و می فرماید: این آیه جز به بیرون آمدن دابه الارض اشاره دیگرى ندارد. اما اینکه آیا او با ولادت طبیعى به دنیا مى‌آید و یا با رجعت، اشاره‌اى به آن نشده است.

.

دوم: این ایه، فقط اشاره به رجعت دابه دارد ولی اگر رجعت دابه ممکن شد، رجعت دیگران هم ممکن می شود. ایشان پس از بیان روش دوم، می فرماید که این برداشت بر چند چیز توقف دارد:

.

۱- و هذا یتوقف على أن نفهم من دابه الأرض أنه إنسان سبق له أن عاش فی هذه الحیاه.وفی الآیه قرینه على بشریه هذه الدابه وهی قوله: “تکلمهم” فإن الکلام یکون من البشر دون غیره.

.

دابه الارض را انسانى بدانیم که پیشتر در این دنیا مى‌زیسته است. در این آیه قرینه‌اى بر بشر بودن او وجود دارد؛ آنجا که مى‌فرماید: «تُکَلِّمُهُمْ…» زیرا سخن گفتن ویژگى انسان است.

.

* در کلام ایشان باید تأملی کرد زیرا تکلم را مخصوص انسان می داند. آیا در آیات ۲۲ و ۲۳ سوره نمل« فَقالَ أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ إِنِّی‏ وَجَدْتُ‏ امْرَأَهً تَمْلِکُهُمْ وَ أُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ لَها عَرْشٌ عَظِیم‏» هدهد سخن نمی‌گوید؟ و یا بگوییم که این زبان حال است؟ آیا جن و ملائکه تکلم نمی‌کنند؟ آیا سائر مخلوقات خدای عزوجل تکلم نمی‌کنند؟

.
۲- و یتوقف على أن نفهم من قوله «أخرجنا » معنى ؛: أرجعنا إلى الحیاه بعد الموت، لا أن هذا الإنسان یولد فی حینه و قد یجعل قوله تعالى: ” إن الناس کانوا بآیاتنا لا یوقنون”، دلیلاً على ذلک، لأن الآیه و المعجزه إنما تکون بالرجوع بعد الموت،وأما لو کان یولد فی زمانه، لما حدثت الآیه و المعجزه، و قد قامت الأخبار التی سمعنا طرفاً منها، بتعیین هذا الإنسان بالإمام أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب

از عبارت کریمۀ «أخرجنا » معناى بازگرداندن به زندگى پس از مرگ برداشت می شود، نه اینکه تصور نماییم این انسان در آن زمان متولد خواهد شد، چون در این صورت امر شگفت‌انگیزى نخواهد بود و ذیل آیه « إن الناس کانوا بآیاتنا لا یوقنون» را دلیلى بر معنای رجعت می گیریم (نه به معنای ولادت و تکوین جدید، چون ولادت و تکوین جدید با ذیل آیه نمی‌سازد) زیرا «آیه» بودن آن تنها منوط به بازگشت به زندگى دنیا پس از مرگ مى‌باشد وگرنه اگر در زمان خودش متولد گردد، دیگر آیه و نشانه روشنى رخ نداده است. در روایاتى که گذشت خواندیم که این انسان، وجود مبارک امام امیر المؤمنین على بن ابى طالب است.

.

روایات دابّه الأرض

.

* اکنون قبل از بیان تتمه فرمایشات ایشان و فرمایشات مرحوم علامه طباطبائی، نگاهی به روایات دابّه الأرض انداخته تا صحت و سقم کلام ایشان که به قطع و یقین دابّه الأرض را بر حضرت امیر المؤمنین ۷ تطبیق می دهد، روشن شود. عمده روایاتی که بر این امر تصریح دارد، از علی بن ابراهیم قمی، صاحب کتاب شریف تفسیر قمی است.

.

مولف کتاب تاریخ مابعد الظهور در صفحه ۶۳۳ کتاب خویش – پس از وارد کردن مناقشاتی بر کلام مرحوم مجلسی، در مناقشه چهارم خود-  بیان می دارد که: «تعدادى از کتاب‌هایى که مجلسى از آنها یاد کرده ثابت نیست که از مولِف شان باشد. به دلیل آن که یا از طریق صحیحی به دست ما نرسیده، یا اینکه اساسا روایت آن از مؤلفش ضعیف مى‌باشد؛ مانند تفسیر على بن ابراهیم»

.

