http://velaseddighah.com/fa پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام جلسه بیست و دوم ‌- درس خارج مهدویت - 13 / 9 /91 - پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی ولاء صدیقه کبری علیها السلام
 
 
 
 
  ۰۹ / ۰۲ / ۱۳۹۲

جلسه بیست و دوم ‌- درس خارج مهدویت – ۱۳ / ۹ /۹۱

جلسه بیست و دوم ‌- ۱۳ / ۹ /۹۱

.

بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین سیما امام زماننا روحی وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداه.

.

مقدمه

.

بحث راجع به مناقشه های کلی صاحب کتاب تاریخ ما بعد الظهور بود. یکی از مناقشه‌ها این بود که اصلا التزام به مدلول روایات رجعت صحیح نیست چون خیلی از این روایات، مشکل دارد.

.

* کلام ایشان در صورتی صحیح است که ما بخواهیم علی الإطلاق ملتزم بشویم و همه روایات را بپذیریم ولی این بزرگوار می فرماید که التزام اجمالی هم (یعنی بگوییم بعضی از روایات رجعت صحیح است) برای قائلین به رجعت کفایت نمی‌کند چون قائلین به رجعت، معنایی از رجعت ( رجعت ائمه یا اموات و یا رجعت ائمه از آخر به اول) را قائل هستند که این روایات، هیچ کدام از این معانی را ثابت نمی‌کند. مرحوم صدر در ادامه بحث می فرماید:

.

 «نعم، هناک مدالیل تتکرر فی الأخبار،واوضحها رجوع الإمام أمیر المؤمنین۷ بصفته دابه الأرض التی نص علیها القرآن االکریم.إن هذه المدالیل لا ترد علیها هذه المناقشه، وهی قابله للإثبات من زاویتها» بله در آن روایات، مضامینی است که بسیار تکرار شده است که روشن ترین آن ها، بازگشت امیرالمؤمنین ۷ مى‌باشد که به تعبیر قرآن کریم «دابه الارض» می باشد.

.

جواب ما:

* عجیب است!؛ ایشان از روایات رجعت با آن کثرت، به سادگی عبور می کنند ولی از روایت رجعت حضرت علی و دابّه الأرض بودن شان نمی‌گذرند و می گویند این‌ها را می پذیریم و قرآن در این مورد، نصّ دارد.

.

قرآن بر چه چیز نص دارد؟ بر این که حضرت علی دابّه الأرض است یا بر اینکه دابّه الأرض خواهد آمد؟ نص قرآن این است:« أخرجنا لهم دابّه الأرض »نص بر آمدن و بودن دابّه الأرض است اما در قرآن نصی بر تطبیق دابّه الأرض بر أمیر المؤمنین  وجود ندارد.

.

علاوه بر اینکه روایات زیادی هم در این باب وجود ندارد. روایات خاصّه – فقط چند روایت – هم که دابّه الأرض را بر أمیر المؤمنین تطبیق می داد، از نظر سندی مشکل داشت. روایتی هم که صحیح بود، دابّه الأرض را بر أمیر المؤمنین تطبیق نمی‌داد: «أنا صاحب میسم، أنا صاحب العصا، أنا صاحب دابّه الأرض» بلکه بیان می داشت که دابّه الأرض هر چه هست، اختیارش با حضرت است همانطور که اختیار عصا با أمیر المؤمنین  است.

.

المناقشه الثالثه

« إن القول بالرجعه یتخذ سمه عقائدیه، فإنه على تقدیر صحته یعتبر أحد العقائد – وإن لم یکن من أصولها ـ ولیس هو من الفروع والتشریعات على‌ای حال. و قد نص علماء الإسلام بأن العقائد لا تثبت بخبر الواحد وإن کان صحیحاً و متعدداً،ما لم یبلغ حد التواتر، وقد علمنا أن الأخبار فی المدالیل التسعه والمعانی الثلاثه غیر متواتره، فلا تکون الأخبار قابله لإثبات‌ای منها حتى لو کان المضمون متکرراً فی الأخبار، ما لم یصل إلى حد التواتر. وأما المضمون الإجمالی المتواتر، فقد عرفنا أنه لا ینفع القائلین بالرجعه،وسنزید هذا إیضاحاً»