 عجیب است از ایشان، زیرا تفسیر علی ابن ابراهیم را زیر سوال می برد در حالی که در مسئله دابّه الأرض که در آیه شریفه است، به استناد همین روایت، بر امیر المؤمنین تطبیق می دهد.

.

* به تفسیر برهان در این زمینه مراجعه فرمایید. از چندین روایت نقل شده، تعدادی از آن‌ها مربوط به تفسیر علی بن ابراهیم است که خود ایشان، این تفسیر را زیر سوال می برد.

.

روایت اول

«محمد بن یعقوب: عن محمد بن یحیى، و أحمد بن محمد، جمیعا، عن محمد بن الحسن، عن علی بن حسان، قال: حدثنی أبو عبد الله الریاحی، عن أبی الصامت الحلوانی، عن أبی جعفر ۷ قال: «قال أمیر المؤمنین ۷ أنا قسیم الله بین الجنه و النار، لا یدخلهما داخل إلا على حد قسمتی، و أنا الفاروق الأکبر  و أنا الإمام لمن بعدی، و المؤدی عمن کان قبلی، لا یتقدمنی أحد إلا أحمد ۹ و إنی و إیاه لعلى سبیل واحد، إلا أنه هو المدعو باسمه، و لقد أعطیت الست، علم المنایا و البلایا، و الوصایا، و فصل الخطاب، و إنی لصاحب الکرات و دوله الدول، و إنی لصاحب العصا و المیسم، و الدابه التی تکلم الناس»[۱]

من صاحب عصا و میسم و صاحب دابّه هستم نه خود دابّه، یعنی که زمام و اختیار دابّه به دست من است. عطف به ما سبق است یعنی اختیار و زمام دابه دست من است همانطور که اختیار عصا و میسم با من است.

.

پس شما نمی‌توانید این روایت را جزء روایاتی قرار دهید که دابه الارض بر امیرالمومنین، تطبیق داده شده است و از نظر دلالت هم قابل استناد نمی‌باشد. به فرض هم که عطف را قبول نداشته باشید، سندش قابل خدشه است.  علی بن حسان در سند روایت، یا مراد هاشمی است یا واسطی؟ اگر هاشمی باشد، سند مشکل دارد.[۲] حال اگر، واسطی هم باشد – که مشکلی ندارد- باز در سندش ابی صامت حلوانی است که مجهول است. پس یا متن دلالت بر فرمایش تان ندارد و یا سندش مشکل دارد.

.

روایت دوم

.

« علی بن إبراهیم، قال: حدثنی أبی، عن ابن أبی عمیر، عن أبی بصیر، عن أبی عبد الله ۷ قَالَ: انْتَهَى رَسُولُ اللَّهِ ۹ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ۷وَ هُوَ نَائِمٌ فِی الْمَسْجِدِ قَدْ جَمَعَ رَمْلًا وَ وَضَعَ رَأْسَهُ عَلَیْهِ فَحَرَّکَهُ‏ بِرِجْلِهِ ثُمَّ قَالَ قُمْ یَا دَابَّهَ اللَّهِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ نُسَمِّی بَعْضُنَا بَعْضاً بِهَذَا الِاسْمِ فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ مَا هُوَ إِلَّا لَهُ خَاصَّهً وَ هُوَ الدَّابَّهُ الَّتِی ذَکَرَ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ‏ وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ‏  ثُمَّ قَالَ یَا عَلِیُّ إِذَا کَانَ آخِرُ الزَّمَانِ أَخْرَجَکَ اللَّهُ فِی أَحْسَنِ صُورَهٍ وَ مَعَکَ مِیسَمٌ تَسِمُ بِهِ أَعْدَاءَکَ فَقَالَ الرَّجُلُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ الْعَامَّهَ یَقُولُونَ هَذِهِ الْآیَهُ إِنَّمَا

تَکْلِمُهُمْ  فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ کَلَمَهُمُ اللَّهُ فِی نَارِ جَهَنَّمَ إِنَّمَا هُوَ تُکَلِّمُهُمْ مِنَ الْکَلَامِ وَ الدَّلِیلُ عَلَى أَنَّ هَذَا فِی الرَّجْعَهِ قَوْلُهُ‏ وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ حَتَّى إِذا جاؤُ قالَ أَ کَذَّبْتُمْ بِآیاتِی وَ لَمْ تُحِیطُوا بِها عِلْماً أَمَّا ذا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏ قَالَ الْآیَاتُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهُ ع فَقَالَ الرَّجُلُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ الْعَامَّهَ تَزْعُمُ أَنَّ قَوْلَهُ‏ وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً عَنَى فِی الْقِیَامَهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَیَحْشُرُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً وَ یَدَعُ الْبَاقِینَ لَا وَ لَکِنَّهُ فِی الرَّجْعَهِ وَ أَمَّا آیَهُ الْقِیَامَهِ وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَدا»[۳]

امام صادق۷ می فرماید: رسول خدا۹ بر امیر المؤمنین ۷ وارد شد و دید که آن حضرت در مسجد خوابیده و سر مبارکش را بر توده‌اى خاک نهاده است. پس با پاى خود او را تکان داد و فرمود: اى «دابه اللّه» برخیز. یکى از اصحاب عرض کرد: اى رسول خدا، آیا ما نیز مى‌توانیم همدیگر را به این نام بخوانیم؟ فرمود: نه، به خدا سوگند این نام تنها مخصوص اوست. او همان «دابه» (جنبنده) اى است که در کتاب خدا از او یاد شده است: «و چون قول [عذاب] بر ایشان واجب گردد، جنبده‌اى را از زمین براى آنان بیرون مى‌آوریم که با ایشان سخن گوید که: مردم [چنان که باید] به نشانه‌هاى ما یقین نداشتند» سپس فرمود: اى على، آخر الزمان که شود، خدا تو را در زیباترین چهره ظاهر نماید در حالى که با تو وسیله‌اى است که با آن بر دشمنانت داغ و نشان مى‌نهى. راوی می گوید به امام گفتم که مردم می گویند: هذه الدابّه تُکلِمُهُم یعنی داغشان می کند. امام فرمود: داغ کردن آن‌ها درباره قیامت است. اینجا تُکَلِّمُهُم به معنای سخن گفتن است.


… از امام صادق ۷ سؤال شد: عموم مردم مى‌پندارند مقصود از این سخن خداوند که «و آن روز که از هر امتى گروهى را محشور مى‌گردانیم» روز قیامت است. حضرت فرمود:آیا خداوند در روز قیامت از هر امتى تنها گروهى را برانگیزد و دیگران را باقى گذارد؟ خیر این آیه دربارۀ رجعت است و اما آیه قیامت این است: «و آنان را گرد مى‌آوریم و هیچ یک را فرو گذار نمی‌کنیم»

.

* آیا شما به این روایت استناد می کنید؟ این روایت از علی ابن ابراهیم است.  هم ما نسبت به کتاب تأمل داریم و هم خود شما تصریح می کنید.

.

روایت سوم

.

«عن علی بن ابراهیم قال حَدَّثَنِی أَبِی قَالَ حَدَّثَنِی ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِهِ وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً قَالَ لَیْسَ أَحَدٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ قُتِلَ إِلَّا یَرْجِعُ حَتَّى یَمُوتَ وَ لَا یَرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الْکُفْرَ مَحْضاً قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ رَجُلٌ لِعَمَّارِ بْنِ یَاسِرٍ یَا أَبَا الْیَقْظَانِ آیَهٌ فِی کِتَابِ اللَّهِ قَدْ أَفْسَدَتْ قَلْبِی وَ شَکَّکَتْنِی قَالَ عَمَّارٌ وَ أَیَّهُ آیَهٍ هِیَ قَالَ قَوْلُ اللَّهِ وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ  الْآیَهَ فَأَیَّهُ دَابَّهٍ هَذِهِ قَالَ عَمَّارٌ وَ اللَّهِ مَا أَجْلِسُ وَ لَا آکُلُ وَ لَا أَشْرَبُ حَتَّى أُرِیَکَهَا فَجَاءَ عَمَّارٌ مَعَ الرَّجُلِ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ هُوَ یَأْکُلُ تَمْراً وَ زُبْداً فَقَالَ یَا أَبَا الْیَقْظَانِ هَلُمَّ فَجَلَسَ عَمَّارٌ وَ أَقْبَلَ یَأْکُلُ مَعَهُ فَتَعَجَّبَ الرَّجُلُ مِنْهُ فَلَمَّا قَامَ عَمَّارٌ قَالَ الرَّجُلُ سُبْحَانَ اللَّهِ یَا أَبَا الْیَقْظَانِ حَلَفْتَ أَنَّکَ لَا تَأْکُلُ وَ لَا تَشْرَبُ وَ لَا تَجْلِسُ حَتَّى تُرِیَنِیهَا قَالَ عَمَّارٌ قَدْ أَرَیْتُکَهَا إِنْ کُنْتَ تَعْقِل‏»[۴]