معتقدین به رجعت آن را امرى اعتقادى به حساب مى‌آورند. حال آن که عالمان اسلامى بر آنند که عقاید، با خبر واحد هر چند نیز درست و متعدد باشد، ثابت نمى‌گردد مادامی که به حد تواتر نرسد، و دانستیم آن روایات در مضامین نه‌گانه خود متواتر نمى‌باشند. حتى اگر آن مضامین در روایات تکرار هم شده باشند تا وقتى که به حد تواتر نرسند آن روایات قابلیت اثبات را ندارند. البته هم چنان که گفته شد مضمون اجمالى روایات رجعت، متواتر مى‌باشد ولى این موضوع سودى به حال معتقدان به رجعت ندارد.

.

* ایشان می فرماید: عقاید با یک خبر واحد یا حتی مستفیض ثابت نمی‌شود مگر آنکه به تواتر برسد. بله کراراً گفته شد که روایات رجعت متواتر است ( دویست روایت صریح به فرمایش مرحوم مجلسی و پانصد روایت به فرمایش مرحوم طباطبائی و ششصد روایت به فرمایش مرحوم والد؛) آیا دویست روایت صریح، تواتر نیست؟

.

* «و قد علمنا أن الأخبار فی المدالیل التسعه والمعانی الثلاثه غیر متواتره» ( این روایات در هیچ یک از معانی نه­گانه، متواتر نمی‌باشد)

در جواب ایشان می گوییم:

.

اولا: در برخی معانی متواتر است. در رجوع ائمه : بیش از بیست روایت داریم که شما یازده روایت را پذیرفتید. 

.

ثانیا: ما در مقام اثبات جزئیات نیستیم که شما روی جزئیات تکیه کرده و آن را نفی می کنید. ما می گوییم اصل رجعت ثابت است و شما اصل را نفی می کنید در حالیکه دلیلی می آورید که برای نفی جزئیات است هرچند جزئیات را هم نمی‌تواند نفی کند.

.

* «وأما المضمون الإجمالی المتواتر، فقد عرفنا أنه لا ینفع القائلین بالرجعه»

.

نمی دانم منظورشان تواتر اجمالی است یا تواتر معنوی؟ ایشان می فرماید که چنین تواتری هم برای قائلین به رجعت سودی ندارد. چرا سود ندارد!؟ همه این روایات متضمن معنای رجوع به دنیا می باشد، که در اثبات رجعت کفایت می کند ضمنا وقتی روایت به تواتر رسید چرا که از اصول و فروع نباشد؟

.

شما خودتان تواتر معنوی را قبول کردید. و گفتید ؛ اگر اعتقادات به حد تواتر برسد، مورد قبول است، پس چرا اصل رجعت را قبول نمی‌کنید؟

.

المناقشه الرابعه

«إن المعنى الأخیر من المعانی الأربعه التی ذکرناها أولاً، وهو رجوع الأئمه المعصومین : بشکل عکسی، لعله من أکثر أشکال الرجعه تقلیدیه ورسوخاً فی الأذهان المعتقده بها.وقد وجدنا أنه لیس هناک ما یدل علیها على الإطلاق ولا خبر واحد ضعیف بل لیس هناک‌ای خبر یدل على رجوع جمیع الأئمه المعصومین على التعیین،ولو بشکل مشوش، إلا بحسب إطلاقات أعم منها بکثیر، ککونهم ممن محض الإیمان محضاً. بل أن هناک ما یدل على نفی هذا المعنى التقلیدی، کقوله فی الخبر: أول من تنشق الأرض عنه ویرجع إلى الدنیا الحسین بن علی…. فإنه لو صح ذلک لکان أول من یرجع هو الإمام الحسن العسکری ۷ و لیس الحسین ۷»

بازگشت امامان معصوم: پس از امام مهدى ۴ از امام یازدهم به قبل، از معروف‌ترین برداشت‌ها دربارۀ رجعت است که در اذهان بسیارى وجود دارد اما دلیلى که آن را تأیید نماید و یا خبر واحد ضعیفى بلکه حتى روایتى که از بازگشت همۀ امامان هر چند بدون ترتیب گزارش دهد، وجود ندارد. بلکه دلایلى بر نفى این باور عمومى وجود دارد همچون این خبر: «اولین کسی که قبر او شکافته می شود، امام حسین ۷ است و به دنیا بازمى‌گردد» زیرا اگر باور قبلی، درست باشد، باید نخستین کسى که بازمى‌گردد امام حسن عسکرى ۷ باشد، نه امام حسین ۷٫

.