…مردی به عمار گفت، ایه ای در قرآن هست که مرا به شک انداخته است. عمار گفت کدام آیه؟ گفت آیه «وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ…» عمار گفت به خدا نمی‌نشینم و آب نمی‌آشامم و غذا نمی‌خورم تا این که به تو دابّه الأرض را نشان دهم. عمار همراه مرد  به سوی امیرالمومنین ۷ آمد در حالی که حضرت در حال خوردن خرما و کره بود. عمار هم کنار حضرت نشست و شروع به خوردن کرد. آن فرد تعجب کرد و گفت تو که قسم یاد کردی که نمی‌نشینم و نمی‌خورم و نمی‌آشامم تا دابه الأرض را به من نشان دهی. عمار گفت: اگر زیرک بودی متوجه می شدی زیرا که من، دابه الارض را به تو نشان دادم. (یعنی دابّه الأرض، امیر المؤمنین۷ است.

.

این روایت هم از علی ابن ابراهیم صاحب تفسیر قمی است.

.

روایت چهارم

.

« محمد بن العباس، قال: حدثنا جعفر بن محمد الحلبی، عن عبد الله بن محمد الزیات، عن محمد ابن عبد الحمید، عن مفضل بن صالح، عن جابر بن یزید، عن أبی عبد الله الجدلی، قال: دخلت على علی ۷ فقال‏: أنا دابه الأرض‏».[۵]

ابی عبدالله جدلی گوید: بر علی۷ وارد شدم، ایشان فرمود: من دابه الأرض هستم.

.

* جعفر بن محمد حلبی و عبد الله بن محمد زیات در سند روایت، ناشناخته هستند. محمد بن عبد الحمید هم مورد اختلاف است. ما بیست و سه روایت در مورد رجعت ائمه طاهرین نقل کردیم که تعدادی از آن‌ها صحیح السند بود وبه فرض هم که صحیح نبودند، این تعداد روایت در حد استفاضه و تواتر است ولی شما – مرحوم صدر –  همه این روایات را زیر سوال بردید ولی در در تطبیق دابّه الأرض بر أمیر المؤمنین۷ به این چنین روایاتی استناد می کنید. البته، ما دابّه الأرض را انکار نمی‌کنیم، بلکه بحث در مصداق آن است. آیا مصداق آن، امیر المؤمنین۷ است و یا آن آیه و نشانه در اختیار أمیر المؤمنین۷ است؟ ما قائلیم که دابّه الأرض در اختیار امیر المؤمنین۷ است.

.

روایت پنجم

.

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْفَقِیهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُبَیْدِ بْنِ نَاصِحٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِیفٍ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَهَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ هُوَ یَأْکُلُ‏ خُبْزاً وَ خَلًّا وَ زَیْتاً فَقُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ‏ فَمَا هَذِهِ الدَّابَّهُ قَالَ هِیَ دَابَّهٌ تَأْکُلُ خُبْزاً وَ خَلًّا وَ زَیْتاً.

اصبغ بن نباته گوید که بر علی ۷در حالی که نان و سرکه و روغن می‌خورد وارد شدم و درباره‌ی دابه الارض که در این آیه هست که خدای متعال می‌فرماید: و اذا وقع القول … سوال کردم، فرمود: آن جنبده‌ای است که نان و سرکه و روغن می‌خورد (مقصود خود آن حضرت بوده است.)

.

 *این روایت، در  سندش سعد بن طریف است که در او بحث است و همچنین به نقل از تفسیر قمی است که شما زیر آن را سوال بردید. و روایت هم نیست بلکه حرف معاویه است. اصبغ نقل مى‏کند که معاویه به من گفت: شما شیعیان گمان مى‏کنید که «جنبنده زمین» على۷ است گفتم: ما از یهودیان نقل می کنیم، معاویه رئیس علماى یهود را حاضر کرد و گفت: در کتب شما نام «جنبنده زمین» هست؟ گفت آرى، پرسید آن چیست؟ گفت مردى است، پرسید: اسمش را می‌دانى؟ گفت: آرى، نامش «الیا»، معاویه به من نگاه کرد و گفت: اصبغ، واى بر تو «الیا» چقدر به على نزدیک است‏. اصبغ  اولین کسی است که مقتل امام حسین را نوشت و از شرطه الخمیس – یگان و گارد ویژه حضرت علی – بود.