* اشکال ایشان در اینجا بر احتمال چهارم (رجعت ائمه به شکل عکسی از امام حسن عسکری و امام هادی تا امام علی:) از معانی رجعت است و می فرماید که رجعت به این معنا بیشتر در اذهان هست و کسانی که رجعت را به طور تقلیدی پذیرفته، این معنا را قبول کرده‌اند. در جواب باید گفت که شما از کجا می فرمایید که رجعت به این معنی بیشتر در ذهن‌ها هست؟ اگر شما چنین ادعایی می کنید ما هم ادعای خلاف آن را می کنیم و می گوییم که رجعت به این معنا در ذهن کسی نمی‌باشد. بله در روایت آمده که اولین رجعت کننده از ائمه:، امام حسین۷ است (در این هم بحث است که آیا در آن زمان، امیر المؤمنین۷ هستند و یا قبل یا بعد؟) ولی رجعت ائمه : به شکل عکسی مرتکز ذهن کسی نمی‌باشد. از طرفی ایشان می فرماید که یک روایت ضعیف هم نیافتیم که اشاره به رجعت عکسی داشته باشد پس هنگامیکه مرحوم صدر بگوید! وقتی خبرضعیف هم ندارد معلوم است در اذهان کسی نمی‌باشد. ایشان در آخر می فرماید که حتی روایت بر خلاف رجوع ائمه به نحو عکسی داریم  مثل خبر اول من تنشق الارض عنه و یرجع الی الدنیا الحسین بن علی؛ ما که اعتقادی به رجعت ائمه به نحو عکسی نداریم تا شما خود را به زحمت انداخته و برای اثبات مطلب روایت ذکر نمایید بلکه ما به رجعت ائمه اجمالا معتقدیم.

.

* «بل لیس هناک‌ای خبر یدل على رجوع جمیع الأئمه المعصومین على التعیین،ولو بشکل مشوش، إلا بحسب إطلاقات أعم منها بکثیر، ککونهم ممن محض الإیمان محضاً.»

می فرماید: حتی یک روایت هم نداریم که اشاره به رجعت همه ائمه داشته باشد حتی به صورت رجعت مشوش و عکسی. مگر چنین رجعتی را از طریق اطلاقات ثابت کنیم مثل روایات رجعت ماحضین در ایمان.

.

* ماحض الإیمان بر می گردد و مصداق تام ماحض الإیمان هم ائمه: هستند لذا ما باید برای اثبات رجعت همه ائمه، به این روایات تمسک کنیم.

.

جواب:

اینجا باز کم لطفی می کنند و می فرمایند حتی یک روایت برای رجعت همه ائمه نداریم. کتاب الشیعه و الرجعه مرحوم والد که چاپ اول در سال ۱۳۷۵ هجری است ( ۵۷ سال پیش) در این کتاب، روایت رجوع ائمه به ترتیب ذکر شده است. مرحوم والد روایت را از کتاب منتخب بصائر الدرجات نقل می کنند(روایت مفصل است)

.

بیان قسمتی از روایت امام صادق در مورد رجعت ائمه

«… ثُمَّ یَشْکُو إِلَیْهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع الْمِحَنَ الْعَظِیمَهَ الَّتِی امْتُحِنَ بِهَا بَعْدَهُ…

سپس امیر المؤمنین ۷ محنت هاى عظیمى را که بعد از پیغمبر۹ دید و با آن امتحان خود را داد، بآن حضرت شکایت مى‏کند.

.

« وَ یَقُومُ الْحَسَنُ ع إِلَى جَدِّهِ ص فَیَقُولُ یَا جَدَّاهْ کُنْتُ مَعَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ فِی دَارِ هِجْرَتِهِ بِالْکُوفَهِ حَتَّى اسْتُشْهِدَ بِضَرْبَهِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اللَّهُ…»

 آنگاه حسن ۷برخاسته و خطاب به پیغمبر مى‏گوید: اى جد بزرگوار! من هنگام آمدن پدرم امیر المؤمنین۷ به کوفه با حضرتش بودم تا اینکه به ضربت ابن ملجم ملعون شهید شد و شروع به بازگو کردن قضایای کوفه می کند

.

«ثُمَّ یَقُومُ الْحُسَیْنُ ع مُخَضَّباً بِدَمِهِ هُوَ وَ جَمِیعُ مَنْ قُتِلَ مَعَهُ فَإِذَا رَآهُ رَسُولُ اللَّهِ ۹ بَکَى وَ بَکَى أَهْلُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لِبُکَائِهِ وَ تَصْرُخُ فَاطِمَهُ ۳ فَتُزَلْزَلُ الْأَرْضُ وَ مَنْ عَلَیْهَا وَ یَقِفُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْحَسَنُ ۸ عَنْ یَمِینِهِ وَ فَاطِمَهُ عَنْ شِمَالِهِ وَ یُقْبِلُ الْحُسَیْنُ ۷ فَیَضُمُّهُ رَسُولُ اللَّهِ ۹ إِلَى صَدْرِهِ وَ یَقُولُ یَا حُسَیْنُ فَدَیْتُکَ قَرَّتْ عَیْنَاکَ وَ عَیْنَایَ فِیکَ وَ عَنْ یَمِینِ الْحُسَیْنِ حَمْزَهُ أَسَدُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ جَعْفَرُ بْنُ أَبِی طَالِبٍ الطَّیَّارُ وَ یَأْتِی مُحَسِّنٌ تَحْمِلُهُ خَدِیجَهُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ وَ فَاطِمَهُ بِنْتُ أَسَدٍ أُمُّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ هُنَّ صَارِخَاتٌ وَ أُمُّهُ فَاطِمَهُ تَقُولُ «هذا یَوْمُکُمُ الَّذِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ الْیَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً »

آن گاه امام حسین ۷با بدنى آغشته بخون، خود و یارانش که با وى کشته شدند، در جلو پیغمبر می‌ایستد. چون پیغمبر او را می‌نگرد، می‌گرید و از گریه او اهل آسمان و زمین نیز گریه می‌کنند. حضرت زهرا۳  هم ناله جانکاه از دل مى‏آورد. از گریه و زارى آن حضرت زمین و اهل زمین متزلزل مى‏ گردند.  سپس امیر المؤمنین و امام حسن در سمت راست پیغمبر و فاطمه زهرا در سمت چپ آن حضرت قرار می‌گیرند. پیغمبر حسین ۷ را در آغوش مى‏گیرد و مى‏گوید: یا حسین فدایت گردم! دیدگانت روشن باد و دیدگان من هم روشن باشد سپس حمزه سید الشهداء عموى پیغمبر در سمت راست آن حضرت می‌ایستد و در سمت چپ جعفر بن ابى طالب (طیار) قرار می‌گیرد. ناگاه خدیجه کبرى و فاطمه دختر اسد (مادر امیر المؤمنین) محسن سقط شده فاطمه زهراء را بدست گرفته ناله کنان به نزد پیغمبر ۹ می‌ایند و مادرش فاطمه۳ این آیه قرآن را میخواند: این است آن روزى که بشما وعده شده بود. امروز هر کس کار نیکى کرده یا عمل بدى نموده، کرده خود را خواهد یافت، امروز هر کس آرزو میکند که کاش میان او و عمل بدش زمان متمادى فاصله بود.

.

* طبق این روایت، پیامبر و ائمه تا امام حسین و زهرای اطهر: لا اقل در یک زمان هستند، حالا نمی‌گوییم در یک زمان رجعت می کنند.

.