.

روایت ششم

.

«حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ الْقَاضِی عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَیُّوبَ الْمَخْزُومِیِّ عَنْ یَحْیَى بْنِ أَبِی بُکَیْرٍ عَنْ أَبِی حَرِیزٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ زَیْدِ بْنِ جُذْعَانَ عَنْ خَالِدِ بْنِ أَوْسٍ عَنْ أَبِی هُرَیْرَهَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص تَخْرُجُ دَابَّهُ الْأَرْضِ وَ مَعَهَا عَصَا مُوسَى وَ خَاتَمُ سُلَیْمَانَ تَجْلُو وَجْهَ الْمُؤْمِنِ بِعَصَا مُوسَى وَ تَسِمُ وَجْهَ الْکَافِرِ بِخَاتَمِ سُلَیْمَانَ»[۶]

از ابو هریره نقل مى‏کند که پیغمبر ۹ فرمود: «جنبنده‏ زمین» در حالى که عصاى موسى و انگشتر سلیمان به دست دارد بیرون آید، روى مؤمنان را به عصاى موسى جلوه دهد و صورت کافران را به انگشتر سلیمان داغ زند. (چهراه اش مشخص می شود که او کافر است)

.

* این روایت، کارهای دابّه الأرض را بیان می کند ولی این که امیر المؤمنین ۷دابه الأرض است، از روایت چنین استفاده ای نمی‌شود.

.

روایت هفتم

عبد الله بن یسار از امام صادق نقل۷ می کند که پیامبر اکرم۶ در حدیث قدسی فرمود: «…یَا مُحَمَّدُ: عَلِیٌّ آخِرُ مَنْ أَقْبِضُ رُوحَهُ مِنَ الْأَئِمَّهِ، وَ هُوَ الدَّابَّهُ الَّتِی تُکَلِّمُهُمْ‏…»[۷]

.

* عبد الله بن یسار در سند روایت را نمی‌شناسیم.همه روایاتی که دابّه الأرض را به أمیر المؤمنین۷، تطبیق می دهد، این چند روایت است و فکرمی کنم که همه این روایات را، از تفسیر قمی نقل کرده، در حالی که، چنین تفسیری را قبول نکرده بود.

.

استناد ایشان به روایات ضعیف است و از طرفی، روایات بسیاری داریم که امام زمان تا ۴۰ روز قبل از قیامت در دنیا زندگی می کنند و همچننین روایاتی که حاکمیت را برای ائمه اطهار ثابت می کند ولی ایشان، قائل است که تمام روایات رجعت، اشاره به دابّه الأرض داشته و دابّه الأرض هم بر امیرالمومنین۷ تطبیق دارد. آیا حضرت قصد دارند که زمینه را برای حکومت صالحین فراهم کنند؟ اگر اینگونه باشد، زمین خالی از حجت می شود زیرا صالحین، معصوم نیستند؟ هرچند ایشان می فرماید: که مرحوم مجلسی بیان کرده که اوصیاء ائمه هم حجت هستند.  بله! مرحوم مجلسی فرموده‌اند که اوصیاء ائمه حجت هستند نه این که اولیاء آنها هم حجت باشند. شما که قائلید حکومت بعد از امام زمان در  دست اولیاء است نه اوصیاء، پس چگونه، حکومت را از اوصیاء به اولیاء سرایت می دهید؟

.

ادامه کلام مرحوم صدر

.