« ثُمَّ یَقُومُ جَدِّی عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ وَ أَبِیَ الْبَاقِرُ ۸ فَیَشْکُوَانِ إِلَى جَدِّهِمَا رَسُولِ اللَّهِ ۹ مَا فُعِلَ بِهِمَا ثُمَّ أَقُومُ أَنَا فَأَشْکُو إِلَى جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ ۹ مَا فَعَلَ الْمَنْصُورُ بی‌ثُمَّ یَقُومُ ابْنِی مُوسَى فَیَشْکُو إِلَى جَدِّهِ رَسُولِ اللَّهِ ۹ مَا فَعَلَ بِهِ الرَّشِیدُ ثُمَّ یَقُومُ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى فَیَشْکُو إِلَى جَدِّهِ رَسُولِ اللَّهِ ۹ مَا فَعَلَ بِهِ الْمَأْمُونُ ثُمَّ یَقُومُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ فَیَشْکُو إِلَى جَدِّهِ رَسُولِ اللَّهِ ۹ مَا فَعَلَ بِهِ الْمَأْمُونُ ثُمَّ یَقُومُ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ فَیَشْکُو إِلَى جَدِّهِ رَسُولِ اللَّهِ ۹ مَا فَعَلَ بِهِ الْمُتَوَکِّلُ ثُمَّ یَقُومُ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ فَیَشْکُو إِلَى جَدِّهِ رَسُولِ اللَّهِ ۹ مَا فَعَلَ بِهِ الْمُعْتَزُّ»

 آن گاه جدم على بن الحسین و پدرم امام محمد باقر ۸ برخاسته و آنچه را از امت جفاکار دیده‏اند به جد بزرگوارشان رسول خدا ۹ شکایت میکنند. سپس من بر می‌خیزم و از ظلم منصور خلیفه عباسى شکایت می‌کنم، بعد از من فرزندم موسى بن جعفر از هارون و بعد از او على بن موسى از مأمون و بعد از وى فرزندش محمد بن على از معتصم و بعد از وى فرزندش على بن محمد از متوکل و بعد از وى فرزندش حسن بن على از ظلم‏ معتز شکایت می‌کنند.

.

« ثُمَّ یَقُومُ الْمَهْدِیُّ سَمِیُّ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ وَ عَلَیْهِ قَمِیصُ رَسُولِ اللَّهِ مُضَرَّجاً بِدَمِ رَسُولِ اللَّهِ یَوْمَ شُجَّ جَبِینُهُ وَ کُسِرَتْ رَبَاعِیَتُهُ وَ الْمَلَائِکَهُ تَحُفُّهُ حَتَّى یَقِفُ بَیْنَ یَدَیْ جَدِّهِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَیَقُولُ یَا جَدَّاهْ وَصَفْتَنِی وَ دَلَلْتَ عَلَیَّ وَ نَسَبْتَنِی وَ سَمَّیْتَنِی وَ کَنَیْتَنِی فَجَحَدَتْنِی الْأُمَّهُ وَ تَمَرَّدَتْ وَ قَالَتْ مَا وُلِدَ وَ لَا کَانَ وَ أَیْنَ هُوَ وَ مَتَى کَانَ وَ أَیْنَ یَکُونُ وَ قَدْ مَاتَ وَ لَمْ یُعْقِبْ وَ لَوْ کَانَ صَحِیحاً مَا أَخَّرَهُ اللَّهُ تَعَالَى إِلَى هَذَا الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ فَصَبَرْتُ مُحْتَسِباً وَ قَدْ أَذِنَ اللَّهُ لِی فِیهَا بِإِذْنِهِ یَا جَدَّاهْ فَیَقُولُ رَسُولُ اللَّهِ ۹ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَنا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّهِ حَیْثُ نَشاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِینَ وَ یَقُولُ جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ وَ حَقَ‏ قَوْلُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ- وَ یَقْرَأُ إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً  لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِراطاً مُسْتَقِیماً  وَ یَنْصُرَکَ اللَّهُ نَصْراً عَزِیزاً…»[۱]