«والإنصاف أن فکره الأسلوب الثانی هی المستفاده من الآیه الکریمه. فدابه الأرض هو إنسان بعینه، وقوله أخرجنا دال على الإیجاد غیر الطبیعی لا على مجرد الولاده. إذاً، فالآیه الکریمه داله على رجعه هذا الإنسان غیر أنها لا تدل على‌ای معنى آخر للرجعه، لا العام ولا الخاص،ومن المحتمل بل المؤکد أن هناک مصلحه فی حکمه الله تعالى لرجوع دابه الأرض، لا تتوفر فی‌ای بشری آخر،ومعه لا یمکن القول بالتعمیم منه إلى رجعه‌ای شخص آخر. ومجرد الإمکان فی قدره الله عز وجل، وهو مما لا شک فیه، لا یدل على الوقوع الفعلی»

منصفانه آن است که شیوه دوم را مستفاد از آیه کریمه بدانیم؛ زیرا دابه الارض یک انسان است و تعبیر «أخرجنا» بر پدیدار شدن آن به شکلى غیر طبیعى دلالت مى‌کند نه بر ولادت. در این صورت نتیجه مى‌گیریم که آیه دلالت بر رجعت این انسان دارد و به هیچ یک از معانى دیگر رجعت دلالتى ندارد. در حکمت الهى براى رجعت دابه الارض، مصلحتى وجود دارد که در بازگشت هیچ یک از فرزندان آدم وجود ندارد و بنابراین نمى‌توان آن را به رجعت شخص دیگرى تعمیم داد؛ زیرا ممکن بودن چیزى دلیل بر وقوع فعلى آن نیست

.

وإذا وصلنا إلى هذه النتیجه،استطعنا أن نستنتج نتیجه أخرى مهمه، هی التوحید بین مدلول القرآن ومدلول الأخبار.فإنناعرفنا أن الأخبار لا یمکنها أن تثبت إلا المعنى الإجمالی الذی تواترت الأخبار علیه،وهو رجوع بعض الأموات إلى الحیاه قبل یوم القیامه، بشکل یناسب أن یکون هذا الراجع واحداً لا أکثر.وهذا صالح للإنطباق على ما دل علیه القرآن الکریم من رجعه دابه الأرض.فإن هذا المعنى الإجمالی لم یثبت انطباقه بدلیل کاف إلا على دابه الأرض فیتعین فیه، بعد ضم الدلیلین إلى بعضهما ومعه فی الإمکان القول: إن المقدار الثابت فی السنه الشریفه، لیس أکثر مما دل علیه القرآن الکریم.کما أن ما دل علیه القرآن الکریم هو بعینه ما ثبت فی السنه.[۸]

.

در این جا مى‌توان نتیجه مهم دیگرى را نیز بدست آورد و آن عبارت است از وحدت بین مدلول قرآن و اخبار چه این که قبلا دانستیم آن اخبار بیش از یک معنى اجمالى را که روایات بر آن تواتر دارند، نمى‌تواند ثابت نماید و آن «بازگشت بعضى اموات به زندگى دنیا، پیش از فرا رسیدن قیامت» مى‌باشد، به طورى که مناسب است شخص رجعت‌کننده را یک نفر بدانیم و نه بیشتر. این مفهوم شایستگى آن را دارد که بر مدلول قرآنى رجعت دابه الارض منطبق گردد؛ زیرا این مفهوم اجمالى به دلایلى کافى نمى‌تواند جز بر دابه الارض منطبق گردد

.

بنابراین آنچه در سنت شریف ثابت شده است، بیش از مدلول قرآن کریم نیست همان طور که مدلول قرآن نیز همان چیزى است که در سنت ثابت گردیده؛ بنابراین هیچ یک از معانى رجعت و احتمالات گذشته آن ثابت نمى‌شود و بر ماست که بیرون آمدن دابه الارض را که قرآن کریم از آن سخن گفته به طور تعبدى بپذیریم و بر خلاف اصطلاح مشهور، این اتفاق را «رجعت» نام نهیم

.

.

وَ آخِرُ دَعْوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین

.

———————————————————————————————————————————————–



[۱]. بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن ؛ ج‏۴ ؛ ص۲۲۷

[۲]. خوئی، معجم الرجال، ج ۱۱، ص ۳۱۲

[۳]. مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۳، ص۵۳

. [۴] بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن ؛ ج‏۴ ؛ ص۲۲۴؛  تفسیر القمی ؛ ج‏۲ ؛ ص۱۳۱

 

[۵]. بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن ؛ ج‏۴ ؛ ص۲۲۴

[۶]. بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن ؛ ج‏۴ ؛ ص۲۳۰

[۷]. مختصر البصائر ؛ ؛ ص۲۰۲

[۸].  صدر، تاریخ ما بعد الظهور، ج۳، ص۶۳۷٫

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4877