آن گاه مهدى ۷ هم نام جدم رسول خدا۹ در حالى که پیراهن آن حضرت را که آغشته به خون پیشانى و دندان پاکش میباشد پوشیده، و فرشتگان اطراف او را گرفته‏اند، آمده و جلو پیغمبر می‌ایستد، و می‌گوید: اى جد بزرگوار، شما مرا به اوصافى معرفى فرمودى که مردم مرا از روى آن اوصاف بشناسند. و نام و نسب و کنیه‏ام را ذکر فرمودى. با این وجود، امت منکر وجود من شدند و متمرد گشتند و گفتند: مهدى متولد نشده و اصلا نبوده. اگر هست کجاست و کى مى‏آید؟ پدرش مرده و اولاد نداشته است و اگر او موجود و سالم می‌بود خدا آمدن او را تا این موقع به تأخیر نمى‏انداخت، من هم تاکنون صبر کردم و اینک بفرمان الهى ظاهر گشته‏ام. پیامبر۹ می‌فرماید: خدا را شکر میکنیم که وعده خود را در باره ما عملى ساخت، و ما را وارث زمین گردانید، و در بهشت هر جا بخواهیم مسکن می‌کنیم، چه خوب است پاداش عمل‏کنندگان…)

.

ادامه کلام مرحوم صدر

مرحوم صدر پس از این مطالب، آیات قرآن را که برای اثبات رجعت آمده است، بیان می کنند. واقعا از برخورد ایشان با این استدلالات تعجب می کنم.

.

«وإذا نظرنا إلى الآیات المذکوره للرجعه،وجدنا لکل منها معنى مستقلاً لا یمت إلى الرجعه بصله، حتى بذلک المعنى الإجمالی العام،‌ای أنها لا تدل على إحیاء بعض الموتى قبل یوم القیامه،ولا أقل من احتمال ذلک المسقط لها عن الإستدلال عن الرجعه»

وقتى به آیاتى که براى تأیید رجعت به آنها استناد مى‌شود، مى‌نگریم، هر یک را داراى معناى مستقلى مى‌یابیم که ارتباطى با رجعت (حتى در معناى اجمالى و مشترک آن) ندارد؛ یعنى این آیات دلالتى بر زنده شدن برخى اموات در پیش از قیامت ندارد.

.

« و قد استدل البعض بأکثر من ثلاثین آیه فی هذا الصدد،وهو تطرف ومبالغه فی الإستدلال بکل تأکید  و إنما نود أن نشیرهنا إلى ثلاث آیات فقط تعتبر هی الأهم بهذا الصدد، لنرى مقدار دلالتها على الرجعه:

برخى به طور مبالغه‌آمیز بیش از سى آیه را به عنوان دلیل رجعت مطرح ساخته‌اند. در اینجا تنها به سه آیه که مهم‌ترین آنهاست مى‌پردازیم تا میزان دلالت آنها را بررسى نماییم.

.

الآیه الأولى: قوله تعالى:« قالوا ربنا أمتنا اثنتین وأحییتنا اثنتین، فاعترفنا بذنوبنا، فهل إلى خروج من سبیل »[۲]

.

* مرحوم صدر گاهی بدون توجه به روایات و گاهی با روایات، آیات را مطرح می کنند. عجیب اینکه اولین آیه ای را که مطرح کرده و مورد مناقشه قرار می دهند آیه شریفه « قالوا ربنا امتنا اثنتین و احییتنا اثنتین فاعترفنا بذنوبنا فهل إلی خروج من سبیل » و سپس می فرمایند این آیه ای است که در رجعت به آن استناد کرده‌اند در حالی که، هیچ دلالتی ندارد. ما در مقام اشکال می‌گوئیم شما چرا از این آیه شروع می کنید با اینکه آیات واضح تر وجود دارد مثل آیه «یوم نحشر من کل امه فوجا» و یا آیه «حرام علی قریّه أهلکناها لا یرجعون» آیه نمی‌تواند اشاره به قیامت داشته باشد چون در قیامت همه برمی گردند. شما استناد به آیه ای می کنید که خارج از بحث است هر چند خواهیم دید که این آیه هم از ادله محکم رجعت است و اشکالات ایشان وارد نمی‌باشد.

.

.

وَ آخِرُ دَعْوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین

.

————————————————————————————————————————————————



بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج‏۵۳، ص: ۳۳؛ الشیعه و الرجعه،ج ۲،ص ۳۴۰  .[۱]

[۲].  سوره غافر، آیه ۱۱

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4867